.

نهج البلاغه ( مرگ)

جلسه پنجم - 95/9/1

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

بحثی که امسال در محضر امیرالمؤمنین(ع) دنبال می‌کردیم بحث مرگ بود، قرارمان این بود که با شناخت حقیقت مرگ به جای صرفاً ترس از مرگ نگاهمان را به این پدیده تغییر بدهیم و اقدامات لازم را در این جهت داشته باشیم.

 

*ادامه خطبه 221، فراز 5، ص724، نهج البلاغه مرحوم فیض الاسلام

« فَكَأَنْ قَدْ أَتَاكُمْ بَغْتَةً فَأَسْكَتَ نَجِيَّكُمْ وَ فَرَّقَ نَدِيَّكُمْ وَ عَفَّى آثَارَكُمْ وَ عَطَّلَ دِيَارَكُمْ وَ بَعَثَ وُرَّاثَكُمْ يَقْتَسِمُونَ تُرَاثَكُمْ بَيْنَ حَمِيمٍ خَاصٍّ لَمْ يَنْفَعْ وَ قَرِيبٍ مَحْزُونٍ لَمْ يَمْنَعْ وَ آخَرَ شَامِتٍ لَمْ يَجْزَعْ‏ فَعَلَيْكُمْ بِالْجَدِّ وَ الِاجْتِهَادِ وَ التَّأَهُّبِ وَ الِاسْتِعْدَادِ وَ التَّزَوُّدِ فِي مَنْزِلِ الزَّادِ وَ لَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا كَمَا غَرَّتْ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ مِنَ الْأُمَمِ الْمَاضِيَةِ وَ الْقُرُونِ الْخَالِيَةِ الَّذِينَ احْتَلَبُوا دِرَّتَهَا وَ أَصَابُوا غِرَّتَهَا وَ أَفْنَوْا عِدَّتَهَا وَ أَخْلَقُوا جِدَّتَهَا وَ أَصْبَحَتْ مَسَاكِنُهُمْ أَجْدَاثاً وَ أَمْوَالُهُمْ مِيرَاثاً لَا يَعْرِفُونَ مَنْ أَتَاهُمْ وَ لَا يَحْفِلُونَ مَنْ بَكَاهُمْ وَ لَا يُجِيبُونَ مَنْ دَعَاهُمْ فَاحْذَرُوا الدُّنْيَا فَإِنَّهَا غَدَّارَةٌ غَرَّارَةٌ خَدُوعٌ مُعْطِيَةٌ مَنُوعٌ مُلْبِسَةٌ نَزُوعٌ لَا يَدُومُ رَخَاؤُهَا وَ لَا يَنْقَضِي عَنَاؤُهَا وَ لَا يَرْكُدُ بَلَاؤُهَا » ؛ « مانند آن است که (مرگ) ناگهان نزد شما آمده و رازگویان شما را خاموش ساخته ، و مشاورینتان را متفرق نموده ، و آثار و نشانه‌هایتان را نابود، و شهرهایتان را بی صاحب کرده، و ورّاثتان را برانگیخته که ارثتان را قسمت کنند بین خویشاوندان خاصّی که (آنهنگام به تو ) سود نداشته، و خویشاوند اندوهگینی که جلو (مرگ را از تو) نگرفته و بین خرسند شونده‌ای که (از مرگ تو) اندوهناک نگشته، پس بر شما باد سعی و کوشش (بطاعت و بندگی) و آماده بودن و توشه برداشتن (برای سفر آخرت) در جای توشه گرفتن، و زندگی دنیا شما را فریب ندهد چنانکه پیشینیان شما را که گذشتند و رفتند فریب داد، آنان که شیر آن را دوشیدند (بهره بسیار بردند) و فریب آن را خوردند (لذت و خوشی آنان را از حساب و دادرسی روز رستاخیر غافل نمود) و شماره آن را از بین بردند (روزهایش را به بی‌خبری بسر رساندند) و تازه‌ی آنها را کهنه کردند (جوانی را به پیری رساندند) خانه‌هایشان گورها و دارائی‌شان میراث دیگران گردید، هرکه بر سر گورشان آید نمی‌شناسد، و به کسی که برایشان بگرید اهمیت نمی‌دهد ، و به کسی که آنها را بخواند پاسخ نمی‌دهند ، پس از دنیا بپرهیزید که بسیار مکر کننده و فریب دهنده و بازی دهنده است، بخشنده‌ای است پس گیرنده و پوشاننده‌ای است کَنَنده (اگر چند روزی به کسی رو آورده کالائی به او ارزانی دارد به زودی به او پشت کرده از او پس می‌گیرد) آسایش آن همیشگی نیست، و رنج آن بسر نمی‌رسد و بلاء و درد آن آرام نمی‌گیرد (پس خردمند به چنین دنیائی دل نبسته تا ممکن ات رضا و خشنودی خدا و رسول را بدست می‌آورد) » .

« فَكَأَنْ قَدْ أَتَاكُمْ بَغْتَةً » ؛« مانند آن است که (مرگ) ناگهان نزد شما آمده » حضرت در این فراز فضایی را فراهم می‌کنند که گویا همین الان ناگهانی مرگ بر شما وارد شده، حضرت نمی‌فرمایند در آینده بر شما وارد می‌شود بلکه می‌فرمایند تصور کنید همین الان آمده است.

 « فَأَسْكَتَ نَجِيَّكُمْ » ؛ « و رازگویان شما را خاموش ساخته» مرگ چندان به سرعت می‌آید که حتی اجازه نمی‌دهد اگر شما با بغل دستی خود پچ پچ می‌کنید آن نجوا به پایان برسد بلکه آناً بر شما وارد می‌شود و شما را ساکت می‌کند.

«فَأَسْكَتَ نَجِيَّكُمْ» وقتی مرگ بیاید ارتباط شما با اطرافیانتان قطع می شود.

استاد بروجردی در توضیح این عبارت مثالی می‌زنند و می‌فرمایند : فرد متدینی که سالهای پیش از دنیا رفته بود او در زمان حیاتش شبها حدود دو ساعت در نماز شب ضجّه می‌زد و گریه می‌کرد اما ظاهراً او به فردی بدهکار بوده در حالیکه نوشته‌ای در این باره به جا نگذاشته بود و کسی از بدهکاری او مطلع نبوده است، بعد از 12 سال که از مرگ این فرد گذشته بود کسی او را در خواب می‌بیند و خواب خود را برای عالمی بازگو می‌کند ایشان می‌گوید قطعاً این فرد به یکی از بستگان خویش بدهکار است، این مثال معلوم می‌کند که مرگ هر نجوایی را خاموش می‌کند چه نجواهای دنیای مادی و چه نجواهای دنیای آخرتی، در این دوازده سال این فرد نتوانسته حتی پیامی به اطرافیان خویش در این عالم بفرستد و آنها را متوجه بدهی خود کند .

 «وَ فَرَّقَ نَدِيَّكُمْ»؛«و مشاورینتان را متفرق نموده »  شما در حال مشورت با دیگری بودید زمانی که مرگ آمد میان شما و مشاورتان تفرقه انداخت و شما را از مشاورتان جدا کرد. نه می‌توانید مشاوره بدهید و نه می‌توانید مشاوره بگیرید، تمام ارتباطات با مرگ قطع می‌شود چنانچه هیچ اثری از فرد باقی نمی‌ماند.

«وَ عَفَّى آثَارَكُمْ »؛« وآثار و نشانه‌هایتان را نابود ساخته» ورود مرگ باعث می‌شود که به سرعت ردپای شما را در این عالم محو گردد گویا در خانه خودتان آدمی به نام شما زندگی نمی کرده است.

مرگ آثار ما را محو می کند به گونه ای که هیچ اثری از ما باقی نمی ماند. استاد بروجردی از قول یکی از مفسرین در ذیل آیه 103 سوره مبارکه نساء درباره وقت های نماز می فرمایند[1]: وقت نماز مغرب زمانی است که عمر انسان غروب می‌کند و رو به افول می‌رود و فرد از دنیا می‌رود و وقت نماز عشاء زمانی است که هیچ اثری بعد از مرگ از انسان به جای نمی‌ماند و همه آثار او بعد از مرگش محو می‌شود. انسان می‌تواند در این عالم به گونه‌ای زندگی کند که آثار او بعد از مردن محو نشود ، اگر درست زندگی کنیم و عالم و متقی و در زمره بندگان صالح خدا باشیم حتماً بعد از مرگمان از ما آثاری باقی می‌ماند و وقتی نمازگزاران در پایان نماز به عباد صالح خدا سلام می‌دهند شامل ما هم می‌شود.[2]

 «وَ عَطَّلَ دِيَارَكُمْ »؛«و شهرهایتان را بی صاحب کرده» موطن های شما معطل می‌ماند گویا خانه‌هایتان خالی و معطل دیگری مانده است.

« وَ بَعَثَ وُرَّاثَكُمْ يَقْتَسِمُونَ تُرَاثَكُمْ بَيْنَ حَمِيمٍ خَاصٍّ لَمْ يَنْفَعْ وَ قَرِيبٍ مَحْزُونٍ لَمْ يَمْنَعْ وَ آخَرَ شَامِتٍ لَمْ يَجْزَعْ »؛«و ورّاثتان را برانگیخته که ارثتان را قسمت کنند بین خویشاوندان خاصّی که ( در آنهنگام به تو ) سود نداشته، و خویشاوند اندوهگینی که جلو (مرگ را از تو) نگرفته و بین خرسند شونده‌ای که (از مرگ تو) اندوهناک نگشته» مرگ وارثین شما را تحریک می‌کند که ارث را تقسیم کنند (چه بسیار دعواها و نزاع ها که زمان تقسیم ارث پیش می‌آید).

"یقتسمون" باب افتعال است و نحویون از آن (باب افتعال) اراده پذیرش امری را کرده‌اند با این فعل حضرت بیان می‌دارند که باید بپذیرند که ارث‌تان تقسیم شود . معنای دیگر باب افتعال، شدّت است یعنی با چنان شدت و استحکام ارثیه را تقسیم می‌کنند که دیگری مقدار بیشتری برندارد.

طبق فرمایش حضرت ماتَرَک شما میان چند گروه تقسیم می‌شود: 1. « بَيْنَ حَمِيمٍ خَاصٍّ لَمْ يَنْفَعْ » کسی که بسیار نزدیک به شما بوده اما هیچ گاه فایده‌ای برایتان نداشته است، 2. « وَ قَرِيبٍ مَحْزُونٍ لَمْ يَمْنَعْ »  کسانی که در شمار نزدیکان شما هستند و اتفاقاً بسیار شما را دوست می‌داشتند و از مرگ شما غصه دار شدند اما به هیچ شکلی نتوانستند با مرگ مقابله کنند و مانع مرگ شما شوند. 3. «وَ آخَرَ شَامِتٍ لَمْ يَجْزَعْ » گروه دیگری که نه در مرگ شما جزع و فزع داشته‌اند و نه از رفتنتان ناراحت می‌شوند.

حضرت در این فرازها چنان مرگ را به ما نزدیک می‌کنند که گویا همین الان فرا رسیده است ، ایشان می‌خواهند برای ما روشن سازند که مرگ زمان‌بر نیست بلکه باید فکر کرد که همین الان مُرده‌اید و ارتباطتان با اطرافیانتان قطع شده و خانه‌ای که در آن زندگی می‌کردید فروش رفته و اموال تقسیم شده همه چیز به همین سرعت انجام می‌شود. حضرت در این فرازها می‌خواهند بیان دارند اوّلاً منتظر مقدمات مرگ نباشید چون مرگ بغتۀ(ناگهانی) می‌آید و به یکباره وارد می‌شود (فَكَأَنْ قَدْ أَتَاكُمْ بَغْتَةً) . دائم صدای پای مرگ را در زندگی خود احساس می‌کنید به همین دلیل می‌فرمایند گمان کنید مرگ آمده است ، در نگاه مرگ جوان و پیر وجود ندارد بلکه به یکباره می‌آید و یکی را با خود می‌برد.

« بَعَثَ وُرَّاثَكُمْ يَقْتَسِمُونَ تُرَاثَكُمْ » بعد از مرگ ورّاث به میدان می آیند که نوعاً طلبکار و شاکی و ناراضی‌اند. هرکس باید باور کند که اطرافیان او توانایی انجام هیچ کاری را برای او ندارد، اطرافیان هرچه هم دلشان برای فرد بسوزد اما اجمالاً کاری برای او نمی‌توانند انجام دهند اگر ناراحت هم بشوند تنها چند روز است.

حضرت توجه ما را به این امور جلب کردند و حالا به ما راهکار می دهند:

«فَعَلَيْكُمْ بِالْجَدِّ وَ الِاجْتِهَادِ وَ التَّأَهُّبِ وَ الِاسْتِعْدَادِ وَ التَّزَوُّدِ فِي مَنْزِلِ الزَّادِ »؛« پس بر شما باد سعی و کوشش (بطاعت و بندگی) و آماده بودن و توشه برداشتن (برای سفر آخرت) در جای توشه گرفتن»  الان که زنده‌اید هرچه تلاش داری بکنید و هرچه توان دارید بکار ببندید و به فعلیت برسانید.

ما راهی را در پیش رو داریم که هیچ گریزی از آن نیست اما تفاوت فراوانی است من به سراغ مرگ بروم یا مرگ به خواستگاری من بیاید، وقتی من به خواستگاری مرگ بروم آمادگی لازم را دارم. باید هرچه در توان داریم برای این سفر بکار بندیم و آمادگی لازم را برای آن داشته باشیم، در همین عالم توشه جمع کنیم چون دنیا محل توشه جمع کردن است. آقای بهجت  می‌فرمودند در هر کار خیری اسم تان را بنویسید چون نمی‌دانید کدام کار خیر از شما قبول می‌شود.گاهی اوقات ما یک کارهای خیری می‌کنیم و فکر می‌کنیم قبول شد در صورتی که اینطور نیست و گاهی اوقات کارهای خیلی کوچکی که روی آن ذره‌ای حساب باز نکردیم از ما قبول می شود، به همین دلیل در تمام کارهای خیر اسم مان را بنویسیم که به عنوان توشه‌ای برای آن طرف خط‌مان باقی بماند.

«وَ لَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا كَمَا غَرَّتْ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ مِنَ الْأُمَمِ الْمَاضِيَةِ وَ الْقُرُونِ الْخَالِيَةِ الَّذِينَ احْتَلَبُوا دِرَّتَهَا وَ أَصَابُوا غِرَّتَهَا وَ أَفْنَوْا عِدَّتَهَا وَ أَخْلَقُوا جِدَّتَهَا »؛« و زندگی دنیا شما را فریب ندهد چنانکه پیشینیان شما را که گذشتند و رفتند فریب داد، آنان که شیر آن را دوشیدند (بهره بسیار بردند) و فریب آن را خوردند (لذت و خوشی آنان را از حساب و دادرسی روز رستاخیر غافل نمود) و شماره آن را از بین بردند (روزهایش را به بی‌خبری بسر رساندند) و تازه‌ی آنها را کهنه کردند (جوانی را به پیری رساندند) » توجه داشته باشید دنیا شما را گول نزند، دنیا افراد قبل از شما را گول زده، افراد پیش از شما شیر دنیا را نوشیده‌اند و مغرور به دنیا شده‌اند در حالیکه مهلت آنها تمام شده و هیچ نام و نشانی از آنان باقی نماند.

«أَصْبَحَتْ مَسَاكِنُهُمْ أَجْدَاثاً وَ أَمْوَالُهُمْ مِيرَاثاً لَا يَعْرِفُونَ مَنْ أَتَاهُمْ وَ لَا يَحْفِلُونَ مَنْ بَكَاهُمْ وَ لَا يُجِيبُونَ مَنْ دَعَاهُمْ »؛« خانه‌هایشان گورها و دارائی‌شان میراث دیگران گردید، هرکه بر سر گورشان آید نمی‌شناسد، و به کسی که برایشان بگرید اهمیت نمی‌دهد ، و به کسی که آنها را بخواند پاسخ نمی‌دهند» گذشتگان شما منزلهایشان قبر شد و مالشان به ارث رسیده ، هرکس سراغ آنها را بگیرد او را نمی‌شناسند، هرکس بر آنها گریه کند برایشان مهم نیست چندان در قیامت مشغول به کارند که برای آنها مهم نیست که چه کسی آمده گریه می‌کند، هرکس صدایشان بزند نمی توانند جوابی را بدهند و کاری از دستشان برنمی آید.

***

*حکمت 28 ، ص1098 نهج البلاغه مرحوم فیض الاسلام

قَالَ ع‏ إِذَا كُنْتَ‏ فِي‏ إِدْبَارٍ وَ الْمَوْتُ فِي إِقْبَالٍ فَمَا أَسْرَعَ الْمُلْتَقَى‏

امام علیه السلام (درباره یاد مرگ بودن) فرموده است: هنگامیکه تو پشت(به دنیا) می‌کنی و مرگ ( به تو) رو می‌آورد پس چه زود ملاقات و به هم رسیدن (بین تو و مرگ) پیش خواهد آمد.

وقتی تو پشت می کنی به دنیا و مرگ هم از روبرو می آید.

« مَا أَسْرَعَ » صیغه تعجب است یعنی چقدر به سرعت ملاقات بین تو و مرگ صورت می گیرد.

استاد بروجردی می‌فرمایند آنچه از این حکمت می‌آموزیم آن است که نمی‌توان لحظه‌ای حرکت گردش عمر را متوقف کرد ، عمر به سرعت در حال انقضا است و انسان به سرعت در حال گذر از این دنیاست، او هرلحظه به دنیا پشت می‌کند (كُنْتَ‏ فِي‏ إِدْبَارٍ) در حالیکه از روبرو حضرت عزرائیل می آید(وَ الْمَوْتُ فِي إِقْبَالٍ) و او به هیچ شکلی نمی‌تواند از مرگ فرار کند ، نه تنها نمی‌تواند از مرگ فرار کند بلکه مرگ به سرعت به او می‌رسد.

این حکمت به ما بینشی می‌دهد که مرگ را دائماً روبروی خود ببینیم مرگ از روبرو می‌آید حال دسته‌ای سعی در عقب راندن آن دارند و دسته‌ای با اشتیاق آن را در آغوش می‌گیرند البته پس زدن مرگ هیچ فایده‌ای ندارد لاجرم فرا می‌رسد.

***

*حکمت 125، ص1147نهج البلاغه مرحوم فیض الاسلام

وَ قَالَ ع: وَ قَدْ رَجَعَ مِنْ صِفِّينَ فَأَشْرَفَ عَلَى الْقُبُورِ بِظَاهِرِ الْكُوفَةِ يَا أَهْلَ‏ الدِّيَارِ الْمُوحِشَةِ وَ الْمَحَالِّ الْمُقْفِرَةِ وَ الْقُبُورِ الْمُظْلِمَةِ يَا أَهْلَ التُّرْبَةِ يَا أَهْلَ الْغُرْبَةِ يَا أَهْلَ الْوَحْدَةِ يَا أَهْلَ الْوَحْشَةِ أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ وَ نَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌ لَاحِقٌ أَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُكِنَتْ وَ أَمَّا الْأَزْوَاجُ فَقَدْ نُكِحَتْ وَ أَمَّا الْأَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَكُمْ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَمَا [وَ اللَّهِ‏] لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِي الْكَلَامِ لَأَخْبَرُوكُمْ أَنَ‏ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏

امام عليه السّلام هنگاميكه از (جنگ) صفّين بازگشت و به گورستان بيرون كوفه رسيد (در باره پرهيزكارى) فرمود|:

اى ساكنين سراهاى ترسناك، و جاهاى بى‏كس و بى آب و گياه، و گورهاى تاريك، اى ساكنين خاك، اى دور ماندگان از وطن، اى بى كسان، اى ترسناكان، شما پيشرو ماييد كه جلو رفته‏ايد، و ما پيرو شماييم كه بشما مى‏رسيم، امّا خانه‏ها (تان) را ساكن شدند، و امّا زنان (تان) را گرفتند، و امّا دارائيها (تان) را پخش كردند، اين آگهى از چيزيست كه نزد ما است پس خبر آنچه نزد شما است چيست؟

پس از آن بسوى يارانش نظر افكنده فرمود: بدانيد اگر ايشان را در سخن اجازه و فرمان بود بشما خبر مى‏دادند كه بهترين توشه (در اين راه) تقوى و پرهيزكارى است.

این خطبه زمانی از لسان مطهر حضرت بیان می‌شود که از جنگ صفین برمی گشتند، این جنگ حدود دو ماه طول کشیده بود حضرت بیرون از کوفه به قبرستان رسیدند و گفتند: ای ساکنان خانه‌های وحشتناک ، ای ساکنان بیابانهای بی آب و علف ، ای ساکنان قبرهای تاریک ، ای اهل خاک، ای کسانی که از اهل و عیالتان دور شدید و الان تنها زیر خاک‌اید. ای کسانی که حق دارید بترسید و وحشت کنید، شما پیش تاختید و جلو زدید، البته ما هم به دنبال شما می‌آییم و به شما ملحق می شویم، خانه‌هایتان مسکونی شده است (دور جمع دار است)، همسرانتان ازدواج کردند، دارایی هایتان را پخش کردند، حضرت نگاهی به اصحابشان کردند و فرمودند آگاه باشید اگر به اینها اجازه داده می شد حرف بزنند حتماً به شما خبر می‌دادند که آن طرف خط بهترین توشه‌ای که می خرند تقواست.

استاد بروجردی می‌فرمایند: ما در ورودی قبرستان‌ها می‌خوانیم " السَّلَامُ‏ عَلَى‏ أَهْلِ‏ لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّهُ‏ مِنْ أَهْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَا أَهْلَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ كَيْفَ وَجَدْتُمْ كَلِمَةَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ بِحَقِّ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ اغْفِرْ لِمَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ احْشُرْنَا فِي زُمْرَةِ مَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه‏" زمانی که به مردگان سلام می‌دهیم  و با آنها حرف می‌زنیم و از آنها درباره توحید سوال می کنیم که کلمه توحید در عالم برزخ چگونه بود مردگان حتماً سلام و سؤال ما را می شنوند .

حضرت در ادامه چنین می فرمایند: « يَا أَهْلَ‏ الدِّيَارِ الْمُوحِشَةِ » ؛« اى ساكنين سراهاى ترسناك» می‌توان برای کلمه موحشه دو وجه درنظر گرفت: یک وجه این است که مرگ تنها از دید ما زندگان که با مرگ مواجه نشده‌ایم وحشتناک است و وجه دیگر آن است که مرگ برای مردگان نیز وحشتناک است مخصوصاً اگر مرده بدون توشه قیامتی از دنیا رفته باشد و دست خالی باشد زیرا این اعمال افراد است که تعیین کننده نوع حیات برزخی و اخروی آنهاست ، قبر برای عده‌ای باغی از باغهای بهشت و برای عده‌ای دیگر گودالی از گودالهی جهنم است.[3]

«وَ الْمَحَالِّ الْمُقْفِرَةِ » ؛ «و (اى ساكنين ) جاهاى بى‏كس و بى آب و گياه» ظاهر عبارت به معنای بیابان‌های بی‌آب و علف است اما باطن آن بیان می‌دارد بعد از مرگ رشد و رویشی نیست. سیر و رشد و رویش ما فقط در همین عالم است  و بعد از مرگ خبری از رشد و نمو نیست، انسان حتی اگر مؤمن باشد و در این عالم سیر درستی داشته باشد بعد از مرگ همان سیر او ادامه دارد و ازدیادی برای او صورت نمی گیرد و نمی تواند سیر جدیدی داشته باشد .

« وَ الْقُبُورِ الْمُظْلِمَةِ » ؛ « و (اى ساكنين) گورهاى تاريك» روایتی می‌گوید که قبر روزی پنج بار ما را صدا می زند که من خانه تاریک هستم[4]  برای آن چراغ بیاورید. چراغها از همین عالم به آن دنیا منتقل می‌شود، عقاید حقّه چراغ است، حبّ اهل بیت چراغ است، عمل صالح چراغ است حالا اگر کسی بدون اینها وارد قبر شده باشد قبر برای او تاریک است.

« يَا أَهْلَ التُّرْبَةِ »؛« اى ساكنين خاك» ای کسانی که ساکن خاک شدید و به عبارتی زیرخاکی شُدید.

 گاهی اشیاء قیمتی را زیر خاک پنهان می‌کنند و گاه زباله را ، همین امر در رابطه ما نیز صادق است ، بعضی از افراد بعد از مرگ و دفن شدن قیمتی‌تر می‌شوند و بعضی دیگر هیچ قیمت و ارزشی ندارند و حتی بوی تعفن و نامطبوع می‌دهند زیرا بعد از مرگ از حقیقت افراد پرده‌برداری می‌شود.  

« يَا أَهْلَ الْغُرْبَةِ » ؛ « اى دور ماندگان از وطن»  مرده از اطرافیان جداست، ما چه بخواهیم و چه نخواهیم بعد از مرگ انقطاع داریم. البته این عبارت "اهل الغربۀ" برای همگان نیست، اگر کسی دائماً ذکرش «انّا لله و انّا الیه راجعون» باشد بعد از مرگ به خانه اصلی خود وارد شده ، مولوی در ذیل روایت « حُبُ‏ الْوَطَنِ‏ مِنَ‏ الْإِيمَان‏» می‌گوید: منظور از وطن وطنهای دنیوی نیست آنچه نشانه ایمان مؤمن است این است که او دنیا را مسافرخانه می داند و بعد از مرگ را خانه اصلی خود می‌داند ، دنیای بعد از مرگ برای چنین فردی غریب نیست.

مرحوم آسید محمد حسین طهرانی داستانی را از قول یکی از علماء[5] نقل می‌کند : آن عالم می‌گوید جنازه‌ای را چند تن از مردان سیاه چهره در قبرستان وادی السلام دفن کردند و رفتند و هیچ کس نماند، من به طرف آن قبر رفتم که ببینم چه کسی است دیدم روزنی به آن قبر باز بود من وارد شدم دیدم زمین زمرد است و تازه واردی آمده و دسته دسته دیدن او می آیند،رفتم سلام کردم و گفتم تو چه کسی هستی، گفت من همین کسی هستم که الان دفن شدم، گفتم اینها چه کسانی هستند گفت اینها دوست و آشنایانی هستند که قبل از من مُردند، دیدم درحالیکه کسان بسیاری به دیدن او آمده‌اند و او با هریک از آنها احوالپرسی و سلام و علیک می‌کند اما یک ماری مرتباً او را نیش می زند و این مار رفت و آمد داشت هرچند دقیقه یکبار می‌آمد نیش می‌زد و می‌رفت. از او سوال کردم داستان این مار چیست؟ گفت من اهل عمل صالح بوده ام، یک روز گرم در نجف راه می رفتم دو نفر به جان هم افتاده بودند یکی از آن دو می گفت من از او طلب دارم و دیگری می‌گفت دروغ می گوید. من به طلبکار گفتم حالا تو راه بیا و از حقّت بگذر ظاهراً او بخاطر اصرار من در عین اینکه قلباً راضی به این عمل نبود از حقش گذشته، این مار همان درخواست نامناسب و ظلمی است که من به آن فرد کرده‌ام و به زور او را مجبور کردم از حقش بگذرد، آن قضاوت نادرست سبب شده این مار چند دقیقه یکبار مرا نیش بزند.

« يَا أَهْلَ الْوَحْدَةِ » ؛«اى بى كسان» این عبارت نیز شامل حال همگان نمی‌شود همه کس بعد از مرگ تنها نیستند بلکه برای گروهی به محض مردن حضرت علی بن موسی الرضا (ع) بر بالینشان حاضر می‌شود و بازدید زیارتهای آنها را پس می‌دهد ، گروهی عمل صالح‌شان به دیدنشان می‌آید، این عبارت تنها درباره فجار و فساق است که چیزی برای همراهی ندارند، تازه اگر چیزی هم به همراه داشته باشند به ضرر و بر علیه آنهاست.

« يَا أَهْلَ الْوَحْشَةِ »؛« اى ترسناكان» همه از مردن وحشت ندارند، وحشت برای کسی است که اهل عمل صالح نبوده صورت زشت کارهای خود را در آن زمان به شکل سگ بزرگ یا دیوی می‌بیند اما کسی که عمل صالحش همراه او باشد مشکلی ندارد . متدینین از مردن وحشت ندارند ، متدینی که روزی پنج بار نماز می‌خواند زمانی که در نماز در محضر حق می‌ایستند گویا در قیامت ایستاده است ، مرگ و گذر از دنیا و حاضر شدن در محضر ربّ العالمین برای او جدید و نو نیست بلکه هر روز روزی پنج بار آن را در دنیا زمان نماز تجربه کرده است.

« أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ وَ نَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌ لَاحِقٌ » ؛ « شما پيشرو ماييد كه جلو رفته‏ايد، و ما پيرو شماييم كه بشما مى‏رسيم» ما هم به دنبال مردگان هستیم و آنها را تنها نمی‌گذاریم و به آنها ملحق می شویم ، باید به مرگ اینطوری نگاه کنیم که ما هم به دنبال مردگان می رویم و آخر کار همه ما مُردن است.

« ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَمَا [وَ اللَّهِ‏] لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِي الْكَلَامِ لَأَخْبَرُوكُمْ أَنَّ‏ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏» ؛«پس از آن بسوى يارانش نظر افكنده فرمود: بدانيد اگر ايشان را در سخن اجازه و فرمان بود بشما خبر مى‏دادند كه بهترين توشه (در اين راه) تقوى و پرهيزكارى است.»

بعد حضرت می فرمایند اگر به اینها اجازه داده می شد به شما می گفتند « أَنّ‏ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى»‏ بهترین زاد و توشه در این عالم پرهیزکاری است، پرهیزکاری یعنی 1.پرهیز از انجام معصیت داشته باشم. 2.پرهیز از ترک طاعت داشته باشم. 3.پرهیز کنم از اینکه طاعت را به خودم نسبت بدهم، توفیق طاعت را فقط از خدا ببینم .

این حکمت یک کارگاه آموزشی است، همه اصحاب ایستاده‌اند و حضرت به همه اصحاب توجه کردند و فرمودند اگر اجازه داده می‌شد حتماً همین خبر را به شما می دادند که بهترین توشه در آخرت پرهیزکاری است. یعنی فکر خودتان باشید، دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد، آن طرف هم هیچی گیر نمی آید، هرچقدر شما من را دوست داشته باشید برای برزخ من نمی توانید کاری بکنید و فقط توشه تقوی که خودم از این عالم برده باشم به درد من می خورد .

 

الحمدلله ربّ العالمین

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

 


[1]. فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلاَةَ فَاذْكُرُواْ اللّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِكُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنتُمْ فَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ إِنَّ الصَّلاَةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَّوْقُوتًا»؛« چون نماز را به جاى آورديد خدا را [در همه حال] ايستاده و نشسته و بر پهلوآرميده ياد كنيد پس چون آسوده‏خاطر شديد نماز را [به طور كامل] به پا داريد زيرا نماز بر مؤمنان در اوقات معين مقرر شده است»

[2]. السلام علینا و علی عباد الله الصالحین

[3]. رَوْضَةً مِنْ‏ رِيَاضِ‏ الْجَنَّةِ او حُفْرَةً مِنْ حُفَرِ النِّيرَان‏

[4]. أَنَا بَيْتُ‏ الظُّلْمَةِ وَ الْوَحْشَةِ وَ الضَّيْق‏...

[5]. احتمالاً یا سید علی قاضی و یا آسید جواد گلپایگانی است.