.

امام شناسی - 95/11/20

جلسه 122

هوالرئوف

«وَ بَرِئْتُ‏ إِلَى‏ اللَّهِ‏ تَعَالَى‏ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ مِنَ الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ الشَّيَاطِينِ وَ حِزْبِهِم‏»

« به سوى خدا از دشمنانتان بيزارى مى‏ جويم و نيز بيزارى نمودم از جبت و طاغوت و شياطين»

زائر در زيارت جامعه در حالي كه درخواست معيت با معصومين را دارد تولي و تبري خود را نيز اعلام مي‌دارد، و از دشمنان آنان اعلام برائت مي‌كند.

اين فراز از باطن خبيث اعداء اهل بيت (ع) پرده‌برداري مي‌كند ، دشمنان اهل بيت در عالم معنا در شمار شياطين‌اند آنان حزب و گروه و تشكيلاتي دارند بسيار ساماندهي شده.

«الظَّالِمِينَ لَكُم‏» «آن ستم‏ كنندگان به شما،»

اولين ظالم، كسي است كه به ولايت اهل بيت اعتراف نكند زائر در اين فراز به حضرات معصومين (ع) اعلام مي‌دارد ظالم كسي است كه شما معصومين را در جايگاه خودتان قرار نداده ، اگر ظلم را به معناي جابجايي معنا كنيم خواهيم گفت:‌ دشمنان اهل بيت كساني هستند كه اجازه ندادند علي (ع) به جاي پيامبر (ص) بر منبر بنشيند و علي (ع)‌ را از جاي اصلي خود جابجا كردند.

و اگر ظلم را در معناي كم گذاشتن حقوق معنا كنيم خواهيم گفت: دشمنان اهل بيت تكريم لازم را نسبت به اهل بيت نداشته‌اند و از حقوق آنان كم گذاشته‌اند بي‌توجهي آنان در نهايت منجر به آن شد كه حضرات معصومين در جايگاه خاص ولايي خود، حكومت اسلامي را به دست نگيرند.  

 

«وَ الْجَاحِدِينَ لِحَقِّكُمْ »

دشمنان خداي سبحان شما معصومين را انكار مي‌كنند چه آنكه ولايت شما را انكار كنند و چه آنكه حقوق شما را مانند فدك غصب كنند كه  اين نيز در نهايت به انكار خود شما منجر مي‌شود.

دشمنان شما اين گروهها هستند

«وَ الْمَارِقِينَ مِنْ وَلَايَتِكُمْ وَ الْغَاصِبِينَ لِإِرْثِكُمُ الشَّاكِّينَ فِيكُمُ الْمُنْحَرِفِينَ عَنْكُمْ وَ مِنْ كُلِّ وَلِيجَةٍ دُونَكُمْ وَ كُلِّ مُطَاعٍ سِوَاكُمْ وَ مِنَ الْأَئِمَّةِ الَّذِينَ يَدْعُونَ إِلَى النَّار»

« منكران حقّتان،و خارج‏شدگان از ولايتتان،و غصب ‏كنندگان ميراثتان،و شك‏ كنندگان در حقانيتتان،و منحرف‏ شوندگان از حضرتتان،و از هر آنچه‏ به غير شما وارد در دين شده و از دين نيست و از هر اطاعت شده‏اى جز شما،و از رهبرانى كه مردم را به آتش دوزخ مى‏ خوانند »

« وَ الْمَارِقِينَ مِنْ وَلَايَتِكُمْ» كساني كه ولايت شما را از اساس و بنيان منكر شدند و آن را نپذيرفتند.

« الْغَاصِبِينَ لِإِرْثِكُمُ » «غصب كنندگان ميراثتان»‌

غصب ارث شما از جريان فدك آغاز شده و تا كنون ادامه دارد اين گروه كساني هستند كه حقوق شما را ناديده گرفته‌‌اند و آن را به زور غصب كرده‌اند.  

« الشَّاكِّينَ فِيكُم‏» « شك‏ كنندگان در حقانيتتان» دشمنان شما در جايگاه ولايتتان ترديد داشته و القاي ترديد كرده‌اند. آنان منحرف از شما هستند و خود را در زاويه‌اي مخالف شما قرار داده‌اند.

« مِنْ‏ كُلِ وَلِيجَةٍ دُونَكُمْ »

زائر از هر وليجه‌اي به غير از شما اعلام برائت مي‌كند، وليجه به معناي بطانه (پيراهن چسبيده به بدن يا به معناي آستر لباس است) اين اصطلاح در رابطه با خواص و افراد بسيار نزديك و كساني كه راز خود را در رابطه با او بيان مي‌كنيد به كار مي‌رود، زائر مي‌گويد: من از هر وليجه‌اي كه در مقابل شما معصومين قد علم كند اعلام برائت مي‌كنم.

او بيان مي‌دارد من غير شما را به خود نزديك نمي‌‌كنم، بلكه تنها به كساني نزديك مي شوم كه به شما بسيار نزديك‌اند و به غير شما نزديك نمي‌شوم. اين بحث ممكن است بحث مرجعيت را از ميان ببرد و آن را زير سؤال ببرد؟ زيرا بحث مراجع غير از حضرات معصومين است ؟ اما در پاسخ چنين سؤالاتي گفته مي‌شود مرجعيت در طول ولايت است نه در عرض آن، علماي بزرگوار ما نايب الامام محسوب مي‌شوند و در شمار «ُدونَكُمْ» نيستند هيچ گاه در مقابل حضرات معصومين (ع) قرار نمي‌گيرند و سخني بر خلاف آنان نمي‌گويند: بلكه حركتشان در ادامه حركت ولايت است.

«وَ كُلِّ مُطَاعٍ سِوَاكُم‏» « مطاع به معناي كسي است كه ديگران از او اطاعت مي‌كنند.»

من از هر كس كه در مقابل شما قرار دارد اعلام برائت مي‌كنم ، هر كس مطيع شما نيست من در مقابل او مقاومت مي‌كنم در مقابل شما ايستادن يعني با شما همراه نبودن تنها دشمن در مقابل و در عرض شما مي‌ايستد ، در مقابل شما قد علم كردن يعني در مقابل حقانيت خداوند سبحان ايستادن.

 

 

« وَ مِنَ الْأَئِمَّةِ الَّذِينَ‏ يَدْعُونَ إِلَى النَّار»

تمام كساني كه در مقابل شما قرار دارند يك عنوان بيشتر ندارند آن هم عنوان «عدو» ، سردمداران از دشمنانتان مردم را به معصيت و شرك و مخالفت با حق دعوت مي‌كنند.

امام هادي (ع) در اين فراز بيان مي‌دارد. وظيفه من زائر نسبت به شما تبري است از هر كس كه دشمن اهل بيت است و از اهل بيت زاويه گرفته و ترديدي در ولايت آنان دارد بايد اعلام تبري ‌كرد. برائتم را من اعلام مي‌كنم در هر زمان و مكاني كه دشمنان اهل بيت در آن زمان و مكان باشند اين برائت را  منحصر به گروه خاص نمي‌دانم بلكه حركت ضد ولايت را هميشه داشته و خواهم داشت، جريان لعنِ دشمنان اهل بيت در طول تاريخ هيچ گاه نبايد قطع شود.

«وَ إِنْ‏ تُبْدُوا ما فِي‏ أَنْفُسِكُمْ‏ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ. قال: «حقيق على الله أن لا يدخل الجنة من كان في قلبه مثقال حبة من خردل من حبهما»[1]

اگر چيزي را در خودتان آشكار يا مخفي كنيد خدا شما را محاسبه مي‌كند. امام صادق (ع)  در رابطه با آيه مذكور مي‌فرمايد: « اگر كسي در قلبش مثقال حبه‌اي از حب ملعونين باشد وارد بهشت نمي‌شود.»‌ عداوت با معصومين شراره آتش را در وجود دشمنانشان شعله‌ور مي‌كند.

شيعه بايد بغض و اعتقاد حقه خود را مرتبا به خود متذكر شود اين نفرت قلبي بايد در قلب‌اش هميشه ساري و جاري باشد البته اين بغض در زمان تقيه خودنمايي ظاهري ندارد اما نبايد در باطن كمرنگ شود.

در همين جا لازم است يادآوري كنم لعن به معناي محروميت از رحمت حق است كه اين محروميت بالاصاله كفار و دشمنان اهل بيت را در بر مي‌گيرد اما از يك زوايه ديگر مي‌توان گفت : كه بحث محروميت از رحمت حق شامل حال بسياري از ما در شرايط خاص مي‌شود و ممكن است خداي ناخواسته هر يك از ما تحت عنوان ملعون قرار گيريم.

با مثالي توضيح مطلب بيشتر روشن مي‌شود.

نوعا هيچ يك از ما گمان نمي‌كنيم ممكن است گاهي در شمار ملعونين قرار گيريم در حالي كه اين عنوان گاهي به دلايلي بر ما بار مي‌شود مثلا روايت مي‌گويد: آنكس كه در فضاي تنگ باز بنشيند و توجهي به تنگي جا نداشته باشد ملعون است ممكن است چنين نشستني براي هر يك از ما پيش آيد آن زمان در شمار ملعونين قرار خواهيم گرفت يا آنكس كه مسواك نمي‌زند و از بوي دهان او ديگران آزار مي‌بيند ملعون است و يا كسي كه خود غذا بخورد به فكر ديگري نباشد ملعون است. ارتكاب اين افعال از ما دور نيست و هر يك از اين امور مي‌تواند ما را در شمار ملعونين جاي دهد.

«فَثَبَّتَنِي اللَّهُ أَبَداً مَا حَيِيتُ عَلَى مُوَالاتِكُمْ وَ مَحَبَّتِكُمْ وَ دِينِكُم‏»

زائر در اين فراز براي خود دعا مي‌‌كند دعا با حرف (ف) آغاز شده تا بيان دارد براي محقق شدن بعضي از درخواست‌ها پيشنياز لازم است پيشنيازي از جنس تولي و تبري زائر ظاهرا درخواست دارد تا زماني كه زنده است ثابت قدم بماند اما باطنا مي‌خواهد تا قيامت بر موالات معصومين و محبت آنان و دينشان باقي باشد.

زائر در اين مرحله از خداي سبحان درخواست ثبوت مي‌كند، اين امر به دو معنا است:

با اين درخواست بيان مي‌دارد:

1-من درخواست ايمان تثبيت شده را دارم زيرا ايمان گروهي از مردم عاريتي است.  امام باقر (ع)‌ مي‌فرمايد: ايمان گروهي مستقر است و ايمان گروهي مستودع است مثلا ايمان سلمان مستقر و  ايمان زبير موقتي است.  

زائر در اين فراز اعلام مي‌كند.

        ناف ما بر مهر او ‍[حضرات معصومين] ببريده‌اند

                                                                             عشق او در جان ما كاريده‌اند 

2-زائر از خداي سبحان درخواست مي‌كند كه نه تنها در شما ثابت قدمان پذيرش ولايت اهل بيت باشد بلكه از اعلام كنندگان برائت از دشمنان اهل بيت نيز باشد.

«أَكْثِرْ مِنْ أَنْ تَقُولَ- اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْنِي مِنَ‏ الْمُعَارِينَ‏  وَ لَا تُخْرِجْنِي‏ مِنَ‏ التَّقْصِيرِ- قَالَ قُلْتُ أَمَّا الْمُعَارُونَ فَقَدْ عَرَفْتُ أَنَّ الرَّجُلَ يُعَارُ الدِّينَ ثُمَّ يَخْرُجُ مِنْهُ ...»[2] «بسيار بگو كه: بار خدايا مرا از عاريه گيران (ايمان) مدار و از مقصرشناسان خود بيرون ميار، گويد: گفتم: عاريه گيران ايمان را دانستم، آن مردى است كه دين را به عاريه دارد و سپس از آن بيرون رود و آن را واگذارد، ...»

مجددا يادآوري مي‌كنيم درخواست اول ثبات ايمان بود و درخواست دوم اعلام برائت از دشمنان اهل بيت است. قرآن در آيه 27 سوره مباركه ابراهيم مي‌گويد:‌ «يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمينَ وَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ » «خدا كسانى را كه ايمان آورده‏اند، در زندگى دنيا و در آخرت با سخن استوار ثابت مى‏گرداند، و ستمگران را بى‏راه مى‏گذارد، و خدا هر چه بخواهد انجام مى‏دهد.»

 

روايت مي‌گويد:

« مَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِ بِمَعْرِفَةِ أَهْلِ بَيْتِي وَ وَلَايَتِهِمْ‏ فَقَدْ جَمَعَ‏ اللَّهُ‏ لَهُ الْخَيْرَ كُلَّهُ »[3]

«پيامبر (ص) مي‌فرمايد: هر كس خدا بر او منت بگذارد اهل بيت مرا بشناسد و ولايت اهل بيت را قبول كند همه خوبي‌ها را خدا براي او جمع مي‌كند.» زائر در اين فرازها چنين چيزي را طلب مي‌كند زيرا باور دارد برزخ ادامه دنياي او است و قيامت ادامه برزخش ، او مي‌خواهد دنيا، برزخ و قيامتش را با محبت اهل بيت سپري كند و با آن بميرد و محشور شود در محضر امام هادي (ع) آموزش مي‌گيريم كه تا زنده هستيم بر ولايت حضرات معصومين ثابت قدم‌ بمانيم كه اگر در زندگي ثابت قدم باشيم در زلزله‌اي مرگ ساختار اعتقادي‌مان آسيبي نمي‌بيند.  

من در همين جا عرض مي‌كنم: خدايا ! در گذر روزگار بارها با حضرات معصومين ارتباط برقرار كرده‌ايم اما بنا به مصالحي پاسخي دريافت نكرده‌ايم خدايا درخواست مي‌كنم كه تأخير در پاسخ گويي حضرات معصومين زلزله‌اي به پذيرش ولايت من وارد نكند و خداي ناخواسته موجب ترديدم در امر ولايت نشود زيرا نوعا هر يك از ما تعجيل‌ در پاسخ‌گويي حضرات معصومين را لطف مي‌بينيم و تأخير را عقوبت ،  در حالي كه فرقي ميان  اين دو نيست هر دو لطف است تعجيل در استجابت دعا نوعي لطف است و تأخير در استجابت نوع ديگري از لطف.

عبارت « ثَبَّتَنِيَ‏ اللَّه‏ » بيان مي‌دارد خدايا ! مي‌خواهم در كل دوره زندگي‌ام بر ولايت معصومين ثابت قدم باشم و هيچ زمان ترديدي بر من عارض نشود.

« عَلَى مُوَالاتِكُم‏ »  موالات باب مفاعله است و مفاعله دو طرفه است يعني خدايا ! من مي‌خواهم به گونه‌اي باشم كه هم من خود را به معصومين نزديك كنم و هم آنها ولايت مرا به عهده بگيرند و چنان نباشم كه مايه سرافكندگي آنان گردم گاهي من خود را به اين بزرگواران نزديك مي‌‌كنم اما چون قول و فعل و اعتقادم از آنان فاصله دارد حضرات معصومين (ع) شرم دارند كه مرا به خود نزديك كنند.

من در اين فراز اعلام مي‌دارم كه مي‌خواهم ولايت در من چنان تحولي ايجاد كند كه از نزديكان حضرات معصومين باشم مانند مالك اشتر براي اميرالمؤمنين (ع) ، زراره براي امام صادق (ع).

خدايا ! نمي‌خواهم در شمار كساني باشم كه مدتي در خدمت معصومين بوده‌اند و بعد به دلايل مختلف و تعلقات عالم ماده از آنان فاصله گرفته‌اند و اين امر از هيچ كس به دور نيست.

حضرت آيت الله گلپايگاني (ره) مي‌فرمايد: يكي از تلخ ترين خاطرات زندگي‌ام آن است كه يكي از دوستان نزديكم كه با او مباحثه‌ مي‌كردم در زمان احتضار هر چه او را تلقين مي‌دادم از تكرار ابا مي‌كرد. گفتم: چرا تكرار نمي‌‌كني گفت : من خدا و پيامبري كه تو را به مرجعيت رسانده و مرا همان طلبه ساده باقي گذاشته قبول ندارم و بالاخره ايشان بدون شهادتين از دنيا رفت، ممكن است كسي ظاهرا محب اهل بيت باشد اما بدون ولايت آنان از دنيا برود زائر در اين فراز درخواست مي‌كند خدايا ! مي‌خواهم تا آخرين لحظه زندگي بر محبت اهل بيت باقي بمانم.

« دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فَقُلْتُ بِأَبِي أَنْتَ رُبَّمَا خَلَا بِيَ‏  الشَّيْطَانُ فَخَبُثَتْ نَفْسِي ثُمَّ ذَكَرْتُ حُبِّي إِيَّاكُمْ وَ انْقِطَاعِي إِلَيْكُمْ فَطَابَتْ نَفْسِي فَقَالَ يَا زِيَادُ وَيْحَكَ وَ مَا الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ أَ لَا تَرَى إِلَى قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى‏ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ‏ »[4]

فردي به نام اب عبيده حزاء است مي‌گويد: وارد بر امام باقر (ع) شدم گفتم: پدرم فداي تو گاهي از اوقات در خلوت شيطان بر من وارد مي‌شود نفسم خبيث شده و افكار بد و نگران كننده به سراغم مي‌آيد بعد از مدتي به ياد محبت خود نسبت به شما مي‌افتم و اينكه حاضرم از همه چيز به دليل محبت‌تان چشم بپوشم به يكباره نفسم طيب مي‌شود  آيا اين وضعيت وضعيت مناسبي است ؟ حضرت فرمودند: مگر دين غير از محبت است؟ بايد دانست وقتي محبت اهل بيت به ميدان مي‌آيد تا چه  اندازه افكار ناسالم دور مي‌شود و شيطان را از فرد دور مي‌كند و حضرت مي‌گويند: آيا اين گفته خدا را نديده‌اي كه اگر عاشق خدا هستيد تابع من پيامبر باشيد تا محبوب خدا هم بشويد، شما از عاشقي شروع كرديد عاشقي تبعيت مي‌آورد و تبعيت شما را به جايي مي‌رساند كه خدا محب شما مي‌شود.

«  كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ ع إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ قَادِمٌ‏ مِنْ‏ خُرَاسَانَ‏ مَاشِياً فَأَخْرَجَ رِجْلَيْهِ وَ قَدْ تَغَلَّفَتَا وَ قَالَ أَمَا وَ اللَّهِ مَا جَاءَ بِي مِنْ حَيْثُ جِئْتُ إِلَّا حُبُّكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَ اللَّهِ لَوْ أَحَبَّنَا حَجَرٌ حَشَرَهُ اللَّهُ مَعَنَا وَ هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ‏ قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ‏ وَ قَالَ‏ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ‏ وَ هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحَب‏ »[5]

فردي است به نام بريد ابن معاويه عجلي مي‌گويد: خدمت امام باقر (ع)‌ بوم ديدم مردي از خراسان ماشياً (پياده )‌ وارد شد كفشهايش را در آورد و پاهايش را نشان داد در  حالي كه پايش آبله زده بود به حضرت عرض كرد به خدا قسم از خراسان كه راهي شدم فقط به عشق شما آمدم نيامدم حاجت بگيرم دوستتان داشته‌‌ام كه آمده‌ام، حضرت فرمودند: به خدا اگر يك سنگ هم ما را دوست بدارد خدا آن سنگ را با ما محشور مي‌كند.

«اللهم صل علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم»‌



[1] البرهان في تفسير القرآن / ج‏1 / 572 / [سورة البقرة(2): الآيات 284 الى 286] .....  ص : 567

[2] الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏2 ؛ ص73

[3] الأمالي( للصدوق) / النص / 474 / المجلس الثاني و السبعون

[4] َ بحار الأنوار، ج‏27 ، ص94

[5] بحارالانوار، ج 27 ، ص 95







محتوای مرتبط