.

شرح نهج البلاغه ( موضوع مرگ)

جلسه نهم - 95/11/11

  بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

در نهج البلاغه سال جاری بحث مرگ را پیگیری می کردیم، عرض کردیم گرچه عنوان مرگ مورد علاقه ما نیست اما واقعیتی است که باید در گوشه گوشه زندگی ما خود را به نمایش بگذارد و نباید هیچ برهه ای از زندگی با نسیان از این واقعیت سپری بشود، هرچه این واقعیت را در زندگی خود ظاهرتر و جاری‌تر و حاکم‌تر باشد نوع زندگی مان متفاوت می‌شود و هرچه خدای ناخواسته خود را از آن دور بپنداریم گرفتار خسارتی غیرقابل جبران می‌شویم. علیرغم اینکه اکثریت افراد از توجه به این واقعیت گریز دارند اما وقتی در خدمت امیرالمؤمنین (ع) قرار می‌گیریم حضرت به شدّت ما را متوجه این واقعیت می‌کنند و از ما می‌خواهند از این امر مهم غافل نشویم زیرا توجه به مرگ در تدبیر امور زندگی نقش بسیاری دارد. البته این توجه بدان معنا نیست که ما صرفاً انتظار مرگ را بکشیم و هیچ اقدام  و حرکتی نداشته باشیم بلکه به این معناست که اقدامات لازم را جهت زندگی رو به کمال پیدا کنیم.

در جلسه سابق خطبه 160 تا سر فراز 12 اشاره شد .

*خطبه 160، فراز 12، ص515 نهج البلاغه مرحوم فیض الاسلام

«وَ اعْتَبِرُوا بِمَا قَدْ رَأَيْتُمْ مِنْ مَصَارِعِ الْقُرُونِ قَبْلَكُمْ قَدْ تَزَايَلَتْ‏ أَوْصَالُهُمْ وَ زَالَتْ أَبْصَارُهُمْ وَ أَسْمَاعُهُمْ وَ ذَهَبَ شَرَفُهُمْ وَ عِزُّهُمْ وَ انْقَطَعَ سُرُورُهُمْ وَ نَعِيمُهُمْ فَبُدِّلُوا بِقُرْبِ‏ الْأَوْلَادِ فَقْدَهَا وَ بِصُحْبَةِ الْأَزْوَاجِ مُفَارَقَتَهَا لَا يَتَفَاخَرُونَ وَ لَا يَتَنَاسَلُونَ وَ لَا يَتَزَاوَرُونَ وَ لَا يَتَجَاوَرُونَ »؛ « و بآنچه از تباه شدن مردم روزگارهاى پيش ديديد عبرت گيريد كه بندهاى ايشان از هم جدا و چشمها و گوشهاشان زائل شده، و شرافت و بزرگوارى از كفشان رفته، و شاديها و خوشگذرانيها از آنها جدا شده، پس بودنشان با فرزندان به دورى و همنشينى با زنها به جدائى بدل شده، بيكديگر فخر و ناز نمى‏كنند، و فرزند نمى‏آورند، و به ديدن هم نمى‏روند، و همسايه و همنشين هم نيستند»

«وَ اعْتَبِرُوا بِمَا قَدْ رَأَيْتُمْ مِنْ مَصَارِعِ الْقُرُونِ قَبْلَكُمْ » با آنچه از آرامگاه‌های افراد قبل از خود می‌بیند عبرت بگیرید. مَصرَع به معنای افتادن بر زمین است، گذشتگان به گونه ای بر زمین افتادند که در دل خاک جای گرفتند، از آنان عبرت گیرید. اعتبار به معنای عبور کردن است گاهی ما قصد عبرت گرفتن از امری را داریم اما در آن متوقف می‌شویم و فراموش می‌کنیم علت توجه‌مان به آن چه بوده است در حالیکه برای عبرت گرفتن از بررسی زندگی گذشتگان باید عوامل موفقیت و شکست آنان را دید و عبرت گرفت.

« قَدْ تَزَايَلَتْ‏ أَوْصَالُهُمْ وَ زَالَتْ أَبْصَارُهُمْ وَ أَسْمَاعُهُمْ » مفاصل آنها از هم جدا شده است و چشم و گوش‌شان از بین رفته است، چیزهایی که در دنیا به آن گوش می‌کردند بعد از مرگ اصلاً به گوش‌شان نمی‌رسد.

حضرت در این فراز از بسته بودن چشم سخن نمی‌گویند بلکه می‌فرمایند بصیرت آنان نسبت به امور دنیوی زائل شده است.

«وَ ذَهَبَ شَرَفُهُمْ وَ عِزُّهُمْ» بسیاری از مردگان شرافت و عزتشان از بین رفته است. اگر سؤال کنید شرافت و عزت چه کسانی بعد از مرگ از بین نمی رود؟ در پاسخ گفته می شود علماء و شهداء. روایت می فرماید مؤمن، شهید از دنیا می‌رود هرچند در بستر جان دهد.یکی از علائم بقای مؤمن بعد از مرگ آن است که هرکس  هنگام ورود به قبرستان به کلیه مؤمنین سلام می‌دهد چون زنده و باقی است و سلام وارد بر گورستان را می شنود اما غیرمؤمن بعد از مرگ شرافتی ندارد که سلامی به او برسد او اهلیتی برای «لا اله الا الله» نداشته است.

«وَ انْقَطَعَ سُرُورُهُمْ وَ نَعِيمُهُمْ » این فراز یقیناً در ارتباط با غیرمؤمن است زیرا سرور مؤمن بعد از مرگ جریان دارد اما سرور غیرمؤمن با مرگ پایان می‌پذیرد زیرا او لذاتش را در دنیا متمرکز کرده و طالب نعیم باقی و لذات آخرت نبود است.

«وَ نَعِيمُهُمْ فَبُدِّلُوا بِقُرْبِ‏ الْأَوْلَادِ فَقْدَهَا » از مردگان عبرت بگیرید آنان  به جای آنکه تقرب به اولاد داشته باشند، گرفتار فقدان آنها هستند. اگر سؤال شود آیا فرزندان مردگان بعد از مرگ به آنها ملحق نمی‌شوند پاسخ می‌دهیم ملحق شدن اولاد تنها منحصر به مؤمن بودن است زیرا قرآن در ارتباط با ذریه مؤمنین می‌فرماید «الحقنا بهم ذریتهم»؛«ذریه آنان را به ایشان ملحق می‌کنیم».

« وَ بِصُحْبَةِ الْأَزْوَاجِ مُفَارَقَتَهَا » و به جای آنکه به همسرانشان پیوست داشته باشند، مفارقت از آنان دارند. در ارتباط با مؤمن روایت است همسر مؤمن در قیامت به او عرضه می‌شود او می‌تواند همسر دنیایی‌اش را انتخاب کند یا نکند اما غیرمؤمنین در قیامت از یکدیگر گریزان اند به همین جهت زوجیتی میان آنان برقرار نمی‌شود.

« لَا يَتَفَاخَرُونَ وَ لَا يَتَنَاسَلُونَ وَ لَا يَتَزَاوَرُونَ وَ لَا يَتَجَاوَرُونَ » : « لَا يَتَفَاخَرُونَ » اموات هیچگونه فخرفروشی به یکدیگر و زاد و ولدی ندارند، به زیارت یکدیگر نمی‌روند و مجاور یکدیگر نیستند حضرت با این عبارت بیان می دارد عبرتی از مردگان بگیرید، بعد از مرگ هیچ کس نمی تواند  به دیگری فخرفروشی کند نه به جهت جمال، نه بجهت مال و نه به جهت قدرت و نه به جهت علم « لَا يَتَنَاسَلُونَ» ازدیاد و تکثیر و تولید و زایمانی ندارند، هرکس باید در همین دنیا چندان خود را زیاد کند و چندان طلب برکت کند که وجود او در حالیکه ظاهرا یک نفر است تبدیل به یک امت شود ، بعد از مرگ ازدیادی صورت نمی گیرد زیرا در قیامت نکاح و تناسلی وجود ندارد و نسلی اضافه نمی شود. « لَا يَتَزَاوَرُونَ » عبرتی بگیرید که مرده ها به دیدن هم نمی‌روند و همدیگر را زیارت نمی کنند یعنی گرچه جسم ها کنار هم است ولی ارتباطی با یکدیگر ندارند.

« لَا يَتَجَاوَرُونَ » مجاور یکدیگر نیستند. ممکن است ظاهراً در یک قبرستان در کنار هم باشند اما آنکس که مؤمن است به وادی السلام نجف منتقل شده تا در کنار سایر مومنین قرار گیرد.اموات گرچه ظاهراً در قبرستان با یکدیگر مجاور هستند اما این مجاورت گاه ظاهری است

***

*خطبه 212 ، صفحه 695، فراز 4

«وَ لَوِ اسْتَنْطَقُوا عَنْهُمْ عَرَصَاتِ‏ تِلْكَ‏ الدِّيَارِ الْخَاوِيَةِ وَ الرُّبُوعِ‏ الْخَالِيَةِ لَقَالَتْ ذَهَبُوا فِي الْأَرْضِ ضُلَّالًا وَ ذَهَبْتُمْ فِي أَعْقَابِهِمْ جُهَّالًا تَطَئُونَ فِي هَامِهِمْ‏ وَ تَسْتَثْبِتُونَ‏ فِي أَجْسَادِهِمْ وَ تَرْتَعُونَ‏ فِيمَا لَفَظُوا وَ تَسْكُنُونَ فِيمَا خَرَّبُوا وَ إِنَّمَا الْأَيَّامُ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ بَوَاكٍ وَ نَوَائِحُ‏  عَلَيْكُمْ أُولَئِكُمْ سَلَفُ غَايَتِكُمْ‏ وَ فُرَّاطُ مَنَاهِلِكُمْ الَّذِينَ كَانَتْ لَهُمْ مَقَاوِمُ‏ الْعِزِّ وَ حَلَبَاتُ‏ الْفَخْرِ مُلُوكاً وَ سُوَقاً سَلَكُوا فِي بُطُونِ الْبَرْزَخِ‏  سَبِيلًا سُلِّطَتِ الْأَرْضُ عَلَيْهِمْ فِيهِ فَأَكَلَتْ مِنْ لُحُومِهِمْ وَ شَرِبَتْ مِنْ دِمَائِهِمْ فَأَصْبَحُوا فِي فَجَوَاتِ قُبُورِهِمْ جَمَاداً لَا يَنْمُونَ‏ وَ ضِمَاراً لَا يُوجَدُونَ لَا يُفْزِعُهُمْ وُرُودُ الْأَهْوَالِ وَ لَا يَحْزُنُهُمْ تَنَكُّرُ الْأَحْوَالِ وَ لَا يَحْفِلُونَ  بِالرَّوَاجِفِ وَ لَا يَأْذَنُونَ‏ لِلْقَوَاصِفِ‏ غُيَّباً لَا يُنْتَظَرُونَ وَ شُهُوداً لَا يَحْضُرُونَ وَ إِنَّمَا كَانُوا جَمِيعاً فَتَشَتَّتُوا وَ [أُلَّافاً] آلَافاً فَافْتَرَقُوا»؛« اگر (سرگذشت) ايشان را از شهرهاى فراخ ويران شده و خانه‏هاى خالى مانده بپرسند (به زبان حال) مى‏گويند: ايشان گمشده و بدون نشان زير زمين رفتند (نابود گشتند) و شما دنبال آنان از روى نادانى و بيخبرى مى‏رويد، بر فرق ايشان پا مى‏نهيد، و روى جسد آنها قرار مى‏گيريد، و در دور انداخته آنها مى‏چريد (بآنچه از متاع دنيا باقى گذارده‏اند و دلبسته‏ايد) و در ويرانه‏هاى آنها (خانه‏هايى كه از آنها كوچ كرده‏اند) ساكن مى‏شويد، و همانا روزها بين شما و ايشان بسيار مى‏گريند و بر شما زارى ميكنند (زيرا روز و شب زنده‏ها را به مرده‏ها مى‏رسانند مانند آنكه خبر مرگ بشما داده از جدائى شما گريان و نالانند)،ايشان پيش رفتگان پايان زندگى شما هستند كه به آبشخورهاتان (مرگ و قبر و عالم برزخ) زودتر از شما رسيده‏اند، براى آنان مقامهاى ارجمند و سر بلند و وسائل فخر و سرفرازى بود در حالى كه گروهى پادشاه و برخى رعيّت و فرمانبر ايشان بودند، در شكمهاى برزخ (احوال عالمى كه حائل ميان دنيا و آخرت است از وقت مرگ تا موقع برانگيختن و از نظر ما پنهان است) راهى را پيمودند كه در آن راه زمين بر آنها مسلّط بوده گوشتهاشان را خورده و از خونهاشان آشاميده است، پس صبح نمودند در شكاف قبرهاشان جماد و بسته شده كه نموّ و حركت ندارند، و پنهان و گمشده كه پيدا نمى‏شوند، هولها ايشان را نمى‏ترساند، و بد حاليها آنها را اندوهگين نمى‏سازد، و از زلزله‏ها اضطراب و نگرانى ندارند، و به بانگ رعدهاى سخت گوش نمى‏دهند، غائب و پنهان هستند كه كسى منتظر بازگشت ايشان نيست، و در ظاهر حاضرند (در گورند و جاى دور نرفته‏اند) ولى در مجالس حاضر نمى‏شوند، گرد هم بودند پراكنده شدند»

امیرالمؤمنین(ع) از کنار گروهی که به یکدیگر تفاخر می کردند عبور می کردند ، حضرت در ابتدا سوره الهکم التکاثر را خواندند و سپس در این خطبه به کسانی که به هم فخرفروشی می‌کنند می‌فرمایند اگر می‌خواهید از حُسن یا قبح افعالتان مطلع شوید از اموات سؤال کنید، آنها یا شما را به انجام کار تشویق می کنند و به این وسیله حسن آن را به شما نشان می دهند یا شما را متوجه قبح آن می کنند و معلوم می کنند انجام دهنده در نهایت پشیمان می شود.

حضرت در این فراز 4 می فرمایند : «وَ لَوِ اسْتَنْطَقُوا عَنْهُمْ عَرَصَاتِ‏ تِلْكَ‏ الدِّيَارِ الْخَاوِيَةِ وَ الرُّبُوعِ‏ الْخَالِيَةِ لَقَالَتْ ذَهَبُوا فِي الْأَرْضِ ضُلَّالًا وَ ذَهَبْتُمْ فِي أَعْقَابِهِمْ جُهَّالًا» اگر از مردگانی که در خانه‌های ویران و خالی از سکنه سکنی گرفته اند سؤال کنید آنان شروع به سخن گفتن با شما می‌کنند و به شما پاسخ می‌دهند که ما نیز در این عالم گمراه بودیم و مانند شما عمل می‌کردیم و شما نیز اگر چون ما عمل کنید گمراه هستید.

یکی از شارحین نهج البلاغه به نام ابن میثم می‌فرماید: «ذَهَبُوا فِي الْأَرْضِ ضُلَّالًا» ضالّ به معنای گمشده است. گاه به گونه ای زندگی کرده‌ایم که در این عالم گم شده‌ایم و بعد از مرگ مفقود می‌شویم.

شما می‌گویید آیا همه افراد بعد از مرگ مفقود می‌شوند؟ عرض می کنیم خیر، هرکس به میزان صالح بودنش گمراه نمی شود به همین جهت هرکس هر روز در سلام پایان نماز می‌گوید «السلام علینا و علی عباد الله الصالحین» و به همه بندگان صالح خداوند اعم از مرده و زنده سلام داده می شود اما اگر تمام فکر و ذکر انسان تفاخر و تکاثر باشد او در همین عالم مفقود می شود و بعد از مرگ اثری از او باقی نمی ماند تا سلامی به او برسد .

« تَطَئُونَ فِي هَامِهِمْ» زندگان زمانیکه به قبرستان می‌روند قدم بر اجسام مردگان می‌گذارند. در قبرستان هر قدم بر سرهای مردگان می گذاریم .حافظ می گوید:

خیز و در کاسه سر آب طربناک انداز                پیش از آنت که شود کاسه سر خاک انداز

روزی کاسه سر ما خاک انداز دیگران می‌شود و آنان بر ما گام می‌نهند، پیش از آنکه کاسه سر ما خاک انداز شود در آن آب طربناک یعنی شراب معرفت و محبت وارد کنیم. در کاسه سرمان آب معرفت وارد کنیم تا آن روزی که کاسه سرها خاک انداز شده است گرچه جسم ظاهراً از بین رفته است اما روح خوشی و طربی دائمی داشته باشد.

« تَسْتَثْبِتُونَ‏ فِي أَجْسَادِهِمْ » شما  طلب ثبات و ماندگاری می کنید در جایی که اجساد آنها (مردگان) درآنجا است.

«وَ تَرْتَعُونَ‏  فِيمَا لَفَظُوا» آنچه آنها رها کرده اند اکنون مرتع و چراگاه شما زندگان شده است که در آن خوش می گذرانید و از آن تغذیه می کنید.

«تَسْكُنُونَ فِيمَا خَرَّبُوا» شما ساکن آن منازلی شدید که آنها خراب کرده اند و در آن ساکن نیستند « إِنَّمَا الْأَيَّامُ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ بَوَاكٍ وَ نَوَائِحُ‏ عَلَيْكُمْ » فاصله بین شما و آنها تنها چند روز است که این ایام بر شما نوحه خوانی می‌کند و شما را متوجه گذر از این عالم می‌نماید.

« أُولَئِكُمْ سَلَفُ غَايَتِكُمْ‏ وَ فُرَّاطُ مَنَاهِلِكُمْ» اینها همان کسانی هستند که قبل از شما در یک آبشخوری که همه شما به آن وارد می شوید رفته اند، « أُولَئِكُمْ سَلَفُ غَايَتِكُمْ‏ » آنان پیشنیان شما هستند که زودتر از شما به آن غایتی که در پیش رو دارید وارد شده اند. « وَ فُرَّاطُ مَنَاهِلِكُمْ» آنان به آن آبشخوری که شما به آن وارد می شوید سبقت گرفتند.

« الَّذِينَ كَانَتْ لَهُمْ مَقَاوِمُ‏ الْعِزِّ وَ حَلَبَاتُ‏ الْفَخْرِ مُلُوكاً وَ سُوَقاً » براى مردگان مقامهاى ارجمند و سر بلند و وسائل فخر و سرفرازى درعالم ماده  بود (مدرک، مقام ، مال ، جمال ، طائفه و ...) .

 «سَلَكُوا فِي بُطُونِ الْبَرْزَخِ‏ سَبِيلًا سُلِّطَتِ الْأَرْضُ عَلَيْهِمْ فِيهِ فَأَكَلَتْ مِنْ لُحُومِهِمْ وَ شَرِبَتْ مِنْ دِمَائِهِمْ » آنان(مردگان) در برزخ راهی را طی کردند، خاک روی‌شان را فرا گرفته و زمین بر آنها مسلط شده و از گوشت‌شان تغذیه می‌کند و از خونشان می‌خورد.

«فَأَصْبَحُوا فِي فَجَوَاتِ قُبُورِهِمْ جَمَاداً لَا يَنْمُونَ‏ وَ ضِمَاراً لَا يُوجَدُونَ» «پس صبح نمودند در شكاف قبرهاشان جماد و بسته شده كه نموّ و حركت ندارند، و پنهان و گمشده كه پيدا نمى‏شوند» در حفره های گورستان به صورت جمادی بی رشد و ناپیدا که امید یافت شدن آن هرگز نیست قرار گرفته اند

"فجوه" 1- به معنای جای دور، یعنی آنان(مردگان) در قبرستانی دور مأوار گرفته اند. جسم‌شان رشد و نموی ندارد، آنان غایبان(پنهان هایی) هستند که یافت نمی‌شوند.

« لَا يُفْزِعُهُمْ وُرُودُ الْأَهْوَالِ » هول و هراس هایی که در این عالم وجود دارد باعث هراسان شدنشان نمی‌شود و نگرانی‌ای در آنها ایجاد نمی‌کند و همانند زندگان به جهت امور دنیا اضطراب پیدا نمی‌کنند.

« لَا يَحْزُنُهُمْ تَنَكُّرُ الْأَحْوَالِ» مجهول ماندن احوال دیگران باعث ناراحتی‌شان نمی‌شود ، گرچه در زندگی دنیا بی خبر بودن افراد از یکدیگر موجب محزون شدنشان می شد.

تأثیر مرگ در زندگی ما باید این باشد که از اضطراب‌های بیهوده دوری کنیم، اضطراب‌هایی که خسارت‌هایی جدی برما وارد می‌کند و ثمرهای دربرندارد.

«لَا يَحْفِلُونَ بِالرَّوَاجِفِ وَ لَا يَأْذَنُونَ‏ لِلْقَوَاصِفِ‏»  به زمین لرزه‌های عالم ماده توجه نمی‌کنند و صدای طوفان های سخت به گوش‌شان نمی‌رسد.آنان از نگرانی های عالم ماده در امان هستند آنچه در این دنیا ما را نگران می کند به آنان نمی رسد

« غُيَّباً لَا يُنْتَظَرُونَ وَ شُهُوداً لَا يَحْضُرُونَ » مردگان غایبانی هستند که از جنس غایبان این دنیا نیستند، اکثر افراد در انتظار غائبین دنیا هستند اما کسی مشتاق  دیدار مردگان غایب از نظر نیست . مردگان شاهدانی هستند که از امور اطلاع دارند اما حضور ندارند . مؤمن بعد از مرگ از کارهای خیر بازماندگان‌ خویش مطلع می‌شود و این اطلاع برای آنها سرور ایجاد می‌کند همچنین کافر بعد از مرگ از افعال ناشایست بازماندگان خویش مطلع می‌شود و عذاب می بیند.

« وَ إِنَّمَا كَانُوا جَمِيعاً فَتَشَتَّتُوا وَ [أُلَّافاً] آلَافاً فَافْتَرَقُوا » آنان با وجود ارتباطی که قبلاً با شما داشتند از شما جدا شدند و بین‌شان جدایی حاکم شد ، نه الفتی با شما دارند نه با خودشان.

البته اموات مؤمن در آن عالم با یکدیگر الفت دارند علامت الفت شان این است که اکثر اوقات قبل از اینکه مؤمنی از دنیا برود اموات به خواب فردی می‌آیند و از آماده شدنشان برای ورود این مومن اطلاع می‌دهند.

«وَ [أُلَّافاً] آلَافاً فَافْتَرَقُوا» با وجود ارتباطی که آنان در دنیا با یکدیگر داشتند پس از مرگ الفتی با یکدیگر ندارند. این فراز در ارتباط با غیر مؤمنین است زیرا مؤمنین در این عالم با یکدیگر پیوست دارند و نقطه عطف آنان وجود معصومین علیهم السلام است به همین جهت در آن عالم همه در محضر معصومین حضور دارند و با یکدیگر اجتماع می‌کنند.

ادامه خطبه در جلسه آینده

الحمدلله ربّ العالمین