.

شرح زیارت جامعه کبیره - 95/11/6

جلسه 121

هوالرئوف

« وَ يُظْهِرَكُمْ لِعَدْلِهِ وَ يُمَكِّنَكُمْ فِي أَرْضِه‏» « و براى اجراء عدالتش پيروز سازد، و در زمين خودش تسلّط و تمكّن بخشد. »

امروز در خدمت فراز ديگري از زيارت جامعه هستيم در اين فراز مانند فرازهاي ديگر زائر در محضر معصوم حقيقت خود را پيدا مي‌كند و به آن حقيقت اعتراف مي نمايد. در همه موارد امام جايگاه خود را در عين صداقت عرضه مي‌كند، تمام اعتقاداتي كه زائر در اين زيارت مطرح       مي كند  در زلزله‌هاي روزگار لحظه اي از او جدا نمي‌شود.

زائر شهادت مي‌دهد من به هر يك از فرازهاي زيارت جامعه نسبت به شما حضرات معصومين (ع) اعتقاد دارم  تا زماني كه خداوند سبحان دين را احيا كند و يوم  الله حقيقي فرا برسد و خداوند عدلش را اظهار كند « يُظْهِرَكُمْ لِعَدْلِهِ » « و براى اجراء عدالتش پيروز سازد»  و همچنين تا زماني كه خدا  شما را در زمينش صاحب امكانات خاص كند من به اعتقادات خويش نسبت به شما بزرگواران پايبندم.

در فرازهاي مذكور از « حَتَّى‏ يُحْيِيَ‏ اللَّهُ‏ دِينَهُ‏ بِكُمْ‏ وَ يَرُدَّكُمْ فِي أَيَّامِهِ وَ يُظْهِرَكُمْ لِعَدْلِهِ وَ يُمَكِّنَكُمْ فِي أَرْضِه‏ » سخن از رجعت است و زائر اقرار مي‌كند من تا زمان رجعت به اين اعتقادات پايبندم ، يكي از نمادهاي زمان رجعت آنست كه خداي سبحان حضرات معصومين (ع) را براي نمايش عدل خدا جلوه‌گر مي‌كند تا معلوم دارد به يقين در دوره رجعت ظلمي نيست.

اميرالمؤمنين (ع) مي‌فرمايد: « الْعَدْلُ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا »[1] عدل چيزي است كه هر چيزي را بر جاي خود قرار مي‌دهد، دوره رجعت زمان نمايش عدل خداي سبحان است زيرا كل عالم نمايشگاه عدل خداوند مي‌شود و هيچ ظلمي مشاهده نمي‌گردد در آن زمان حضرات معصومين (ع) كارگزار عدل الهي‌اند زائر در اين فراز اقرار مي‌كند در حقيقت شما معصومين منتظر جريان عدالت خدا در جامعه ايد و چشم به راه آن روز‌ هستيد از اين فراز استنباط مي‌شود كه زائر ظلم گريز و ظلم ستيز است، اين عدل در يك مرحله در جمع و در مرحله‌‌اي در خانواده  و مرحله ديگر در وجود خود ما اجرا مي‌شود. اگر سؤال شود اجراي عدل در وجود ما چگونه است؟

پاسخ گفته مي‌شود:‌ در حقيقت تمام آموزه‌هاي ديني براي جريان عدل در وجود خودماست در وجود ما هر چيزي جاي خود را دارد وجود هر انساني غرايز و خصيصه‌هايي است كه بايد در جاي خود به كار گرفته شود مثلاً من شهوتي دارم كه جاي خاص با محدوده خاص دارد و غضبي دارم با جايگاه خاص و محدوديت خاص ، زمان نماز به زمان بروز شهوت و غضب نيست اگركسي اين دو را در حين نماز به كار گيرد عدالت نداشته و درحقيقت به خود ظلم نموده زمان رجعت روزگاري است كه همه چيز در عين عدالت است همه افراد درست و به جا كار مي‌كنند، سرمايه خود را به جا خرج مي‌كند آن را در جايي مصرف مي‌كنند كه بايد مصرف كنند جايي كه لازم باشد زياد و در جاي ديگر كم خرج مي‌كنند. آن را به كساني مي‌بخشند كه بايد ببخشند و از كساني باز مي‌دارند كه بايد باز بدارند شارحين زيارت جامعه مي‌فرمايند: آنكس كه منتظر زمان رجعت است بايد در حال حاضر هم در محدوده خويش و هم در محدوده اطرافش پايبند به عدل باشد و جريان عدل را جاري كند، اگر ما الان عدل گريز باشيم مطمئنا زمان ظهور هم عدل ستيز خواهيم شد امام زمان (عج) دست به اجراي حكمي‌ مي‌زنند و من در مقابل ايشان قد علم مي‌كنم و مي‌ايستم. مهمترين مصداق مقابله با حضرات معصومين (ع) در جريان طلحه و زبير در تاريخ نمايان است. طلحه و زبير در جنگهاي صدر اسلام در خدمت اميرالمؤمنين (ع) حضور داشتند حتي در بيست و پنج سال سكوت  اميرالمؤمنين (ع) در كنار حضرت بودند اما در دوره حكومت حضرت، گرفتار دنيا شدند و از حضرت نفسانياتي را تقاضا كردند كه با عدل علي (ع) سازگار نبود و مطالباتي داشتند كه حضرت به آن بها ندادند و همين امرعامل درگيري‌ آنان با علي (ع)‌ شد و ثمره اين درگيري به جنگ جمل منتهي شد در جنگ تعداد كثيري كشته شدند اما آنان از منافع خويش دست برنداشتند.

در زيارت جامعه امام هادي (ع)‌ به ما آموزش مي‌دهند كه اعلام كنيم من تا زمان ظهور در جايگاه محبت به شما باقي مي‌مانم يعني عدالت طلب و عدالت دوست هستم، اگر شما حضرات معصومين (ع)  در حال حاضر اراده كنيد تا قانون درباره من  اجرا شود كوچكترين اعتراضي نخواهم كرد و من عدل را پذيرفته‌ام.

مجددا يادآوري مي‌شود هر چه در حال حاضر ما به حضرات معصومين (ع) نزديك‌تر باشيم به همان ميزان بيشتر عدالت پذيريم و هر چه بُعد از معصوم داشته باشيم پذيراي عدالت نيستيم مخصوصا عدالتي كه منفعت شخصي من در آن نباشد. هر چه جلوه‌گري امام بيشتر شود ظهور عدالت گسترده‌تر مي‌شود.

« وَ يُمَكِّنَكُمْ فِي أَرْضِه » زائر در اين فراز بيان مي‌دارد من منتظر روزي هستم كه خدا در زمين خودش به شما امكانات و قدرت خاصي عطا كند .

روايت مي‌گويد: فردي به خدمت پيامبر (ص) آمد و گفت: مي‌خواهم با شما بيعت كنم اجازه دهيد، حضرت فرمودند: آيا با من بيعت مي‌كني در حالي كه پدرت به دست من كشته شود گفت :‌ نه حضرت گفتند: آيا بيعت مي‌كني در حالي كه پدرت به دست خودت كشته شود گفت:‌ نه آن مرد رفت و مجددا برگشت. پيامبر فرمودند: آيا بيعت مي‌كني پدرت به دست تو كشته شود؟ گفت: بله، بيعت كرد سپس حضرت فرمودند: ما هيچ گاه به تو دستور نخواهيم داد كه پدرت به دست تو كشته شود فقط خواستيم ميزان تبعيتت را دريابيم.

اگر امام پذير و عدالت پذير باشيم با فرمان امام نسبت به تعريض بعضي از امور زندگيم مخالفت نخواهم كرد. اگر امام امر كند كه فلان جريان بايد تغيير كند به يقين خواهيم گفت: « سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا »  مثلاً‌ اگر حضرت ظهور كنند و به من معلم بگويند : تو در خانه بنشين و يا امر كنند كه از امروز حتي يك كلمه براي تربيت ديگران نمي‌تواني بر زبان بياوري آيا قبول مي‌كنم يا نه ؟ اگر قبول كنم آيا اجرا مي‌كنم يا باطنا با آن مخالفت مي‌نمايم. آيا از حضرت تقاضاي تخفيف خواهم كرد يا سخن  ايشان را بدون هيچ چون و چرايي مي پذيريم؟! ما هر چه به امام نزديك تر شويم بايد براي پذيرش عدالت از سوي ايشان آماده‌تر باشيم عدالت در سطح گسترده‌تر در ميان جمع در ميان سرزمين خود و در سطح جهاني است.

بايد دانست هر چه عدالت بيشتر در وجود ما در جامعه جاري و ساري شود قوت افراد بيشتر شود، تمام ضعف‌ها و ناتواني‌هاي بشر به دليل ظلم به خويش است چون يا خود ظالم است و يا در فضاي ظلم قرار گرفته در اين زمان عدل جايي براي بروز خودنمايي ندارد بايد عدل پذير باشيم تا در مقابل عدالت معصوم مقاومت نمي‌كنيم جامعه كنوني پذيراي اين عدالت نيست.

از همين روست كه حضرات معصومين در زمان ظهور امكانات خاص و قوت خاصي را به نمايش مي‌گذارند تا جامعه عدل پذير مي‌شود و در آن زمان به جهت اجراي عدالت ظهور قدرت‌ها كاملتر و شفاف تر است.

« سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الرِّضَا ع يَقُولُ‏ إِنَ‏ الْإِمَامَ‏ بَعْدِي‏ ابْنِي‏ عَلِيٌ‏ أَمْرُهُ‏ أَمْرِي‏ وَ قَوْلُهُ قَوْلِي وَ طَاعَتُهُ طَاعَتِي وَ الْإِمَامُ بَعْدَهُ ابْنُهُ الْحَسَنُ أَمْرُهُ أَمْرُ أَبِيهِ وَ قَوْلُهُ قَوْلُ أَبِيهِ وَ طَاعَتُهُ طَاعَةُ أَبِيهِ ثُمَّ سَكَتَ فَقُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَنِ الْإِمَامُ بَعْدَ الْحَسَنِ فَبَكَى ع بُكَاءً شَدِيداً ثُمَّ قَالَ إِنَّ مِنْ بَعْدِ الْحَسَنِ ابْنَهُ الْقَائِمَ بِالْحَقِّ الْمُنْتَظَرَ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لِمَ سُمِّيَ الْقَائِمَ قَالَ لِأَنَّهُ يَقُومُ بَعْدَ مَوْتِ ذِكْرِهِ وَ ارْتِدَادِ أَكْثَرِ الْقَائِلِينَ بِإِمَامَتِهِ فَقُلْتُ لَهُ وَ لِمَ سُمِّيَ الْمُنْتَظَرَ قَالَ لِأَنَّ لَهُ غَيْبَةً يَكْثُرُ أَيَّامُهَا وَ يَطُولُ أَمَدُهَا فَيَنْتَظِرُ خُرُوجَهُ الْمُخْلِصُونَ وَ يُنْكِرُهُ الْمُرْتَابُونَ وَ يَسْتَهْزِئُ بِذِكْرِهِ الْجَاحِدُونَ وَ يَكْذِبُ فِيهَا الْوَقَّاتُونَ وَ يَهْلِكُ فِيهَا الْمُسْتَعْجِلُونَ وَ يَنْجُو فِيهَا الْمُسْلِمُونَ » [2]

روايت را مفهومي بررسي مي كنيم و مي‌گوييم :  حضرت جواد الائمه (ع)  نه تنها امام بعد از خود را معرفي مي‌كنند بلكه امام هادي (ع)‌ و بعد حضرت وليعصر(عج) را معرفي مي‌كنند و قبل از معرفي حضرت ولي عصر(عج) ساكت شده سخني نمي‌گويند. رواي مي‌گويد: به حضرت عرضه داشتم بعد از فرزندتان حسن امام بعدي كيست ؟ حضرت جواد الائمه (ع) بسيار گريه كردند و بعد از مدتي فرمودند: بعد از حسن فرزندم قائم است ... بعد رواي سؤال مي‌كند چرا نام قائم را دارد؟ حضرت مي‌فرمايند:‌ چون فرزندم زماني قيام مي‌كند كه توجه به او در جامعه مرده است و اكثر كساني كه قائل به امامت ايشان بودند از دين بر مي‌گردند. گروهي از آنان گمان مي‌كنند امام مرده است. رنگ امام چندان در زندگي بي‌رنگ مي‌شود كه كسي وجودي براي وي قائل نيست اما زائر در اين زيارت اعلام مي‌دارد من منتظر روزگاري هستم كه نه تنها امام جلوه‌گر شود بلكه همه معصومين جلوه‌گر شوند و قدرت خدا در زمين خاكي جلوه گر شود.

« فَمَعَكُمْ‏ مَعَكُمْ‏ لَا مَعَ‏ عَدُوِّكُمْ‏ » زائر پس از اعلام اعتقادات خويش مي‌گويد:

زائر همه اعتقادتش را با قاطعيت اعلام كرد كه چنين و چنان است و گفت: من با شما هستم نه با دشمن شما  فاء در «معكم» به چه معنا به كار رفته است : شارحين مي‌فرمايند: هر كس بايد همين الان به اعتقادات پايبند بماند.  اگر بيان همه اين اعتقادات بخواهد درباره تك تك ما محقق شود بايد زمان حال را با امام گذراند. اگر كسي در حال حاضر از امام جدا باشد، آينده خوبي در انتظارش نيست. معيت به معني همراهي و مصاحبت است، لازمه معيت محبت است، اگر محبتي در بين نباشد جذب و انجذابي نيست، من بايد الان حضرات معصومين (ع)‌ را دوست بدارم و چون دوستتان مي‌دارم تقاضاي بودن با آنها را بكنم اينكه مي خواهم همراه شما باشم و اعلام كنم  من هم دوستتان دارم هم اين دوست داشتن را اظهار مي‌كنم و تمام تلاشم بر آنست كه كاري انجام دهم كه شما دوست بداريد ، منظور از معيت، معيت زماني و مكاني نيست بلكه مصاحبتي است كه نماد محبت است، اصلا قوام زندگي با مصاحبت است ايستادگي و زندگي هر يك از ما در هم جواري با معصوم است، معكم بالقلب ، معكم باللسان ، جمله معكم معكم جمله‌اي خبري است البته بعضي مي‌گويند: جمله اي انشايي است ، در معناي خبري گفته مي‌شود هر گاه من اين اعتقادات را داشته باشم با شما حضرات معصومين هستم و از سوي ديگر اگر بدون شما باشم  به اين كمالات دست نمي يابم با شما هستم نه با دشمن شما، اما در معناي انشايي دعا مي‌كنم :‌ مولاي من ، من كه اين اعتقادات را دارم دعا كنيد تا دائم با شما باشم و ولايت شما را در زندگي‌ام احساس، كنم، آقا جان ! با شما و با خود شما باشم نه با دشمنان شما.

معكم مي‌تواند معيت با واسطه باشد يا بدون واسطه به اين معنا كه من يا به واسطه دوستان شما با شما هستم يا بدون آنان مستقيما با خود شما ارتباط دارم . اگر به دوستان شما وصل باشم آنان به به شما وصل هستند پس من هم با شما هستم، اما گاهي واسطه و حجابي در ميان نيست دست شما معصومين مستقيما در زندگي من هست و من قدرت شما را مي‌بينم و دست كسي ديگري را در زندگيم نمي بينم.

بعضي از شارحين مي‌‌فرمايند: معكم دومي تأكيد نيست ، بلكه آن است كه معكم اول في الدنيا و معكم دوم في الاخره است. يعني مي‌خواهم دنيا و آخرتم با شما معصومين باشم. وقتي همه امور زندگي مادي و معنوي‌ام از طريق شما خانواده سامان بگيرد، دنيا و آخرتم را با شما سپري      مي‌ كنم.

همچنين گفته‌اند: معكم اول الان است و معكم دوم زمان رجعت يعني من هم الانم  و هم زمان رجعتم را مي خواهم با شما بگذرانم، البته خوب مي‌دانم بودن با شما معصومين براي من معونه دارد بايد زحمت بگذارم خسته شوم و خرج كم بايد از مال و مقام چشم بپوشم حتي شايد لازم باشد از همسر و فرزندانم بگذرم تا با شما باشم. در زيارت جامعه به زائر آموزش مي‌دهند عشق معصوم مي‌تواند چنان در رگهاي زندگي تان جريان پيدا كند كه آنان در لحظه لحظه زندگي شما حضور داشته باشند هم سختي‌هاي شما و خوشيهايتان با معصوم سپري شود.

در اين فراز زائر با واسطه و يا بدون واسطه با امام است. وقتي كسي با نايب امام است گويا با امام است چون نايب امام در صف "معكم" است و براي زائر "لامعكم" معنايي ندارد و نمي خواهد هرگز با دشمن امام باشد تنها دو گزينه براي اوست "معكم و لا مع عدوكم" ، گزينه سومي در ميان نيست.

قرآن هم در بعضي آيات مردم را به سه گروه تقسيم مي‌كند اما در نهايت آنان دو گروه مي شوند و گروه سومي باقي نمي‌مانند مؤمن و كافر همچنان كه معكم و عدوكم ، لا مع عدوكم بيان مي‌دارد امكان ندارد كسي هم با امام باشد هم با دشمن امام.

نكته قابل توجه آن است كه زيارت نمي‌گويد «لامع اعدائكم » بلكه مي‌گويد: «مع عدوكم» زيرا سخن از جنس عداوت است به شمار دشمن كاري ندارد همچنان كه در زيارت عاشورا اين نكته كاملا واضح و روشن است ،زائر در ابتداي بر زيارت عاشورا بر فرد خاصي تمركز ندارد بلكه بر طرز فكر تمركز مي‌كند هر طرز تفكري كه در مقابل اهل بيت باشد دشمن است.

« آمَنْتُ‏ بِكُمْ‏ وَ تَوَلَّيْتُ‏ آخِرَكُمْ‏ بِمَا تَوَلَّيْتُ بِهِ أَوَّلَكُمْ وَ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَعْدَائِكُمْ »

بعد از فراز قبل ( معكم معكم لا مع عدوكم) داستان تولي و تبري مطرح مي‌شود. آنكس كه ولايت حضرات معصومين (ع) را پذيرا ‌شود ميان اولين و آخرين آنان تفاوتي قائل نيست. همان جايگاه ولايتي كه براي امام زمان قائل است همان جايگاه را براي اميرالمؤمنين (ع) قائل است در جايگاه ولايت همه در يك رتبه‌اند.

« وَ مِنْهُ‏ عَنْ‏ زَيْدٍ الشَّحَّامِ‏ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَيُّمَا أَفْضَلُ الْحَسَنُ أَمِ الْحُسَيْنُ فَقَالَ إِنَّ فَضْلَ أَوَّلِنَا يَلْحَقُ بِفَضْلِ آخِرِنَا وَ فَضْلَ آخِرِنَا يَلْحَقُ بِفَضْلِ أَوَّلِنَا وَ كُلٌّ لَهُ فَضْلٌ قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَسِّعْ عَلَيَّ فِي الْجَوَابِ فَإِنِّي وَ اللَّهِ مَا سَأَلْتُكَ إِلَّا مُرْتَاداً فَقَالَ نَحْنُ مِنْ شَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ بَرَأَنَا اللَّهُ مِنْ طِينَةٍ وَاحِدَةٍ فَضْلُنَا مِنَ اللَّهِ وَ عِلْمُنَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ نَحْنُ أُمَنَاؤُهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ وَ الْحُجَّابُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ أَزِيدُكَ يَا زَيْدُ قُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ خَلْقُنَا وَاحِدٌ وَ عِلْمُنَا وَاحِدٌ وَ فَضْلُنَا وَاحِدٌ وَ كُلُّنَا وَاحِدٌ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى فَقَالَ أَخْبِرْنِي بِعِدَّتِكُمْ فَقَالَ نَحْنُ اثْنَا عَشَرَ هَكَذَا حَوْلَ عَرْشِ رَبِّنَا عَزَّ وَ جَلَّ فِي مُبْتَدَإِ خَلْقِنَا أَوَّلُنَا مُحَمَّدٌ وَ أَوْسَطُنَا مُحَمَّدٌ وَ آخِرُنَا مُحَمَّدٌ. »  « زيد شحام گفت به حضرت صادق عليه السّلام گفتم كه كداميك از حسن و حسين افضلند؟ فرمود: فضيلت برترى اولين ما ملحق به برترى و فضيلت آخرى ما مى‏شود و از آخرين ما به اولين ما ميگردد هر كدام را فضلى عرضكردم فدايت شوم توضيح بفرمائيد جواب را بخدا قسم من چون جوياى فضل و منقبت شما مى‏پرسم فرمود: ما از درخت طيبه هستيم خدا ما را از يك طينت و سرشت خلق كرده فضل ما از جانب خدا و علم ما از اوست ما امين خدا ميان مردميم و داعيان بسوى دين خدائيم و نگهبانان و واسطه‏ها بين خدا و مردم.

حضرت فرمودند: آيا براي تو توضيح بدهم عرض كردم آرى فرمود: سرشت ما يكى و علم ما يكى و فضل ما يكى است و همه در نزد خدا يكسانيم عرض كردم بفرمائيد چند نفر هستند فرمود: ما دوازده نفريم اطراف عرش پروردگار در ابتداى آفرينش ما اول ما محمّد است وسط ما محمّد و آخر ما نيز بنام محمّد است.»‌

در توضيح روايت گفته مي‌شود: من همان گونه كه ولايت اميرالمؤمنين (ع)‌ را پذيرفته ام به همان ميزان ولايت امام زمان(عج) را پذيرايم.

از اين فراز بحث تولي و تبري شروع مي‌شود، يك فراز جمله اجمالي بيان شد كه « لا مع عدوكم» در ادامه زيارت به طور تفصيلي گفته مي‌شود كه عدو چه كسي است؟ « مِنْ أَعْدَائِكُمْ‏ وَ مِنَ‏ الْجِبْتِ‏ وَ الطَّاغُوتِ وَ الشَّيَاطِينِ وَ حِزْبِهِمُ الظَّالِمِينَ لَكُمْ الْجَاحِدِينَ لِحَقِّكُمْ وَ الْمَارِقِينَ مِنْ وَلَايَتِكُمْ وَ الْغَاصِبِينَ لِإِرْثِكُم‏ » « بيزارى جسته‏ام از دشمنانتان، و از جبت و طاغوت، و از شياطين و حزبشان كه در باره شما ستم كردند، و حقّ شما را منكر شدند، و از حوزه ولايتتان خارج گشتند، و ميراثتان را غصب كردند، »‌

«اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل الفرجهم»‌

 

 



[1] فيض الاسلام             صفحه‏ى 1290      قصار 429

[2] كمال الدين و تمام النعمة ،ج‏2 ،ص 378







محتوای مرتبط