.

شرح نهج البلاغه (مرگ)

95/9/15

 بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

 

در ادامه بحث مرگ از نهج البلاغه به بررسی خطبه 63 ، ص 153 می‌پردازیم.

فراز 2: « تَرَحَّلُوا فَقَدْ جُدَّ بِكُمْ‏ وَ اسْتَعِدُّوا لِلْمَوْتِ فَقَدْ أَظَلَّكُمْ » ؛ « و (براى سفر آخرت) آماده باشيد كه براى كوچاندن شما سعى و شتاب دارند، و براى مرگ مستعدّ باشيد كه بر شما سايه افكنده است (نزديك شده و علامات و آثارش هويدا است) ».

تَرَحُّل از باب تَفَعُّل از ماده رحیل و رحلت به معنای به سختی کوچ کردن است.« تَرَحَّلُوا فَقَدْ جُدَّ بِكُمْ» به سختی از این عالم کوچ کنید حتماً زمان کوچ کردن بر شما سخت گرفته می‌شود و حتماً آن چیزی که شما آن را با سعی و تلاش طلب نمی‌کنید با سعی و تلاش بر شما وارد می شود. «وَ اسْتَعِدُّوا لِلْمَوْتِ» استعداد به معنای طلب آمادگی است. برای مرگ طلب آمادگی کنید یعنی خودتان بخواهید آماده بشوید نه اینکه مرگ شما را به زور آماده کند ، یا اینکه زمانه شما را آماده کند، « فَقَدْ أَظَلَّكُمْ» چون حتماً مرگ بر شما سایه افکنده است.

حضرت می‌فرمایند«تَرَحَّلُوا» تفعُّل است و معنای این باب تکلُّف و سختی است، از این فعل معلوم است قبل از اینکه رحلتی در بین باشد و کوچ قهری صورت بگیرد شما کوچی را انتخاب کنید هرچند این کوچ زحمت داشته باشد. سختی به جهت آن است که جاذبه های این عالم جاذبه هایی است که ما را اسیر خود می کند و جدایی از آنها سخت است اما باید همه تلاش‌ بکار گرفته شود که برای کوچ کردن آماده باشیم چون مرگ با شتاب بر ما وارد می شود.

حضرت نفرمودند آماده بشوید به سوی مرگ (و استعدوا الی الموت) بلکه فرمودند آماده بشوید برای مرگ(وَ اسْتَعِدُّوا لِلْمَوْتِ) یعنی هرکس برای مردن باید آمادگی داشته باشد ، مرگ امری نیست که انسان برای رسیدن به آن حرکت کند یعنی دور از ما باشد به طرف آن برود بلکه مرگ همین الان هست و فرد باید برای آن چیزی که همین الان وجود دارد آمادگی داشته باشد.

 «استَعِدُّوا» باب استفعال است و یکی از معانی این باب طلب کردن است یعنی هرکس خودش از خودش طلب آمادگی برای مرگ کند ، نباید منتظر ماند که دلایل مرگ فرا برسد مثلاً سن بالا برود یا بیمار شویم بلکه هرکس باید خودبخود آماده مرگ باشد، هیچ یک از دلایل ذکر شده  ملاک و نشانه طلب آمادگی برای مرگ نیست بلکه مهم این است که انسان خود از خود مرگ را طلب کند و آماده مرگ شود. حضرت در ادامه به یک واقعیت اشاره می کند و می‌فرماید « فَقَدْ أَظَلَّكُمْ» شما زیر سایه مرگ زندگی می کنید و مرگ بالای سر شما سایه زده است و سقف شما مرگ است یعنی هیچ کس اصلاً بدون مرگ زندگی نمی کند همانطور که سایه از صاحبش جدا نیست مرگ از انسان جدا نیست و هرجا می رود مرگ دنبال اوست و با ماست، پس حالا هریک از ما یقین داریم که گریزی از مرگ نیست به جای ترس و فرار از مرگ باید آمادگی لازم را برای مرگ پیدا کرد و عاقلانه با مرگ برخورد کرد.

 

فراز 4: « وَ مَا بَيْنَ أَحَدِكُمْ وَ بَيْنَ الْجَنَّةِ أَوِ النَّارِ إِلَّا الْمَوْتُ أَنْ يَنْزِلَ بِهِ » ؛ « و ميان هيچكس از شما و بهشت يا دوزخ فاصله‏اى نيست مگر مرگ كه او را در يابد (زيرا پس از مرگ باب عمل و توبه و بازگشت بسته شود، پس هر كه مرد اگر در دنيا اطاعت و پيروى كرده ببهشت رود، و اگر نافرمانى نموده در دوزخ گرفتار خواهد بود) »

بین شما و بهشت و جهنم تنها مرگ فاصله است و به محض مردن یا بهشت برزخی آغاز می‌شود یا جهنم برزخی. به مجرد مردن یا باطن زیبای اعمال نمایان می‌شود یا باطن عملکردهای نادرست آشکار می‌گردد.

با نگاه امیرالمؤمنین (ع) مؤمن در برزخ معطلی ندارد و به مجرد ورود به برزخ وارد بهشت برزخی اش شده است.

از نگاه امام مرگ یک نازله است یعنی امری است که بر بنده فرود می‌آید حال این نازله ها گاه اوقات نازله رحمت‌اند مانند رزق مادی و معنوی که بر فرد نازل می‌شود، اما همین مرگ برای بعضی دیگر نازله‌ی عذاب است مثل عذاب‌هایی که بر اقوام پیشین فرود آمده ، امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند مرگ همان زمان با ورود به بهشت برزخی یا جهنم برزخی است مثلاً آنان که حضرت علی بن موسی الرضا (ع) در زمان احتضار بازدید زیارت‌هایشان را می‌دهنددر حقیقت گویا وارد بهشت برزخی می‌شوند.

این چه حرفی است که در عالم بالاست بهشت      هرکجا وقت خوش افتاد همان جاست بهشت

هرکجا وقت خوش باشد و به انسان خوش بگذرد بهشت برای او همان جاست.

 

 

فراز 5: « إِنَّ غَايَةً تَنْقُصُهَا اللَّحْظَةُ وَ تَهْدِمُهَا السَّاعَةُ لَجَدِيرَةٌ بِقِصَرِ الْمُدَّةِ » ؛ « و مدّت زندگى (در دنيا) كه يك لحظه آنرا كم گرداند، و ساعت (مرگ) آنرا از بين ببرد به كوتاهى سزاوار است (زندگانى در دنيا را كه بزودى منقضى شود بايد كوتاه دانست و از كار آخرت باز نماند) »

در این فراز حضرت می فرمایند فاصله میان خویش تا مردن را زیاد نبینید، اشکال اساسی انسان این است که بین خود و مرگ فاصله را زیاد می‌بیند، حضرت برای اینکه آمادگی ما را برای مرگ به فعلیت برسانند می‌فرمایند: مرگ سررسیدی که گذشت لحظه به لحظه رسیدن به آن را کم می‌کند و گذر ساعت ها فاصله میان ما و مرگ را از بین می‌برد پس حتماً شایسته است که رسیدن آن را کوتاه ببینید و در نظرتان این فاصله کم باشد.

در محضر امیرالمؤمنین می‌آموزیم اولاًّ مرگ مانند سایه است که همیشه همراه ماست و ثانیاً برای هیچ کس تا مرگ فاصله ای باقی نمانده است چون زمان آن به آن فاصله بین ما و مرگ را کوتاه می کند و کسی نمی‌تواندحرکت زمان را نگه دارد.

 

فراز6 : إِنَّ غَائِباً يَحْدُوهُ‏ الْجَدِيدَانِ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ لَحَرِيٌ‏ بِسُرْعَةِ الْأَوْبَةِ» ؛ « و غايبى كه (از وطن اصلى خود آخرت دور گشته و) نو آيندگان يعنى شب و روز او را (بمنزل حقيقى) ميراند سزاوار است كه بزودى (به وطنش) بازگشت نمايد (بايد در فكر بازگشتن بوطن اصلى خود بوده در اين مسافرت دنيا براى آسايش آنجا ربح و سودى بدست آرد) »

حضرت در فراز 6 برای مرگ دو عنوان درنظر می گیرند، ابتدا آنکه : مرگ را به عنوان یک مسافر غائبی عنوان می کنند که هرچند در حال حاضر رسماً نیست اما می آید، روز و شب برای آمدن آن مسافر آهنگ سر می دهند، [یَحْدو از ماده حِداء یعنی آهنگ ساربان است، ساربان آهنگی را می‌خواند که شتر به راحتی می گذرد] ، از نگاه امیرالمؤمنین شب و روز دو امر جدیدی هستند که کارشان آهنگ خوانی برای مرگ است حتی زمانهایی را که انسان بسیار دوست می‌دارد در حقیقت دائماً موسیقی مرگ نواخته می‌شود اما او غافل از این آهنگ است، وقتی زمان موسیقی مرگ را دائماً می نوازد و آن مسافر غایب به سرعت بر ما وارد شد

 

فراز7 : «وَ إِنَّ قَادِماً يَقْدُمُ بِالْفَوْزِ أَوِ الشِّقْوَةِ لَمُسْتَحِقٌّ لِأَفْضَلِ الْعُدَّةِ »؛ « و كسيكه با سعادت و نيكبختى يا شقاوت و بدبختى (به وطنش) مى‏آيد، نيكوترين توشه را نيازمند است».

حضرت در فراز 7 عنوان دیگری برای مرگ بکار می‌برند و مرگ را تازه وارد معرفی می‌کنند، مرگ واردی است که دائم و لحظه به لحظه در حال وارد شدن است و بر زندگی من و شما قدم می‌گذارد و لحظه‌ای در زندگی  نیست که ردپای مرگ در آن نباشد و مرگ هرگاه می‌آید یا برای  بدبختی می‌آورد یا خوشبختی یعنی هركس به مرگ نزدیک می‌شود یا سند خوشبختی‌اش امضا می‌شود و یا خدای ناخواسته شقاوت و بدبختی. این واردی که بر شما مي آيد و لحظه به لحظه  خوشبختی يا بدبختی را نزدیک می‌کند اين وارد حتماً استحقاق دارد که شما بهترین توشه‌ها را برای آن جمع آوری کنید ، هريك از ما برای یک سفر دنیایی و یک جابجایی مکاني باید تا چه اندازه توشه جمع آوری کنیم حال که قرار است با مرگ سند خوشبختي امضا شود باید افضل توشه‌ها را جمع آوری گردد.

نکته قابل توجه آن است که حضرت نمی‌فرمایند بسیار توشه جمع کنید بلکه فرموده‌اند چیزهای با فضیلت و با ارزشی جمع‌آوری کنید كه استحقاق مرگ راداشته باشد زیرا بسیار اتفاق می‌افتد که ما دلخوش به جمع آوری هر نوع توشه‌ای هستیم اما آن جمع‌آوری ها فایده ای ندارد . توشه‌های مرگ باید خالص خالص باشد، حضرت نمی‌فرمایند «اکثر العُدَّۀ» را برای مرگ جمع کنید بلکه می‌فرمایند برای مرگ «أفضل العُدَّۀ» را جمع‌آوری کنید. افضل با اکثر متفاوت است ، برای آنکه ما از فوز مرگ بهره‌مند شویم و مرگ باعث خوشبختی‌مان گردد باید بر انجام امورباارزش اقدام کنیم. 

شما می گویید حالا که مرگ دائم بر من وارد می شود از کجا شروع کنیم؟ حضرت در ادامه می‌فرمایند:

« فَتَزَوَّدُوا فِي الدُّنْيَا مِنَ الدُّنْيَا مَا تَحْرُزُونَ بِهِ أَنْفُسَكُمْ غَداً» ؛ «پس در دنيا از دنيا توشه برداريد از آنچه خود را فردا (ى قيامت از عذاب الهى) برهانيد»

« فَتَزَوَّدُوا» توشه مرگ را با زحمت جمع کنید یعنی معلوم است جمع کردن توشه امر سختی است، قرآن  مي‌فرمايد « وَ في‏ ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ‏ الْمُتَنافِسُون‏»[1] ؛ «و در اين [نعمتها] مشتاقان بايد بر يكديگر پيشى گيرند» آیت الله جوادی آملی درذيل اين ايه می فرمایند نفس نفس بزنید تا به یک شیء نفیس برسید یعنی اگر کسی به دنبال چیز نفیس و قیمتی است باید زحمت بکشد، دنیا فرصت کوچک و مناسبی برای زحمت کشی است، حضرت می فرمایند: :«فَتَزَوَّدُوا فِي الدُّنْيَا» تا در این دنیا هستید توشه جمع کنید، «مِنَ الدُّنْيَا» توشه‌های شما از جنس همین امور روزمره شماست، از همین اموری که به چشم شما نمی‌آید. آیت الله بهجت می‌فرمایند در هر کار خیری شرکت کنید و نام‌تان را بنویسید چون نمی‌دانید کدام یک از شما پذیرفته می‌شود .

چه نوع توشه ای باید جمع آوری شود؟ حضرت می فرمایند : « مَا تَحْرُزُونَ بِهِ أَنْفُسَكُمْ غَداً» توشه ای که حرز باشد و بتواند فردای قیامت شما را حفظ کند. گاهی توشه ها چندان نازک و ناچیز و شکننده‌اند که فایده‌ای برای قیامت ندارند. تمام توشه هایی که منسوب به خود فرد است چنین است توشه اگر منسوب به منِ انسان باشد ثمره ای برای قیامت  ندارد . اگر کسی در

انجام خیرات فاعل را خود بداند آن کار کمالی برایش نخواهد داشت باید باور داشت چون خدای سبحان توفیق کار خیر را عطا می‌کند پس کمال کار منسوب به حضرت حق است از آن رو که کار خیر بواسطه خدای حکیم صورت می‌گیرد و حکیم فقط کار محکم و درست انجام می‌دهد چنین کاری توفیق صیانت بنده را در قیامت دارد

« مَا تَحْرُزُونَ بِهِ أَنْفُسَكُمْ غَداً» توشه ای باشد که حرز من باشد و من را از نیش عقرب و شعله آتش و تنهایی قبر و از ظلمت قبر و از جمعیت عظیم قیامت محافظت کند، این امر زمانی صورت می‌پذیرد که انسان کار خیر را به خود منسوب نکند.

 

« وَ الشَّيْطَانُ مُوَكَّلٌ بِهِ يُزَيِّنُ لَهُ الْمَعْصِيَةَ لِيَرْكَبَهَا وَ يُمَنِّيهِ التَّوْبَةَ لِيُسَوِّفَهَا إِذَا هَجَمَتْ مَنِيَّتُهُ عَلَيْهِ أَغْفَلَ مَا يَكُونُ عَنْهَا » ؛ «شيطان با او همراه است، معصيت و نافرمانى (خدا و رسول) را براى او مى‏آرايد تا بر آن سوار شود (مرتكب گردد) و او را به توبه نمودن اميدوار مى‏نمايد كه آنرا بتأخير اندازد تا اينكه ناگاه مرگ او را دريابد در حالتى كه از آن بسيار غافل مى‏باشد».

در انتهای فراز 9 حضرت می فرمایند :«إِذَا هَجَمَتْ مَنِيَّتُهُ عَلَيْهِ أَغْفَلَ مَا يَكُونُ عَنْهَا» منیّت به معنای مرگ است ، کار شیطان این است که مرگ زمانی به ما هجوم آورد که ما جدّاً غافل از آن باشیم . زمانی که شیطان بر ما مسلط شود علی الدوام میان ما و مرگ فاصله ایجاد می‌کند و ما گمان می‌کنیم با مرگ بسیار فاصله داریم و این در حالی است که ما مرگ را سایه دائم زندگی خویش نبینیم. آن چه ما از بزرگان علمی و روایات آموخته‌ایم این است که در سجده دوم گویا انسان در قبر است و وقتی از رکوع به سجود می‌رود گویا در سرازیری قبر قرار دارد حالا باید دید با نمازهای یومیه انسان روزی چند بار به قبر می‌رود و بازمی‌گردد یعنی بین ما و مرگ فاصله‌ای نیست ، وقتی نگاهمان به مرگ اینگونه باشد دیگر کسی از مرگ غافل نیست انسان به اندازه ای که زندگی می کند با مرگ انس دارد.

 

«فَيَا لَهَا حَسْرَةً عَلَى كُلِّ ذِي غَفْلَةٍ أَنْ يَكُونَ عُمُرُهُ عَلَيْهِ حُجَّةً وَ أَنْ تُؤَدِّيَهُ أَيَّامُهُ إِلَى الشِّقْوَةِ»؛«پس حسرت و اندوه بر آن غافلى باد كه عمرش (در قيامت) بر او حجّت و دليل باشد (باينكه چرا در دنيا كه همه جور وسيله برايت مهيّا بود سعادتمند نگشتى) و ايّام زندگانيش او را به بدبختى رساند (بر اثر نافرمانى در دنيا بعذاب ابدى گرفتار گردد).

ای وای بر صاحب غفلتی که عمرش علیه او به عنوان حجت مطرح شود و روزگار او را به بدبختی پیش برد. گاه عمر واقعاً عمر است و آبادی در پی دارد ، واژه هایعُمر و عمارت و عمران و تعمیر همه از یک خانواده‌اند عمر گروهی واقعا برای آنها آبادی به دنبال دارد و طول عمرشان به نفع آنهاست اما بعضی ها گذر روزگار به ضررشان است و حجتی علیه آنهاست.

 

« نَسْأَلُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَنْ يَجْعَلَنَا وَ إِيَّاكُمْ مِمَّنْ لَا تُبْطِرُهُ نِعْمَةٌ وَ لَا تُقَصِّرُ بِهِ عَنْ طَاعَةِ رَبِّهِ غَايَةٌ وَ لَا تَحُلُّ بِهِ بَعْدَ الْمَوْتِ نَدَامَةٌ وَ لَا كَآبَةٌ » ؛ « از خداوند سبحان در خواست مى‏نماييم كه ما و شما را در رديف كسانى قرار دهد كه هيچ نعمتى او را ياغى و سركش ننمايد (هر چند نعمت يابد تواضع و فروتنيش بيشتر گردد) و هيچ فائده و غرضى (از اغراض باطله مانند رئاء و خود نمائى) او را از عبادت و بندگى پروردگار باز ندارد، و (كارى كند كه) بعد از مرگ پشيمانى و اندوه او را در نيابد

از این بخش دعای حضرت معلوم می‌شود گروهی از مردم مرگ را فراموش می‌کنند و چندان غرق نعمت می‌شوند که آهنگ کوچ کردن از دنیا را نمي شنوند. نوعاً بسیاری از افراد گرفتار دنیا می‌شوند همچنان که کودک در کودکی به بازی سرگرم می‌شود كثيري ازندم دربزرگسالي به امور دنيايي مشغول مي‌شوند آنان روزي کتاب ودرس بازي ميكنند ، روزي همسرو فرزند انان را به خود سرگرم می‌کند و گاهی اوقات مهمان بازي می‌کنند بالاخره آنچه انسان را از یاد مرگ ودرنهايت ازيادخدا غافل کند برای او باقی نمی ماند و فقط وسایلی برای سرگرميش  به دنیاست.

 «وَ لَا تُقَصِّرُ بِهِ عَنْ طَاعَةِ رَبِّهِ غَايَةٌ » از خدا می خواهیم که ما را در شمار کسانی قرار دهد که هیچ هدف و غرضی سبب کوتاهی و نقصان ما در انجام طاعت نشود. دعای حضرت به این معناست که توجه داشته باشیم تا امور مختلفی که در زندگی مان پیش می‌آید اموری مانند مهمانی، جابجایی منزل، خرید ، سفر و ...) هیچ یک سبب نشود ذره‌ای در بندگی ما اختلال وارد کند

 « وَ لَا تَحُلُّ بِهِ بَعْدَ الْمَوْتِ نَدَامَةٌ » در این فراز حضرت دعا کردند که خدایا ما را در شمار افرادی قرار دهد که بعد از مرگ پشیمانی بر ما وارد نشود و غصه نخوریم. گروهی بعد از مرگ در آتش حسرت و پشیمانی می سوزند و از نوع زندگی دنیایی خویش پشیمانند مثلاً از فلان نوع خرج کردن ، از فلان نوع زندگی کردن ، ازفلان نوع فکر کردن، از فلان خُلق و عملکردی که داشته‌اند و این پشیمانی در قیامت ملازم آنهاست و از آنها جدا نمی شود ولی این پشیمانی سودی به حالشان ندارد.

با آنچه در این جلسه آموختیم به امیرالمؤمنین (ع) عرض می کنیم آقا ما به دعای شما دل خوش کرده ایم، اگر شما ما را دعا کنید غرق در نعمات نمی‌شویم و هیچ امری موجب کوتاهی ما در اطاعت حق نمی‌شود.امیرالمؤمنین(ع)در این فراز دعا کردند خدا ما را در شمار کسانی قرار دهد که بعد از مرگ پشیمانی و غصه بر آنها عارض نمی‌شود و از همان لحظات بعد از مرگ بهشت‌شان شروع می‌شود و به محض ورود به جهان دیگر خوشحال‌اند.

با دعای ، مقتضی استجابت دعا فراهم است چون ولی الله دعا کرده و خدا دست رد به سینه امیرالمؤمنین(ع) نخواهد زد.یعنی با دعای امیرالمؤمنین باید بعد از مرگ ما آباد باشد مگر اینکه خدای ناخواسته ما خود موانعی ایجاد کنیم و تصمیم نداشته باشیم كه  درست زندگی کنیم و زندگی سالمی داشته باشیم در این صورت ما خود مانع تنجّز و فعلیت دعای حضرت شده ایم. حضرت  با این دعا برای زندگی ما دعا کرده اند زیرا مرگ ادامه زندگی است باید خوب زندگی کنیم که خوب بمیریم.

حضرت در پایان خطبه بیان می دارند اگر ما مایل هستیم مرگی داشته باشیم که پشیمانی و غصه ای بعد از مرگ نباشد باید پایبند به این دو راهکار شد :1. « لَا تُبْطِرُهُ نِعْمَةٌ» ؛ « هيچ نعمتى او را ياغى و سركش ننمايد» غرق در نعمات نشویم ، 2. « لَا تُقَصِّرُ بِهِ عَنْ طَاعَةِ رَبِّهِ غَايَةٌ » ؛« غرضى او را از عبادت و بندگى پروردگار باز ندارد».

در جملات کوتاه باید چنین گفت اگر می‌خواهیم بعد از مرگ پشیمان نشویم و در لابلای چرخ زندگی گرفتار نیاییم و از همه موانع عبور کنیم در هر حال باید بندگی کنیم نه خوشحالی ها ما را مست کند و نه مشکلات ما را از بندگی باز دارد .

الحمدلله ربّ العالمین

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

 

 



[1]. سوره مبارکه مطففین ، آیه 26