.

نهج البلاغه (مرگ)

جلسه 4 - 95/8/17

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

بحثی که امسال در محضر امیرالمؤمنین(ع) دنبال می‌کردیم بحث مرگ بود، در این کلاس قرارمان این بود با شناخت حقیقت مرگ نگاهمان به این پدیده تغییر کند.

 

*خطبه 194، ص653 ، نهج البلاغه مرحوم فیض الاسلام

حضرت در این خطبه به ما توصیه موت اختیاری را دارند.

«أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا الدُّنْيَا دَارُ مَجَازٍ وَ الْآخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُمْ وَ لَا تَهْتِكُوا أَسْتَارَكُمْ عِنْدَ مَنْ يَعْلَمُ أَسْرَارَكُمْ وَ أَخْرِجُوا مِنَ الدُّنْيَا قُلُوبَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَخْرُجَ مِنْهَا أَبْدَانُكُمْ فَفِيهَا اخْتُبِرْتُمْ وَ لِغَيْرِهَا خُلِقْتُمْ إِنَّ الْمَرْءَ إِذَا هَلَكَ قَالَ النَّاسُ مَا تَرَكَ‏ وَ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ مَا قَدَّمَ لِلَّهِ آبَاؤُكُمْ فَقَدِّمُوا بَعْضاً يَكُنْ لَكُمْ وَ لَا تُخْلِفُوا كُلًّا فَيَكُونَ عَلَيْكُم‏»؛

« ای مردم، جز این نیست که دنیا سرای گذر است و آخرت جای ماندن، پس از گذرگاه برای قرارگاهتان (توشه) برگیرید و نزد کسیکه رازهای شما را می‌داند پرده های خود را مدرید (نافرمانی خدا نکنید) و دلهایتان را از دنیا خارج نمائید پیش از آنکه بدنهایتان را از آن بیرون برند (دل بسته به دنیا نباشید که مرگ را آسان دریابید، زیرا) شما در دنیا در معرض آزمایش بوده و برای غیر آن (آخرت) آفریده شده اید، هرگاه مردی بمیرد مردم می‌گویند: (از دارایی) چه گذاشت؟ و فرشتگان می‌گویند: (از عبادت و بندگی) چه پیش فرستاد؟ خدا پدران شما را بیامرزد! قسمتی(از دارائی خود) را پیش بفرستید(بدستور خدا انفاق کنید) که سود شما در آنست، و همه را باز مگذارید که بر زیان شما است (گرفتاری بسیار دارد)»

«أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا الدُّنْيَا دَارُ مَجَازٍ وَ الْآخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُمْ وَ لَا تَهْتِكُوا أَسْتَارَكُمْ عِنْدَ مَنْ يَعْلَمُ أَسْرَارَكُمْ » ؛ « ای مردم، جز این نیست که دنیا سرای گذر است و آخرت جای ماندن، پس از گذرگاه برای قرارگاهتان (توشه) برگیرید و نزد کسیکه رازهای شما را می‌داند پرده های خود را مدرید »

ای مردم! دنیا فقط محل عبور است و جای اقامت نیست، در دنیا همه چیز در حال گذر است و آخرت خانه پایداری و ثبات است ، از این خانه ناپایدار برای آن سرای پایدار توشه جمع کنید، « لَا تَهْتِكُوا أَسْتَارَكُمْ عِنْدَ مَنْ يَعْلَمُ أَسْرَارَكُمْ » نزد کسی که سرّ شما را      می داند (خداوند) و از معاصی قلبی و باطنی شما واقف است پرده‌دری نکنید نه تنها ظاهراً بلکه باطناً نیز در این عالم معصیت و نافرمانی خدا را نکنید و حرمت حضور در محضر رب العالمین را رعایت کنید.

«وَ أَخْرِجُوا مِنَ الدُّنْيَا قُلُوبَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَخْرُجَ مِنْهَا أَبْدَانُكُمْ»؛«و دلهایتان را از دنیا خارج نمائید پیش از آنکه بدنهایتان را از آن بیرون برند» پیش از اینکه جسمتان از این عالم خارج شود  قلبتان را از این عالم بیرون کنید و دل بسته به دنیا نباشید تا مرگ برایتان سهل و آسان گردد.

انسان اجازه انتخاب مرگ برای جسم خویش را ندارد و حق ندارد اقدام به خودکشی کند اما می‌تواند دل به این عالم ندهد و پیش از اینکه مرگ جسمانی او فرا رسد دلش را از این عالم وارد عالم دیگر کند

استاد بروجردی می فرمایند:در شبهای ماه مبارک رمضان در دعای ابوحمزه ثمالی از امام سجاد(ع) آموزش می‌گیریم هرکس تا در این عالم است و مرگش فرا رسیده خود تشییع جنازه اش خودش را انجام دهد و بر آنچه هنگام مرگ و بعد از آن بر او واقع می شود بگیرید[1] .

اگر این سوال مطرح شود که مگر ممکن است انسان در این عالم زندگی کند اما دلش اسیر عالم ماده نباشد؟ استاد بروجردی پاسخ می دهند : آری ممکن است در نماز به ما آموخته اند«صَلِ‏ صَلَاةَ مُوَدِّع‏» ؛ « نماز بخوان مانند کسی که آخرین نماز خود را می خواند» فکر کنیم هر نمازی که می خوانیم آخرین نماز ما در دنیا است، در این صورت به هیچ چیز از اطرافمان تعلق نداریم و دلبسته آن نیستیم.

علامه محمد تقی جعفری می فرمودند چند روز به رمضان یا محرم مانده بود سراغ مرحوم شیخ مرتضی طالقانی رفتم، ایشان فرمودند درس تعطیل است ، گفتم شاید پیری بر ایشان عارض شده و گمان کردند امروز روز اول رمضان یا روز اول محرم است که به آن بهانه درس تعطیل است، به ایشان گفتم آقا دو سه روز مانده است، ایشان فرمودند " خر طالقان رفته پالونش مانده " یعنی دلم از این عالم رفته اما جسم که همان پالان است در این عالم مانده است، مرحوم علامه جعفری فرمودند دو روز بعد رفتم دیدم ایشان شب قبل با همه خداحافظی کرده و بعد فرموده بودند سحر که سراغم آمدید اگر پاسخی ندادم تعجب نکنید چون از دنیا رفته‌ام.

حضرت می فرمایند: «فَفِيهَا اخْتُبِرْتُمْ وَ لِغَيْرِهَا خُلِقْتُمْ » ؛ « شما در دنیا در معرض آزمایش بوده و برای غیر آن (آخرت) آفریده شده اید»  دنیا محل آزمون است و شما دائماً در آن آزمایش می شوید ، شما برای غیر دنیا خلق شدید، از محل این آزمون خود را خارج کنید و بدانید غایت، عالم دیگری است.

 «إِنَّ الْمَرْءَ إِذَا هَلَكَ قَالَ النَّاسُ مَا تَرَكَ‏ وَ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ مَا قَدَّمَ» ؛ «هرگاه مردی بمیرد مردم می‌گویند: (از دارایی) چه گذاشت؟ و فرشتگان می‌گویند: (از عبادت و بندگی) چه پیش فرستاد؟»

زمانی که فردی از دنیا می‌رود همه مردم می‌گویند چه چیزی از خود بجا گذاشته است، اما ملائکه نمی گویند چه چیز از خود باقی گذاشته بلکه می‌گویند چه چیزی برای آخرتش از  پیش فرستاده است.

«لِلَّهِ آبَاؤُكُمْ فَقَدِّمُوا بَعْضاً يَكُنْ لَكُمْ وَ لَا تُخْلِفُوا كُلًّا فَيَكُونَ عَلَيْكُم»؛« خدا پدران شما را بیامرزد! قسمتی(از دارائی خود)را پیش بفرستید (بدستور خدا انفاق کنید) که سود شما در آنست، و همه را باز مگذارید که بر زیان شما است (گرفتاری بسیار دارد)».

 « لِلَّهِ آبَاؤُكُمْ » بعضی لام را در این عبارت لام قسم گرفته اند یعنی شما را به پدرانتان سوگند می‌دهم، بعضی دیگر می‌گویند «لله آبائکم» یک اصطلاح در عرب است به این معنی که " خداوند پدرانتان را رحمت کند".

« فَقَدِّمُوا بَعْضاً يَكُنْ لَكُمْ » مقداری از موجودی تان را برای آخرتتان بفرستید هرچه با دستان خود فرستادید متعلق به شما می شود، «وَ لَا تُخْلِفُوا كُلًّا فَيَكُونَ عَلَيْكُم» تمام موجودی تان را در این دنیاباقی نگذارید که به ضررتان تمام می شود.

استاد بروجردی می‌فرمایند: از عبارت « فَقَدِّمُوا بَعْضاً » به ضمیمه عبارت «‌أَخْرِجُوا مِنَ الدُّنْيَا قُلُوبَكُمْ» برداشت می‌شود منظور از بعضی که باید پیشاپیش به آن عالم بفرستید علاوه بر مال ، قلب هست. قلبتان را به عالم دیگر بفرستید که راه را برایتان می گشاید، این فرستادن به سود شماست (يَكُنْ لَكُمْ).

آنکس که باور دارد باید از سرای فانی به دیار باقی کوچ کند خود را مهیای این کوچ می کند و قبل از مرگ جسمانی، دل که قسمتی از وجودش است را به عالم دیگر روانه می کند ، از همین رو نوع زندگی اش تغییر می کند و ارتباطش با دیگران زیبا می‌گردد، چنین فردی نه سخن دروغ می‌گوید، نه خیانت می‌کند، نه توقعی از خلق دارد ، نه کلام نابجا می گوید ، نه کار خلاف می‌کند و نه ...  .

استاد بروجردی می‌فرمایند : عبارت «‌أَخْرِجُوا مِنَ الدُّنْيَا قُلُوبَكُمْ» در این خطبه بسیار قابل توجه است. حضرت با این عبارتبه ما می آموزند تا زنده ایم تشییع جنازه دلمان را کنیم، دل تا زمانیکه گرفتار دنیاست تنگ و تاریک است اما اگر دنیای فانی را ترک کند و تعلقی به آن نداشته باشد جسم نیز به تبع از اسارت دنیا خارج می شود و دیگر فرد اسیر دنیا نیست و در این صورت به بقیه وجود او در دنیا خوش می‌گذرد.

***

*خطبه 195، ص654  نهج البلاغه مرحوم فیض الاسلام

«تَجَهَّزُوا رَحِمَكُمُ‏ اللَّهُ‏ فَقَدْ نُودِيَ فِيكُمْ بِالرَّحِيلِ وَ أَقِلُّوا الْعُرْجَةَ [الْعَرْجَةَ] عَلَى الدُّنْيَا وَ انْقَلِبُوا بِصَالِحِ مَا بِحَضْرَتِكُمْ مِنَ الزَّادِ فَإِنَّ أَمَامَكُمْ عَقَبَةً كَئُوداً وَ مَنَازِلَ مَخُوفَةً مَهُولَةً لَا بُدَّ مِنَ الْوُرُودِ عَلَيْهَا وَ الْوُقُوفِ عِنْدَهَا. وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَلَاحِظَ الْمَنِيَّةِ نَحْوَكُمْ [دَائِبَةٌ] دَانِيَةٌ وَ كَأَنَّكُمْ بِمَخَالِبِهَا وَ قَدْ نَشِبَتْ فِيكُمْ وَ قَدْ دَهَمَتْكُمْ فِيهَا مُفْظِعَاتُ الْأُمُورِ وَ [مُضْلِعَاتُ‏] مُعْضِلَاتُ الْمَحْذُورِ. فَقَطِّعُوا عَلَائِقَ الدُّنْيَا وَ اسْتَظْهِرُوا بِزَادِ التَّقْوَى‏»؛ «خداوند شما را بیامرزد وسائل سفر (آخرت) را آماده نمائید که ندای کوچیدن در میان شما داده شده و ماندن در دنیا را کم پندارید (دل به آن نبندید) و (بسوی خدا) بازگردید با توشه‌ی شایسته (طاعت و بندگی) که به آن دسترسی دارید زیرا جلو شما گردنه‌ی ناهموار و منزلهای ترس‌آور هولناک است که از وارد شدن و توقف در آنها ناگزیرید، و بدانید که نگریستنهای مرگ به گوشه‌ی چشم بجانب شما است، و مانند آنستکه بچنگالهای آن که در شما فرو برده است گرفتارید ( و از آن رهایی ندارید) و کارهای زشت و بسیار دشوار و سخت شما را از آن پنهان داشته، پس علاقه‌های دنیا را (از خود) دور کنید، و با توشه‌ی پرهیزکاری خویش را توانا سازید»

«تَجَهَّزُوا رَحِمَكُمُ‏ اللَّهُ‏ فَقَدْ نُودِيَ فِيكُمْ بِالرَّحِيلِ»؛« خداوند شما را بیامرزد وسائل سفر (آخرت) را آماده نمائید که ندای کوچ کردن در میان شما داده شده » اگر گوش دلمان این صدا را می شنود صدایی که هر روز می گوید کوچ کردنت از این عالم نزدیک تر شده آیا مهیای سفر ابدی شده ای؟

معمولاً حجاج قبل از سفر حج بارشان را آماده می کنند و حتی هرچیز به ظاهر کوچکی که گمان می‌کنند ممکن است در طول سفر به آن نیاز پیدا کنند داخل آن می‌گذارند ، ما نیز باید بار سفرمان را آماده کنیم، سفری که زمان آن ناگهان فرا می رسد و در آن فرصتی برای جمع آوری توشه باقی نمی گذارد. در این سفر گاهی ممکن است انسان بخاطر امری به ظاهر کوچک گرفتار شود و محتاج گردد در آنجا هیچ کس به دیگری رحم نمی کند. اگر سوال شود که شفاعت شفعاء به چه کار می آید پاسخ داده می‌ شود شفاعت در عالم برزخ نیست. به فرموده روایت از لحظه ای که انسان از دنیا می رود برزخ او شروع می شود ، بعد از گذر از برزخ و ورود به قیامت امکان شفاعت برای انسان وجود دارد.

« وَ أَقِلُّوا الْعُرْجَةَ [الْعَرْجَةَ] عَلَى الدُّنْيَا »؛« و ماندن در دنیا را کم پندارید » زمان ماندن در دنیا به نظرتان کم باشد و به آن دل نبندید، زندگی در دنیا در مقایسه با عالم آخرت کوتاه و گذرا است، باید  لحظه لحظه آن را غنیمت شمرد و برای زندگی باقی آخرت توشه جمع کرد.

اگر سوال شود که چطور می توان قطع تعلق از دنیا کرد در پاسخ می گوییم باید دیدگاهمان را تغییر دهیم و بدانیم فرصت کوتاه است البته این به معنای نگران و مضطرب شدن نیست بلکه باید از فرصتی که در اختیارمان است بهترین استفاده را برای جمع آوری توشه کرد.

«وَ انْقَلِبُوا بِصَالِحِ مَا بِحَضْرَتِكُمْ مِنَ الزَّادِ »؛ «و (بسوی خدا) بازگردید با توشه‌ی شایسته (طاعت و بندگی) که به آن دسترسی دارید » یعنی توشه ای انتخاب کنید که صلاحیت عرضه در محضر حق را داشته باشد و بدانید هر توشه ای که مسافر جمع می‌کند فقط به نفع خودش است.

« فَإِنَّ أَمَامَكُمْ عَقَبَةً كَئُوداً وَ مَنَازِلَ مَخُوفَةً مَهُولَةً لَا بُدَّ مِنَ الْوُرُودِ عَلَيْهَا وَ الْوُقُوفِ عِنْدَهَا » ؛ « به درستی جلو شما گردنه‌ی ناهموار و منزلهای ترس‌آور هولناک است که از وارد شدن و توقف در آنها ناگزیرید»  گردنه‌ای ناهموار که پستی و بلندی دارد و توقفگاههایی هولناک پیش شماست که باید وارد آن شوید و در آن توقف کنید ، بعد از مرگ موافقی پیش رو داریم که حتی اگر در آنجا  از ما جساب و کتاب اعمالمان را نکنند صرف حضور در آن هولناک است  اما اگر توشه لازم را همراه داشته باشیم ترس و نگرانی نداریم .قبر یکی از آن منازل مخوف است .که اگر با توشه وارد آن شویم خوفی بر ما عارض نمی شود و آن مکان تنگ و تاریک تبدیل به باغی از باغ های بهشت می شود.

« وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَلَاحِظَ الْمَنِيَّةِ نَحْوَكُمْ [دَائِبَةٌ] دَانِيَةٌ وَ كَأَنَّكُمْ بِمَخَالِبِهَا وَ قَدْ نَشِبَتْ فِيكُمْ » ؛« و بدانید که نگریستنهای مرگ به گوشه‌ی چشم بجانب شما است، و مانند آنستکه بچنگالهای آن که در شما فرو برده است گرفتارید ( و از آن رهایی ندارید) » حضرت، مرگ را به فردی تشبیه کرده‌اند که علی الدوام انسان را زیر نظر دارد دائم ( لَحظ به معنای نگاه زیر چشمی است)، نگاه مرگ به ما همیشگی است،  و دائم چشم به راه شماست ، گمان نکنید لحظه ای از چشم او دور شده اید

« كَأَنَّكُمْ بِمَخَالِبِهَا وَ قَدْ نَشِبَتْ فِيكُمْ »  (مَخلب به معنای چنگال است)، گویا چنگال مرگ در شما فرو رفته است و شما از آن رهایی ندارید.

مخاطبین حضرت رده سنّی خاصی نیستند بلکه همه افراد مخاطب قرار گرفته اند، هستند هرکس در هر سنی باید آمادگی مرگ را داشته باشد.

چنگال مرگ در ما فرو رفته اگر آن را احساس نمی کنیم؟ به جهت اشتغال زیادی است که به دنیا و گرفتاری های آن داریم حضرت می فرمایند: « وَ قَدْ دَهَمَتْكُمْ فِيهَا مُفْظِعَاتُ الْأُمُورِ وَ [مُضْلِعَاتُ‏] مُعْضِلَاتُ الْمَحْذُورِ »؛ « و کارهای زشت و بسیار دشوار و سخت شما را از آن پنهان داشته» (دَهَمَ به معنای پوشیده شدن است). کارهای زشت و امور بسیار سخت مرگ را بر شما پوشانده است[2] و شما را از اینکه اکنون در چنگال آن هستید غافل کرده است.

به چنگال گرفتن چیزی نماد بی رحمی به آن است مرگ نسبت به ما رحمی ندارد و همه ما را در چنگال خود فرو می برد، فرو بردنی راه فراری از آن نیست.

در چنگال گرفتن هر چیزی نشان نزدیک بودن به آن چیز است. مرگ ما را در جنگال گرفته و به ما بسیار نزدیک است اما به قدری اشتغال به دنیا داریم که متوجه این نزدیکی نمی شویم.

 « فَقَطِّعُوا عَلَائِقَ الدُّنْيَا وَ اسْتَظْهِرُوا بِزَادِ التَّقْوَى‏»؛« پس علاقه‌های دنیا را (از خود) دور کنید، و با توشه‌ی پرهیزکاری خویش را توانا سازید »اینکه توصیه به انفاق و صدقه شده به این جهت است که از طریق این پرداخت ها تعلق مان را به دنیا و مادیات آن کم کنیم .

ظهر به معنای پشت است و نماد قدرت می باشد و ظهیر به معنای پشتیبان . اگر می خواهید در آن عالم قوی و توانا باشید باید توشه تقوا جمع کرد. وقتی خدا بر ما منت بگذارد و ترک معصیت کنیم همین ترک معصیت نوعی جمع آوری توشه آخرت است . به میزانی که سعی در جمع آوری توشه آخرت داشته باشیم تعلقاتمان کمرنگ می شود. کثرت تعلقات شاید به آن جهت باشد که توشه مناسبی برای بردن به سرای باقی نداریم.

اگر نمی‌توانیم برای سفر به آخرت آماده باشیم یک بازنگری در توشه‌‌ سفرمان بکنیم شاید آن چیزهایی که آماده کردیم صرفا برای حظّ نفس بوده است نه توشه تقوا، اگر توشه ما تقوا باشد دغدغه سفر به آخرت را نداریم چون آمادگی لازم برای این سفر را کسب کرده ایم.

باید توشه هایمان را به روز رسانی کنیم، جوان‌تر که بودیم گمان می کردیم اگر میزان و کمیّت کار زیاد باشد بهتر است با افزایش سن متوجه می‌شویم علاوه بر کمیّت، کیفیت نیز مهم است اینکه روز به روز که از عمرمان می گذرد متوجه می شویم که چه اموری برای آن طرف خط لازم است و چه اموری زائد است جای خوشحالی دارد .

ممکن است بعضی از افراد در طول عمرشان مقدس مأبی‌هایی داشته باشند و دائم مشغول مستحبات (نماز و روزه و زیارت مستحبی) باشند غافل باشند از اینکه ادخال سرور در دل مؤمن چقدر نزد حضرت حق اجر و قرب دارد به همین جهت خود خدمات رسانی خاصی به اطرافیانشان ندارد. با مرور زمان پی می برند از امری غفلت کرده اند که در عین سهولت نزد خداوند بسیار قیمتی بوده است و درصدد جبران آن بر می آیند.

 هرقدر سن مان بالا می‌رود متوجه می شویم آنچه در آن عالم قیمت بالایی دارد کمیّت زیاد عمل نیست بلکه کیفیت آن نیز مهم است،عملی که طبق شریعت معرفت و حبّ اهل بیت باشد عمل صالح محسوب شود و قابلیت ارسال به عالم دیگر را دارد.

بسیاری از اوقات افعال ما به جهت دارا نبودن تقوای لازم قابل انتقال به آن عالم نیست هر چند ممکن است کمیّت آن زیاد باشد.

***

*ادامه خطبه 221،ص724 نهج البلاغه مرحوم فیض الاسلام

در این خطبه که در جلسه سابق بخشی از آن ذکر شد امیرالمؤمنین(ع) مرگ را برای ما ترسیم کردند، حضرت مرگ را به عنوان صیادی معرفی کردند که تیرش را در کمان گذاشته و دائم تیراندازی می‌کند در انتظار پرتاب آخرین تیر است. حضرت در ادامه خطبه می فرمایند:

«فَيُوشِكُ أَنْ تَغْشَاكُمْ ... أَلِيمُ إِرْهَاقِهِ وَ دُجُوُّ أَطْبَاقِهِ وَ [خُشُونَةُ] جُشُوبَةُ مَذَاقِه‏» ؛ « پس نزدیک است ... درد جان گرفتنش و تاری پوشاندنش و بدمزگی چشیدنش  شما را دریابد»

« أَلِيمُ إِرْهَاقِهِ» ؛ « (پس نزدیک است ) درد جان گرفتنش شما را دریابد» همین الان درد جان گرفتن مرگ بر ما وارد شده و ما را پوشانده است اما  البته نه به طور کامل بلکه با هر نَفَسی که از ما می رود یک قدم به مرگ نزدیک تر می شویم .

«وَ دُجُوُّ أَطْبَاقِهِ»؛ « (پس نزدیک است ) تاری پوشاندنش شما را دریابد»  نزدیک است تاریکی ورود مرگ ما را بپوشاند، اگر با خود نوری به عالم دیگر نبریم ( نور علم ، ولایت، محبت اهل بیت ، معرفت ، ایمان ، عمل صالح و...) مرگ آغاز قرار گرفتن در تاریکی‌هاست، جایگاه کسب نور فقط در این عالم است.

«وَ جُشُوبَةُ مَذَاقِه»؛ « (پس نزدیک است) بدمزگی چشیدنش شما را دریابد»  (جشوبۀ به معنای بدطمعی است ، مذاق از ماده ذائقه به معنای چشیدن). نزدیک است بدطمعی مرگ را بچشید. مرگ به خودی خود بسیار خوش طعم است نشانه اش این است که آنرا دائم می چشیم اگر بد طعم بود دائم آن را مزه مزه نمی کردیم هر چند برای بعضی قاشق آخر تلخ است. مرگ مخلوق خداست[3]، مگر ممکن است خداوند مخلوقی بیافریند و آن را به بندگان بدهد که با آن آزار ببینند؟! خدای سبحان که در شریعت خون سگ ،مردار و... را نجس دانسته وخوردن آن را به بندگان حرام کرده، مرگ را به بندگان هر روز می چشاند. معلوم است مرگ، رزق حلال و طیبّی است که خداوند آن را به انسان می چشاند. اگر از مرگ گریز دارم ذائقه ام تغییر یافته همانطور که اگر جلوی بیمار بهترین غذا را بگذارند اشتهایی به آن ندارد، انسان نیز اگر از سلامت روحی و جسمی لازم برخوردار نباشد از مرگ گریز دارد و میلی به چشیدن آن ندارد.

ادامه خطبه در جلسه آینده

الحمدلله ربّ العالمین

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

 

 


[1]. أَبْكِي لِخُرُوجِ نَفْسِي أَبْكِي‏ لِظُلْمَةِ قَبْرِي‏ أَبْكِي لِضِيقِ لَحْدِي أَبْكِي لِسُؤَالِ مُنْكَرٍ وَ نَكِير

 

.[2] مُفْظِعَاتُ الْأُمُورِ به معنی کارهای زشت ، مُعْضِلَاتُ الْمَحْذُورِ به معنای امور بسیار سخت است

.[3] سوره مبارکه ملک، آیه2: «الَّذي‏ خَلَقَ‏ الْمَوْتَ‏ وَ الْحَياة»؛« همانکه مرگ و زندگی را پدید آورد»