.

شرح نهج البلاغه(مرگ)

جلسه سوم - 95/8/3

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

 

*خطبه 221، فراز 3

« (3) وَ بَادِرُوا بِالْأَعْمَالِ‏ عُمُراً نَاكِساً أَوْ مَرَضاً حَابِساً أَوْ مَوْتاً خَالِساً فَإِنَّ الْمَوْتَ هَادِمُ لَذَّاتِكُمْ وَ مُكَدِّرُ شَهَوَاتِكُمْ وَ مُبَاعِدُ طِيَّاتِكُمْ زَائِرٌ غَيْرُ مَحْبُوبٍ وَ قِرْنٌ غَيْرُ مَغْلُوبٍ وَ وَاتِرٌ غَيْرُ مَطْلُوبٍ (4) قَدْ أَعْلَقَتْكُمْ حَبَائِلُهُ وَ تَكَنَّفَتْكُمْ غَوَائِلُهُ وَ أَقْصَدَتْكُمْ مَعَابِلُهُ وَ عَظُمَتْ فِيكُمْ سَطْوَتُهُ وَ تَتَابَعَتْ عَلَيْكُمْ عَدْوَتُهُ‏ وَ قَلَّتْ عَنْكُمْ نَبْوَتُهُ فَيُوشِكُ أَنْ تَغْشَاكُمْ دَوَاجِي ظُلَلِهِ وَ احْتِدَامُ عِلَلِهِ وَ حَنَادِسُ غَمَرَاتِهِ وَ غَوَاشِي سَكَرَاتِهِ وَ أَلِيمُ إِرْهَاقِهِ وَ دُجُوُّ أَطْبَاقِهِ وَ [خُشُونَةُ] جُشُوبَةُ مَذَاقِهِ»

 « به سوى اعمال نيكو بشتابيد پيش از آن كه عمرتان پايان پذيرد، يا بيمارى مانع شود، و يا تير مرگ شما را هدف قرار دهد.مرگ نابود كننده لذّت‏ها، تيره كننده خواهش‏هاى نفسانى، و دور كننده اهداف شماست، (مرگ) ملاقات کننده ای دوست نداشتنى، مبارزی شكست ناپذير و كينه توزى است كه بازخواست نمى‏شود، دام‏هاى خود را هم اكنون بر دست و پاى شما آويخته، و سختى‏هايش شما را فرا گرفته، و تيرهاى خود را به سوى شما پرتاب كرده است. قهرش بزرگ، و دشمنى او پياپى و تيرش خطا نمى‏كند. نزدیک است كه تاریکی سايه‏هایش ، و شدّت دردهاى آن، و تيرگى‏هاى لحظه جان كندن، و بيهوشى سكرات مرگ، و ناراحتى و خارج شدن روح از بدن، و تاريكى چشم پوشيدن از دنيا، و تلخى خاطره‏ها، شما را فرا گيرد.»

در آغاز خطبه سخن از تقوی است ، در ادامه فراز اول بحث از عمل شده ، از فراز سوم به بعد توصیه به شتاب در عمل شده، در این فرازها واقعیت به نمایش گذاشته شده که عمر رو به زوال  است و بیماری یا مرگ عارض برانسان می شود و اجازه عمل از افراد گرفته می‌شود.

در فراز سوم بحث مرگ آغاز می‌شود ، حضرت مرگ را چنین به ما معرفی می‌کنند « فَإِنَّ الْمَوْتَ هَادِمُ لَذَّاتِكُمْ » ؛ « به درستی مرگ نابود كننده لذّت‏هاست».

به خودم و شما یک واقعیت را یادآوری می‌کنم اینکه مرگ لحظه به لحظه در زندگی ماست نه یکباره، قرآن می‌فرماید:«کل نفس ذائقۀ الموت»[1]؛«هرکسی مرگ را چشنده است» هرکسی لحظه به لحظه در حال چشیدن مرگ است، ذائقه اسم فاعل است، از اسم فاعل اراده حال و آینده می‌شود، هرکس هم الان مرگ را می چشد و هم بعداً، مرگ واقعیتی نیست که یکباره وارد زندگی ما شود ، ما با مرگ زندگی می‌کنیم. آیت الله جوادی آملی می‌فرمایند: انسان مرگ را می میراند او چندان مرگ را می‌خورد تا تمام شود، وقتی فردی می‌میرد گویا مرگ را چندان خورده که تمام شده ، اگر با این دید به مرگ بنگریم در ما نشاط ایجاد می‌کند نه افسردگی، نگاهمان به زندگی با مرگ نگاه متفاوتی است، نگاهی واقع نگرانه که دین به ما اجازه این نگاه را می‌دهد، وقتی با مرگ زندگی کنیم از آن هراس ندارم بلکه مراقبه دارم ، به دلیل وجود مرگ در زندگی به همه امور توجه و مراقبه ویژه‌ای دارم.

« فَإِنَّ الْمَوْتَ هَادِمُ لَذَّاتِكُمْ » ؛ « به درستی مرگ نابود كننده لذّت‏هاست» حتماً مرگ ویران کننده لذات شماست، ما دو نوع لذت داریم ، یک لذت فانی و یک لذت باقی، قطعاً مرگ به لذات فانی ما آسیب می رساند یعنی وقتی بمیرم خورد و خوارک و تفریحات و خرید کردن و استراحت ندارم، اگر لذات من در زندگی از جنس لذات فانی است واقعیت این است که مرگ این لذات زودگذر و سریع الزوال و فانی ما را ویران می کند اما چنین نیست که لذات باقی را نیز از بین ببرد.

در شرح حال مرحوم کمپانی آمده است که ایشان می‌فرمودند اگر بعد از مرگ نماز نباشد من دلم می‌خواهد هیچ گاه نمیرم چون لذت من به نماز است، لذت وصل و لذت کمالات اخلاقی همیشگی است و مقطعی نیست ، این لذات در زندگی ما همیشه مثل یک نهر جاری  و مرگ به آن لذات پایان نمی‌دهد یعنی آن کس که در این عالم به خدا امیدوار است در برزخ به طریق اولی این امید را دارد ، آن کسی که در این عالم شاکر است در برزخ جریان شکرگزاری او تداوم می‌یابد علامت این سخن آن است که در بهشت همه بهشتیان اهل شکرند.

« مُكَدِّرُ شَهَوَاتِكُمْ »؛ « (مرگ) تيره كننده (از بین برنده) خواهش‏هاى نفسانى است» مرگ شهوات مادی را مکدّر و تیره و تار می کند یعنی خواسته های مادی و نفسانی به مجرد توجه به مرگ  برق و جلوه خود را از دست می‌دهد. شهوات ما از طریق مرگ آسیب می‌بیند شهوات نباید در ارکان زندگی من جای گیرد بلکه شهوات و امیال در گوشه های زندگی ما باید دیده شوند ، شهوت غایت و هدف نیست،  خدای سبحان امیال مختلفی را در اختیار ما قرار داده که با تعدیل آنها بندگی صحیح صورت گیرد.

« مُبَاعِدُ طِيَّاتِكُمْ »؛ « (مرگ) دور كننده اهداف شماست»  طیَّۀ به معنای منازل بین راه است، مرگ این نقش را دارد که منازل بین راه شما را به نظرتان با فاصله جلوه می‌دهد و شما را از منازل بین راه دور می کند، فاصله‌ها و مهلت‌هایی که به شما داده شده به چشم شما دور جلوه می‌کند و شما با خود می گویید کو تا آن زمان .

« زَائِرٌ غَيْرُ مَحْبُوبٍ» ؛ « مرگ ملاقات کننده ‏اى است دوست نداشتنى » مرگ دائم به زیارت شما می‌آید، شما زیارتگاه هستید و مرگ زائر شماست اما زائری که او را دوست ندارید، گاهی افرادی به دیدن ما می‌آیند که دوستشان داریم و به آنها می‌گوییم مشتاق دیدار. اما مرگ زائری است که به زیارت آدمها می آید اما کسی حاضر نیست با او مواجه شود، البته مرگ برای متقین محبوب است، آنچه حضرت می فرمایند درباره غیر متقین است، برای متقین مرگ لقاء الله است و نزد آنها محبوب است، متقی در هنگام مرگ جلوه جمال خدا را مشاهده می کند، امیرالمؤمنین (ع) فرمود « فمن یمت یرنی» متقی مرگ را زمان ملاقات با امامش می بیند اصلاً برای او مرگ غیرمحبوب نیست.

ای که گفتی فمن یمت یرنی                    جان فدای کلام دل جویت

کاش روزی هزار مرتبه من                      مُردَمی تا بدیدمی رویت

مرگ برای کسی که تدارکات لازم را می بیند غیرمحبوب نیست بلکه برای آنکس که دید صحیح نسبت به مرگ ندارد غیر محبوب است.

برای آدمهای عادی مرگ محبوب است چون عموم افراد عملی انجام نمی دهد که شایستگی ورود به عالم دیگر را پیدا کنند، عموم افراد غرق لذات مادی شده اند و همه نگاهشان به این عالم است.

« قِرْنٌ غَيْرُ مَغْلُوبٍ » ؛ « و (مرگ) مبارزی است شکست ناپذیر» قِرن به معنای مبارز است، مرگ مبارزی است که می آید با ما مبارزه می‌کند و در آخر غالب می شود و ما به هیچ شکلی نمی‌توانیم مرگ را دفع کنیم. با ما مبارزه می کند و بالاخره غلبه با اوست، نمی توانم بگویم به دلیل سن ام من غالب هستم یا به دلیل مدرک من غالب هستم ، به هیچ دلیلی نمی‌شود غلبه از آنِ من باشد و وقتی مرگ غلبه کند ما را زمین می‌زند یعنی بالاخره مرگ روزی روی سینه ما می نشیند.

ما در قرآن داریم که « اللَّهُ‏ يَتَوَفَّى‏ الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها وَ الَّتي‏ لَمْ تَمُتْ في‏ مَنامِها »[2]؛« خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامى بازمى‏ستاند، و [نيز] روحى را كه در [موقع‏] خوابش نمرده است [قبض مى‏كند]؛ » خدای سبحان قبض روح همه را زمان مرگ انجام می‌دهد و همچنین خدای سبحان زمان خواب قبض روح افراد را می‌کند ، روح وقت خواب در جسم نیست و از جسم جدا می‌شود ، حال اگر شما نیمه شب و سحر از خواب برمی‌خیزید خدا روح شما را به جسم‌تان برگردانده گویا شما از خدا درخواست کرده‌اید «رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ»[3] ؛ «پروردگارا مرا بازگردانید، شاید من در آنچه وانهاده ام کار نیکی انجام دهم»  خدایا فرصت دیگری به من بده شاید در این فرصت باقی مانده عمل صالح انجام دهم اما زمانی که از دنیا بروم در پاسخ این درخواست من خدای سبحان می‌گوید «كَلَّا» اما در هر سحر خدا در پاسخ درخواست من می‌گوید «بلی» و روز جدیدی در اختیار من و شما می‌دهد باید دید چه کار خاصی می‌توان انجام داد، کارهای عقب مانده زندگی ما چه بوده که باید امروز که وقت دیگری و یا عمر دوباره ای از خدا گرفته ام انجام دهم.

«وَ قِرْنٌ غَيْرُ مَغْلُوبٍ» مرگ مبارزی است که بالاخره روزی بر من غلبه می کند. جرس فریاد آرد که بربندید محمل ها.

« وَاتِرٌ غَيْرُ مَطْلُوبٍ» ؛ « (مرگ) کینه توزی است که بازخواست نمی‌شود» "واتر" به معنی کسی است که می خواهد انتقام بگیرد[4]، مرگ انتقام جویی است که مورد بازخواست قرار نمی‌گیرد، مرگ از من طلب دیه را می کند در حالی که من اصلاً نمی خواستم به او چیزی بدهم اما او دیه کامل را طلب می‌کند، او خودم را از خودم طلب می‌کند . این طلب به گونه‌ای است که مرگ خودم را از من کامل می گیرد(يَتَوَفَّى). مرگ طلب کننده دیه ای است که شما نمی‌توانید از او چیزی بگیرید و نمی‌توانید از او مطالبه و بازخواستی داشته باشید، او از من جان را طلب می کند و من از او هیچ چیز نمی توانم طلب کنم.

« قَدْ أَعْلَقَتْكُمْ حَبَائِلُهُ »؛« دام‏هاى خود را هم اكنون بر دست و پاى شما آويخته است» حبائل جمع حبل به معنای ریسمان است، مرگ از قدیم با ریسمان های خود شما را گره زده است، مرگ مثل صیادی است که همه شما را از قدیم به دام انداخته است، فکر نکنید از دام مرگ رها شده اید، او صیادی است که دائماً دامش را برای شما پهن کرده است، همین که لحظه به لحظه عمرم تمام می‌شود یعنی لحظه به لحظه در دام مرگ  اسیر هستم، حتی اگر مریض هم نباشم و گرفتاری و مشکلی هم نداشته باشم بالاخره لحظه به لحظه عمر من در حال گذر است. مرگ به یک صیادی تشبیه شده است که همه ما در دام آن هستیم. مرحوم آیت الله بهجت می فرمودند : روایت داریم «النوم أخ الموت»[5]؛«خواب برادر مرگ است» من تعجب می‌کنم که همه دوست دارند بخوابند اما دوست ندارند بمیرند، چرا از یک برادر خوششان می آید و از برادر دیگر خوششان نمی آید.

همه ما  نه امروز و نه دیروز بلکه از همان لحظه ای که به دنیا آمده ایم در دام مرگ هستیم و داریم می میریم اما به ما بد نمی گذرد. آیت الله جوادی آملی می‌فرمایند وقتی طفل به دنیا می‌آید به این دلیل گریه می کند چون جایش خیلی بد است از همان لحظه ای که به دنیا می آید تصمیم می گیرد که بمیرد و راه حل رفع ناراحتی اش را با مردن انتخاب می کند  و تصیمش این است که سِیر مردن را انتخاب کند به همین دلیل حضرت می فرمایند از همان موقع که به دنیا آمدید در دام مرگ بودید و از اسارت در این دام اصلاً ناراحت نبوده اید حال که زمان رفتن است چه شده که به جنب و جوش درآمده اید، مرگ به یکباره نمی‌آید بلکه همین الان همه شما در ریسمان مرگ اسیر هستید.

«وَ تَكَنَّفَتْكُمْ غَوَائِلُهُ» ؛ « سختى‏هايش شما را فرا گرفته است» غوائل جمع غائله است به معنی مشکلاتی است که یکباره بر آدم وارد می‌شود. «وَ تَكَنَّفَتْكُمْ غَوَائِلُهُ» مشکلات ناگهانی مرگ، شما را در بر گرفته است. آنچه گمان می کنید ناگهان بر شما وارد خواهد شد همین الان بر شما وارده شده است، مصیبت هایی که گمان می‌کنید زمان مرگ بر شما وارد می‌شود همین الان بر شما وارد شده است. مثلاً یکی از موانع مردن ما تعلقات ماست ، خود این تعلقات مردن را بر ما سخت می‌کند، حضرت می‌فرمایند همین الان دفع تعلق صورت می‌گیرد اما شما متوجه نیستید، بچه وقتی به مدرسه می‌رود صبح تا عصر شما را نمی بیند گویا دفع تعلق صورت گرفته است، وقتی بزرگ می شود و ازدواج می کند تعلقش از شما کم می شود چرا این موارد را نمی بینید.

« وَ أَقْصَدَتْكُمْ مَعَابِلُهُ » ؛ « و تيرهاى خود را به سوى شما پرتاب كرده است» معابل جمع معبل است، معبل به تیر پهن گفته می شود ، گاهی تیر فقط تیز است اما گاهی تیر هم تیز و هم پهن و عریض است زمانی که چنین تیری اصابت کند علاوه بر آنکه سوراخ می‌کند از عرض هم بدن را  می‌شکافد به این تیر عرب معبل می‌گوید. حضرت می فرمایند: تیرِ تیز مرگ همین الان شما را نشان گرفته است یعنی همه شما تیرخورده مرگ هستید و مرگ تکه تکه شما را می بُرد و از آن موقعیتی که در آن جا هستید جدایتان می کند مثلاً این تیر پهن دیروز مرا از من گرفته و تمام شده و از صبح تا الان را نیز از من گرفته است.

« وَ عَظُمَتْ فِيكُمْ سَطْوَتُهُ » ؛ « قهر او (مرگ) بزرگ است » این غلبه و قدرت و هیبت مرگ در بین شما بسیار عظیم و گسترده است یعنی جای آن هست که از مرگ بترسید، و به عبارتی از مرگ حساب ببرید، حواستان را نسبت به آن جمع کنید و بی پروای نسبت به مُردن نباشید. مرگ مثل سلطانی است که قهرش بسیار گسترده است و باید از او حساب ببرید و وجودش را عادی نگیرید و ادب لازم در مقابلش بجا بیاورید.

« تَتَابَعَتْ عَلَيْكُمْ عَدْوَتُهُ » ؛ « دشمنى او(مرگ) پياپى است» عَدْوَۀ را به معنای ظلم گرفته اند، گویا حضرت امیرالمؤمنین (ع) مرگ را در نگاه شما مثل سلطان ظالمی معرفی می کند که پشت سر هم به شما ظلم می کند دائم از شما موجودی تان را می گیرد دیروز یک مقدار از عمر را گرفته ، امروز مقداری دیگر. فی الواقع ظالم نیست اما در نگاه من ظالم است و می گویم به من رحم نمی کند.

« قَلَّتْ عَنْكُمْ نَبْوَتُهُ » ؛ «تیرش خطا نمی کند» نَبْوَۀ را تیر تیز معنا کرده اند، تیزی شمشیر مرگ  رو به کندی می رود، مرگ دائماً تیراندازی کرد و در نهایت دیگر چیزی برای تیراندازی نماند، وقتی کسی خیلی پیر می‌شود در اصطلاح عامیانه گفته می‌شود دیگر برای او چاقوی تیز لازم نیست آورده شود گویا در واقع او مرده است. شمشیر مرگ روزبروز کند می‌شود و دیگر کار نمی‌کند ، زمانی که من بمیرم چاقوی مرگ دیگر کار نمی‌کند، در ابتدا به سرعت بچگی و جوانی و میانسالی و ...را می برد و وقتی مُردم دیگه کار نمی کند.

تا این قسمت حضرت مرگی را که به ما معرفی می کنند شنیدن آن برای ما خوشایند نیست و آن را دوست نداریم اما واقعیتی است که باید آن را شیرین کرد، ما نمی خواهیم دائم در یک فضای تلخ زندگی کنیم. همیشه عرض کرده‌ام منتظر بهشت در آن طرف خط نباشید بلکه زندگی در بهشت را از همین جا شروع کنید و آن طرف خط همین بهشت را ادامه بدهید، بهشت آنجا امری جدیدی نیست، اگر شما در همین عالم از بسیاری امور صحیح لذت ببرید آن طرف خط لذت امور پررنگ تر می‌شود و اگر خدای ناکرده در اینجا از معاصی لذت می برید دردش رد آن عالم بیشتر می‌شود .

شما نگران این معنا هستید که این مرگ همه زندگی ما را گرفته است و هیچ جای رهایی از مردن نیست ، مثل صیادی که دائم در حال صید است مرگ مرا طعمه خود کرده است، و مرگ دائماً به سوی من تیراندازی می کند حالا باید چه کنم که با مرگ کنار بیایم و با هم مخاصمه نداشته باشیم ، حال که مرگ اینگونه به سوی ما می آید ما باید چه کنیم که با حضور چنین مرگی باز هم به ما خوش بگذرد و اذیت نشویم، قبل از ادامه خطبه مجدداً شما را به ابتدای خطبه رجوع می‌دهم، در ابتدای خطبه حضرت می‌فرمایند تقوا آن چیزی است که ما را از هر دامی رها می‌کند و از هر هلاکتی نجات می دهد و به هر مطلوبی می‌رساند یعنی اگر ما می‌خواهیم بدگذرانی مرگ را در همین عالم به خوشگذرانی تبدیل کنیم و زندگی بی‌هراسی داشته باشیم باید تقوا داشته باشیم ، یک تیرانداز به نام مرگ دائم به من تیراندازی می کند اما تقوا جُنّه (سپر) است یعنی اگر مرگ دارد عمرم را از من می گیرد من را به آخر خط نزدیک می کند باید الحمدلله بگویم چون اصل زندگی آن طرف خط است و ما در این عالم نمایشی زندگی می‌کنیم و حقیقت زندگی آن طرف خط است، اگر نگران هستم به جای نگرانی باید در این فرصت باقی مانده توشه جمع کنم و عکس العمل درست را در مقابل مرگ نشان بدهم.

« فَيُوشِكُ أَنْ تَغْشَاكُمْ دَوَاجِي ظُلَلِهِ » ؛ «نزدیک است تاریکی سایه هایش شما را فرابگیرد» نزدیک است مرگ روی شما پرده بیاندازد ، دُجی به معنی تاریکی است، تاریکی های سایه مرگ نزدیک است روی شما هم بیافتد.

در قدیم قانون این بود که وقتی می‌خواستند دختری را انتخاب کنند روی سرش پارچه می‌انداختند. نزدیک است مرگ شما را نشان کند، مدتها به خواستگاری‌تان آمده و حال می‌خواهد شما را انتخاب کند.

حضرت وقتی می‌فرمایند تاریکی مرگ، قصد دارند در ما ترسی ایجاد کنند، نزدیک است مرگ سایه اش را روی سر شما بیاندازد.

«وَ احْتِدَامُ عِلَلِهِ» ؛ « و (نزدیک است) شدت دردهای آن(شما را فرا بگیرد) »  احتدام را معنی کرده‌اند به شدت عصبانیت و شدت تندی. عِلَل جمع علۀ به معنای بیماری است. نزدیک است مرگ با عصبانیت بیماری ها را بر شما وارد کند. یعنی بیماری های مرگ آور نزدیک است بر ما وارد شود.

«وَ حَنَادِسُ غَمَرَاتِهِ» ؛ « و (نزدیک است) تیرگی لحظات مرگ (شما را فرا بگیرد) » حنادس به معنای تاریکی و غمره به معنای گودال است. نزدیک است مرگ شما را در گودال های تاریک خودش قرار بدهد یعنی باید از آن بترسید. گودال حکایت از این می کند که نزدیک است مرگ شما را در یک جای تاریک قرار دهد که هیچ کس به شما دسترسی ندارد و شما از ترس بیهوش می شوید.

« وَ غَوَاشِي سَكَرَاتِهِ » ؛ « و ( نزدیک است) بیهوشی سکرات مرگ (شما را فرا بگیرد) » غاشِیَ به معنای پرده است، یک مستی در هنگام مرگ بر آدمها(افرادی که تقوا ندارند) وارد می‌شود که نمی دانند باید چه کنند سرگردان می‌شوند. افراد متقی چون با مرگ زندگی می‌کنند زمان مرگ می‌گویند این همانی است که منتظر آن بودم، با مرگ بیگانه نیستند بلکه با آن زندگی کرده اند، زمان نماز ما زمان مردن است، روایت داریم «قد قامت الصلاۀ» یعنی "قد قامت القیامۀ" یعنی هر وقت زمان نماز می‌رسد باید همه کارهایم را کرده باشم.

خدای سبحان در آیه 37 سوره مبارکه توبه می فرماید « إِنَّمَا النَّسي‏ءُ زِيادَةٌ فِي‏ الْكُفْر» ؛ «جز این نیست که جابجا کردن [ماههای حرام] فزونی در کفر است» نسیء دو معنا دارد و اصل معنای آن تأخیر انداختن است، عرب در زمان جاهلیت ماههای حرام داشت اما این ماهها را جابجا می‌کرد و حرمت ها را به تأخیر می انداخت، حال یکی از منکراتی که ما انجام می دهیم این است که توبه را به تأخیر می اندازیم ، نه تنها توبه را بلکه بسیاری از کارهای درست را به تأخیر می اندازیم ، اگر واقعاً باور کنیم که مرگ همین است که امیرالمؤمنین (ع) فرموده برای چه توبه و  کارهای درست را اینقدر به تأخیر می اندازیم؟! به ما گفته شده وقتی می خواهید مزد کارگر را بدهید تا عرقش خشک نشده مزد او را بدهید این سخن یک نماد است برای آنکه ما نباید هیچ کار درستی را به تأخیر بیاندازیم .

اگر می خواهم اظهار محبت به دیگران داشته باشم نباید به تأخیر بیاندازم، اگر می‌خواهم دیگری را احترام کنم نباید به تأخیر اندازم، هدیه می‌خواهم بدهم نباید به تأخیر اندازم. بعد که آن فرد می‌میرد حسرت می‌خورم که چرا اینکار را به تأخیر انداختم و اگر خودم در میانه مُردم یک دنیا حسرت می‌خورم حال که امیرالمؤمنین چنین توضیحی درباره مرگ می‌دهند چه کسی جرأت به تأخیر انداختن توبه و انجام کارهای درست را دارد.

الحمدلله ربّ العالمین

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

 

 


[1]. سوره مبارکه عنکبوت، آیه 57

[2].سوره مبارکه زمر ، آیه 42

[3]. سوه مبارکه مؤمنون، آیه 99 و 100

[4]. ابن میثم

[5]. بحار الأنوار، ج73،ص189