.

شرح نهج البلاغه - 95/12/9

جلسه یازدهم - موضوع مرگ

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

موضوع کلاس نهج البلاغه مرگ است، باید دانست مرگ چیزی جدای از زندگی ما نیست، با وجود مرگ در می یابیم باید چگونه زندگی کنیم تا در زمره خاسرین قرار نگیریم. اگر هرکس باور کند امتیازات مادی او قابل زوال است اصلاً به خود اجازه نخواهد داد که از آنها به عنوان فخر بر دیگری یاد کند چون آنچه زائل می‌شود نباید سبب فخرفروشی گردد، آنان که اهل مفاخره کاذب هستند مرگ را فراموش می کنند، یکی از دلایل مهم انحرافات انسان و کج روی های او نسیان از مرگ  است، مرگ را فراموش می کند که گرفتار کج روی می شود.

*خطبه 212 فراز 12

«وَ كَمْ أَكَلَتِ الْأَرْضُ مِنْ عَزِيزِ جَسَدٍ وَ أَنِيقِ لَوْنٍ كَانَ فِي الدُّنْيَا غَذِيَّ تَرَفٍ وَ رَبِيبَ شَرَفٍ يَتَعَلَّلُ بِالسُّرُورِ فِي سَاعَةِ حُزْنِهِ وَ يَفْزَعُ إِلَى السَّلْوَةِ إِنْ مُصِيبَةٌ نَزَلَتْ بِهِ ضَنّاً بِغَضَارَةِ عَيْشِهِ وَ شَحَاحَةً بِلَهْوِهِ وَ لَعِبِهِ» ؛ «و چه بسيار زمين بدن ارجمند و صاحب رنگ شگفت آورى را خورده است كه در دنيا متنعّم بنعمت و پرورده خوشگذرانى و بزرگوارى بوده، هنگام اندوه به شادى مى‏گرائيده، و بجهت بخل ورزيدن به نيكوئى زندگانيش و حرص به كارهاى بيهوده و بازيچه چون مصيبت و اندوهى باو وارد مى‏گشت متوجّه لذّت و خوشى شده خود را از اندوه منصرف مى‏نمود.»

در توضیح مجدد گفته می شود: چقدر زمین جسدهای گرامی را فرو خورده حتی جسد کسانی که رسیدگی خاص به جسم خود داشته اند و چیزی از جسم آنها باقی نمانده ، چه رنگ‌های زیبایی داشتند ، اینان کسانی هستند که در دنیا تغذیه مادی شان خوب بوده ، تمام زندگیشان با تنعم و راحتی سپری شده آنان پرورش یافته در شرافت بوده اند و همیشه در عالم ماده جایگاه رفیعی داشته‌اند حتی در زمان های غصه سعی می کرده اند خوشحال باشند و قصد نداشتند ناراحتی به خود راه دهند ، پناه به آرامش می بردند تا جسمشان فرسوده نشود مثلاً چنانچه به آنان مصیبتی می رسید دیگران به او کمک می کردند تا مصیبت را فراموش کند مرگ اطرافیان خود را فراموش کند عبارت(ضن) در خطبه به معنی بخل است این افراد چندان به شادابی زندگی بخل می ورزیدند که حاضر نبودند هیچ امری نشاط و شادابی زندگی شان را تحت الشعاع قرار دهد بلکه می خواستند همیشه خوش باشند آنان به لهو لعب خویش بخل می ورزید، خوشی شان کاذب بوده و غافل از آن بودند که سرخوشی آنها صادق نبوده و باقی نمی‌ماند قرآن می گوید: در اوج مصیبت «واستعینوا بالصبر و الصلاه» از نماز و روزه کمک بگیرید که به آرامش برسید، آرامش صادق و کاذب با یکدیگر متفاوت است ، خوشی های کاذب پایان پذیر است و خوشی های صادق ماندگار است.

حضرت در ادامه می فرمایند:

«فَبَيْنَمَا هُوَ يَضْحَكُ إِلَى الدُّنْيَا وَ تَضْحَكُ إِلَيْهِ فِي ظِلِّ عَيْشٍ غَفُولٍ إِذْ وَطِئَ الدَّهْرُ بِهِ حَسَكَهُ وَ نَقَضَتِ الْأَيَّامُ قُوَاهُ وَ نَظَرَتْ إِلَيْهِ الْحُتُوفُ مِنْ كَثَبٍ فَخَالَطَهُ بَثٌّ لَا يَعْرِفُهُ وَ نَجِيُّ هَمٍّ مَا كَانَ يَجِدُهُ وَ تَوَلَّدَتْ فِيهِ فَتَرَاتُ عِلَلٍ آنَسَ مَا كَانَ بِصِحَّتِهِ » ؛ «پس در حاليكه او بدنيا و دنيا باو مى‏خنديد (توجّه هر يك بديگرى بود) در سايه خوشى زندگانى بسيار غفلت آميز ناگهان روزگار او را با خار خود لگد كوب كرد و قوايش را درهم شكست (به انواع بلا و دردها گرفتارش ساخت) و از نزديك ابزار مرگ به سويش نگاه ميكرد، پس او به اندوهى آميخته شد كه با آن آشنا نبود، و با رنج پنهانى همراز گشت كه پيش از اين آنرا نيافته بود، و بر اثر بيماريها ضعف و سستى بسيار در او بوجود آمد در اين حال هم به بهبودى خود انس و اطمينان كامل داشت (احتمال دريافت مرگ را نمى‏داد)».

 در حالی که در این فرد در دنیا به خوشی مشغول بوده اما از یاد مرگ غافل بوده است اما مؤمنین چنین نیستند مؤمن دائماً به مرگ می اندیشد و با آن زندگی می کند قرآن می گوید «انّا لله و انّا الیه راجعون» زندگی هرکس به همان جایی پایان می یابد که از آنجا آغاز شده است مؤمن می داند روزی باید برگردد  به همان جایی که زندگی را آغاز کرده است از خدا آغاز کرده است به سوی خدا باز می گردد،اماآنکس که غافل از مرگ خویش است عزم خود را بر فراموشی از مرگ جزم کرده است. غافل از مرگ لحظاتی در این دنیا می خندد، دنیا نیز در آن لحظات به روی او لبخند می زند لحظات او و دنیا با یکدیگر بسیار خوش اند او از دنیا سرمست است و دنیا از وجود چنین عیاشی خوشحال است او در سایه زندگی پر از غفلت زندگی می کند و غافل از به پایان رسیدن ایام خوشی است و از یاد می برد که و در انتظار مرگ باید بود و مرگ مسافرت است که روزی از راه می رسد. «وطی» به معنای کوبیدن است یعنی به یکباره روزگار خاری را بر او فرود می آورد، روزگار توانمندی های او را به تحلیل می برد و مرگ از نزدیک به او نگاه می کند در حالیکه هنوز بر او وارد نشده ست.

«بث» به معنای پراکندگی است، تشتت و تفرق خاطری به او وارد می شود که نمی داند از کجا به سوی او آمده است، در درون اش هماهنگی های لازم نیست و اجزایش با او همکاری و همراهی ندارند، هریک ساز خود را کوک می کنند. در همان زمانی که او گمان می کند بسیار سالم است و خبری از بیماری در او نیست به یکباره ناتوان می شود و قوایش به تحلیل رفته و تشتت در درونش هویدا می گردد و هماهنگی های اجزایش از میان می رود، پراکندگی ها با وجود او مخلوط می شوند مثلاً غصه های پنهانی که تا آن زمان نبوده به او وارد می شود و بیماری های پنهان هویدا می شوند و او را به سستی می کشاند اثر سستی و بیماری در او دیده می شود. تا آن زمان با صخت مأنوس بوده اما به یکباره بیماری دیده می شود . همیشه سلامتی با او همراه بوده و اطرافیان هم بر سلامتی او حساب باز می کرده اند اما به یکباره بیمار می شود و ناتوان می گردد.

«فَفَزِعَ إِلَى مَا كَانَ عَوَّدَهُ الْأَطِبَّاءُ مِنْ تَسْكِينِ الْحَارِّ بِالْقَارِّ وَ تَحْرِيكِ الْبَارِدِ بِالْحَارِّ »؛« و هراسان رو آورد بآنچه اطبّاء او را بآن عادت داده بودند از قبيل علاج گرمى به سردى و برطرف شدن سردى به گرمى»

به اطباء پناهنده می شود، اطباء در گذشته او را عادت داده بودند که گرمی را با سردی و سردی را با گرمی برطرف کند، به پزشک مراجعه می کند و پزشک نسخه هایی برایش صادر می کند و نسخه ها را اجرا می کند اما فایده ای ندارد.

«فَلَمْ يُطْفِئْ بِبَارِدٍ إِلَّا ثَوَّرَ حَرَارَةً وَ لَا حَرَّكَ بِحَارٍّ إِلَّا هَيَّجَ بُرُودَةً وَ لَا اعْتَدَلَ بِمُمَازِجٍ لِتِلْكَ الطَّبَائِعِ إِلَّا أَمَدَّ مِنْهَا كُلَّ ذَاتِ دَاءٍ»؛ « پس داروى سرد بيمارى گرمى را خاموش نساخته بلكه بآن مى‏افزود، و داروى گرم بيمارى سردى را بهبودى نداده مگر آنرا بهيجان آورده سخت مى‏نمود، و با داروى مناسب كه با طبائع و اخلاط در آميخت مزاج معتدل نگشت مگر آنكه آن طبائع هر دردى را كمك كرده مى‏افزود»

 

 نه تنها سردی تب او را خاموش نمی کند بلکه حرارت بدنش را شعله ور تر می کند، هرآنچه عمل می کند نتیجه عکس می دهد به گفته شاعر عاقبت سرکانگبین صفرا فزود. در جایگاه خود کار نمی کند اقدامات او معکوس واقع می‌شود. هر معتدل‌کننده‌ای را که به میدان می آورد به جای درمان، بیماریش را گسترش و امتداد می دهد و درمانی صورت نمی گیرد.

از امیرالمؤمنین (ع) در خطبه 206 ص679 نهج البلاغه فیض الاسلام آمده است : « اللَّهُمَّ اجْعَلْ نَفْسِي أَوَّلَ كَرِيمَةٍ تَنْتَزِعُهَا مِنْ كَرَائِمِي وَ أَوَّلَ وَدِيعَةٍ تَرْتَجِعُهَا مِنْ وَدَائِعِ نِعَمِكَ عِنْدِي»؛« بار خدايا جان مرا نخستين چيز گرامى قرار ده كه از اعضاى گرامى من (مانند چشم و گوش و دست و پا و سائر اعضاء) مى‏گيرى، و اوّلين امانتى كه از نعمتهاى امانت گذاشته خود نزد من بر مى‏گردانى».‏

این دعایی است که حضرت می فرمایند:خدایا اولین چیزی که از من می ستانی جانم باشد آماده رفتن باشم و بمیرم ، حضرت آیت الله جوادی آملی می فرمایند: همیشه بر این دعا تأکید داشته باشید که خدایا اولین چیزی که از من می گیری جانم باشد، ممکن است کسی ابتدا دستش بعد چشم و بعد زبانش گرفته شود باید از خداوند سبحان در خواست کرد که با عافیت در جسم و روح و ایمان از دنیا برویم ، از خداوند بخواهیم بی معطلی با عافیت و ایمان کامل بمیریم.

«حَتَّى فَتَرَ مُعَلِّلُهُ وَ ذَهَلَ مُمَرِّضُهُ وَ تَعَايَا أَهْلُهُ بِصِفَةِ دَائِهِ وَ خَرِسُوا عَنْ جَوَابِ السَّاِئِلينَ عَنْهُ وَ تَنَازَعُوا دُونَهُ شَجِيَّ خَبَرٍ يَكْتُمُونَهُ»؛ « تا اينكه (با سختى و طول مرض و درد) طبيب او سست شده از كار افتاد (ندانست براى بهبوديش چه دارويى بكار برد) و پرستارش فراموش كرد (دل از او برگرفت) و زن و فرزند و غم خوارش از بيان درد او خسته شدند، و در پاسخ پرسش كنندگان حال او گنگ گرديدند (سخنى كه نتيجه دهد نگفتند) و نزد او از خبر اندوه آورى كه پنهان مى‏نمودند با يكديگر گفتگو كردند»

 کسی که از او سخن بود چندان بیماری‌اش طول می کشد که «معلل» درمان کننده‌اش از درمان او سست می‌شود، «ممرض: پرستار» پرستارش هم از دادن دارو به او غافل می‌شود. «تعایا:درمانده و خسته شدن» خانواده اش از بیماری او یا از خود او خسته می‌شوند، حتی در توضیح درد او خسته و گنگ می‌شوند. گاهی اطرافیان بیمار در مقابل خود او با یکدیگر درگیر می‌شوند و نزاع می‌کنند. خبر بیماری اش که از او کتمان می کردند در مقابلش بیان می کنند حتی حاد بودن درد را در مقابل او بر زبان می آورند.

«فَقَائِلٌ هُوَ لِمَا بِهِ وَ مُمَنٍّ لَهُمْ إِيَابَ عَافِيَتِهِ وَ مُصَبِّرٌ لَهُمْ عَلَى فَقْدِهِ يُذَكِّرُهُمْ أُسَى الْمَاضِينَ مِنْ قَبْلِهِ »؛ «يكى مى‏گفت: حال او همين است كه هست، و ديگرى به خوب شدن او اميدوارشان ميكرد، و ديگرى بر مرگ او دلداريشان مى‏داد در حاليكه پيروى از گذشتگان پيش از آن بيمار را به يادشان مى‏آورد (مى‏گفت: پيشينيان از اين دنيا رفتند ما نيز ناچاريم از ايشان پيروى نموده برويم) »

 واکنش افراد در مقابل چنین بیماری متفاوت است گروهی معتقدند او درمان نمی شود و بیماری همچنان ادامه دارد ، گروهی دیگر آرزو و تقاضا و تمنای عافیت دارند و منتظرند تا روزگار خوبی و خوشی مجدد بازگردد و دسته سوم معتقدند باید برای مردن وی آماده شد حتی به اطرافیان مریض صبوری می دهند و دیگران را بر فقدان بیمار آماده می کنند.

«يُذَكِّرُهُمْ أُسَى الْمَاضِينَ مِنْ قَبْلِهِ » این گروه معتقدند همه می میرند مرگ حق است ، گویا با این الفاظ از اطرافیان مریض درخواست می کنند که تعلق خود را از بیمار بردارید از بیمار دل بکنید تا او نیز تعلق خود را از شما قطع کند و رهسپار دیار دیگر شود.

« فَبَيْنَمَا هُوَ كَذَلِكَ عَلَى جَنَاحٍ مِنْ فِرَاقِ الدُّنْيَا وَ تَرْكِ الْأَحِبَّةِ إِذْ عَرَضَ لَهُ عَارِضٌ مِنْ غُصَصِهِ فَتَحَيَّرَتْ نَوَافِذُ فِطْنَتِهِ وَ يَبِسَتْ رُطُوبَةُ لِسَانِهِ فَكَمْ مِنْ مُهِمٍّ مِنْ جَوَابِهِ عَرَفَهُ فَعَيَّ عَنْ رَدِّهِ وَ دُعَاءٍ مُؤْلِمٍ بِقَلْبِهِ سَمِعَهُ فَتَصَامَ‏عَنْهُ مِنْ كَبِيرٍ كَانَ يُعَظِّمُهُ أَوْ صَغِيرٍ كَانَ يَرْحَمُه » ؛ « پس در اثناى اينكه او با اين حال بر بال مفارقت دنيا و دورى دوستان سوار است ناگاه اندوهى از اندوههايش باو هجوم آورد، پس زيركى‏ها و انديشه‏هاى او سرگردان مانده از كار بيفتد، و رطوبت زبانش خشك شود، و چه بسيار پاسخ پرسش مهمّى را دانسته از بيان آن عاجز و ناتوان است، و چه بسيار آواز سخنى كه دردناك ميكند دل او را مى‏شنود، و (بجهت توانائى نداشتن به پاسخ آن) خود را كر مى‏نماياند، و آن آواز يا سخن از بزرگى است كه او را احترام مى‏نموده (مانند پدر) يا از خردسالى كه باو مهربان بوده (مانند فرزند)»

حضرت در این فراز به ناتوانی های خاص زمان مرگ اشاره می کنند و می گویند بیمار در زمان احتضار از دنیا کناره گیری کرده و از دوستانش جدا شده به یکبار غصه ای به سراغش می آید که هیچ درمانی برای آن نیست حتی افراد تیزهوش نیز در این زمان تدبیری نمی توانند بکنند(فطن به معنی تیزهوش است)، حضرت میفرمایند حتی تیزهوش نیز از درمان غصه خویش متحیر است نمی‌تواند کاری انجام دهد هیچ تدبیری برای غصه اش نمی تواند داشته باشد، زبان او که همیشه خیس بوده خشک شده ، تمام پاسخ های صحیحی که می دانسته از بیانش عاجز شده ، آخرین لحظات عمر را سپری می کند نمی تواند پاسخی بدهد ، صداهای دردناک را می شنود مثلاً درمقابلش از او به خوبی یاد نمی کنند اما او مجبور است خود را به کری بزند و سخنی نگوید او این سخنان را از کسانی می شنود که همیشه رابطه احترام آمیز با آنها داشته یا از بزرگترانی که همیشه به آنها احترام          می گذاشته و یا از کوچکترانی که همیشه به او لطف داشته اند .

«وَ إِنَّ لِلْمَوْتِ لَغَمَرَاتٍ هِيَ أَفْظَعُ مِنْ أَنْ تُسْتَغْرَقَ بِصِفَةٍ أَوْ تَعْتَدِلَ عَلَى عُقُولِ أَهْلِ الدُّنْيَا»؛« و بتحقيق مرگ را سختيهايى است كه دشتوارتر است از آنكه همه آنها بيان شود، يا عقلهاى مردم دنيا آنرا درك كرده بپذيرند.»

  مرگ گودالها و سختی هایی دارد که بسیار سخت تر و دشوارتر از آنست که بتوان با اوصافش در اینجا ذکر کرد، بسیاری از سختی های مرگ فقط دیدنی است نه شنیدنی، حتی امیرالمؤمنین (ع) با همه بلاغت لسان اعتراف می کنند که نمی توانند سختی های مرگ را توصیف کنند، حضرت می فرمایند حتماً برای مرگ فرورفتگی هایی هست که دشوارتر از آنست که اوصاف آن را ذکر کنند، ممکن نیست از همه واقعیات مرگ در غالب کلام بهره برداری شود، مرگ دشواری ها و سختی‌هایی دارد که عقل مردم از درک آن عاجز است انسان در حد عقل دنیوی نمی تواند مرگ را ادراک کند مرگ سختی هایی دارد که عقل اهل دنیا نمی تواند درک کند با این سخن حضرت معلوم می شود نگاه اهل دنیا مادی است و دید مادی نمی تواند غیرمادی را به خوبی درک کند.  

***

*خطبه 132 ص 409 و 410

«فَإِنَّهُ وَ اللَّهِ الْجِدُّ لَا اللَّعِبُ وَ الْحَقُّ لَا الْكَذِبُ وَ مَا هُوَ إِلَّا الْمَوْتُ قَدْ أَسْمَعَ دَاعِيهِ وَ أَعْجَلَ حَادِيهِ فَلَا يَغُرَّنَّكَ سَوَادُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِكَ » ؛ « سوگند بخدا مطلب بسيار مهمّى است، حقيقت است و درست نه بازى و شوخى، و راست است نه دروغ، و نيست اين مطلب مهمّ مگر مرگ كه هر كه را خواند شنوانيد، و هر كه را راند با شتاب است پس بسيارى مردم (و دارائى و رياست و زيور ايشان) ترا فريب ندهد »

حضرت قسم می خورند و می فرمایند: به خدا جدی سخن می گویم شوخی نمی کنم دروغ         نمی گویم، او مرگ است ، مرگ صدایش را به گوش شما رسانده و دعوتتان کرده است ، تاریخش برای شما معلوم نیست در حالیکه تاریخ مرگ شما بر حضرت عزراییل معلوم است، ما دعوت شده به سوی مرگ هستیم ، شتر مرگ شما را با شتاب به جلو می برد مراقب باشید و فریب اطرافیان خویش را مخورید ، افراد بسیاری اطراف شما را گرفته اند و روز به روز با شما پیوند محکم تری برقرار      می کنند این وصلت ها و توسعه ها شما را فریب ندهد اینها همگی زمان مرگ رهایتان خواهند کرد.

«فَقَدْ رَأَيْتَ مَنْ كَانَ قَبْلَكَ مِمَّنْ جَمَعَ الْمَالَ وَ حَذِرَ الْإِقْلَالَ وَ أَمِنَ الْعَوَاقِبَ طُولَ أَمَلٍ وَ اسْتِبْعَادَ أَجَلٍ كَيْفَ نَزَلَ بِهِ الْمَوْتُ فَأَزْعَجَهُ عَنْ وَطَنِهِ وَ أَخَذَهُ مِنْ مَأْمَنِهِ مَحْمُولًا عَلَى أَعْوَادِ الْمَنَايَا يَتَعَاطَى بِهِ الرِّجَالُ الرِّجَالَ . حَمْلًا عَلَى الْمَنَاكِبِ وَ إِمْسَاكاً بِالْأَنَامِلِ »؛ « پس بسيارى مردم (و دارائى و رياست و زيور ايشان) ترا فريب ندهد كه ديده‏اى كسيرا كه پيش از تو بوده و دارائى گرد آورده و از فقر و درويشى دورى مى‏جسته و با داشتن آرزوى دراز از عواقب امر مطمئنّ بوده و بسر رسيدن عمر را بعيد مى‏دانسته، چگونه مرگ او را رسيده و از وطنش ربوده و از آسايشگاهش خارج نموده بر چوبهاى مرگ (تابوت) حمل شده و مردم او را از دست هم مى‏گرفتند و بر دوشها نهاده و با انگشتها نگاه مى‏داشتند. »

 آیا توجه داشته اید افرادی که قبل از شما بوده اند ، مال فراوانی را جمع کرده اند و از اینکه نتوانند مال فراوانی را کسب کنند احتیاط می کرده اند آنان از کمی مال و سرمایه می ترسیدند و هر لحظه در فکر اندوختن اموال خویش بوده اند .آنان خودشان را ایمن از عاقبت می دانستند و خیالشان از آینده خود راحت بود چندان آرزوهای طولانی داشتند که مرگی برای خود نمی دیدند همیشه مردن را از خود دور می دیدند اما شما دیدید چگونه مرگ بر آنها وارد شد ، مرگ آنها را از وطن خودشان جدا کرد و از جای امنی که گمان می کردند همیشه وجود دارد دور کرد.

«وَ أَخَذَهُ مِنْ مَأْمَنِهِ مَحْمُولًا عَلَى أَعْوَادِ الْمَنَايَا يَتَعَاطَى بِهِ الرِّجَالُ الرِّجَالَ . حَمْلًا عَلَى الْمَنَاكِبِ وَ إِمْسَاكاً بِالْأَنَامِلِ» او بر تابوت قرار گرفت و بر روی دست های دیگران جا به جا می شود از شانه ای به شانه‌ای حمل می شود مردم گرفتن تابوت را دوست ندارند و سعی می کنند هر لحظه روی دست گروه و دسته ای باشد و جا به جا شود.

حضرت می فرمایند: «أَ مَا رَأَيْتُمُ الَّذِينَ يَأْمُلُونَ بَعِيداً وَ يَبْنُونَ مَشِيداً وَ يَجْمَعُونَ كَثِيراً كَيْفَ أَصْبَحَتْ بُيُوتُهُمْ قُبُوراً وَ مَاجَمَعُوا بُوراً وَ صَارَتْ أَمْوَالُهُمْ لِلْوَارِثِينَ وَ أَزْوَاجُهُمْ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَا فِي حَسَنَةٍ يَزِيدُونَ وَ لَا مِنْ سَيِّئَةٍ يَسْتَعْتِبُونَ» ؛ « آيا نديديد كسانى را كه آرزوى فراوان داشتند و بناى استوار مى‏ساختند و دارائى بسيار گرد مى‏آوردند، چگونه بسر بردند در خانه‏هاى گور، و آنچه گرد آوردند تباه و اموالشان نصيب ارث برنده‏ها شد، و زنهاشان همسر ديگران گرديدند، نمى‏توانند بكار نيكو (عبادت و بندگى) بيفزايد و نه از بدى (گناهى كه مرتكب شده‏اند) معذرت خواسته رضاء و خوشنودى طلبند (چون بعد از مردن توبه و بازگشت پذيرفته نيست)

آیا ندیده اید کسانی که آرزوهای طولانی داشتند اصلا قصد مردن نداشتند. آیا ندیده اید کسانی را که همیشه آرزوهای دور و دراز داشته و بناهای بسیار محکم ساخته و بسیار اموال جمع کرده اند ، ندیده‌اید چگونه خانه هایشان قبرستان آنان شده؟ آیا ندیدید که همه آنها از میان رفتند ، ندیدید آن چیزی که  جمع کردند چگونه وبال جان آنها شد و به ضررشان  تمام شد ؟

«وَ صَارَتْ أَمْوَالُهُمْ لِلْوَارِثِينَ وَ أَزْوَاجُهُمْ لِقَوْمٍ آخَرِينَ» مالشان مال ورثه شد و همسرانشان سهمیه دیگران گشتند .

 « لَا فِي حَسَنَةٍ يَزِيدُونَ وَ لَا مِنْ سَيِّئَةٍ يَسْتَعْتِبُونَ» کسی که از دنیا برود نمی تواند بر حسناتش بیفزاید البته این افراد در دنیا نیز به فکر مرگ نبوده اند و ما تأخری برای خود باقی نگذاشته اند تا بعد از مرگ اثر آن خیرات به آنها برسد هر آنچه سرمایه داشته اند در این عالم فانی به کار گرفته اند از همین رو بعد از مرگ حسنه ای ندارند البته باید گفت حتی مومنین نمی توانند حسنه ای به حسنات خود بیافزایند بلکه آثار حسنه آنها منتقل می شود آنان ما تأخر دارند و آثار حسناتشان به آنها می رسد .

«فَإِنَّ الدُّنْيَا لَمْ تُخْلَقْ لَكُمْ دَارَ مُقَامٍ بَلْ خُلِقَتْ لَكُمْ مَجَازاً لِتَزَوَّدُوا مِنْهَا الْأَعْمَالَ إِلَى دَارِ الْقَرَارِ فَكُونُوا مِنْهَا عَلَى أَوْفَازٍ وَ قَرِّبُوا الظُّهُورَ لِلزِّيَال»؛« زيرا دنيا براى اقامت و باقى ماندن شما خلق نشده، بلكه گذرگاه است تا از آن راه توشه برداريد اعمال را براى قرارگاه هميشگى (آخرت) پس (براى كوچ كردن) از آن شتاب كننده باشيد (زيرا سستى در آن موجب غفلت و باز ماندن از مقصد است) و براى مفارقت مركبها را آماده گردانيد (بدستور خدا و رسول رفتار نمائيد تا رستگار شده براى رفتن حاضر باشيد).»

حضرت می فرمایند: دنیا جای ماندن نیست بلکه جای رفتن است آمده ایم تا  توشه جمع کنیم والسلام،(تزود باب تفعل است و یکی از معانی باب تفعل انجام کار با سختی است) توشه جمع کردن در دنیا سخت است ، در دنیا شتاب کنید و  در شمار شتاب کنندگان باشید سعی کنید در دنیا توقف و جلوس نداشته باشید هر آنچه می بینید به آن دل مبندید چون باید از آن جدا شوید نباید به هیچ چیز دل بست، حضرت می فرمایند: پشت هایتان را برای زائل شدن و جدایی نزدیک کنید ، مَرکب بدنتان را آماده کنید برای جدا شدن از این عالم، لحظات درست زندگی ما لحظاتی است که به یاد مرگ هستیم .

الحمدلله رب العالمین

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم