.

شرح نهج البلاغه

جلسه دوم: مرگ - 95/7/19

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

 

به لطف حضرت حق در محضر امیرالمؤمنین (ع) در سال جاری قرار بر این شد بحث مرگ و قیامت را پیگیری کنیم. باورمان این است اگر انسان توجه به مرگ داشته باشد هم دنیای آبادی دارد و هم آخرتی طیب، مرگ بهترین واعظ است و اگر انسان غافل از این واعظ نباشد مسیر زندگی را صحیح طی می‌کند.

*ادامه خطبه 237 نهج البلاغه ، ص822 ، فراز 2 و 3

فراز 1 خطبه 237در جلسه سابق عرض شد.

فَأَخَذَ امْرُؤٌ مِنْ‏ نَفْسِهِ‏ لِنَفْسِهِ‏ وَ أَخَذَ مِنْ حَيٍّ لِمَيِّتٍ وَ مِنْ فَانٍ لِبَاقٍ وَ مِنْ ذَاهِبٍ لِدَائِمٍ امْرُؤٌ خَافَ اللَّهَ وَ هُوَ مُعَمَّرٌ إِلَى أَجَلِهِ وَ مَنْظُورٌ إِلَى عَمَلِهِ امْرُؤٌ أَلْجَمَ نَفْسَهُ بِلِجَامِهَا وَ زَمَّهَا بِزِمَامِهَا فَأَمْسَكَهَا بِلِجَامِهَا عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ وَ قَادَهَا بِزِمَامِهَا إِلَى طَاعَةِ اللَّه‏.

پس هر كسى با تلاش خود براى خود، از روزگار زندگانى براى ايّام پس از مرگ، از دنياى فناپذير براى جهان پايدار، و از گذرگاه دنيا براى زندگى جاودانه آخرت، توشه برگيرد ، ‌انسانی که از خدا ترسید (و در عمل کوشید) در حالیکه تا رسیدن مرگ او را فرصت داده و تا انجام عمل او را مهلت داده اند. انسانی که نفس خود را دهان بند زده و مهار آن را در اختیار دارد، پس خود را با دهان بند نفس از آنچه خداوند نهی فرموده بازداشته ، و با مهار آن خویش را به سوی طاعت و فرمانبری از خداوند می کشد.

 

حضرت توجه ما را به زمانی معطوف می‌داند که پرونده عمل بسته و باب توبه مسدود می شود و ملائکی که همراه ما بوده‌اند از ما جدا می شوند، حضرت می فرمایند : « فَأَخَذَ امْرُؤٌ مِنْ‏ نَفْسِهِ‏ لِنَفْسِهِ »؛« پس هر كسى با تلاش خود براى خود (توشه) برگیرد» باور مرگ سبب می‌شود که هرکس برای خودم کار کند و منتظر نباشد بازماندگانش برای او کاری بکنند و خیراتی را ارسال کنند، از این فراز مشخص می‌شود همه ما توانایی جمع کردن توشه آخرت را داریم ، لازم نیست از غیر گدایی کنیم. هرکس باید از خود به نفع خویش استفاده کند. استفاده کنندگان دو دسته‌اند عده ای از خودشان به ضرر خود استفاده می‌کنند (علی نفسه) و گروهی از خود به نفع خود استفاده می کنند (لِنَفْسِهِ).

فراز « فَأَخَذَ امْرُؤٌ مِنْ‏ نَفْسِهِ‏ لِنَفْسِهِ » ؛ « پس هر كسى با تلاش خود براى خود (توشه) برگیرد» دو مطلب را به ما یادآوری می کند :

1ـ گنج و توشه ما در درون خود ماست فقط باید شروع به بهره مندی از این توشه شروع کرد و برای جمع کردن آن از دیگران گدایی نکرد،  ، اخذ هم به معنی شروع کردن است و هم به معنای گرفتن. هرکسی باید از خودش برای تهیه توشه آخرت استفاده کند و نباید این کار را به تعویق بیاندازد.

2ـ « لِنَفْسِهِ » بهره مندی از خود باید به گونه‌ای صورت گیرد که به نفع ما انجام شود هرکس باید بداند از خود چگونه برای خود استفاده کند گاهی ما از نعمت وجود خود بر خلاف شریعت استفاده می‌کنیم و بهره مندی ما نامناسب صورت می‌گیرد، هرکس باید بیاموزد چگونه از خود برای توشه قیامت استفاده کند.

«وَ أَخَذَ مِنْ حَيٍّ لِمَيِّتٍ» ؛ « (هرکس باید) از روزگار زندگانى براى ايّام پس از مرگ (توشه) برگیرد» هرکس باید از زمان زندگی برای زمان مرگش استفاده کند. من تا زمانی که حیّ و زنده هستم باید برای زمان مرگ کسب توشه کنم هرگاه بمیرم و از دنیا بروم جمع آوری و کسب توشه ممکن نیست ، آنچه را دیگران به من می رسانند در مقابل آنچه خودم برای خویش تهیه می‌کنم بسیار ناچیز و اندک است، اگر باقیات الصالحاتی چون مال طیب که از آن انفاق کنم و یا ولد صالح یا نوشته نوشته و کتابی از خود بجا بگذارم همه مراتب هزاران بار ارزشمندتر است از آنچه دیگران پس از مرگ برای من تدارک می‌بینند ، از زمان زندگی‌مان برای زمان مرگ‌مان توشه جمع کنیم.

« وَ مِنْ فَانٍ لِبَاقٍ » ؛ « (هرکس باید) از دنياى فناپذير براى جهان پايدار(توشه برگیرد) » از این جسمی که فانی می شود برای زندگی ای که باقی است توشه جمع کنید.

از روح که همیشه زنده است به نفع جسم که روزی می میرد توشه جمع کنید، میّت همان جسم است که بعد از مرگ از بین می‌رود ، از مقام روحانیت خویش برای جسم کمک بگیرید و توشه جمع کنید، انسان نیمی روح است که باقی است و نیمی دیگر فانی است باید از نیمه روحانی برای آبادانی وجود جسمانی و از نیمه فانی برای حیات باقی کمک بگیرید.

«وَ مِنْ ذَاهِبٍ لِدَائِمٍ»؛«و (هرکس باید) از گذرگاه دنيا براى زندگى جاودانه آخرت ( توشه برگيرد)» ذاهب به معنای رونده است، زمان در گذر است ، کودکی و جوانی و پیری و در حرکت است و ثبات ندارد . حضرت می‌فرمایند از اموری که دائم در حال حرکت است برای وجود ملکوتی و شاکله اصل خویش کمک بگیرید ، در گذر زمان برای هریک از شما شاکله ای ساخته می‌شود که همراه شماست. در توضیح گفته می‌شود زمان می گذرد و سلولهای مادی شما فرسوده می شود و از بین می رود اما شاکله و ملکوت‌تان باقی است ، از زمانی که در اختیار دارید برای زمانی که در دست شما نخواهد بود کمک بگیرید.

تعبیر دیگر: اگر عبارت "ذاهب" را اعم از زمان بدانیم می‌توانیم بگوییم از هر آنچه برای شما ارزشمند است اما در حال حرکت است کمک بگیرید، برای روزی که هیچ یک از اینها کمکی نمی‌توانند بکنند، از آبرو و شهرت و اصل و نسب و مقام و ... که  هریک ذاهب و در حرکت‌اند کمک بگیرید این نعمتها از بین می روند و ماندگار نیستند ، از این نعمت ها برای کمک بگیرید، نه شهرت دنیوی ماندگار است و نه مال و منال دنیا، نه آبرو می‌ماند و نه اصل و نسب. باید از همین آبرو و مال و شهرت برای یک امر ماندگار کمک بگیرید.

امیرالمؤمنین (ع) در ادامه می‌فرمایند : « امْرُؤٌ خَافَ اللَّهَ وَ هُوَ مُعَمَّرٌ إِلَى أَجَلِهِ وَ مَنْظُورٌ إِلَى عَمَلِهِ»؛ «‌انسانی که از خدا ترسید (و در عمل کوشید) در حالیکه تا رسیدن مرگ او را فرصت داده و تا انجام عمل او را مهلت داده اند»

« وَ مَنْظُورٌ إِلَى عَمَلِهِ » : مَنْظُورٌ  از ماده " نَظَرَ " به معنای مهلت دادن است، بعضی از افراد نگران ادب حضور خویش در محضر خدای سبحانند، اینان در حالیکه مهلت و زمان برای عمل و جمع آوری توشه قیامتی دارند اما دائماً نگران آن هستند که آیا زمان مرگ با اعتقادات کامل از دنیا می‌روند ، آنان به جهت همین خوف ادب حضور را رعایت می‌کند. « وَ مَنْظُورٌ إِلَى عَمَلِهِ »  خدای سبحان به آنان مهلت می‌دهد تا عملکردشان را اصلاح کنند.

« امْرُؤٌ أَلْجَمَ نَفْسَهُ بِلِجَامِهَا وَ زَمَّهَا بِزِمَامِهَا »؛ «انسانی که نفس خود را دهان بند زده و مهار آن را در اختیار دارد » علامت خوف در چنین فردی آن است که لجام به نفس خویش می‌زنند، وقتی به اسب لجام زده شود اسب هرچیزی را نمی‌تواند بخورد، کسی که به دهان خویش لجام بزند هرحرفی را نمی‌زند و هر چیزی را نمی‌خورد .

«وَ زَمَّهَا بِزِمَامِهَا » چنین فردی که به نفس خود لجام زده زمامِ ناقه نفس را به دست گرفته است و به گفتاری که از دهانش خارج می شود و آنچه به دهانش وارد می‌شود توجه دارد .

آنکس که افسار نفس در دستش است اجازه سرکشی به نفس نمی‌دهد و نفس خادم او می‌شود، قوّه غضبیه و شهویه و واهمه خود را به خدمت درآورده و مسلط بر غضب و شهوت و وهم خویش می‌شود، زمام نفس در اختیارش است و اجازه نمی‌دهد نفس هر کاری که تمایل دارد انجام دهد و هرکجا که بخواهد بتازد.

 «فَأَمْسَكَهَا بِلِجَامِهَا عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ » ؛ « پس خود را با دهان بند نفس از آنچه خداوند نهی فرموده بازداشته» زمانی که انسان نفس خود را مهار کند با این لجام نفس از معصیت حفظ میشود، بسیاری از معاصیِ نفس از طریق دهان صورت می‌گیرد، اگر دهان کنترل شود باطن نیز کنترل می‌شود . ظاهراً برای حفاظت انسان از معصیت دو راه وجود دارد و هر دو راه از طریق دهان است: 1. هرچیزی نگوییم 2. هر چیزی نخوریم.

انسانی که نفس در کنترل اوست وجودی معتدل و تنظیم دارد و مراقب است از طریق دهان هرچیزی نخورد و هر سخنی به زبان نیاورد و گفتار او ضابطه دار باشد و همین امر او را آماده مرگ می‌کند.

خوراک هایی که می خوریم این قابلیت را دارد که هم نور وارد بدن ما کند و هم نار . اینکه افراد در مجالس اباعبدالله (ع) خود را مقید به استفاده از طعام و چای و ... می‌کنند به این دلیل است که از طریق آن خوردنی نورانیت به آنها منتقل ‌شود زیرا روح ولایت در آن خوردنی تأثیر گذار است.

«وَ قَادَهَا بِزِمَامِهَا إِلَى طَاعَةِ اللَّه» ؛«و با مهار آن (نفس) خویش را به سوی طاعت و فرمانبری از خداوند می کشد» خاصیت دیگر مهار نفس این است که اجازه نمی‌دهد انسان راحت طلب و بی خیال باشد . انسانی که زمام نفس در دست اوست دائم به خود متذکر می شود که شاید امروز آخرین روز عمر او باشد پس امروز تا می تواند کار می‌کند.

وقتی زمام نفس دست انسان باشد او مسافر الی الله محسوب می شود و توفیق طاعت به او داده می شود و از تن پرستی و سستی رها می‌گردد و زمانی که فرد گرفتار سستی در بندگی نگردد  آماده مردن می‌شود چون عبد خداست . چنین فردی در مسیر طاعت زمام نفس را به دست می‌گیرد و این زمام او را به سوی طاعت هدایت می کند.

***

*خطبه 232،ص763

فراز 3: « ... وَ بَادِرُوا الْمَوْتَ‏ وَ غَمَرَاتِهِ وَ امْهَدُوا لَهُ قَبْلَ حُلُولِهِ وَ أَعِدُّوا لَهُ قَبْلَ نُزُولِهِ فَإِنَّ الْغَايَةَ الْقِيَامَةُ وَ كَفَى بِذَلِكَ وَاعِظاً لِمَنْ عَقَلَ وَ مُعْتَبَراً لِمَنْ جَهِلَ » ؛ «... و به (طاعت و بندگی و اسباب مغفرت و آمرزش پیش از رسیدن ) مرگ و سختیهای آن بشتابید، و برای آن پیش از آمدنش (خود را) آماده کنید زیرا قیامت پایان کار است (و مرگ اول منزل آن می باشد) و بس است مرگ پند دهنده برای خردمند ، و عبرت برای نادان و غافل »

« وَ بَادِرُوا الْمَوْتَ‏ وَ غَمَرَاتِهِ » ؛ « و به (طاعت و بندگی و اسباب مغفرت و آمرزش پیش از رسیدن ) مرگ و سختیهای آن بشتابید» مبادرت یعنی سرعت گرفتن و شتاب گرفتن ، از باب مفاعله است، باب مفاعله دو طرفه است یعنی مرگ به سرعت سراغ شما می آید، شما هم به سرعت سراغ مرگ بروید. مرگ گودالهایی دارد، در گودال آن فرو بروید یعنی با جریان مرگ سطحی برخورد نکنید بلکه عمیق با مسئله مرگ روبرو شوید، در گودال فرو رفتن حکایت عمق تعمق نسبت به مرگ دارد.

« وَ امْهَدُوا لَهُ قَبْلَ حُلُولِهِ وَ أَعِدُّوا لَهُ قَبْلَ نُزُولِهِ »؛« و برای آن(مرگ) پیش از آمدنش (خود را) آماده کنید» مهد به معنای مقدمه است. آماده بشوید و مقدم بشوید بر مرگ قبل از اینکه او حلول بر شما کند  به عبارتی دیگر در مرگ پیش دستی داشته باشید ، « وَ أَعِدُّوا لَهُ قَبْلَ نُزُولِهِ» خود را آماده مرگ کنید قبل از اینکه مرگ بر شما فرود بیاید.

در جایی دیگر آمده است که مرگ مهمانی است که او را دوست ندارید، بالاخره که این مهمان باید بر شما وارد شود، باید کار کنیم و اینکه دائم گفته شود پیر شده‌ام و انرژی کار کردن ندارم معنا ندارد.

« وَ أَعِدُّوا لَهُ قَبْلَ نُزُولِهِ » مرگ حتما فرود می آید و مفرّی از آن نیست، زمانی که آمادگی لازم را داشته باشیم از آمدن مهمان بسیار خوشحال می‌شویم به همین دلیل ما دلمان می‌خواهد زمان مرگمان بهترین زمان عمرمان باشد که گریه بر اباعبدالله کرده باشیم و با گریه تطهیر شده باشیم و در یک حال عبادی خاص باشیم و حق الناسی هم بر عهده ما نباشد و همه پرداخت‌هایمان را کرده باشیم و آماده باشیم در این صورت از فرود آن خوشحال می‌شویم.

« فَإِنَّ الْغَايَةَ الْقِيَامَةُ »؛« به درستی قیامت پایان کار است» مرگ بالاخره فرود می آید برای آن آماده بشوید چون شما بالاخره به قیامت می رسید، آخر خط و غایت شما قیامت است، حالا اگر خودمان با پای خود به سوی آن برویم دیگر لازم نیست که ما را به زور ببرند.

 « كَفَى بِذَلِكَ وَاعِظاً لِمَنْ عَقَلَ وَ مُعْتَبَراً لِمَنْ جَهِلَ »؛« و بس است مرگ پند دهنده برای خردمند و عبرت برای نادان و غافل » این جریان مرگ کافی است برای کسی که اهل واعظه باشد، هرکس فکر کند متوجه می شود که گریزی از مرگ نیست و باید هرلحظه آمادگی لازم برای مرگ را داشته باشد . یکی از نشانه های عاقل بودن انسان میزان توجه او به مرگ است ، وقتی فردی توجه به مرگ دارد و حواسش به آن طرف خط است فرد عاقلی است .

« وَ مُعْتَبَراً لِمَنْ جَهِلَ » این جریان مرگ به عنوان عبرت برای اهل جهل کافی است یعنی مرگ امر پیچیده ای نیست که فقط عقلاء بتوانند آن را درک کنند ، اگر فردی عاقل نباشد اگر توجهی به مرگ داشته باشد همین به عنوان عبرت برای او کافی است زیرا یادگیری آن امور خاصی را نمی‌خواهد.

 

فراز 5 : « فَاللَّهَ اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ فَإِنَّ الدُّنْيَا مَاضِيَةٌ بِكُمْ عَلَى سَنَنٍ وَ أَنْتُمْ وَ السَّاعَةُ [السَّاعَةَ] فِي قَرَنٍ وَ كَأَنَّهَا قَدْ جَاءَتْ بِأَشْرَاطِهَا وَ أَزِفَتْ بِأَفْرَاطِهَا وَ وَقَفَتْ بِكُمْ عَلَى صِرَاطِهَا وَ كَأَنَّهَا قَدْ أَشْرَفَتْ بِزَلَازِلِهَا وَ أَنَاخَتْ بِكَلَاكِلِهَا وَ انْصَرَمَتِ [انْصَرَفَتِ‏] الدُّنْيَا بِأَهْلِهَا وَ أَخْرَجَتْهُمْ مِنْ حِضْنِهَا فَكَانَتْ كَيَوْمٍ مَضَى أَوْ شَهْرٍ انْقَضَى» ؛ « پس ای بندگان خدا ، از خدا بترسید زیرا دنیا به شما به یک راه می‌گذرد (همه را از آن راه می برد و کسی را جا نمی گذارد) و شما با قیامت به یک ریسمان بسته شده‌اید (بین شما و آن فاصله و مدت درازی نیست) و مانند آن است که قیامت علامات و نشانه‌های خود را آشکار ساخته و پرچمهایش (مقدمات پیوستن به پیشینیان) را نزدیک گردانیده، و شما را سر راه خود (برای حساب و بازپرسی) نگاهداشته است، و مانند آن است که سختیهایش را جلو آورده و (مانند شتر که برای برداشتن بار از پشتش سینه به زمین می نهد) سینه هایش را پهن کرده و دنیا از اهل خود دست کشیده و آنان را از پرستاری خویش بیرون نموده ، پس همچون روزی بود که گذشت یا ماهی که بسر رسید »

« فَاللَّهَ اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ فَإِنَّ الدُّنْيَا مَاضِيَةٌ بِكُمْ عَلَى سَنَنٍ وَ أَنْتُمْ وَ السَّاعَةُ [السَّاعَةَ] فِي قَرَنٍ »؛« پس ای بندگان خدا ، از خدا بترسید زیرا دنیا به شما به یک راه می‌گذرد (همه را از آن راه می برد و کسی را جا نمی گذارد) و شما با قیامت به یک ریسمان بسته شده‌اید (بین شما و آن فاصله و مدت درازی نیست) » تو را به خدا قسمتان می دهم، دنیا دارد بر شما می گذرد، دنیا عبور می‌کند و شما را بر یک راه می برد، دنیا شما را به راه آخرت می برد و راه دیگری نیست. شما و مرگ (مرگ قیامت صغری است به همین دلیل به آن ساعۀ گفته شده) در یک ریسمان هستید، فکر نکنید با مرگ خیلی فاصله دارید ، شما با آن قیامت صغری خیلی نزدیک هستید و قرین هم هستید. گویا مرگ رسیده ، چرا فکر می کنید اصلاً نرسیده است.

« وَ كَأَنَّهَا قَدْ جَاءَتْ بِأَشْرَاطِهَا » گویا علامت هایش دیده می شود.

« وَ أَزِفَتْ بِأَفْرَاطِهَا » پرچم های مرگ خیلی نزدیک است یعنی نزدیک است بیاید روی تو زده شود.

« وَ وَقَفَتْ بِكُمْ عَلَى صِرَاطِهَا » گویا مرگ متوقف شده بر شما با همان راهی که دارد.

حضرت عزرائیل روزی پنج بار ما را کنترل و چک می کند، مرگ شما را متوقف کرده بر راه خودش.

 « وَ كَأَنَّهَا قَدْ أَشْرَفَتْ بِزَلَازِلِهَا وَ أَنَاخَتْ بِكَلَاكِلِهَا » گویا (مرگ) با همه تکانهای شدیدش بالای سر شماست و گویا مثل شتر سینه اش را پهن کرده و می گوید سوارم شوید نوبت شماست.

« وَ أَنَاخَتْ بِكَلَاكِلِهَا » کلاکل سینه شتر است، وقتی شتر روی زمین می خوابد که مسافرش سوارش شود عرب می گوید أناخت بکلاکلها. (مرگ) آمده شما را سوار کند یعنی او آماده است آیا شما هم آماده هستید.

«وَ انْصَرَمَتِ [انْصَرَفَتِ‏] الدُّنْيَا بِأَهْلِهَا» و (گویا) دنیا برای اهلش منقضی و تمام شد.

« وَ أَخْرَجَتْهُمْ مِنْ حِضْنِهَا » و (گویا) دنیا شما را خارج کرد، حضن به معنای کفالت و تکفل است، دیگه دنیا مادر شما نیست و از تحت تکفل دنیا خارج شده اید، گویا دنیا دیگر مادری شما را به عهده ندارد و به شما خدمات‌رسانی نمی‌کند و شما از تحت تکفل دنیا خارج شده اید.

« فَكَانَتْ كَيَوْمٍ مَضَى أَوْ شَهْرٍ انْقَضَى » وقتی از تحت تکفل دنیا خارج می شوید می بینید کل دنیا مثل یک روز بوده که گذشته است، « أَوْ شَهْرٍ انْقَضَى» حالا نگوییم یک روز انگار مثل یک ماه بود، کل عمر شما در طول دنیا مثل یک ماه بود، کل عمرتان را یک ماه حساب کنید.

 

الحمدلله ربّ العالمین

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم