.

شرح نهج البلاغه ( مرگ)

جلسه 7 - 95/9/29

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

بحث مرگ را در محضر حضرت مولی الموالی امیرالمؤمنین(ع) در سال تحصیلی جاری دنبال می‌کردیم، بر این باوریم اگر واقعیات را از لسان معصوم شناسایی کنیم نگاه متفاوتی نصیبمان می‌شود. یکی از امور غیرقابل انکار زندگی ما مرگ است، باوجود اینکه علی الدوام با آن همراه هستیم و هرلحظه آن را می‌چشیم اما تقریباً اکثریت قریب به اتفاق ما از این واژه هراس داریم. قرارمان بر این شد در محضر حضرت مولی تلمّذ داشته باشیم و حقیقت مرگ را از لسان مطهر ایشان شناسایی کنیم که اگر این حقیقت برای ما واضح و روشن شود نه تنها مرگ را پایان زندگی نمی‌بینیم بلکه آغاز حیات ابدی‌مان می‌بینیم و باور می‌کنیم که بر خلاف تصور نادرست بسیاری افراد مرگ نه تنها تلخ نیست بلکه لذت و سرور خاصی برای بسیاری افراد از طریق آن ایجاد می‌شود.

در خدمت بعضی از خطبه ها و حکمت های نهج البلاغه جهت آشنایی با این امر قرار داشتیم.

*خطبه 84، ص203، از فراز 4

فَكَأَنْ قَدْ عَلِقَتْكُمْ‏ مَخَالِبُ الْمَنِيَّةِ وَ انْقَطَعَتْ مِنْكُمْ عَلَائِقُ الْأُمْنِيَّةِ وَ دَهِمَتْكُمْ مُفْظِعَاتُ الْأُمُورِ  وَ السِّيَاقَةُ إِلَى‏ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ فَكُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِيدٌ سَائِقٌ يَسُوقُهَا إِلَى مَحْشَرِهَا وَ شَاهِدٌ يَشْهَدُ عَلَيْهَا بِعَمَلِهَا » ؛ « گويا چنگالهاى مرگ (مانند چنگال درندگان) بشما در آويخته است (اجل بشما نزديكست) و علاقه و دلبستگى به آرزو و از شما جدا گرديده، و كارهاى سخت رسوا كننده (جان دادن و با دست تهى از اين عالم بيرون شدن و در قبر كه جايگاه‏ وحشت و ترس است سكنى نمودن و مانند اينها) و سوق دادن بجائى (قيامت) كه وارد شدنى است (همه خلائق به آنجا وارد خواهند گشت) شما را فرا گرفته است، و (در اين راه) با هر كسى يك راننده و يك گواهى دهنده‏اى است: راننده‏اى (مرگ) كه او را به محشر ميراند، و گواهى دهنده‏اى (اعضاء و جوارح) كه به كردار (نيك و بد) او گواهى مى‏دهد.»

آغاز خطبه شهادت به توحید است سپس ذکر بعضی از صفات الهی است پس از آن حضرت از یکایک ما خواسته‌اند موعظه‌ها را قبول کنیم و عبرت‌ها را جدی بگیریم ، بعد از آن حضرت واقعیت مرگ را برای ما به تصویر می کشند و می‌فرمایند:

«فَكَأَنْ قَدْ عَلِقَتْكُمْ‏ مَخَالِبُ الْمَنِيَّةِ»  گویا چنگالهای مرگ تعلق پیدا گرده . چنگال مرگ اکنون به ما چسبیده است و ما را گرفتار خود کرده است، در این عبارت حضرت مرگ را به پرنده‌ای تشبیه کرده‌اند که چنگالی دارد و ما را در چنگال خودش اسیر کرده، اسارتی که راه فراری ندارد.

ممکن است با خود بگویید حقیقت امر چنین نیست و ما اکنون زنده‌ایم و گرفتار مرگ نشده‌ایم در پاسخ می‌گوییم یکایک ما در چنگال مرگ قرار داریم و هرلحظه آن را می‌چشیم اما مرگ هنوز جان ما را نگرفته است.

اگر سؤال کنید ثمره اینکه بین خود و مرگ فاصله زیاد نبینیم چیست؟ حضرت می‌فرمایند:

« وَ انْقَطَعَتْ مِنْكُمْ عَلَائِقُ الْأُمْنِيَّةِ» زمانیکه مرگ بر شما وارد می‌شود تعلق به آرزوهایتان از شما جدا می‌شود.

خاصیت مرگ این است که ما را از دنیای آرزوها جدا می‌کند دنیای آرزوها چیزی غیر از دنیای دعا است. در دعا کمالات و خواسته های مختلفی را عنوان می‌کنیم و از خداوند می‌خواهیم موانع رسیدن به آن مرتفع شود اما آنچه در لسان شرع آرزو نام دارد جایی است که درخواست امور غیرممکن و خیالی را داشته باشیم. با نگاهی عمیق‌تر خاصیت مرگ این است روزبروز ما را با واقعیات مواجه می‌کند نه با توهمات و ما را از دنیای خیال خارج می‌کند و در دنیای حقیقت وارد می‌سازد.

حقیقت این است که امروز روزی است غیر از دیروز و حتی اگر میلیاردها هزینه کنیم آنچه رفته بازنمی‌گردد. این حقیقت موجب می‌شود از زمان حال بهترین استفاده را داشته باشیم، بعد از مرگ تعلقاتی که در قالب آرزو است از انسان جدا می‌شود. تعلقات بر دو نوع است بعضی تعلقات صحیح است و در آخرت مفید فایده می‌باشد مثل تعلق به قرآن و اهل بیت. برخی تعلقات نادرست و بیجاست و در آخرت وبال گردن انسان می‌شود و او را گرفتار می‌سازد مثل تعلق به مال و مقام و فرزند و ... . حضرت می‌فرمایند اگر باور کنید هرلحظه در چنگال مرگ قرار دارید از تعلقات ناصحیح جدا می‌شوید.

«وَ دَهِمَتْكُمْ مُفْظِعَاتُ الْأُمُورِ» با مرگ امور رسوا کننده بر انسان وارد می‌شود. مرگ زمانی است که تنها یک پرده برداری از انسان می‌شود (پرده برداری کامل در قیامت صورت می‌گیرد) و باطن و عملکرد فرد عیان می‌گردد و آنچه موجب رسوایی اوست بر وی آشکار می‌شود.

 «وَ السِّيَاقَةُ إِلَى‏ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ» سیاقه به معنای سوق دادن و راندن است، مرگ انسان را به محل ورودش وارد می‌کند، بعضی افراد مانند انبیاء، شهداء و ... با اختیار خود به قیامت وارد می‌شوند اما بعضی دیگر به دلیل کثرت تعلق از مرگ گریز دارند و خواستار بقا در عالم دنیا هستند، مرگ این افراد را بر خلاف خواستشان به قیامت سوق می‌دهد.

 در ادامه حضرت می‌فرمایند «فَكُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِيدٌ سَائِقٌ يَسُوقُهَا إِلَى مَحْشَرِهَا وَ شَاهِدٌ يَشْهَدُ عَلَيْهَا بِعَمَلِهَا» در قیامت هرکس دو همراه دارد یکی سائق است و دیگری شهید. ملکی او را به محشر سوق می‌دهد و شاهدی که بر اعمالش شهادت می‌‌دهد. شاهد در این فراز به دو معناست: 1. کسی که هنگام عمل حاضر و شاهد بر ماست.    2. کسی که بر اعمال زشت و زیبای‌مان شهادت می‌دهد.

گرچه خداوند رحمان و رحیم است اما رحمت حق اقتضا می‌کند انسان متوجه عیوب خویش شود، هرکس در طول زندگی دنیا واقف به عیوبش شود هنگام مرگ به آن پی می‌برد.

در نگاه امیرالمؤمنین(ع) اگر ما مرگ را خوب درک کنیم لازم نیست بمیریم تا قیامت‌مان برپا بشود، مرگ در همین عالم قیامت را مقابل چشم‌مان می‌گذارد و ما را دائم در صحنه قیامت قرار می‌دهد با این نگاه گرچه در عالم دنیا نمی‌توانیم ادراک کامل قیامت را داشته باشیم اما قیامت را دور از خود نمی‌دانیم. به تعبیر امام خمینی (ره) نماز ظهر، گویا حضور در عرصه قیامت است و مصلی در این نماز باید خود را حاضر در عرصات قیامت فرض کند.

با ما آموخته‌اند «قُلِ‏ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون‏»[1]؛« بگو: [هر كارى مى‏خواهيد] بكنيد، كه به زودى خدا و پيامبر او و مؤمنان در كردار شما خواهند نگريست‏» ما شاهدان بسیاری داریم که گاه آنها را حاضر حساب نمی‌کنیم، خداوند، پیامبر، مؤمنین و ملائک شاهد دائم هستند، اگر توجه به این شاهدان داشته باشیم از ارتکاب هر خطائی اجتناب می‌کنیم.

***

*نامه 31، ص926 ، فراز 40

يَا بُنَيَّ أَكْثِرْ مِنْ‏ ذِكْرِ الْمَوْتِ‏ وَ ذِكْرِ مَا تَهْجُمُ عَلَيْهِ وَ تُفْضِي بَعْدَ الْمَوْتِ إِلَيْهِ حَتَّى يَأْتِيَكَ وَ قَدْ أَخَذْتَ مِنْهُ حِذْرَكَ وَ شَدَدْتَ لَهُ أَزْرَكَ‏ وَ لَا يَأْتِيَكَ بَغْتَةً فَيَبْهَرَكَ » ؛ « پسرم! فراوان به ياد مردن باش و ياد آنچه با آن بر مى‏آيى و آنچه پس از مردن روى بدان نمايى، تا چون بر تو در آيد ساز خويش را آراسته باشى و كمر خود را بسته، و ناگهان نيايد و تو را مغلوب نمايد»

«يَا بُنَيَّ أَكْثِرْ مِنْ‏ ذِكْرِ الْمَوْتِ‏ » امیرالمؤمنین (ع) در توصیه‌هایشان به امام حسن (ع) توصیه به زیاد یاد کردن مرگ کرده‌اند، البته یاد مرگ بودن با حرف زدن از مرگ بسیار متفاوت است، آنچه توصیه شده یاد کردن از مرگ و توجه به آن است. گاهی زیاد از مرگ سخن می‌گوئیم اما هیچ اقدامی برای آن نمی‌کنیم و توشه‌ای برای پس از مرگ برنمی‌گیریم.در حالیکه در طول زندگی باید علی الدوام به یاد مرگ باشیم و سعی در سبقت بر خیرات داشته باشیم.

« وَ ذِكْرِ مَا تَهْجُمُ عَلَيْهِ » توصیه دیگر حضرت زیاد یاد کردن چیزهایی است که بر آن هجوم می‌بریم و ناگهان وارد آن می‌شویم. بعد از مرگ انسان ناگهان وارد فضایی می‌شود که به طور کامل منقطع از دنیاست، فضائی که سابقاً هیچ انسی به آن نداشت و ناگهان بر آن وارد شده است.  

 «وَ تُفْضِي بَعْدَ الْمَوْتِ إِلَيْهِ» از آنچه که بعد از مرگ به طرف آن کشانده می‌شوی زیاد یاد کن.

مطابق فرمایش حضرت از سه امر باید یاد یاد کرد: 1.مرگ 2. آنچه بعد از مرگ بر انسان وارد می‌شود. 3. وضعیتی که بعد از مرگ دارد.

بعد از مرگ چه چیزی برای ما وجود دارد که باید ذکر آن را داشته باشیم؟ در پاسخ می‌گوییم به ما آموخته اند « إِنَّ الْقَبْرَ رَوْضَةٌ مِنْ‏ رِيَاضِ‏ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النِّيرَان‏» قبر باغی از باغهای بهشت یا گودالی از گودالهای آتش است. با هریک از اعمال ما بنائی ساخته می‌شود ، کسانی که علی‌الدوام آبادی ایجاد می‌کنند در این دنیا علی الدوام به بنائشان سر می‌زنند تا از پیشروی آن مطلع شوند. اینان پیش از آنکه زمان مرگ شان فرا برسد و از وضعیت خود در آن زمان خبردار شوند. وضعیت ساخت و سازشان را از پیش بررسی می‌کنند و می‌دانند اخرت ادامه دنیاست، اگر در این عالم اهل عمل صالح و اعتقادات صحیح باشند در آن عالم این عقاید برایشان باقی خواهد ماند.

«حَتَّى يَأْتِيَكَ وَ قَدْ أَخَذْتَ مِنْهُ حِذْرَكَ» حذر در اصل به معنای سلاح است، باید به میزانی یاد مرگ بود که مسلح به اعمال صالح و اعتقدات صحیح شویم. صمره زیاد یاد کردن از مرگ این است که هر زمان مرگ بر انسان وارد شود آمادگی لازم را برای آن دارد.در این هنگام مرگ برای انسان زائری غیرمحبوب نیست بلکه محبوبی است که مشتاق وصال اوست.

«وَ شَدَدْتَ لَهُ أَزْرَكَ» زیاد از مرگ یاد کن به نحوی که کمرت را محکم بسته‌ای و توانت زیاد است و مرگ تو را از پا درنمی‌آورد.

«وَ لَا يَأْتِيَكَ بَغْتَةً فَيَبْهَرَكَ»  به قدری یاد مرگ باش و آمادگی لازم را کسب کن که مرگ ناگهان بر تو وارد نشود تا بر تو غالب گردد و تو را مغلوب خود کند. مرحوم فلسفی می‌فرمودند مرگ هنگامه ندارد. اصطلاح عرفی مرگ نابهنگام اصطلاح غلطی است زیرا مرگ هنگامه ندارد. باید قانون زندگی مان این باشد که بابت هرلحظه زندگی مان عمل صالح انجام دهیم تا مرگ در حالی که مشغول اعمال صالح هستیم سراغمان آید . اعمال دائمی ما به قدری ارزشمند است که در روایات آمده اگر کسی بیمار شود و در حین بیماری نتواند اعمال صالحی را که قبلاً انجام می‌داده مرتکب شود تمام آنچه در دوران سلامت انجام می‌داد در حین مریضی برای او نگاشته می‌شود.

***

*نامه 31 ، فراز 38

«وَ اعْلَمْ يَا بُنَيَّ أَنَّكَ إِنَّمَا خُلِقْتَ لِلْآخِرَةِ لَا لِلدُّنْيَا وَ لِلْفَنَاءِ لَا لِلْبَقَاءِ وَ لِلْمَوْتِ لَا لِلْحَيَاةِ وَ أَنَّكَ فِي [مَنْزِلِ‏] قُلْعَةٍ وَ دَارِ بُلْغَةٍ وَ طَرِيقٍ إِلَى الْآخِرَةِ وَ أَنَّكَ طَرِيدُ الْمَوْتِ الَّذِي لَا يَنْجُو مِنْهُ هَارِبُهُ وَ لَا يَفُوتُهُ طَالِبُهُ وَ لَا بُدَّ أَنَّهُ مُدْرِكُهُ » ؛ « پسرم، بدان تو براى آخرت آفريده شدى، نه دنيا، براى رفتن از دنيا، نه پايدار ماندن در آن، براى مرگ، نه زندگى جاودانه در دنيا، كه هر لحظه ممكن است از دنيا كوچ كنى، و به آخرت در آيى. و تو شكار مرگى هستى كه فرار كننده آن نجاتى ندارد، و هر كه را بجويد به آن مى‏رسد، و سرانجام او را مى‏گيرد».

« وَ اعْلَمْ يَا بُنَيَّ أَنَّكَ إِنَّمَا خُلِقْتَ لِلْآخِرَةِ لَا لِلدُّنْيَا » بدان تو فقط برای آن دنیا آفریده شده‌ای. یکی از تعریف های ما از دیگران این است که می‌گوییم اصلاً دنیایی نبود قانوناً همه باید اینطور باشیم و اگر غیر از این باشیم عجیب است ، همه ما برای آن طرف خلق شده‌ایم، هرچه ناز و تنعم و آسایش است مربوط به آن طرف خط است اما آنقدر زندگی‌های ما تغییر کرده که اگر یکی به آن طرف خط توجه کند می‌گوییم او برای این عالم نیست.

« وَ لِلْفَنَاءِ لَا لِلْبَقَاءِ » تو خلق شده ای برای رفتن از این عالم نه ماندن در آن.

« وَ لِلْمَوْتِ لَا لِلْحَيَاةِ » همه ما خلق شده‌ایم تا روزی بمیریم نه اینکه زنده بمانیم. آیت الله جوادی آملی می‌فرمایند نوزاد زمانی که وارد این عالم می‌شود از ورود به این عالم خیلی متأثر می‌شود به همین دلیل گریه می‌کند و بعد، از همان زمان تصمیم می‌گیرد که از این عالم برود به همین دلیل گریه‌اش تمام می‌شود.

« وَ أَنَّكَ فِي [مَنْزِلِ‏] قُلْعَةٍ » تو در یک جایی قرار داری که باید از آن کنده شوی.

 « وَ دَارِ بُلْغَةٍ » در یک منزلی هستی که تو را به عالم آخرت می‌رساند. حد دنیا این است که ما را به آخرت می‌رساند.

« وَ طَرِيقٍ إِلَى الْآخِرَةِ » دنیا راهی به سوی آخرت است. یکی از مواردی که باعث کم شدن روزی است نشستن در راه و مسیر است. کل دنیا مسیر و جای رد شدن است نه مکان نشستن و ماندن به همین جهت به ما گفته‌اند در دنیا نه تنها اهل اعمال صالحه باشید بلکه سبقت در انجام خیرات داشته باشید.

« وَ أَنَّكَ طَرِيدُ الْمَوْتِ» مرگ دائم تو را به سوی آخرت می‌اندازد، تو مطرود مرگ هستی. ما نسبت به مرگ مفعول هستیم و مرگ هر کاری دلش می‌خواهد بکند و یک لحظه هم بیکار نیست.

توضیح کامل « وَ أَنَّكَ طَرِيدُ الْمَوْتِ» و ادامه نامه برای جلسه آینده

الحمدلله ربّ العالمین

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم



[1]. سوره مبارکه توبه، آیه 105