.

شرح زیارت جامعه کبیره

جلسه 118 - 95/9/24

هوالرئوف

«وَ قَلْبِي‏ لَكُمْ‏ سِلْمٌ‏ وَ رَأْيِي‏ لَكُمْ‏ تَبَعٌ‏ وَ نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ »

در زيارت جامعه به فرازهايي رسيديم كه اعتقادات حقه خود را به محضر امام عرضه مي‌كنيم، در اين فرازها حقيقت خود را پيدا مي‌كنيم و باطني كه از ما مخفي مانده و استعدادي كه بروز نكرده ظاهر و بارز مي‌گردد.

من در اين فراز به همه حضرات معصومين عرض مي‌كنم قلب من تسليم شماست ، راي من به دنبال نظر شما است ، ياري من براي شما آماده است ، در هر سه جمله جار و مجرور مقدم شده ، هر گاه جار و مجرور مقدم شود افاده حصر مي‌كند قلب من فقط تسليم شماست انديشه من فقط تابع شما است و ياري من فقط آماده براي شما است.

« وَ قَلْبِي‏ لَكُمْ‏ سِلْمٌ‏ »

زائر در فرازهاي پيشين خداي سبحان و حضرات معصومين (ع) را شاهد گرفته كه من داراي اين صفات خاص هستم مثل «عَارِفٌ‏ بِحَقِّكُمْ‏ » من عارف به حق شما هستم. امّا در اين فراز هر يك از اعضا و جوارح جداگانه به ميدان مي‌آيند. « فَقَلْبِي لَكُمْ مُسَلِّمٌ وَ أَمْرِي لَكُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتِي‏ لَكُمْ‏ مُعَدَّة» در فرازهاي پيشين سخن از يك سرسپردگي كامل در محضر حضرات معصومين (ع) بود اما در اين سه فراز جداگانه سرسپردگي دل و سرسپردگي خِرد و سرسپردگي توانايي‌ها اظهار مي‌شود.

قلب هر كس جايگاهي است كه همه محبت‌ها و باورها از او به نمايش گذاشته مي‌شود. قلب همان نقطه ادراكي است كه قرآن بارها و بارها به آن اشاره مي‌كند. وقتي گفته مي شود « فَقَلْبِي لَكُمْ مُسَلِّمٌ » هر كس به حضرات معصومين عرضه مي‌دارد، من كانون باور و موضع ادراكم را فقط تسليم شما خانواده مي‌كنم و با اين تسليم اعلام مي‌كنم، اولا شيئي ارزشمندي به نام قلب دارم كه آن را تسليم شما مي‌كنم. ثانيا ، قلبم را تسليم ، خانداني مي‌كنم كه بهترين هاي عالم در دستان آنان است تا در قلبم بهترين‌‌ها را جاي ‌دهند، ارزشمند‌ترين قسمت وجود هر كس دل اوست كه آن را تسليم حضرات معصومين مي‌كند تا كانون محبت و نور گردد با اين تسليم دل از وسوسه شيطان در امان مي‌ماند و حقيقت در آن ثبت و ضبط مي‌شود و جايگاهي براي معرفت مي‌گردد چنانكه كسي دلش را به امام رضا (ع) بسپارد حضرت در آن دل معارف قيمتي و ارزشمند قرار مي‌دهد كه هميشه پايدار باشد به يقين حضرت تعلق و محبت امور فاني را در دل جاي نمي‌دهند، هر كس دلش را به آغوش پر محبت معصومين بيندازد از آفات روزگار در امان است.  هرگاه دل به سراغ معصومين برود به تبع همه وجود به سراغ آنها مي‌رود، دل منتظر همراه نمي‌ماند كه هر كس را با خود همراه كند بلكه به يكباره از وجود جسماني جدا مي‌شود و خود را به ضريح معصومين مي‌چسباند رفتن و حركت كردن به سوي منبع نور به همراه نيازي ندارد نور خود خواهد گفت كه چگونه بايد به سوي او رفت هيچ كس زمان ملاقات با پدرش منتظر همراه نمي‌ماند.  دل با تصرف ولايي حضرات معصومين چنان مي‌شود كه دوست داشتن و بيزاري جستن‌اش جهت مي‌يابد.

دل ، هر كس را مولي بگويد دوست بدار، دوست مي‌دارد و از آن كس مولي بيزاري جويد بيزاري مي‌جويد. قلب جايگاه حب و بغض است، وقتي دل تسليم معصوم شود تولي و تبري تكليفش مشخص مي‌شود و لعن و سلام جايگاه خود را مي‌يابد، كار چنان مي‌شود كه هر كس براي ديگري دعا مي‌كند حتي ميان آنانكه هيچ ارتباط و مصاحبتي با يكديگر ندارد. مثلا سلمان از صحابه پيامبر (ص) است و در طول عمر براي شخص من قدمي بر نداشته اما من سلمان را دوست دارم چون ملاك دوست داشتنم با محبت و تولاي حضرات معصومين (ع) است. ملاك دوست داشتن و بيزاري هر كس پيامبر و اميرالمومنين (ع)‌ است اين چنين مديريتي بر دل نشاني از تسليم قلب است.  

حداقل تسليم قلبي آن است كه تعلق دل از دنيا برود زيرا اگر دل به معصوم سپرده شود دنيا براي او محبوب نيست زيرا دنيا را در صف نعال و پايين‌تر از آن مي‌بيند حضرات معصومين (ع) دنيا را براي هيچ كس دوست داشتني جلوه نمي‌دهند و كسي را به آن وابسته نمي‌كنند اما در عوض عقايد حقه را بر دل مي‌نويسند و معرفت را بر آن وارد مي‌كنند زيرا آنچه در دل جاي مي‌گيرد تنها عقايد حقه و معرفت است.  

بدي و زشتي در دلي كه تسليم معصوم شود ماندگار نيست اگر كسي دلش را به معصومين  بسپارد آنان حذف و اضافه دل را انجام مي‌دهند. هر يك از ما گاهي متوجه مي‌شويم حال روحي‌يمان‌ مساعد است اين به جهت حذف و اضافه ‌هايي است كه توسط معصومين صورت گرفته آنان بدون سر و صدا و به احسن وجه امور دل را سر و سامان مي‌‌دهند.

در روايت آمده است :

« قُلْتُ‏ لَهُ‏ إِنَ‏ عِنْدَنَا رَجُلًا يُسَمَّى كُلَيْباً فَلَا نَتَحَدَّثُ عَنْكُمْ شَيْئاً إِلَّا قَالَ أَنَا أُسَلِّمُ فَسَمَّيْنَاهُ كُلَيْبَ التَّسْلِيمِ قَالَ فَتَرَحَّمَ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ أَ تَدْرُونَ مَا التَّسْلِيمُ فَسَكَتْنَا فَقَالَ هُوَ اللَّهِ الْإِخْبَاتُ قَوْلُ اللَّهِ‏ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى‏ رَبِّهِمْ‏. »[1]

زيد شحام روغن فروش بود به خدمت امام صادق (ع)‌ رسيد به حضرت عرض كرد آقا مردي است كه نامش كليب است هر آنچه از شما براي او تعريف مي‌‌كنم مي‌پذيرد و قبول دارد به دليل تسليم بودنش در مقابل شما ما به او عنوان كليب تسليم را داده‌ايم. حضرت فرمودند: « فَتَرَحَّمَ عَلَيْهِ» پس بر او رحم كنيد و در ادامه گفتند: او تسليم ماست. قلبا هم به ما اعتراض ندارد شما مأموريد در مقابل اين ميزان تسليم به او لطف كنيد. و سپس حضرت فرمودند: آيا شما درايت داريد و مي‌دانيد تسليم به چه معناست؟ راوي مي‌گويد: همه ساكت مانديم و جوابي نداديم. حضرت فرمودند:  تسليم يعني اخبات و اين آيه را خواندند « الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى‏ رَبِّهِمْ‏. » اخبات در اصطلاح خضوع و خشوع است در معناي ظاهري منظور زماني است كه در ميان كُرك‌هاي شتر كرمي مي‌زند و خدا پرنده‌اي را مي‌فرستد تا كُرك‌هاي شتر را تميز كند و چون نوك منقار به پوست شتر مي‌خورد دردش مي‌گيرد اما شتر هيچ واكنشي از خود نشان نمي‌دهد تا آن بيماري رفع شود  اين سكون و آرامش را عرب اخبت مي‌گويد. قرآن مي‌‌فرمايد:‌ » إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى‏ رَبِّهِمْ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُونَ »[2] « بى‏گمان كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و [با فروتنى‏] به سوى پروردگارشان آرام يافتند، آنان اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند بود.»‌ 

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي‏ السِّلْمِ‏ كَافَّةً» قال: أمروا بمعرفتنا»[3] زراره و محمد بن مسلم مي‌گويند: از امام باقر و امام صادق (ع) درباره آيه ذكر شده سوال كرديم اينكه گفته شده مومنين همگي وارد سلم شويد، در روايت سلم بعد از ايمان ذكر شده است حضرت در اين رابطه فرمودند:‌ يعني « أمروا بمعرفتنا سلم » سلم يعني شناخت ما (حضرات معصومين) هر چه دل بيشتر تسليم حضرات معصومين (ع) شود آنان خودشان را بيشتر به ما معرفي مي‌كنند.

« فِي قَوْلِ اللَّهِ‏ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي‏ السِّلْمِ‏ كَافَّةً قَالَ السِّلْمُ هُمْ آلُ مُحَمَّدٍ ص أَمَرَ اللَّهُ بِالدُّخُولِ فِيهِ »[4] سلم آل محمّدند و مردم مأمورند داخل در ولايت آنها شوند.

تسليم يعني نداشتن كوچكترين اعتراضي به اهل بيت ولايت اگر كسي تسليم امام شد خدا محبت اوليا را در دلش تثبيت مي‌كند و كمالات و معرفة‌الله و معرفت الامام را در آن دلش ثابت مي‌‌گرداند و حب الدنيا را از دلش مي‌برد زيرا حب الدنيا نجاست است و رأس كل خطئيه است.

« وَ مَنْ‏ سَرَّهُ‏ أَنْ‏ يَعْلَمَ‏ أَنَ‏ اللَّهَ‏ يُحِبُّهُ فَلْيَعْمَلْ بِطَاعَةِ اللَّهِ وَ لْيَتَّبِعْنَا أَ لَمْ يَسْمَعْ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِنَبِيِّهِ ص‏ قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ‏ وَ اللَّهِ لَا يُطِيعُ اللَّهَ عَبْدٌ أَبَداً إِلَّا أَدْخَلَ اللَّهُ عَلَيْهِ فِي طَاعَتِهِ اتِّبَاعَنَا وَ لَا وَ اللَّهِ لَا يَتَّبِعُنَا عَبْدٌ أَبَداً إِلَّا أَحَبَّهُ اللَّه‏ » [5]

آيه مي‌گويد: « قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ... »[6] « بگو: «اگر خدا را دوست داريد، از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد...»‌

آنكس كه محبوب خدا گردد خدا محب او مي‌شود. امام صادق (ع)‌ در ذيل اين آيه مي‌فرمايد: « وَ اللَّهِ لَا يُطِيعُ‏ اللَّهَ‏ عَبْدٌ أَبَداً » به خدا قسم هيچ بنده‌اي مطيع خدا نمي‌شود مگر اين كه طاعت خدا او را در تبعيت ما وارد مي‌كند. « وَ لَا وَ اللَّهِ لَا يَتَّبِعُنَا عَبْدٌ أَبَداً إِلَّا أَحَبَّهُ اللَّهُ » به خدا هر بنده‌اي تبعيت از ما كرد خدا محب او مي‌شود يعني آن بنده محبوب خدا مي‌شود و خدا محب او مي‌گردد اگر خدا كسي را دوست بدارد همه عالم را در اختيارش قرار مي‌دهد اين ميزان تسليم در زندگي اوليا خدا به چشم مي‌خورد مثلا در زندگي نامه آيت الله بهاءالديني (ره) آمده است ايشان كسي بود كه دائم تشرف خدمت حضرت ولي عصر (عج) داشتند و توسل به مادرشان حضرت زهرا (س) داشتند آيت الله بهاءالديني مي‌فرمايند:‌ مادرم در عالم معنا فرمودند ما دوست داريم تو را چنين ببينيم ديگر بعد از اين مكاشفه سخن نگفتند اين يعني «رَأْيِي‏ لَكُمْ‏ تَبَع‏»  همچنين در رابطه با آقا شيخ جعفر مجتهدي (ره) آمده است كه ايشان هفده سال نصف بدنشان فلج بود، در حالي كه با وساطت اين عارف صاحب دل چهارصد نفر شفاي كامل گرفته‌ بودند روزي يكي از مريدهايشان اعتراض كرد كه آقا شما خودتان شفايتان را از امام رضا (ع) بگيريد آقاي مجتهدي مي‌فرمايند:‌ مرا به پشت پنجره فولاد ببريد و بعد از رفتن به آنجا برگشتند و گفتند: حضرت فرمودند ما دوست داريم تو را اين چنين ببينيم تو چه مي‌خواهي اين يعني « رَأْيِي‏ لَكُمْ‏ تَبَع‏»

فردي خدمت امام صادق (ع) آمد گفت :‌ » جُعِلْتُ‏ فِدَاكَ‏ إِنَّا نُسَمِّي‏ بِأَسْمَائِكُمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِكُمْ فَيَنْفَعُنَا ذَلِك‏»[7] ما اسم شما و پدرانتان را ‌ بر زبان مي‌آوريم آيا براي ما فايده‌اي دارد؟ حضرت فرمودند: اي والله به خدا قسم بله، « وَ هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ » يعني ما را دوست داري كه اسممان را بر زبان مي‌آوري.

لازم است گفته شود تكرار نام مبارك حضرات معصومين (ع) بيشتر درباره اميرالمؤمنين (ع) است زيرا درباره همه حضرات معصومين (ع) گفته نشده نام مباركشان را تكرار كنيد مگر اميرالمؤمنين (ع) كه گفته‌اند: 110 بار بگو «يا علي» وقتي پدر را تا اين حد دوست دارم به تبع پدر فرزندان را دوست مي‌دارم.

امام باقر (ع) مي‌فرمايند: « وَ اللَّهِ لَوْ أَحَبَّنَا حَجَرٌ حَشَرَهُ اللَّهُ‏ مَعَنَا »[8] « به خدا اگر سنگی ما را دوست‏بدارد، خداوند او را با ما محشور می‏کند »‌ بخدا اگر يك سنگ هم ما را دوست داشته باشد خدا او را با ما محشور مي‌كند چه برسد به اين كه آدم عاشق شود هر گاه دلي به معصوم سپرده شود عاشق مي‌شود و اگر دلي عاشق شد ديگر از خود نظري ندارد مي‌شود « رَأْيِي‏ لَكُمْ‏ تَبَع‏»

دل كه به معصوم سپرده شود عاشق مي‌شود و چون عاشق شود در مقابل معصوم نظري ندارد. چون اين زمان دلم تحت تصرف معصوم است توانمنديهاي خاص به آن عطا مي‌شود ديگر من آن آدم ناتوان و بي‌عرضه قبل نيستم بلكه توانايي‌هاي گم شده‌ام به واسطه نور حضرات معصومين (ع)‌ جلوه‌گر مي‌شود و من از آن توانايي‌ها براي رشد و كمال استفاده مي‌كنم.

در شرح حال علامه طباطبائي (ره) آمده است ايشان تا روزي 16 ساعت كار مي‌كردند تنها عشق است كه به ايشان قوت مي‌بخشد وقتي دل عاشق شد اعضا و جوارح در خدمت دل قرار مي‌گيرند و همگي در خدمت حضرات معصومين (ع) به بندگي مشغول مي‌شوند حكايت همه عاشقين ولايت حكايت همان پيرزني است كه در صف خريداران يوسف قرار گرفت با كلافي براي خريداري يوسف آمده بود.

آنچه در آن ميان ارزشمند بود خواسته پيرزن بود نه دارايي مادي او، همچنين حكايت ما حكايت همان گنجشكي است كه براي خاموش كردن آتش اطراف حضرت ابراهيم با منقارش آب مي‌آورد.

اين حكايت بيان مي‌دارد ما در كمك و نصرت به معصوم هيچ هيچ هستيم اما همين ميزان نشان از دلدادگي و تسليم ما به معصوم است.

بايد با اين فراز از زيارت جامعه زندگي كرد چندان خود را تسليم معصوم كنيم كه در نهايت خود را به آنان بسپاريم و هرگاه مي‌گويم « نُصْرَتِي‏ مُعَدَّةٌ لَكُم‏» حقيقتا گفته قلب و زبانمان يكي شود و در گفته‌هايمان صادق باشيم.

«اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل الفرجهم»‌

 



[1] الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1،ص

[2] سوره مباركه هود ، آيه 23

[3] تفسير عياشي ، ج 1 ، ص 102

[4] بحارالانوار، ج 24 ، ص 159

[5] الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8 ،ص 14

[6] سوره مباركه آل عمران ،‌آيه 31

[7] بحار الأنوار (ط - بيروت) ،ج‏27،ص 95

[8] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏27 ،ص 95

 







محتوای مرتبط