.

شرح زیارت جامعه کبیره

جلسه 117 - 95/8/12

هوالرئوف

« مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ عَلَانِيَتِكُمْ وَ شَاهِدِكُمْ‏ وَ غَائِبِكُمْ‏ وَ أَوَّلِكُمْ وَ آخِرِكُم‏» « در همه احوال و امورم،به نهان و آشكارتان،و حاضر وغائبتان،و اوّل و آخرتان ايمان دارم. »

در محضر  امام هادي (ع)‌ در زيارت جامعه شخصيت كلي حضرات معصومين (ع)‌ به ما معرفي شده و هويت حقيقي هر يك از ما به خود ما يادآوري مي‌شود، زائر با هويت حقيقي خود آشنا گردد و به آن هويت در محضر معصوم اعتراف مي‌كند.

هر كس در زيارت جامعه خود را به عنوان باور كننده سرّ و ظاهر حضرات معصومين اول و آخر آنان معرفي مي‌كند ، انسان در محضر معصوم اهل دل مي‌گردد چون از خود با عنوان مؤمن ياد مي‌كند و مي‌گويد: « مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ » ايمان امر قلبي است دل مؤمن دلي است كه به روي ولايت گشوده شده ، ايمان ثبت دانسته‌ها بر صفحه دل است.

مؤمن اسم فاعل است و اينكه اين عبارت اسم فاعل ذكر شده به اين معناست كه بيان مي‌كند دل مؤمن دلي است كه هميشه اسير ولايت معصوم بوده و هست، اسارتِ ولايت گاه و بيگاه نيست بلكه يك باور قلبي هميشگي است كه سراء و ضراء گرفتاريها و خوشي‌هاي روزگار به اين باور باطني صدمه وارد نمي‌كند.

چند نكته در رابطه با سرّ را ياد‌آوري مي‌كنيم، حقيقت ولايت بر مبناي روايات همان چيزي است كه گفته مي‌شود آسمان بار امانت نتوانست كشيد، امانتِ ولايت امري است كه بسياري از ملائك و رسل در پذيرش آن لحظه‌اي ترديد داشتند، اما مؤمن اعلام مي‌كند من مؤمن به آن هستم و آن را پذيرفته‌ام.

 

ايمان مركب از سه امراست باور قلبي و اعتراف لساني و عمل با اعضا و جوارح، مؤمن كسي است كه ولايت معصوم بر زبان و قلب و عمل او جاري است، آن كس كه مي‌گويد:‌ » مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ » به حضرات معصومين (ع) عرضه مي‌دارد نعمتهايي داريد كه ظهور ندارد ، ولايت شما پشت پرده‌هايي دارد كه بر بسياري افراد پنهان است اما من آنچه را نديده‌ام باور دارم.

روايت مي‌گويد: فردي خدمت امام سجاد (ع)‌ رسيد. گفت :‌شنيدم شما ادعا مي‌كنيد حضرت يونس چون ولايت شما را نپذيرفت گرفتار بطن ماهي شد. حضرت فرمودند: بله چشمهايش را بستند آن مرد ديد در كنار ساحل است ماهي به كنار ساحل آمد حضرت به او گفتند: خودت را معرفي كن. گفت من ماهي هستم كه يونس را بلعيدم خدا به من پيام داد يونس را ببلع اما به وي آسيب وارد مكن. حضرت پرسيدند:‌ دليل بلعيدن يونس چه بود؟ ماهي گفت : يك لحظه در ولايت شما ترديد كرد،‌ يونس چهل روز در شكم و در سياهي گرفتار شد و هر لحظه به خود مي‌گفت:‌ من به خود ظلم كرده‌ام كه در ولايت معصومين ترديد نمودم.

امام صادق (ع) مي‌فرمايد: « مَا سَتَرْنَا عَنْكُمْ‏ أَكْثَرُ »[1]‌ چيزهايي كه از ولايت ما نديده‌ايد بيش از چيزهايي است كه ديده‌ايد. معجزاتي كه شما ديده‌ايد در مقابل معجزاتي كه نديده‌ايد بسيار ناچيز است اما مؤمن اعلام مي‌كند آنچه را نديده‌ام باور دارم.

يكي از شارحين زيارت جامعه مي‌گويد: سرّ معصوم مملو از اعتقادات حقه اوست و مؤمن اعلام مي‌كند اعتقادات شما را باور دارم ايمانم به اعتقادات شما است.

امام علي (ع) مي‌فرمايند:‌ «ظاهري‏ إمامة و باطني غيب لا يدرك»[2] من پيشتاز همه خيرات هستم، من به اذن حق جلوتر از هر شجاع و عالم و كاملي در ميان مخلوقات هستم، در همه كمالات جلودار من هستم اين ظاهر من است، اما باطنم پوشيده شده و در اين عالم قابل ادراك نيست. زائر در زيارت جامعه مي‌گويد: « مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ » من باطن نديده را باور دارم، قرآن در سوره مباركه بقره مي‌گويد: « الَّذينَ يُؤْمِنُونَ‏ بِالْغَيْبِ‏ ...»[3] « آنان كه به غيب ايمان مى‏آورند...

 » اين شارح مي‌گويد: غيب ايمان به توحيد، ولايت و ايمان است، باطن ولايت غيبي است كه ديده نمي‌شود.

كربلايي احمد تهراني مي‌گويد: وارد صحن امام رضا (ع)  شدم ديدم به تعداد هر زائر يك امام رضا ايستاده است.

« وَ أَوَّلِكُمْ وَ آخِرِكُم » من اولين نفر شما و آخرين شما را قبول دارم همانطور كه اميرالمؤمنين (ع)‌ را قبول دارم امام زمان (عج)‌ را قبول دارم چون اميرالمؤمنين (ع)‌ اول و آخر وجود مقدس حضرت ولي عصر (عج) است، من به چيزي كه خدا قبل از خلقت وجود ظاهري به شما بخشيده قبول دارم.

روايات بيان مي‌دارد هزاران سال قبل از آنكه زمين و زمان و ملك و جن و انسي خلق شود خلقت نوري حضرات معصومين (ع) صورت گرفته در بعضي روايات آمده است حضرات معصومين (ع) هجده هزار عالم قبل از خلقت عالم بوده‌اند. البته هيچ جاي تعجبي نيست كه اين چنين زماني براي ما معنا و مفهومي نداشته باشد.

« آخِرِكُم‏» در قيامت همه محتاج شما هستند، زائر بيان مي‌دارد من ايمان دارم كه جايگاه آخر شما چه جايگاهي است همانطور كه به جايگاه اوليه شما در نظام خلقت اعتراف مي‌كنم و باور دارد ، نسبت به پايان امر و آخر آن مؤمن‌ام همچنين ولايت تكويني شما معصومين را بر كل كائنات باور دارم.

اميرالمؤمنين (ع) در رواياتي مي‌فرمايند: «يا حار همدان من يمت يرني  من مومن او منافق قبلا »[4] هر كس بميرد با من مواجه مي‌شود چه آنكه مؤمن باشد يا منافق من باور دارم كه در اول و آخر كار امورم با شما معصومين است.

« شَاهِدِكُمْ‏ وَ غَائِبِكُمْ‏ » شهود قسمتي از شخصيت حضرات معصومين (ع) است كه تا كنون بر عالم جلوه‌گر شد يازده امامي كه حاضر بوده‌اند در عبارت « شَاهِدِكُمْ » جاي مي‌گيرند و اما « غَائِبِكُمْ‏ »  امام دوازدهم است كه در حال حاضر غايبند.

همچنين ايمان دارم به چيزهايي كه از شما ديده‌ام و چيزهايي كه پنهان است.

ايمان دارم كه حضرات معصومين در لحظه لحظه زندگي‌ام حاضرند، در عين حال كه حاضرايد اما نسبت به من غايب‌‌ايد، في الواقع شاهد هستيد اما نسبت به ما غايب‌ايد ، حقيقتا هستيد و من از شدت ظهور شما را غايب مي‌دانم ، باور دارم كه در عين شاهد بودن غايب‌ايد حضور و غيبت شما از جنس اجتماع متضادين است نه از جنس اجتماع نقيضين امر شما دو امر وجودي است كه در يك امر تجمع پيدا كرده نه يك امر وجودي و يك امر عدمي.

شاهد و غايب بودن شما دو امر وجودي است، شما در حالي كه در كنار من هستيد اما غايب  از حسن‌ايد.

من باور دارم هر آنچه از معصوم صادر مي‌شود حق است، نفس در آن دخالت ندارد ، و همين باور باعث مي‌شود كه هرگز شكايتي از معصومين نداشته باشم، چون آنچه از آنها صادر مي‌شود خواست خداست.

« وَ مُفَوِّضٌ فِي ذَلِكَ كُلِّهِ إِلَيْكُمْ » « و در همه اينها واگذارنده كار به شمايم،»

تفويض به معناي ترك تدبير است، يا حاكم كردن يكي از امور است به اين معنا كه من تمام امور را به شما واگذار مي‌كنم، و بيان مي‌دارم اين عقايد من است حال آنچه به اصلاحات نياز دارد اصلاح كنيد ، همه اعتقاداتم را به شما مي‌سپارم هر كجا به كم كردن و زياد كردن نياز دارد اصلاح بفرماييد زائر در اين فراز نمي‌گويد: مفوض في اموري بلكه مي‌گويد:‌ » مُفَوِّضٌ فِي ذَلِكَ كُلِّهِ إِلَيْكُمْ » من خود تدبيري براي امور ندارم بلكه همه اعتقادات و همه اعمالم را به شما مي‌سپارم.

« وَ مُسَلِّمٌ فِيهِ مَعَكُم‏ » « قلبم تسليم اراده شما،»‌

من تسليم كننده همه امور به شما هستم اين فراز مي‌توانست با اين الفاظ تكرار شود. هر آنچه را شما تسليم خدا مي‌كنيد من با شما تسليم خدا مي‌كنم يعني من به شما تسليم نمي‌كنم بلكه من با شما تسليم خدا مي‌كنم، شما تسليم خدا هستيد من هم در اموري كه شما تسليم هستيد همراه شما تسليم خدا هستم.

مثلا من عقلم به اموري نمي‌رسد و درست و غلط آن را تشخيص نمي‌دهم اما اگر كار را به شما بسپارم شما كار را به خدا مي‌سپاريد من در معيت شما تسليم خدا شده‌ام و ديگر اعراضي ندارم.

معناي ديگر در « مُسَلِّمٌ فِيهِ مَعَكُم » اين است كه زائر در مقابل حضرات معصومين (ع)  اقرار مي‌كند من شما حضرات معصومين را در جايگاهي خدايي قرار نمي‌دهم بلكه شما را بنده مي‌دانم.

تسليم به معناي اخبات است اين عبارت در عرب زماني به كار مي‌رود مي‌شود كه شتر گرفتار بيماري خاصي مي‌شود كه لابلاي كرك‌هاي بدنش پر از حشرات ريز مي‌‌گردد خداوند سبحان براي درمان بيماري حيوان پرندگاني را مأمور مي‌كند تا با نوك زدن بر بدن شتر حشرات را بخورند هر بار كه اين پرندگان به بدن شتر نوك مي‌زند حيوان احساس درد مي‌كند اما چنان آرام اين درد را تحمل مي‌كند كه هيچ حركتي از خود نشان نمي‌دهد زيرا به محض تكان خوردن پرنده پرواز مي‌كند به اين آرامش و سكون عرب خبت مي‌گويند.

بعضي از مفسرين مي‌‌فرمايند: تسليم به معني اخبات  است يعني بندگان با حضرات معصومين نسبت به كم و زياد زندگي خود واكنشي نشان ندهند و طمأنينه خويش را از دست نمي‌دهند.

تسليمي كه اباعبدالله (ع) روز عاشورا به نمايش گذاشت و گفت:‌ « تسليما لامرك و لا معبود سواك ‏ » منظور همين تسليم است حال زائر به حضرات معصومين اعلام مي‌دارد شما معصومين اينگونه خود را تسليم حق كرده‌ايد من نيز مي‌خواهم شبيه شما تسليم باشم.

« وَ رُوِيَ‏ عَنْ‏ زُرَارَةَ أَنَّهُ‏ قَالَ‏: قُلْتُ‏ لِلصَّادِقِ‏ ع إِنَّ رَجُلًا مِنْ وُلْدِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَبَإٍ يَقُولُ بِالتَّفْوِيضِ فَقَالَ وَ مَا التَّفْوِيضُ قُلْتُ‏ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا فَفَوَّضَ إِلَيْهِمَا فَخَلَقَا وَ رَزَقَا وَ أَمَاتَا وَ أَحْيَيَا فَقَالَ ع كَذَبَ عَدُوُّ اللَّهِ إِذَا انْصَرَفْتَ إِلَيْهِ فَاتْلُ عَلَيْهِ هَذِهِ الْآيَةَ الَّتِي فِي سُورَةِ الرَّعْدِ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّار » [5]

زراره مي‌گويد: خدمت امام صادق (ع) مشرف شده به حضرت عرض كردم يكي از فرزندان عبدالله بن سبا قائل به تفويض است. حضرت فرمودند: تفويض به چه معناست ؟ زراره مي‌گويد: من به حضرت عرض كردم ايشان مي‌گويد: خداي سبحان پيامبر (ص) و اميرالمؤمنين (ع)‌ را خلق كرد و سپس همه مخلوقات رزق و احيا و اماته آنها را به معصومين سپرد و خداي سبحان بعد از آن خالق و يميت و يحيي نيست حضرت فرمود: « كَذَبَ عَدُوُّ اللَّهِ » دروغ مي‌گويد او دشمن خداست هر گاه به سراغ او رفتي اين آيه سوره مباركه رعد را براي او بخوان «... أَمْ‏ جَعَلُوا لِلَّهِ‏ شُرَكاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّار »[6] « ... يا براى خدا شريكانى پنداشته‏اند كه مانند آفرينش او آفريده‏اند و در نتيجه، [اين دو] آفرينش بر آنان مشتبه شده است؟» بگو: «خدا آفريننده هر چيزى است، و اوست يگانه قهار.» با توضيح حضرت در مي‌يابيم تفويض استقلالي به معناي شرك است، اما تفويضي كه ما به آن معتقديم به اين معناست كه حضرات معصومين (ع) واسطه كامل فيض خداي سبحانند.

همه عالم به اذن خدا زير سلطه معصومين است.

روايت مي‌گويد:‌ « فَدَخَلَ‏ عَلَيَ‏ رَجُلٌ‏ عَلَيْهِ‏ ثَوْبَانِ‏ مُمَصَّرَانِ قَالَ مَا لَكِ قُلْتُ أَنَا مَيِّتَةٌ وَ هَذَا مَلَكُ الْمَوْتِ قَدْ جَاءَ لِقَبْضِ رُوحِي فَقَالَ يَا مَلَكَ الْمَوْتِ قَالَ لَبَّيْكَ أَيُّهَا الْإِمَامُ قَالَ أَ لَسْتَ أُمِرْتَ بِالسَّمْعِ وَ الطَّاعَةِ لَنَا قَالَ بَلَى قَالَ فَإِنِّي آمُرُكَ أَنْ تُؤَخِّرَ أَمْرَهَا عِشْرِينَ سَنَةً قَالَ السَّمْعَ وَ الطَّاعَةَ قَالَتْ فَخَرَجَ هُوَ وَ مَلَكُ الْمَوْتِ مِنْ عِنْدِي فَأَفَقْتُ مِنْ سَاعَتِي‏» [7] « مردى داخل شد و پرسيد: چه شده است؟ گفتم در حال مردن هستم و اين هم ملك الموت است كه براى قبض روح من آمده است.

آن مرد گفت: اى ملك الموت! جواب داد: لبّيك اى امام! فرمود: آيا تو مأمور به اطاعت از ما نيستى؟ گفت: چرا هستم. فرمود: به تو دستور مى‏دهم تا بيست سال ديگر، مرگ او را به تأخير اندازى. گفت: بر روى چشم، اطاعت مى‏كنم. بعد هر دو از پيش من خارج شدند و رفتند. و من نيز همان لحظه حالم خوب شد.

 

« عَنْ‏ آبَائِهِ‏ أَنَ‏ مَرِيضاً شَدِيدَ الْحُمَّى عَادَهُ الْحُسَيْنُ فَلَمَّا دَخَلَ مِنْ بَابِ الدَّارِ طَارَ الْحُمَّى عَنِ الرَّجُلِ فَقَالَ لَهُ رَضِيتُ بِمَا أُوتِيتُمْ بِهِ حَقّاً حَقّاً وَ الْحُمَّى يَهْرُبُ عَنْكُمْ فَقَالَ لَهُ الْحُسَيْنُ ع وَ اللَّهِ مَا خَلَقَ اللَّهُ شَيْئاً إِلَّا وَ قَدْ أَمَرَهُ بِالطَّاعَةِ لَنَا قَالَ فَإِذَا نَسْمَعُ الصَّوْتَ وَ لَا نَرَى الشَّخْصَ يَقُولُ لَبَّيْكَ قَالَ أَ لَيْسَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ أَمَرَكَ أَنْ لَا تَقْرَبِي إِلَّا عَدُوّاً أَوْ مُذْنِباً لِكَيْ تَكُونِي كَفَّارَةً لِذُنُوبِهِ فَمَا بَالُ هَذَا وَ كَانَ الْمَرِيضُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ شَدَّادِ بْنِ الْهَادِ اللَّيْثِي‏ » [8]

حتي تب كه در جان ما مي‌آيد به اذن امام مي‌آيد و مي‌رود، امام صادق (ع)‌ مي‌‌فرمايند: يكي خيلي بيمار شده بود امام حسين (ع) به ديدارش رفتند امام حسين از در وارد شدند تب فرار كرد پرواز كرد، بيمار گفت: تب از شما فرار مي‌كند. امام حسين (ع)  فرمودند: « وَ اللَّهِ مَا خَلَقَ اللَّهُ شَيْئاً إِلَّا وَ قَدْ أَمَرَهُ بِالطَّاعَةِ لَنَا » به خدا قسم خدا هيچ چيز نيافريد مگر آن چيز را مأمور كرد مطيع ما باشد، سپس حضرت تب را صدا زدند ، راوي مي‌گويد: من كسي را نمي‌ديدم اما صدايي مي‌شنيدم صداي لبيك آمد امام حسين (ع)‌ فرمودند: « أَ لَيْسَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ أَمَرَكَ أَنْ لَا تَقْرَبِي إِلَّا عَدُوّاً أَوْ مُذْنِباً لِكَيْ تَكُونِي كَفَّارَةً لِذُنُوبِهِ فَمَا بَالُ هَذَا » مگر نه اين است كه اميرالمؤمنين (ع) به تو دستور داده بود به دشمن ما يا به گناهكاري كه گناه كرده نزديك شوي چرا به اين مرد نزديك شدي.

در ادامه گفته مي‌شود :‌ كل كائنات تحت تسخير حضرات معصومين (ع) است ، شما يك ساعت پياده‌ روي مي‌كنيد پايتان درد مي‌گيرد اين پا مأمور است چند روز براي حضرت اباعبدالله (ع)  در اربعين راه برود و خسته نشود.

فردي خدمت امام حسين (ع)‌ رسيده و مي‌گويد: آيا ممكن است كمي از امتيازاتي كه خداي سبحان به شما عطا كرده براي ما بازگو كنيد؟ حضرت فرمودند: هرگز طاقت حملش را نداري گفت: « بل حدّثني‏ يابن‏ رسول‏ اللّه‏ إنّي أحتمله‏ »‌ حضرت كمي از امتيازات خود را گفتند: آن فرد تمام موهاي سر و صورتش سفيد شد يعني ظاهرش عكس العمل نشان داد حرف زدن را فراموش كرده مستغرق در ولايت شده حضرت فرمودند: ما به تو گفتيم كه تحمل شنيدن آنها را نداري.

روايت ديگري است كه مي‌گويد: فردي در جنگ به خدمت حضرت اميرالمؤمنين (ع) رسيد و گفت:‌خيلي دلتنگ خانواده‌ام هستم حضرت فرمودند: چشمت را ببند و بعد از لحظاتي باز كن آن فرد چون چشم باز كرد خود را در خانه‌اش ديد كمي نشست سپس حضرت نگاه ديگري به او كردند مجددا چشمش باز و بسته كرد و خود را در صحنه جنگ ديد. آيا تعجب مي‌كني حضرت فرمودند: عاصف بن برخيا مقداري كمي از علم كتاب را در دست داشت و من خود همه علم كتاب را در دست دارم در نتيجه بايد گفت : ما خود را به معصوم بسپاريم به يقين ضرر نخواهيم كرد بلكه تنها منفعت است و منفعت.

«اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل الفرجهم»

 



[1] بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم ،ج‏1 ،ص 376

[2] مشارق أنوار اليقين في أسرار أمير المؤمنين عليه السلام ، 106

[3] سوره مباركه بقره ،‌آيه 3

[4] كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج‏1 ،ص 413

 

[5] بحار الأنوار (ط - بيروت) ،ج‏25 ،ص343

[6] سوره مباركه رعد ،‌آيه 16

[7] بحار الأنوار ، ج‏47 ،ص 116

[8] مناقب آل أبي طالب عليهم السلام ،ج‏4،ص 51







محتوای مرتبط