.

جلسه اول - 95/7/7

 

هوالرئوف

كسب معرفت نسبت به امام عصر (ع) امر واجبي است كه روح ساير واجباب محسوب مي‌شود. براي كسب اين معرفت عاجزانه به درگاه حضرت حق عرض مي‌كنيم: « اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي‏ حُجَّتَكَ‏ فَإِنَّكَ‏ إِنْ‏ لَمْ‏ تُعَرِّفْنِي‏ حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي‏»َ 

معّرف امام عصر (ع) خداي متعال است

گر چه به ما اذن گفتن و شنيدن و گام برداشتن در جهت كسب معرفت امام زمان (ع) داده شده است اما معرفي امام (ع) از جانب خداوند صورت مي‌گيرد.  « اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي‏ حُجَّتَكَ » « خدايا ! تو حجّت خود را به من شناسان» .

 اگر روي شنيده‌ها ، گفته‌ها ، آموخته‌ها و صدقه هاي خود حساب باز كنيم مشرك محسوب مي‌شويم و از معرفت بي‌بهره مي‌مانيم.

 بر اين باوريم كه معرفة الامام از جهتي سهل و ازجهت ديگر ممتنع است، سهل بودن اين معرفت به اين دليل است كه :

پري رو تاب مستوري ندارد                                   چو در بندي ز روزن سر برآرد

زيبا روي عالم مي‌خواهد جلوه‌گر شود و خودش را معرفي مي‌كند، وقتي كسي خودش درصدد معرفي خويش باشد شناخت او آسان و سهل مي‌شود.

از سوي ديگر اين شناخت ممتنع است زيرا حقيقت اين معرفت هرگز ميسر نيست. هر چقدر در وادي شناخت پيش برويم باز هم از ادراك كامل حقيقت وجودي امام زمان (ع) عاجزيم.

اگر قصد معرفت داريم بايد ابتدا محرم حريم ولايت شويم، بايد وجود خود را از رذايل تطهير كنيم ، از منيت‌ها و معصيت‌ها پرهيز داشته باشيم، و از ادعا و شعار جدا شويم. در اين صورت رزق « من حيث لا يحتسب » معرفت و عنايت مدام حضرت همچون نهري روان، در زندگي ما ساري و جاري مي‌شود.

در اواخر دعاي ندبه به خداي سبحان عرض مي‌كنيم :« اللَّهُمَّ وَ نَحْنُ‏ عَبِيدُكَ‏ التَّائِقُونَ‏ إِلَى وَلِيِّكَ، الْمُذَكِّرِ بِكَ وَ بِنَبِيِّكَ،»‌

در اين عبارت خود را با عنوان شيفته و مشتاق «ولي خدا» معرفي مي‌كنيم.

من كه ناديده خريدار تو‌‌ام                                    نه خريدار كه بيمار توام

شيفته امامي هستيم كه توجه به او يادآور خدا و پيامبر خداست.

***

·        نبايد كسب معرفت نسبت به امام عصر (ع) با اعلام‌ و ادّعا همراه باشد

ما خواهان شناخت امام زمان (ع)‌هستيم، ولي بنا نداريم پس از ورودمان به وادي معرفت ميزان شناختمان را به ديگران اعلام كنيم و اهل ادعا شويم.

·        مَثَل شيعه، مَثَل زنبور عسل است

اميرالمؤمنين (ع) مي‌فرمايد:« إِنَّمَا مَثَلُ‏ شِيعَتِنَا مَثَلُ النَّحْلَةِ فِي الطَّيْرِ لَيْسَ شَيْ‏ءٌ مِنَ الطَّيْرِ إِلَّا وَ هُوَ يَسْتَضْعِفُهَا فَلَوْ أَنَّ الطَّيْرَ تَعْلَمُ مَا فِي أَجْوَافِهَا مِنَ الْبَرَكَةِ لَمْ تَفْعَلْ بِهَا ذَلِك‏» ُ [1] «مثل زنبور عسل بين پرنده‌ها باشيد. همه پرنده‌ها او را تحقير مي‌كنند و در نظرشان پرنده نمي‌شود. در حالي كه اگر ساير پرندگان مي‌دانستند چه بركتي در درون او قرار دارد او را تحقير نمي‌كردند.»

‌ شيعه بايد مثل زنبور عسل باشد كه بطنش را براي همه آشكار نمي‌كند، و درونياتش را به ملكه تحويل مي‌دهد. در بيرون از كندو سراغ گلها مي‌رود، شيره مي‌مكد و بطنش را از آنچه « ُ فيهِ‏ شِفاء» است پر مي‌كند و به ملكه ارائه مي‌دهد.

بنا نيست معرفة‌الامام ما را مدعي كند و شناختمان به همه اعلام شود، بلكه بايد موجب روش و منش نيكوي ما شود. شيعه بايد در عالم زيبا بين باشد ، با پاكي‌ها ارتباط برقرار كند، سرمايه وجودي الهي داشته باشد و موجودي‌اش را به ملكه دين و يعسوب  الدين بسپارد.

***

علي بن مهزيار بيست سال به مكه مشرف شد به اين اميد كه امام زمانش را ملاقات كند، بعد از بيست سال ، حضرت دنبال او فرستادند. زماني كه زير خيمه امام زمان (ع) رفت ، حضرت به او فرمودند: «كنا متوقك ليلا و نهارا » «ما شبانه روز منتظرت بوديم.»

علي بن مهزيار مي گويد: به امام زمان (ع)‌ عرض كردم : « يَا سَيِّدِي‏ مَتَى‏ يَكُونُ‏ هَذَا الْأَمْرُ فَقَالَ إِذَا حِيلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ سَبِيلِ الْكَعْبَةِ وَ اجْتَمَعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ اسْتَدَارَ بِهِمَا الْكَوَاكِبُ وَ النُّجُومُ فَقُلْتُ مَتَى يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ لِي فِي سَنَةِ كَذَا وَ كَذَا تَخْرُجُ دَابَّةُ الْأَرْضِ [مِنْ‏] بَيْنِ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ وَ مَعَهُ عَصَا مُوسَى وَ خَاتَمُ سُلَيْمَانَ يَسُوقُ النَّاسَ إِلَى الْمَحْشَرِ قَالَ فَأَقَمْتُ عِنْدَهُ أَيَّاماً وَ أَذِنَ لِي بِالْخُرُوجِ بَعْدَ أَنِ اسْتَقْصَيْتُ لِنَفْسِي » [2]ُ

«از سوق دادن مردم به محشر »  دو تعبير مي‌شود:‌

1-نقش امام (ع) اين است مارا براي عالم محشر آماده مي‌كند. مردم را به سوي حيات طيب سوق مي‌‌دهد و افراد را در تجمعي زيبا گرد هم مي‌آورد.

2-محشر محل حشر است، گويا ولي عصر (ع) همه را به طرف مركزيت خودش جمع مي‌كند، موانع را از سر راه افراد بر مي‌دارد و آنها را به سوي خود سوق مي‌دهد تا همه به قطب عالم بپيوندند.

موذن گر ببيند قامت تو                                 به قد قامت بماند تا قيامت

محشر وجود خود حضرت است، امام (ع) مردم را دور خود جمع مي‌كند مگر كسي كه خودش نخواهد به امام زمانش پيوست داشته باشد. (نفرمود مؤمنين يا متقين فرمود «ناس» ، همه را جمع مي‌كند.)

***

·        بايد در زمان غيبت باورهاي خود را تقويت كنيم تا در دوران ظهور دچار شك و ترديد نشويم.

امام صادق (ع)‌ مي‌فرمايد:‌« ِ إِذَا سَمِعُوا الصَّوْتَ‏ مِنَ‏ السَّمَاءِ أَلَا إِنَّ الْحَقَّ فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ‏ع وَ شِيعَتِهِ قَالَ فَإِذَا كَانَ مِنَ الْغَدِ صَعِدَ إِبْلِيسُ فِي الْهَوَاءِ حَتَّى يَتَوَارَى عَنْ أَهْلِ الْأَرْضِ ثُمَّ يُنَادِي أَلَا إِنَّ الْحَقَّ فِي عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ وَ شِيعَتِهِ فَإِنَّهُ قُتِلَ مَظْلُوماً فَاطْلُبُوا بِدَمِهِ قَالَ فَ يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ‏ عَلَى الْحَقِّ وَ هُوَ النِّدَاءُ الْأَوَّلُ وَ يَرْتَابُ يَوْمَئِذٍ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمَرَض‏»[3]

«زماني مي‌آيد كه صدايي از آسمان شنيده مي‌شود: آگاه باشيد حق با علي (ع)‌ و شيعيان اوست. در مقابل آن صدايي مي‌گويد: حق با عثمان و شيعيان  اوست. آنها كه اهل ايمان هستند بر قول اول تثبيت مي‌شوند، و افرادي كه دلي بيمار دارند با شنيدن نداي دوم گرفتار شك وترديد مي‌شوند.»

شيعيان بايد آنقدر در دوران غيبت به حقانيت اميرالمؤمنين و امام عصر (ع) باور داشته باشند كه در زمان پخش اين دو ندا در عالم، دچار ترديد و تزلزل نشوند.

در روايت ديگري مي فرمايد: « قَالَ‏ يُنَادِي‏ مُنَادٍ مِنَ‏ السَّمَاءِ أَوَّلَ النَّهَارِ أَلَا إِنَّ عَلِيّاً وَ شِيعَتَهُ هُمُ الْفَائِزُونَ قَالَ وَ يُنَادِي مُنَادٍ فِي آخِرِ النَّهَارِ أَلَا إِنَّ عُثْمَانَ وَ شِيعَتَهُ هُمُ الْفَائِزُونَ.» [4]

زراره مي‌گويد: از امام صادق (ع) پرسيدم: « فَمَنْ‏ يَعْرِفُ‏ الصَّادِقَ‏ مِنَ‏ الْكَاذِبِ‏ قَالَ يَعْرِفُهُ الَّذِينَ كَانُوا يَرْوُونَ حَدِيثَنَا وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ يَكُونُ قَبْلَ أَنْ يَكُونَ وَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُمْ هُمُ الْمُحِقُّونَ الصَّادِقُونَ.» «چه كسي مي‌تواند منادي صادق را از منادي دروغگو تشخيص دهد. حضرت فرمود: كساني كه با كلام ما در ارتباط باشند، ولايت ما را بپذيرند و باور داشته باشند كه ولايت ما در نظام عالم قدمت داشته. چنين كساني محق صادق را تشخيص مي‌دهند.»

***

·        شأن و مقام امام ، فراتر از درك ماست

از اميرالمؤمنين (ع) روايتي نقل شده است كه در آن مقام ائمه (ع) را معرفي مي‌كنند:‌

« تَصَاغَرَتِ‏ الْعُظَمَاءُ وَ تَحَيَّرَتِ الْحُكَمَاءُ وَ تَقَاصَرَتِ الْحُلَمَاءُ وَ حَصِرَتِ الْخُطَبَاءُ وَ جَهِلَتِ الْأَلِبَّاءُ وَ كَلَّتِ الشُّعَرَاءُ وَ عَجَزَتِ الْأُدَبَاءُ وَ عَيِيَتِ الْبُلَغَاءُ عَنْ وَصْفِ شَأْنٍ مِنْ شَأْنِهِ أَوْ فَضِيلَةٍ مِنْ فَضَائِلِهِ وَ أَقَرَّتْ بِالْعَجْزِ وَ التَّقْصِيرِ وَ كَيْفَ يُوصَفُ بِكُلِّهِ أَوْ يُنْعَتُ بِكُنْهِهِ أَوْ يُفْهَمُ شَيْ‏ءٌ مِنْ أَمْرِهِ أَوْ يُوجَدُ مَنْ يَقُومُ مَقَامَهُ وَ يُغْنِي غِنَاهُ لَا كَيْفَ وَ أَنَّى وَ هُوَ بِحَيْثُ النَّجْمُ مِنْ يَدِ الْمُتَنَاوِلِينَ وَ وَصْفِ الْوَاصِفِين‏»[5]

در وصف شأن اولياء‌ همه بزرگان احساس كوچكي مي‌كنند و همه علما احساس كمبود علم مي‌كنند و همه شعراء درمانده ، همه افراد بليغ ، گنگ ، و همه افراد خطيب دچار لكنت شده‌اند، همه فصحا عاجزند وكل زمين و زمان تواضع مي‌كنند. آيا امام شناخته مي شود؟ آيا وصف مي‌شود؟ آيا دانسته مي‌شود؟ آيا فهميده مي شود؟ آيا درك مي شود و تحت سيطره قرار مي گيرد كسي كه شعاع خداست ؟ شعاع خدا را مي شود فهميد و حرفش را زد ؟ كسي كه شرافت زمين و آسمان با او است مي‌شود قابل درك باشد؟ شأن و مقام آل محمد از وصف وصف كنندگان برتر است.

تنها مي‌توان گفت:‌

آب دريا را اگر نتوان كشيد                       هم به قدر تشنگي بايد چشيد

در ادامه كلام اميرالمؤمنين (ع) ، امام به عنوان «الطبيب الرفيق» معرفي شده است. امام عصر (ع) هم طبيب ماست و هم رفيق ما. در عين حال كه حضرت بسيار متعالي است ، در كنارما و نزديك ماست. اگر رفيقمان طبيب باشد، هنگام بيماري به راحتي به او رجوع مي‌كنيم و در نوبت نمي مانيم. اگر خود به بيماريمان بي توجه باشيم او جوياي حالمان مي‌شود و از درمانمان دست نمي‌كشد تا شاهد بهبودي كاملمان باشد.

ولي عصر (ع) «الطيب الرفيق» است.

امام زمان (ع)‌ »الطبيب الرفيق » است. طبيبي است كه دوست صميمي و نزديك ما هم هست. نسبت به دردها و آلام ما بي‌تفاوت نمي‌ماند، درمانمان مي‌كند و پس از بهبود و سلامت از مراقبت ما دست بر نمي دارد.

امام عصر (ع) رفيق است، نزديك ماست، بارها در خانه‌مان رفت و آمد داشته، كنار سجاده‌مان حضور پيدا كرده ، و هرزمان كه براي درك مطلبي مشكل داشتيم، فهم و دركمان را تقويت كرده است.

 

  • امام (ع)‌ در عمودي از نور، اعمال بندگان را مشاهده مي‌كند

اميرالمؤمنين (ع)‌ مي‌فرمايد:‌ « أَنَ‏ الْإِمَامَ‏ مُؤَيَّدٌ بِرُوحِ‏ الْقُدُسِ‏ وَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَمُودٌ مِنْ نُورٍ يَرَى فِيهِ أَعْمَالَ الْعِبَاد» [6] « امام بواسطه روح القدس تأييد شده است ، و بين او و خداوند عزوجل عمودي از نور است كه اعمال بندگان را در آن مي‌بيند.»‌

عمود نوري از زمين به آسمان در مقابل امام قرار دارد كه اعمال ما را در آن مشاهده مي‌كند.

جام جهان نماست ضمير منير دوست                    اظهار احتياج خود آنجا چه حاجت است

اين امر هم موجب خجالت است  و هم مسرّت. از يك سو زماني كه به ياد مي‌آوريم امام شاهد عملكردهاي نازيبا، جسارت‌ها و گستاخي هاي ما بوده ، مي‌خواهيم زمين دهان باز كند و ما را ببلعد.

از سوي ديگر اعمال قلبي‌ما هم به چشم اماممان آمده است . حبّ ، ‌عمل قلب ماست. توجه به اين امر كه ولي عصر (ع)‌ از عشق و محبت ما به خود مطلع است ، وجودمان را از سرور و بهجت لبريز مي‌كند.

به مولايمان ! عرض مي‌كنيم:‌

آقا ! عاشقانه شما را دوست داريم، ياريمان كنيد عشقمان با معرفت و خلوص همراه باشد و عارفانه و خالصانه به شما عشق بورزيم.

از سوي ديگر تمنا داريم نگذاريد محبت ما با اذيت و زحمت شما قرين باشد. مي‌خواهيم از جهالت‌ها دور باشيم تا مهر و دوستي‌مان به شما آسيبي نزند و با اسائه ادبي همراه نباشد.

 

 


[1] دانشنامه امام مهدي ج 7 ، ص 248

 

[2] الغيبة (للطوسي) النص / 266

[3] الغيبة( للنعماني) النص، 260

[4] الكافي (ط - الإسلامية) / ج‏8 / 310 / حديث الفقهاء و العلماء ..... ص : 307

[5] الكافي (ط - الإسلامية) / ج‏1 / 201 / باب نادر جامع في فضل الإمام و صفاته ..... ص : 198

[6] الخصال ،ج‏2 ، 528