.

شرح نهج البلاغه (مرگ)

جلسه 10 - 95/11/25

 بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

در سال جاری در خدمت حضرت امیرالمؤمنین(ع) بودیم و قرارمان بر این شد که بحث مرگ را به عنوان واقعیت گریزناپذیر شناسایی کنیم. طبق فرمایش امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه «النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا» مردم نسبت به هرچه جاهلند تنفر دارند و گریزانند و  هرچه را نمی‌شناسند با آن دشمن‌اند، هرگاه امر مجهول آنان معلوم شود به جای نفرت و گریز، آن امر بر آنان محبوب      می شود و مأنوس با آن می‌گردند. مرگ را چون نمی شناسند حتی از اسم آن گریزانند اما هرگاه که آن را بشناسند نه تنها گریزی از آن ندارند بلکه با آن مأنوس‌ می شوند.

در محضر خطبه 212 نهج البلاغه مرحوم فیض بودیم، عرض کردیم حضرت از گروهی که به یکدیگر فخرفروشی می کردند گذر کردند و سوره الهکم التکاثر را قرائت کردند و بعد این خطبه را ایراد کردند.

در فرازهای سابق حضرت به ما یادآوری کردند و فرمودند گروهی در قبر قرار گرفتند و مخفی شدند و رشد و نموی ندارند و غایب هستند و هیچ کس منتظر بازگشت آنان نیست و شاهد هستند اما هیچ کس آنها را حاضر نمی بیند.

*ادامه خطبه 212، فراز 7

« وَ مَا عَنْ‏ طُولِ‏ عَهْدِهِمْ‏ وَ لَا بُعْدِ مَحَلِّهِمْ عَمِيَتْ أَخْبَارُهُمْ وَ صَمَّتْ دِيَارُهُمْ وَ لَكِنَّهُمْ سُقُوا كَأْساً بَدَّلَتْهُمْ بِالنُّطْقِ خَرَساً وَ بِالسَّمْعِ صَمَماً وَ بِالْحَرَكَاتِ سُكُوناً فَكَأَنَّهُمْ فِي ارْتِجَالِ الصِّفَةِ صَرْعَى‏ سُبَاتٍ‏» ؛ « از درازى مدّت و دورى منزلشان نمى‏باشد كه خبرهاشان نمى‏رسد و شهرهاشان خاموش گشته است، بلكه جامى بايشان نوشانده‏اند كه گوياييشان را به گنگى و شنواييشان را بكرى و جنبششان را به آرامش تبديل نموده است، پس ايشان در موقع وصف حالشان بدون انديشه مانند اشخاص بخاك افتاده خوابيده‏اند»

توضیح : «وَ مَا عَنْ‏ طُولِ‏ عَهْدِهِمْ‏ وَ لَا بُعْدِ مَحَلِّهِمْ عَمِيَتْ أَخْبَارُهُمْ وَ صَمَّتْ دِيَارُهُمْ» حضرت اشاره می‌کنند زمان و مکان نقشی در وضعیت این رفتگان ندارد ، اینکه شما می‌بینید کسی منتظر رفتگان نیست و آنان رشدی ندارند نه به جهت آن است که زمان زیادی گذشته و نه برای آن است که فاصله آنها از محل زندگی‌شان بسیار دور شده است. اگر خبری از آنها نیست و خانه‌هایشان در دست ساکنین دیگری است نه به دلیل آن است که به آنها جامی نوشانده شده است (منظور همان کاسه مرگی است که حضرت از آن تعبیر به آب می‌کند که جویدن لازم ندارد و به راحتی در گلو پایین می‌رود) آنان به واسطه آن جام مرگی که خورده‌اند به جای اینکه گویا باشند گنگ شده‌اند (خَرَس صفت مشبهه است یعنی برای همیشه گنگ شده‌اند) و به جای اینکه شنوا باشند کر شده اند و جام مرگ آنها را کَر کرده است، و به جای آنکه حرکتی داشته باشند ساکن شده‌اند.

«فَكَأَنَّهُمْ فِي ارْتِجَالِ الصِّفَةِ صَرْعَى‏ سُبَاتٍ» عبارت «ارتجالی» به معنای بدون پیشینه و به یکبار سخن گفتن است. به عبارتی دیگر سرپایی و بی تأمل حرف زدن را می‌گویند. حال اگر بخواهیم نگاهی فوری و سریع به جریان مرگ و رفتگان داشته باشیم خواهیم گفت مردگان مانند کسانی هستند که روی زمین افتاده‌اند و در حال چرت زدن هستند. همانطور که اگر کسی چرت می زند غافل است و از اتفاقات اطرافش بی‌خبر است بزرگان نیز چنین وصفی دارند آنان بر زمین      افتاده گانی هستند که انتظار قیام و زنده شدن نمی‌رود و خواب هایی هستند که فعلا بیدار نمی شوند.

حضرت در ادامه مردگان را چنین توضیح می دهند:

«جِيرَانٌ لَا يَتَأَنَّسُونَ وَ أَحِبَّاءُ لَا يَتَزَاوَرُونَ بَلِيَتْ بَيْنَهُمْ عُرَا التَّعَارُفِ وَ انْقَطَعَتْ مِنْهُمْ أَسْبَابُ الْإِخَاءِ فَكُلُّهُمْ وَحِيدٌ وَ هُمْ جَمِيعٌ وَ بِجَانِبِ الْهَجْرِ وَ هُمْ أَخِلَّاءُ لَا يَتَعَارَفُونَ لِلَيْلٍ صَبَاحاً وَ لَا لِنَهَارٍ مَسَاءً أَيُّ الْجَدِيدَيْنِ‏ ظَعَنُوا فِيهِ كَانَ  عَلَيْهِمْ سَرْمَداً شَاهَدُوا مِنْ أَخْطَارِ دَارِهِمْ أَفْظَعَ مِمَّا خَافُوا وَ رَأَوْا مِنْ آيَاتِهَا أَعْظَمَ مِمَّا قَدَّرُوا- [فَكِلَا] فَكِلْتَا الْغَايَتَيْنِ مُدَّتْ لَهُمْ إِلَى مَبَاءَةٍ فَاتَتْ مَبَالِغَ الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ فَلَوْ كَانُوا يَنْطِقُونَ بِهَا لَعَيُّوا بِصِفَةِ مَا شَاهَدُوا وَ مَا عَايَنُوا»؛« اهل گورستان همسايگانى هستند كه با هم انس نمى‏گيرند، و دوستانى كه به ديدن يكديگر نمى‏روند، نسبتهاى آشنائى بينشان كهنه و سببهاى برادرى از آنها بريده شده است، پس همگى با اينكه يك جا گرد آمده‏اند تنها و بى‏كسند، و با اينكه دوستان بودند از هم دورند، براى شب بامداد و براى روز شب نمى‏شناسند، هر يك از شب و روز كه در آن كوچ كرده (و راه گورستان پيموده) اند براى ايشان هميشگى است، (اگر شب بوده آنرا روزى نيايد و اگر روز بود آنرا شبى نباشد) . سختيهاى آن سراى را سختتر از آنچه مى‏ترسيدند مشاهده كردند، و آثار آن جهان (پاداش و كيفر) را بزرگتر از آنچه تصوّر مى‏نمودند ديدند، پس آن دو پايان زندگانى (نيكوكارى و بد كردارى زمان بعد از مرگ) براى ايشان كشيده شده تا جاى بازگشت (بهشت يا دوزخ) و در آن مدّت منتهى درجه ترس (براى دوزخيان) و اميدوارى (براى بهشتيان) هست پس اگر بعد از مرگ به زبان مى‏آمدند (توانائى سخن گفتن داشتند) نمى‏توانستند آنچه را بچشم ديده و دريافته‏اند بيان كنند»

« جِيرَانٌ لَا يَتَأَنَّسُونَ » مرده ها همسایگانی هستند که به هم انس نمی گیرند مایه انسی بینشان برقرار نیست. اگر سؤال شود مردگانی که یک هدف و یک خط داشتند و پرورش فکری آنان یکسان بود آیا بعد از مرگ انسی به یکدیگر ندارند ؟ گفته می‌شود هم فکری نیاز به همسایگی ندارد و هر جا باشند گویا کنار یکدیگرند.  

« وَ أَحِبَّاءُ لَا يَتَزَاوَرُونَ » مردگان دوستانی هستند که به زیارت یکدیگر نمی‌روند و دوستی‌شان تنها در عالم دنیا بوده و بعد از مرگ پایان یافته است. ، اگر مبنای دوستی ولایت اهل بیت نباشد بعداز مرگ پایان می پذیرد و پیوستی باقی نمی ماند.

« بَلِيَتْ بَيْنَهُمْ عُرَا التَّعَارُفِ» ریسمان‌های شناخت میان آنان پوسیده شده آنان درگذشته همدیگر را می‌شناختند و از سَر وسِرّ یکدیگر آگاه بودند اما آنچه آنان را در یک رشته و گروه قرار می‌داد پوسیده شده به همین دلیل هرکدامشان به یک سو رفته‌اند.

« وَ انْقَطَعَتْ مِنْهُمْ أَسْبَابُ الْإِخَاءِ » سبب برادری میان مردگان قطع شده و موجبات پیوست شان از میان رفته به همین جهت نمی توانند کمکی به یکدیگر کنند و یاری به هم داشته باشند.

اگر در حال حاضر نحوه رفتار و ارتباطاتمان به گونه‌ای است که در همین دنیا ارتباطمان با یکدیگر گسسته است ظاهراً گمان ‌کنیم زنده‌ایم ولی در حقیقت مرده ایم. بی تفاوت بودن نسبت به اطرافیان و اطلاع پیدا کردن از نیازهایشان و اقدام نکردن به رفع گرفتاری آنان مصداق همین امر است.

« فَكُلُّهُمْ وَحِيدٌ وَ هُمْ جَمِيعٌ » مردگان در حالیکه جمع هستندتنها می باشند. در هر قبرستانی قبرهای چند طبقه بسیار نزدیک به یکدیگر است اما با این وجود همه تنها هستند و ازدیاد قبر در گورستان هیچ نقشی در تنها بودن آنها ندارد.

« وَ بِجَانِبِ الْهَجْرِ وَ هُمْ أَخِلَّاءُ » گویا هرکس دیگری را ترک کرده و با او قهر است در حالی که روزی با هم دوستی نزدیک داشتند.

« لَا يَتَعَارَفُونَ لِلَيْلٍ صَبَاحاً وَ لَا لِنَهَارٍ مَسَاءً» مردگان بعد از مرگ چنانگرفتار ظلمت شده اند که  برای شب شان هیچ‌گاه صبحی نمی شناسند و به عبارتی شب زندگیشان آغاز شده است و صبحی در انتظارشان نیست. زندگی بعد از مرگ به نحوی است که اگر بعد مرگ انسان در فضای نورانی قرار گرفت این نوراینت ادامه دارد و جاری است و اگر در فضای ظلمانی بود ظلمت دوام دارد و پایان ناپذیر است مگر اینکه شفاعتی مشمول او شود.

« أَيُّ الْجَدِيدَيْنِ‏ ظَعَنُوا فِيهِ كَانَ عَلَيْهِمْ سَرْمَداً » «هر يك از شب و روز كه در آن كوچ كرده (و راه گورستان پيموده) اند براى ايشان هميشگى است، (اگر شب بوده آنرا روزى نيايد و اگر روز بود آنرا شبى نباشد)» هرکدام از روز و شب که کوچ کردند زمان برایشان همان است و عقربه ساعتش تغییر نمی کند و همان زمان ایستاده است.

« شَاهَدُوا مِنْ أَخْطَارِ دَارِهِمْ أَفْظَعَ مِمَّا خَافُوا » هریک از ما تنها نامی از مرگ می‌شنویم اما حکایت فراتر از این است ، صحنه مرگ بسیار عجیب تر از آن چیزی است که گمان می‌کردیم و بسیار سخت‌تر از آن چیزی است که از آن می‌ترسیدیم، البته این سختی برای مؤمنین نیست چون مؤمن در همین دنیا با مرگ زندگی می‌کند. او در هر سجده از مرگ یاد می‌کند و وقتی از رکوع به سجده می‌رود گویا سرازیری قبر را طی می‌کند و وقتی در سجده است گویا فقط خود اوست و خدا و هیچ کس دیگری در آنجا نیست و کسی به فریادش برسد. در سجده‌ها به یاد مرگ باشید قرآن می فرماید:«منها خلقناکم و فیها نعیدکم» به خاک افتادن انسان در نماز نماد مرگ است، آن کسی که با مرگ زندگی می کند برای مرگ مهیا شده است.

حضرت این مطالب را خطاب به کسانی فرمودند که به یکدیگر تفاخر می کردند و چنان اسیر مشغولیت های کاذب دنیایی بودند که مرگ را از یاد برده بودند.

« وَ رَأَوْا مِنْ آيَاتِهَا أَعْظَمَ مِمَّا قَدَّرُوا» در فکرشان تصوراتی درباره خطرات آخرت داشتند اما نشانه‌های مرگ و خود مرگ بسیار بزرگتر از تصور آنان بود.

« [فَكِلَا] فَكِلْتَا الْغَايَتَيْنِ مُدَّتْ لَهُمْ إِلَى مَبَاءَةٍ» غایت زندگی چه خوب و چه بد امتداد پیدا می کند تا زمانی که محل بازگشت ابدی مردگان درآن عالم فرا برسد. در آن زمان انسان یا راهی بهشت می‌شود و یا جهنم. در عالم برزخ عمل هرکس قرین و همراه اوست و از او جدا نمی شود و شفاعتی وجود ندارد

« فَاتَتْ مَبَالِغَ الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ » هرکس بستگی به عملی که با هود همراه دارد نگران یا آسوده خاطر است با آنکس که خیرات و حسنات با خود همراه کرده آرامش باطنی دارد و نگرانی بر او عارض نمی شود اما آنکس که سیئات و معصیت را قرین خود نموده جایی برای امیدواری ندارد و پریشان خاطر است

« فَلَوْ كَانُوا يَنْطِقُونَ بِهَا لَعَيُّوا بِصِفَةِ مَا شَاهَدُوا وَ مَا عَايَنُوا» اگر آنان قادر به تکلم بودند از آنچه در آن عالم بر ایشان می گذرد به ما گزارش می دادند و اگر می توانستند چنین کنند از بیان اوصاف آنچه خود به چشم دیده اند عاجز بودند.

«وَ لَئِنْ عَمِيَتْ آثَارُهُمْ وَ انْقَطَعَتْ أَخْبَارُهُمْ لَقَدْ رَجَعَتْ فِيهِمْ أَبْصَارُ الْعِبَرِ وَ سَمِعَتْ عَنْهُمْ آذَانُ الْعُقُولِ وَ تَكَلَّمُوا مِنْ غَيْرِ جِهَاتِ النُّطْقِ فَقَالُوا كَلَحَتِ‏  الْوُجُوهُ النَّوَاضِرُ وَ خَوَتِ الْأَجْسَامُ النَّوَاعِمُ وَ لَبِسْنَا أَهْدَامَ‏ الْبِلَى وَ تَكَاءَدَنَا ضِيقُ الْمَضْجَعِ وَ تَوَارَثْنَا الْوَحْشَةَ وَ [تَهَدَّمَتْ‏] تَهَكَّمَتْ عَلَيْنَا الرُّبُوعُ‏  الصُّمُوتُ‏ فَانْمَحَتْ مَحَاسِنُ أَجْسَادِنَا وَ تَنَكَّرَتْ مَعَارِفُ صُوَرِنَا وَ طَالَتْ فِي مَسَاكِنِ الْوَحْشَةِ إِقَامَتُنَا وَ لَمْ نَجِدْ مِنْ كَرْبٍ فَرَجاً وَ لَا مِنْ ضِيقٍ مُتَّسَعاً» ؛ « و اگر چه نشانه‏هاى ايشان ناپديد شده و خبرهاشان قطع گرديده (كسى آنها را نديده سخنانشان را نمى‏شنود) ولى چشمهاى عبرت پذير آنان را مى‏نگرد و گوشهاى خردها از آنها مى‏شنود كه از غير راههاى گويايى (به زبان حال و عبرت) مى‏گويند: آن چهره‏هاى شگفته و شاداب بسيار گرفته و زشت شد، و آن بدنهاى نرم و نازك بى‏جان افتاده، و جامه‏هاى كهنه و پاره پاره در بر داريم (كفنمان پوسيده انداممان متلاشى گرديده) و تنگى خوابگاه (گور) ما را سخت برنج افكند، و وحشت و ترس را ارث برديم (آنچه را كه پيش رفتگان ما از سختى قبر كشيدند بر ما نيز وارد آمد) و منزلهاى خاموش بروى ما ويران گرديد (قبرهامان پاشيده شد) اندام نيكوى ما نابود و روهاى خوش آب و رنگ ما زشت و ماندن ما در منزلهاى ترسناك دراز گشت، و از اندوه رهائى و از تنگى فراخى نيافتيم!!»

«وَ لَئِنْ عَمِيَتْ آثَارُهُمْ وَانْقَطَعَتْ أَخْبَارُهُمْ لَقَدْ رَجَعَتْ فِيهِمْ أَبْصَارُ الْعِبَرِ وَسَمِعَتْ عَنْهُمْ آذَانُ الْعُقُولِ » گرچه اثر مردگان محو شده است و هیچ ردپایی از آنها نیست و هیچ گزارشی از آن عالم به ما نمی دهند.اما چشم های عبرت بین می تواند به زندگی مردگان رجوع کند، گوش صاحب خردان و اندیشمندان خبر آنها را می شنود هرچند با چشم و گوش ظاهری اطلاع یافتن بر اخبار آنان عاجز است اما با چشم و گوش باطنی می توان از آنها مطلع شد.

« تَكَلَّمُوا مِنْ غَيْرِ جِهَاتِ النُّطْقِ» آنان بدون ابزار ظاهری برای تکلم (زبان و دهان) حتماً برای شما حرفهای زیادی برایتان دارند.

اگر گوش جان بخواهد صدای آنها را بشنود و چشم عبرت بین بخواهد وضعیت شان را ببیند آنها چه خواهند گفت؟

« فَقَالُوا كَلَحَتِ‏ الْوُجُوهُ النَّوَاضِرُ وَ خَوَتِ الْأَجْسَامُ النَّوَاعِمُ وَ لَبِسْنَا أَهْدَامَ‏ الْبِلَى» مردگان اهل تفاخر می گویند : چهره های ما چروکیده شده ، صورت های با نشاط ما در هم جمع شده است، اثری از جسم نرم و لطیف ما باقی نمانده و اکنون لباس های پوشیده و منهدم را پوشیدیم(به این معنا که کفن هایمان پوسیده شده است. )

« تَكَاءَدَنَا ضِيقُ الْمَضْجَعِ » ما تنگنای قبربر ما سخت گذشت. 

« تَوَارَثْنَا الْوَحْشَةَ » ما مردگانی که کنار یکدیگر قرار گرفته‌ایم از یکدیگر وحشت را به ارث می‌بریم به این معنا که دائم اثر منفی عذاب قبور مجاور میان ما تبادل می شود و زمانی که صاحب قبر مجاور عذاب می شود نگرانیم عذاب به ما برسد.

از خطبه‌هایی که می‌خوانیم درمی‌یابیم که اموات پیغام می‌دهند که چندان اسیر دنیا و ظواهر دنیا نباشید، چهره‌هایی که مراقب بودند شادابی و و نشاط شان حفظ شود چروکیده و ژولیده شده اند. در دنیا نگران اموری بودند که بعد از مرگ هیچ نفعی به حال شان ندارد. در دنیا به دنبال بهترین پوشش های ظاهری بودند اما پوشش اخروی (کفن) شان ارزش مالی ندارد. در قبر جایگاهی تنگ و فشرده دارند «ضِيقُ الْمَضْجَعِ» تنگی قبر ظاهر قضیه است، در باطن عمل هرکس به او می‌چسبد و از او جدا نمی‌شود اگر تمام فکر انسان دنیا باشد در قبر جایش تنگ است زیرا وجود برزخی‌اش تنگ است به همین جهت مردگان در توصیف شرایط شان می‌گویند ما وحشت را از یکدیگر به ارث می بریم.

«[تَهَدَّمَتْ‏] تَهَكَّمَتْ عَلَيْنَا الرُّبُوعُ‏  الصُّمُوتُ» مردگان می گویند تیرگی های سکوت بر ما حاکم شده است، ما را در مضیقه و فشار قرار داده است.

« فَانْمَحَتْ مَحَاسِنُ أَجْسَادِنَا » زیبایی‌های جسمانی ما محو شده و چیزی از آن باقی نمانده است.

« وَ تَنَكَّرَتْ مَعَارِفُ صُوَرِنَا » آنچه از صورت های مان ما موجب شناخت برای دیگران می‌شد ناشناخته مانده است(کنایه از اینکه صورت تمام مردگان به صورت اسکلت و همسان است.)

« وَ طَالَتْ فِي مَسَاكِنِ الْوَحْشَةِ إِقَامَتُنَا » سالیان طولانی در مساکن وحشت مقیم شده‌ایم.طولانی گذشتن زمان هنگامی است که انسان در شرایط سختی قرار دارد به همین جهت لحظات بر او دیر می گذرد.

مرحوم علامه طهرانی در کتاب معادشناسی‌ به جریانی اشاره می‌کنند و می‌گویند روزی دختری هجده ساله دفن شد و روز بعد نبّاش قبر او را نبش کرد، و در عوض دختری هجده ساله پیرزنی دید از عالمی علت آن را سؤال کردند و او گفت از شدت وحشت شب اول قبر و موهایش سپید شده است.

در ادامه خطبه مردگان اهل تفاخر می‌گویند:

«وَ لَمْ نَجِدْ مِنْ كَرْبٍ فَرَجاً وَ لَا مِنْ ضِيقٍ مُتَّسَعاً» مردگان می گویند ما برای مشکلاتمان هیچ گشایشی نیافتیم و برای تنگناهایمان هیچ محل وسعتی ندیدیم. اینان کسانی هستند که نه خودشان برای خودشان در دنیا اقدامی کردند و نه دیگران بعد از مرگ برای آنها خیرات و صدقاتی فرستاده اند حتی اگر کسی برای آنان کار کند کارش مشکلی از این مردگان حل نمی‌کند، اما مؤمن چون در این عالم نگاهش خوب و زیبا بوده است و همیشه پیش روی خود گشایش و فراخی دیده بعد از مرگ نیز در فراخی و گشایش است و در قبر دائماً فرج برایش حاصل می‌شود.

 

«فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ بِعَقْلِكَ أَوْ كُشِفَ عَنْهُمْ مَحْجُوبُ الْغِطَاءِ لَكَ وَ قَدِ ارْتَسَخَتْ‏ أَسْمَاعُهُمْ بِالْهَوَامِ‏  فَاسْتَكَّتْ‏ وَ اكْتَحَلَتْ أَبْصَارُهُمْ بِالتُّرَاب فَخَسَفَتْ‏ وَ تَقَطَّعَتِ الْأَلْسِنَةُ فِي أَفْوَاهِهِمْ بَعْدَ ذَلَاقَتِهَا وَ هَمَدَتِ الْقُلُوبُ فِي صُدُورِهِمْ بَعْدَ يَقَظَتِهَا وَ عَاثَ‏ فِي كُلِّ جَارِحَةٍ مِنْهُمْ جَدِيدُ بِلًى‏ سَمَّجَهَا وَ سَهَّلَ طُرُقَ الْآفَةِ إِلَيْهَا مُسْتَسْلِمَاتٍ فَلَا أَيْدٍ تَدْفَعُ وَ لَا قُلُوبٌ تَجْزَعُ لَرَأَيْتَ أَشْجَانَ قُلُوبٍ وَ أَقْذَاءَ عُيُونٍ‏ لَهُمْ فِي كُلِّ فَظَاعَةٍ صِفَةُ حَالٍ لَا تَنْتَقِلُ وَ غَمْرَةٌ لَا تَنْجَلِي»؛ « پس اگر بعقل و انديشه‏ات حال ايشان را تصوّر نمائى، يا پوشيده شدگى پرده از جلو تو برداشته شود در حاليكه گوشهاشان از جانوران زير زمينى نقصان يافته و كر گشته و چشمهاشان بخاك سرمه كشيده شده و فرو رفته و زبانها بعد از تند و تيزى در دهانها پاره پاره و دلها بعد از بيدارى در سينه‏هاشان مرده و از حركت افتاده و در هر عضو ايشان پوسيدگى تازه‏اى كه آنرا زشت مى‏سازد فساد و تباهى كرده، و راههاى آسيب رسيدن بآن آسان گرديده در حاليكه اندامشان در برابر آسيب تسليم و دستهايى نيست كه آنها را دفع نمايد و نه دلهايى كه ناله و فرياد كند، اندوه دلها و خاشاك چشمها را خواهى ديد كه براى آنها در هر يك از اين رسوايى و گرفتاريها حالتى است كه به حالت ديگر تبديل نمى‏شود، و سختى است كه بر طرف نمى‏گردد.»

 «فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ بِعَقْلِكَ أَوْ كُشِفَ عَنْهُمْ مَحْجُوبُ الْغِطَاءِ لَكَ وَ قَدِ ارْتَسَخَتْ‏ أَسْمَاعُهُمْ بِالْهَوَامِ‏  فَاسْتَكَّتْ‏ وَ اكْتَحَلَتْ أَبْصَارُهُمْ بِالتُّرَاب فَخَسَفَتْ‏ وَ تَقَطَّعَتِ الْأَلْسِنَةُ فِي أَفْوَاهِهِمْ بَعْدَ ذَلَاقَتِهَا وَ هَمَدَتِ الْقُلُوبُ فِي صُدُورِهِمْ بَعْدَ يَقَظَتِهَا » اگر در عقولتان مردگان اهل تفاخر که بی دین از دنیا رفته‌اند و در دنیا به عیاشی و خوشگذرانی مشغول بوده‌اند را به تصویر بکشید یا آنکه از باطن آنان برای شما پرده‌برداری بشود خواهید دید گوش‌هایشان کر شده و پر از کرم است و خاک در چشمانشان فرو رفته و چشم شان با خاک سرمه کشیده شده در گودی فرو رفته و چیزی از آن دیده نمی‌شود و زبانی که با آن تند و تیز سخن می‌گفتند در دهانشان قطعه قطعه شده است و بعد از اینکه سالیان سال در دنیا بیدار بودند صدای ضربان قلب شان در سینه‌های ساکت شان شنیده می‌شود

« وَ عَاثَ‏ فِي كُلِّ جَارِحَةٍ مِنْهُمْ جَدِيدُ بِلًى‏ سَمَّجَهَا وَ سَهَّلَ طُرُقَ الْآفَةِ إِلَيْهَا » هر عضو از اعضای بدنشان فاسد شده. و هر پوسیدگی جدیدی اعضا را زشت کرده ، و راههای ورود آفت به اعضاء و جوارح را آسان کرده است.

«مُسْتَسْلِمَاتٍ فَلَا أَيْدٍ تَدْفَعُ وَ لَا قُلُوبٌ تَجْزَعُ » اگر این حالات را در ذهنتان به تصویر بکشید و هریک از گفته‌ها بر شما پرده‌برداری شود خواهید دید مردگان افتاده‌اند و خودشان را تسلیم خاک کرده‌اند حتی توان دور کردن  موجودات ریز زمین را از خود ندارد. نه دستی که بتواند از خودش دفاع کند دارند و نه قلبی که برای خویش گریه کنند.

«فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ بِعَقْلِكَ أَوْ كُشِفَ عَنْهُمْ مَحْجُوبُ الْغِطَاءِ لَكَ ..... لَرَأَيْتَ أَشْجَانَ قُلُوبٍ وَ أَقْذَاءَ عُيُونٍ‏ لَهُمْ فِي كُلِّ فَظَاعَةٍ صِفَةُ حَالٍ لَا تَنْتَقِلُ وَ غَمْرَةٌ لَا تَنْجَلِي» از «لرأیت» جواب شرط است. اگر این مرده های اهل تفاخر را در ذهنتان را تصویر کنید ـ چون تمام وقت سرگرم دنیا بوده اند ـ قل.ب آنان ر ا محزون می بینی و دلهایشان غصه دار است و در خار چشم هایشان( یعنی اشک در آن جاری است و خودشان به حال خود گریان هستند،در عین حال کاری از عهده شان ساخته نیست  « لَهُمْ فِي كُلِّ فَظَاعَةٍ صِفَةُ حَالٍ لَا تَنْتَقِلُ وَ غَمْرَةٌ لَا تَنْجَلِي » گرفتار هر رسوایی که باشند انتقال آن برایشان ممکن نیست و گرفتار سختی ای شده اند که هرگز مرتفع نمی شود.

ادامه خطبه در جلسه آینده ـ تا انتهای فراز 11 فرمودند.

الحمدلله ربّ العالمین

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم