.

شرح زیارت جامعه کبیره - جلسه 119

95/10/8

هوالرئوف

به لطف حق در محضر امام هادي (ع) پرده برداري از شخصيت حضرات معصومين (ع)‌ براي ما صورت گرفته و به ما آموزش داده مي‌شود چگونه در محضر اوليا بايد عرض ارادت داشت در حالي كه هر زائري اعتراف مي‌كند حضرات معصومين (ع) مظهر اسم صمد خداي سبحانند و كمترين نيازي به اظهار ارادت ما ندارند. اما در اين زيارت به ما آموزش داده مي‌شود كه اظهار ارادت بايد ظاهري ، باطني و قلبي ، قالبي و روحي ، جسمي صورت گيرد و صداقت هر كس در اظهار ارادت او به نمايش گذاشته مي‌شود. يكي از فرازهايي كه صداقت ما به نمايش گذاشته مي‌شود اين فراز است.

«وَ نُصْرَتِي‏ لَكُمْ‏ مُعَدَّة»

ياري من مخصوص شما آماده شده اين فراز نشان مي‌دهد اولا زائر بايد توانمند باشد و توانمندي خود را بي‌دريغ در خدمت امام قرار دهد، ثانيا كسي براي خدمت رساني به معصومين نبايد منتظر رفيق راه باشد. با به كار بردن عبارت « نُصْرَتِي‏ لَكُمْ‏ مُعَدَّة » معلوم مي‌شود كه نصرت و كمك رساني تنهايي صورت مي‌گيرد هيچ كس در اين ياري منتظر همراه نيست. زائر از موجودي خود براي معصوم هزينه مي‌كند و به موجودي ديگران طمعي نمي‌بندد.

ثالثا اظهار مودت با هزينه كردن نصرت است به عبارتي ديگر زائر موجودي خود را براي خويش حبس نمي‌كند بلكه با صرف توان خود را در خدمت امامش قرار مي‌دهد و با اين كار هم مودت خود را اثبات مي‌كند و هم توان  افزون شده خويش را به نمايش مي‌گذارد. 

افزوني توان زائر به جهت آن است كه چون او اعلام كمك به امام داشته و امام او را دعا مي‌كند و دعاي امام سبب مي‌شود توان و مال و آبروي او افزايش مي‌يابد در حقيقت موجودي‌هاي زائر بواسطه ياري امام به كمال مي‌رسد.

در روايتي از امام صادق (ع)  در ذيل اين آيه مباركه «هَلْ‏ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً »[1] « آيا انسان را آن هنگام از روزگار [به ياد] آيد كه چيزى درخورِ يادكرد نبود؟» آيا حديث غاشيه را شنيد‌ه‌اي ؟ (غاشيه ظاهرا از اسامي قيامت است ) حضرت در ذيل حديث الغاشيه مي‌فرمايد: غاشيه كساني هستند كه خود را از امام مخفي مي‌كنند ( غشوه به معناي پرده است ) در توضيح سخن حضرت مي‌توان گفت: اين گروه موجودي خود را از امام پنهان مي‌كنند و آن را براي امام هزينه نمي‌كنند.

در رابطه با واژه غاشيه دو سخن مطرح است گروهي از علما معتقدند حروف اصلي اين كلمه غشوه به معناي پرده است همان توضيحي كه بيان شد.

اما گروه دوم غشوه را از غش به معناي خيانت گرفته‌اند و گفته‌اند: منظور از غشوه كساني هستند كه به امام خيانت مي‌كنند و خيانت آنان سبب مي‌شود كه موجودي خويش را براي امام هزينه نكنند.

شطيطه زني است از نيشابور كه تنها يك درهم براي امام رضا (ع) فرستاد و زمان ارسال يك درهم چنين گفت : «  إِنَ‏ اللَّهَ‏ لَا يَسْتَحِي‏ مِنَ الْحَق »[2] خدا از حق خجالت نمي‌كشد حضرت پول شطيطه را پذيرفت و فرمود:‌ من خود در تشيع جنازه او شركت مي‌‌كنم و براي او كفن فرستادند.

«حَتَّى‏ يُحْيِيَ‏ اللَّهُ‏ دِينَهُ‏ بِكُمْ‏ وَ يَرُدَّكُمْ‏ فِي‏ أَيَّامِهِ‏ وَ يُظْهِرَكُمْ لِعَدْلِهِ وَ يُمَكِّنَكُمْ فِي أَرْضِه‏» « تا زمانى كه خدا دينش را به وسيله شما زنده كند، و شما را در ايّامش بازگرداند، و براى عدالتش آشكارتان نمايد، و در زمينش پابر جايتان فرمايد.»

اظهار ارادتي كه زائر در زيارت جامعه مي‌كند تا زمان ظهور ادامه دارد تا زماني كه خود را تحويل امام زمانش بدهد. همچنان كه گفته شد زمان ظهور زماني است كه خدا دين را احيا مي‌كند و زمان بازگشت همه معصومين به اين عالم است و زماني است كه عدل كل عالم را فرا مي‌گيرد و زمان خلافت معصومين در عالم است. علت اين كه شيعه هرگز نبايد نااميد شود و محب اميرالمؤمنين (ع) بايد هميشه با نشاط باشد آن است كه چشم انداز فرج را مي‌بيند و اين چشم انداز بسيار زيبا است و بالاخره روزي در كل نظام عالم عدل حاكم مي‌شود و استقرار حكومت معصوم در نظام عالم ممكن مي‌گردد.

يكي از شارحين در مثالي مي‌گويد: علت اين كه شتر هر چه راه مي‌رود خسته نمي‌شود و بسيار صبورانه مسير را ادامه مي‌دهد آن است كه او بسيار تيزبين است از اول سفر، آ‌خر راه را مي‌بيند به همين دليل خسته نمي‌شود و علت اين كه شيعه هميشه بايد شادمان باشد آن است كه بلاخره روزگاري خواهد رسيد كه جلوه‌گرهاي حضرات معصومين (ع)‌ را در همين عالم ببيند و آنچه را  مطلوب شيعه است محقق شده مي‌بيند، انتظار الفرج من الفرج ، حقيقت حيات دين و سرپايي زمين در زمان امام زمان ميسر مي‌گردد در هيچ زماني حيات دين به اندازه زمان ظهور نيست در حال حاضر گروهي متدين‌اند و گروهي بي‌دين و بعضي اداي دين‌داري مي‌كنند اما زمان ظهور چنين نيست در زمان معصوم منافق نمي‌تواند زندگي كند، هر كس يا متدين است يا طبق بعضي از روايات كافر ذمي است اما تكليف هر دو گروه معلوم و مشخص است كسي منافق نيست. اين كه كسي به اسم دين نان بخورد اما حقيقتا بي‌دين باشد وجود ندارد.

« حَتَّى‏ يُحْيِيَ‏ اللَّهُ‏ دِينَهُ‏ بِكُمْ » « تا زمانى كه خدا دينش را به وسيله شما زنده كند »  احياي دين با معصومين است يعني با جلوه‌گري معصوم دين زندگي حقيقي خود را مي‌يابد.

در زندگي هر يك از ما هر چه‌ جلوه‌گري‌هاي حضرات معصومين (ع) بيشتر شود حيات دين بيشتر خودنمايي مي‌كند.

در كلاس امام زمان شناسي در زيارت آل يس خوانديم « السَّلَامُ عَلَيْكَ فِي‏ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى‏ وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى »

يكي از معاني ليل ، ليل غيبت و نهار نهار ظهور است هر كس بايد از همين الان خود را تسليم امام كند اگر چنين كنيم گويا در زمان غيبت آمادگي براي ظهور را كسب كرده‌ايم و منتظر ظهوريم ،  همين الان خود را تسليم امام مي‌كنم تا ببينيم امام چه مأموريتي به ما مي‌سپارد؟ با اين عبارت « يَرُدَّكُمْ‏ فِي‏ أَيَّامِهِ » با معصوم بيعت مي‌كنم و اعلام مي‌كنم روزي كه همه شما رجعت كنيد آن روز يوم الله است، آن روز‌، روز خدا است ، خدا جلوه‌گري حقيقت را به نمايش مي‌گذارد. در زمان ظهور حكومت اوليه امام زمان حدود 19 سال به طول مي‌‌انجامد كه هفت سال اول فقط جنگ و سختي است و مابقي حكومت حضرت است، بعد از آن حكومت حضرت توسط يك زن به شهادت مي‌رسند و چون زمين نبايد از امام خالي باشد بعد از شهادت ايشان 300 و اندي سال حكومت حضرت اباعبدالله (ع) در كل عالم پر بار مي‌شود و سپس حكومت اميرالمؤمنين (ع)‌ كل عالم را فرا مي‌گيرد و عدل كامل جلوه‌گر مي‌شود بعد از حكومت اميرالمؤمنين (ع)‌ امام زمان به عالم باز ‌مي‌گردند و حكومت نهايي ايشان آغاز مي‌شود.

عالم در اختيار امام است، درآن روزگاري كسي مستحق صدمه نيست و همه اهل علم و حكمت مي‌شوند عروس در حجله نيز حكمت مي‌داند و امنيت حاكم مي‌شود اين زمان زمان رجعت است.

در آن زمان شب ، جهالت ، معصيت ، نفاق و كدورت از ميان مي‌رود هر چه هست خير است.

« يُظْهِرَكُمْ لِعَدْلِهِ » خدا شما معصومين را براي نمايش عدل ظاهر مي‌‌كند، هر كس بايد خود را براي روزگار عدل آماده كند، عدل آن است كه سابقه دوستي مطرح نباشد ، حق به نفع هر كسي هست به او داده خواهد شد. هر كس بايد آماده براي عدل شود نه آن امري كه به منفعت اوست، در زيارت جامعه زائر اعلام مي‌دارد خود را براي روز عدل آماده مي‌كند.

 در روايت آمده است فردي اميرالمؤمنين (ع) را بسيار دوست مي‌داشت اما مرتكب خطايي شد كه بايد دستش قطع مي‌شد بعد از آنكه دستش با عدالت علي (ع) قطع شد او در خيابان‌ها مي‌گشت و داد مي‌زد من همان كسي هستم كه افتخار مي‌كنم دست علي (ع) به دستم خورده ، امام حسن (ع)‌ به اميرالمؤمنين (ع) گفتند:‌ يكي از دوستان شما را ديدم كه در حالي كه خون از دستش مي‌چكيد مي‌گفت :‌ من افتخار مي‌كنم كه دست علي (ع) به دستم خورده. حضرت فرمودند: او را بياوريد. مرد را به خدمت حضرت بردند حضرت دست قطع شده او را زير عباي خود برد دعا كردند و دستش را بر سر جاي خود قرار دادند اين لطف امام بود اما در جايي كه لازم ديدند دست محب خود را قطع كردند« يُظْهِرَكُمْ لِعَدْلِهِ» پذيرش عدل آن است كه اگر خداي ناخواسته به جهت خطاكاري امام لازم ببيند مرا رسوا كند آمادگي اين امر را داشته باشم و شكايت نكنم.

به تيرم گر زني دستش نگيرم

                                                                                     وگر تيرم زند منت پذيرم

«اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم»‌

 

 



[1] سوره مباركه انسان ،‌آيه 1

[2] مكاتيب الأئمة عليهم السلام / ج‏4 / 516 / 104 كتابه عليه السلام إلى جماعة من الشيعة في قصة أهل نيسابور و شطيطة .....  ص : 512







محتوای مرتبط