.

شرح نهج البلاغه

جلسه اول: مرگ - 95/7/5

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

 

غرض ما از حضور در محضر نهج البلاغه چند امر است:

 دلیل اول : باورمان  این است که نهج البلاغه اخ القرآن (برادر قرآن) است، کلمات این کتاب از لسان کسی صادر شده که عصمت مطلقه است و کلام او کلام حق است گرچه لسان امیرالمؤمنین(ع) لسان انسانی است اما کلام ، کلام حق است .

دلیل دوم این است که با حضور در محضر کلمات امیرالمؤمنین (ع) هریک از ما به نوعی امیرالمؤمنین (ع) را از غربت خارج می‌کنیم زیرا باورمان این است که امیرالمؤمنین حتی در میان شیعیان و متدینین و طلاب نیز بسیار غریب‌اند، ما می‌خواهیم با توفیق حضور در محضر کلمات مولا حضرت را از غربت رها کنیم و بیعتی با وجود مقدس حضرت داشته باشیم.

دلیل سوم این است که باور داریم امام حیّ و حاضر است، در زیارت هر معصومی به حیّ و حاضر بودن آن امام شهادت می‌دهیم زیرا به آن بزرگواران با عنوان"السلام علیک" سلام می‌دهیم ضمیر مخاطب «ک» دلیل بر حاضر و حیّ بودن امام است . وجود مقدس امیرالمؤمنین حیّ و حاضرند است ، آگاه و بصیر به همه معزلات و مشکلات ما هستند.  با توجه به حاضر بودن امام هرگاه که در محضر نهج البلاغه قرار می گیریم حضرت مشکلات ما را بر ما نمایان می کنند و عمق آنها را بر ما معلوم می‌نمایند و طریقه رفع آنها را به ما آموزش می‌دهند و علت آن را متذکر می‌شوند و در نهایت راهی فراروی هریک از ما قرار می‌دهند، حضرت به ما می‌آموزند از دنیا استفاده بهینه داشته باشیم و حداکثر سرمایه معنوی را با نگرش و روش و منش صحیح بدست بیاوریم.

نهج البلاغه کلیه فرمایشات حضرت امیرالمؤمنین(ع) نیست بلکه تنها بخشی از فرمایشات ایشان است که سید رضی (ره) آنها را جمع آوری کرده است.

این مقدمه را عرض کردم تا به خود و شما یادآوری کنم حضور در محضر فرمایشات امیرالمؤمنین(ع) را مغتنم بدانیم زیرا افراد تحصیل کرده فراوانی هستند که از جهت فقه و اصول در مدارج عالی قرار دارند اما انس و ارتباطی با نهج البلاغه ندارند.

ما در آغاز سخن از وجود مقدس امیرالمؤمنین (ع) درخواست می کنیم که هم لذت معرفت کلمات حضرت را بچشیم و هم این آموزه ها را در سیره عملی خود خالصانه بکار گیریم.

امسال موضوعی را انتخاب کرده ام که در شرایط عادی به خود اجازه نمی دهیم درباره آن بیاندیشیم، موضوعی که اگر تأملی در مورد آن داشته باشیم نورانیت آن نه تنها زندگی ما را منور می کند بلکه از برکت شناخت این موضوع تا قیامت منتفع می شویم.

موضوعی که حضرت در نهج البلاغه به آن توجه داشته اند موضوع مرگ است اما این نوع مرگ انسان را دلسرد به زندگی نمی‌کند بلکه با فراگیری آن چگونه زندگی کردن را درمی‌یابیم ، مرگ موضوعی است که لحظه به لحظه در زندگی ما جاری است  ،قرآن می‌فرماید «کلّ نفس ذائقۀ الموت»؛«هر نفسی چشنده مرگ است» مرگ بخش جداگانه‌‌ای از زندگی من و پایان خط نیست، قرآن تصریح می‌کند انسان لحظه به لحظه مرگ را می‌چشد . گاهی عدم معرفت صحیح نسبت به موضوع مرگ موجب ضعف و دلسردی و ناتوانی و افسردگی و یأس ما می‌شود و این همه به دلیل آن است که مرگ را درست نمی‌شناسیم و اگر آن را درست شناسایی کنیم نتایج این شناخت در زندگی رومزه ما کاملاً معلوم می‌شود ، شناخت درست مرگ ما را  به انسانهایی توانا و هدفدار و با نشاط و شاکر بدل می‌کند  که استفاده بهینه را از فرصت فعلی داشته باشیم.

برای شناخت صحیح موضوع مرگ در کنار امیرالمؤمنین (ع) قرار می گیریم ، من همیشه عرض کرده‌ام هرآنچه را می خواهیم آموزش بگیریم باید به سرچشمه شریعت متصل شویم و از زلال شریعت بنوشیم تا آن علم حیات و این آموختن به بهتر زندگی کردن بدل شود.

*خطبه 230 نهج البلاغه ، ص758، از فراز 3

« وَ أُوصِيكُمْ‏ بِذِكْرِ الْمَوْتِ‏ وَ إِقْلَالِ الْغَفْلَةِ عَنْهُ وَ كَيْفَ غَفْلَتُكُمْ عَمَّا لَيْسَ يُغْفِلُكُمْ وَ طَمَعُكُمْ فِيمَنْ لَيْسَ يُمْهِلُكُمْ فَكَفَى وَاعِظاً بِمَوْتَى عَايَنْتُمُوهُمْ حُمِلُوا إِلَى قُبُورِهِمْ غَيْرَ رَاكِبينَ وَ أُنْزِلُوا فِيهَا غَيْرَ نَازِلِينَ فَكَأَنَّهُمْ [كَأَنَّهُمْ‏] لَمْ يَكُونُوا لِلدُّنْيَا عُمَّاراً وَ كَأَنَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ لَهُمْ دَاراً...» ؛ « و شما را سفارش می کنم بیاد مرگ و کم غافل شدن از آن ، و چگونه غافلید شما از چیزیکه(مرگ) از شما غافل نیست، و چگونه طمع و آز دارید از کسیکه (ملک الموت) شما را مهلت نمی دهد. پس (برای شما) کافی است پند دهنده مردگانی که دیدید آنها را بر دوش ها بسوی قبرهاشان بردند در حالیکه سوار نبودند، و در قبرها نهادندشان در حالیکه فرود نیامده بودند پس گویا ایشان بنا کنندگان دنیا نبودند و همیشه آخرت جایگاه آنان بوده » .

حضرت می فرمایند : « وَ أُوصِيكُمْ‏ بِذِكْرِ الْمَوْتِ‏ » به شما یادآوری و وصیت و سفارش می کنم که یاد مرگ باشید. «وَ إِقْلَالِ الْغَفْلَةِ عَنْهُ » اقلال از ماده قلیل به معنای کم کردن غفلت از مرگ است، باید میزان توجه تان به مرگ فراوان باشد ، « كَيْفَ غَفْلَتُكُمْ عَمَّا لَيْسَ يُغْفِلُكُمْ » چگونه غافلید از امری که او از شما غافل نیست ، حضرت می فرمایند شما باید توجه به مرگ داشته باشید چون مرگ توجه به شما دارد. باید میزان توجه شما به مرگ زیاد باشد ،چگونه از مرگ غافل هستید درحالیکه او از شما غافل نیست یعنی مرگ همیشه توجه به من دارد چگونه می‌توانم من نسبت به مرگ بی توجه باشم.

 چه خوش مهربانی هر دو سر بی                            که یک سر مهربانی دردسر بی

برای موعظه شما مردگان کافی هستند، باید پای سخن مرده‌ها نشست ، کسانی که با چشم خود آنها را دیدید و حال در میان شما نیستد، آنها حمل شدند به قبرهایشان در حالی که سواره نبودند، اگر حضرت از عبارت سواره نبودید استفاده می کنند از آن روست که سوار شونده بر مرکب سوار شدن را خود انتخاب می‌کند اما مردگان انتخابی ندارند، آنان بر شانه‌های دیگران قرار می‌گیرند و به قبرهایشان حمل می‌شوند، آنان راکب و سواره محسوب نمی‌شوند.

مردگان در قبورشان فرود آمدند در حالی که بسیاری از آنها با میل خود فرود آمدن را انتخاب نکر‌ده‌اند ، آنان گمان می‌کردند فرصت زیادی دارند اما عمر آنان به گونه‌ای پایان یافت که گویا اصلاً در دنیا نبوده‌اند.

هرگاه انسان می‌میرد اطرافیان تا 40 روز و نهایتاً تا یکسال به یاد او هستند ، اصلاً وقتی انسان مرد گویا سالهاست که مرده است و هیچ اثری از او باقی نمی‌ماند.

چنان است که گویا آخرت همیشه خانه او بوده و از قدیم مرده و از صفحه زندگی محو شده است.

روایت می گوید:  «موتوا قبل عن تموتوا»[1] ؛ «در زندگی خود را مرده گیر»

مولوی می‌گوید : تو بمیر ای خواجه قبل مردنت                تا نبینی سختی جان کندنت

انسان باید یک موت اختیاری داشته باشد تا مخاطب عبارت « أُنْزِلُوا فِيهَا غَيْرَ نَازِلِينَ »؛«در قبرها نهادندشان در حالیکه فرود نیامده بودند» واقع نشود ، اگر موت اختیاری داشته باشیم چون مرگمان فرا رسد گویا خودمان ورود به قبر را انتخاب کرده‌ایم.

مرگ اگر مرد است گویا نزد من آی                     تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ

اگر انسان خود مردن را انتخاب کند غیرنازلین نیست .

چنین قفس نه سزای من خوش الحان است            روم به روضه رضوان که مرغ آن چمنم

***

*خطبه 237، ص 822 ، از ابتدای خطبه

« فَاعْمَلُوا وَ أَنْتُمْ فِي نَفَسِ الْبَقَاءِ وَ الصُّحُفُ‏ مَنْشُورَةٌ وَ التَّوْبَةُ مَبْسُوطَةٌ وَ الْمُدْبِرُ يُدْعَى وَ الْمُسِي‏ءُ يُرْجَى قَبْلَ أَنْ يَخْمُدَ الْعَمَلُ وَ يَنْقَطِعَ الْمَهَلُ وَ يَنْقَضِيَ الْأَجَلُ [تَنْقَضِيَ الْمُدَّةُ] وَ يُسَدَّ بَابُ التَّوْبَةِ وَ تَصْعَدَ الْمَلَائِكَةُ »؛« پس (از ستایش خداوند متعال و درود بر پیغمبر اکرم و آل او بدانید دنیا همیشه باقی و برجا نیست ، بنابراین تا می توانید مطابق دستور خدا و رسول) کار کنید در حالیکه در فراخی زندگانی هستید (زنده اید) و نامه ها (ی اعمالتان برای ثبت گفتار و کردار نیک) گشوده (بسته نشده) و توبه و بازگشت گسترده (پذیرفته) است، و روگرداننده (گناهکار) خوانده می‌شود (که از کار زشت دست برداشته توبه و بازگشت نماید) و بدکار را امیدواری داده می شوند(تا کردار زشتش را جبران نماید) پیش از آنکه چراغ عمل خاموش گشته فرصت از دست برود و مدت بسر آید، و راه توبه و بازگشت بسته شود ، و ملائکه به آسمان بالا روند.»

در توضیح سخن حضرت گفته می‌شود : زمانی که مردن دیگران را می بینید کار و تلاش کنید، حال که در این عالم‌ هستید و زنده اید و وسعت دارید کار کنید، حال که همه چیز برای عمل فراهم است و نامه عمل‌تان باز است و هرآنچه بخواهید می‌توانید در آن ثبت کنید، توفیق هر خیری را از خدا طلب کنید به آن دست می‌یابید و در نامه عمل تان ثبت می شود، کار کنید.

« وَ الصُّحُفُ‏ مَنْشُورَةٌ »؛ « (کار کنید) در حالی که در فراخی زندگانی هستید (زنده اید) » هرکاری می‌کنید ثبت است و نامه عمل شما باز است،تنها گفتار و کردار نیست که ثبت می‌شود بلکه افکار ، نیات‌ شما نیز ثبت می‌گردد.

« وَ التَّوْبَةُ مَبْسُوطَةٌ »؛« (کار کنید) در حالی که نامه ها (ی اعمالتان برای ثبت گفتار و کردار نیک) گشوده است (بسته نشده)» در این عالم زمان رجوع به خدای سبحان هست ، به حق رجوع کنید زیرا راه توبه و باب توبه بسته نیست چه توبه به جهت عذرخواهی از خلق و چه رجوع به حق . اما بعد از مرگ راه رجوع بسته است، امکان تغییر مسیر وجود ندارد، آنچه بعد از مرگ باقی می‌ماند آن است که مسیر درست ادامه می‌یابد اما مسیر جدیدی احداث نمی‌شود. در این دنیا مسیر رجوع به حق بسیار گسترده است همه کس برای توبه زمان دارند و راه توبه بسته نیست.

«وَ الْمُدْبِرُ يُدْعَى» ؛ «(کار کنید) در حالی که روی گرداننده (گنهکار) خوانده می ‍‌شود» خدای سبحان فرا می‌خواند کسی را که به او پشت کرده حضرت حق او را دائماً به خود دعوت می‌کند و دائماً صدایش می‌زند و خطاب به او می‌گوید: بنده من به کجا می‌روی و سراغ چه کسی را می‌گیری ؟ چرا فرار کننده از من هستی؟ دائم آهنگ بازگشت به سوی حق شنیده می‌شود، قرآن می‌فرماید « فَفِرُّوا إِلَى‏ اللَّه‏» ؛ «پس به سوی خدا بگریزید» از خدا به خدا فرار کنید ، این آیه دائماً در این عالم به گوش می‌رسد  اما بعد از مردن دعوتی در کار نیست ، حال که در دنیا هستید و هنوز امکان رجوع وجود دارد کار کنید.

« وَ الْمُسِي‏ءُ يُرْجَى » ؛ « (کار کنید) در حالی که بدکار امیدواری داده می شود» الان کار کنید در حالی که حتی بدکردار، امیدوار است، بدکردار می تواند به خدا امید داشته باشد این امکان وجود دارد که عاقبت بدکار به خیر شود به عبارتی دیگر او قابلیت اصلاح را در خود می‌بیند و قابلیت اصلاح دارد و اجازه امیدواری به او داده شده و با همه بدی هایش می‌تواند به فضل و رحمت و ربوبیّت حضرت حق امیدوار باشد .

قرآن از سحره فرعون در آیات 117 تا 122 سوره مبارکه اعراف سخن می‌گوید[2] و بیان می دارد که ساحرین در یک لحظه ایمان آوردند و به سجده افتادند ، سحره فرعون در نیم روز عوض شدند و عاقبتشان ختم به خیر شد.  

« وَ الْمُسِي‏ءُ يُرْجَى » (کار کنید) حال که در این عالم به بدکار اجازه امیدواری داده شده کار کنید چون بعد از مرگ خطاکاران و بدکاران امیدوار نیستند.

ناامیدی زندان بدی است و از نظر روانی به انسان آسیب وارد می‌کند . اگر کسی در این دنیا مسی و گنهکار باشد و امید به رحمت خدا و توبه کردن نداشته باشد به رحمت حق برای او معنایی ندارد و به یقین برزخ و قیامت نامناسب و سختی خواهد داشت.

حضرت می فرمایند: « قَبْلَ أَنْ يَخْمُدَ الْعَمَلُ » قبل از اینکه شعله عمل خاموش بشود عمل کنید زیرا مرگ پایان عمل است . به عبارتی حضرت می‌فرماید هنوز که امکان عمل برای شما هست در بندگی خدا بکوشید و از مال و جان خود در مسیر حق استفاده کنید .

سوال می شود اگر چراغ عمل با مرگ خاموش می‌شود پس «موتوا قبل ان تموتوا» به چه معناست و کاربرد آن چیست؟ به عبارتی دیگر آیا در موت اختیاری (موتوا قبل ان تموتوا) چراغ عمل خاموش می شود؟ گفته می‌شود در موت اختیاری مرگ نفسانیت و مرگ منیّت انسان فرا می‌رسد، در موت اختیاری ما به اعمال مثبت مشغول می‌شویم اما هیچ عملی را به خود نسبت نمی‌دهیم زیرا توفیق عمل و انجام آن به خود خدای سبحان باز می گردد. «و ما توفیقی إلاّ بالله» انسان در موت اختیاری برای خود وجودی قائل نیست و اعمال خیر را به خدا منسوب می‌کند.

آنکس که به مرگ توجه داشته باشد پُرکار می‌شود ، اگر من با مرگ زندگی کنم تمام تلاشم بر این است که علی الدوام در صحیفه عملم حسنه ثبت شود و اگر من بر خود متذکر مرگ شوم دائم رجوع الی الله دارم ، گاه از معصیت به خدا مراجعه دارم و گاه از منیّت خویش ، به هر حال من دائماً در سفرم گاهی از معصیت به سوی خدا سیر دارم و گاه از منیّت خود به خدا سفر می‌کنم. دائم السفر بودن امتیازات زیادی برای انسان به همراه می‌آورد، توبه نیز رجوع به حق و دائم سفر کردن از معصیت و منیّت است.

 اگر مرگ به معنای آن باشد که زمانی فرا می رسد که دیگر عملی دیده نمی شود و عمل خاموش می گردد.

«وَ الْمُدْبِرُ يُدْعَى»؛« (کار کنید) در حالی که  روگرداننده (گناهکار) خوانده می‌شود» اگر من به یاد مرگ باشم اگر بنا به دلایل مختلف به خدا پشت کنم داعی الله مرا صدا خواهد زد و من صدای داعی الله را می‌شنوم و اجابت می‌کنم اما اگر توجهی به مرگ نداشته باشم ناشنوا هستم و صدای داعی الله را دریافت نمی‌کنم.

«وَ الْمُسِي‏ءُ يُرْجَى»؛«بدکار امیدواری داده می شود» من گنهکارم اما با یاد مرگ به خدا امیدوارم. گنهکار با فضل و رحمت خدای سبحان آینده پر خیر و پربرکتی را برای خود ترسیم کرده است و هیچ گاه فضل و رحمت حق را نسبت به خود نادیده نمی‌گیرد.

بارها به خود و شما یادآور شده‌ام هر سحری که از خواب برمی‌خیزیم به خودمان یادآوری می‌کنیم که ممکن بود امروز برای همیشه از خواب بیدار نشوم، حکایت حال ما در هر صبح حکایت مردگانی است که چون از دنیا بروند به خداوند سبحان می‌گویند« رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ »؛«پروردگارا! مرا بازگردان شاید من در آنچه وانهاده ام کار نیکی انجام دهم» خدایا بار دیگر مرا به دنیا بازگردان شاید در این زمان فرصت انجام عمل جدیدی ممکن گردد ندا می‌آید: « كَلَّا » هرگز امکان برگشت نیست، هر سحر هرگاه به ما اجازه داده می‌شود از فرصت‌های جدیدی که در اختیارمان قرار می گیرد استفاده کنیم هرروز که روح به بدن ما بازگردانده می‌شود یک زندگی جدیدی به ما عطا می گردد.

هیچ کس نمی داند  تا چه زمان زنده است، مرحوم فلسفی می گوید: مرگ هنگامه ندارد.

« وَ يُسَدَّ بَابُ التَّوْبَةِ » ؛« (کار کنید قبل از اینکه) راه توبه و بازگشت بسته شود » کار کنید پیش از آنکه باب رجوع الی الله ـ توبه ـ بسته شود، بعد از مرگ هیچ رجوعی در کار نیست، نه رجوع از معصیت به طاعت، نه رجوع از منیت به حق ،نه رجوع از ضلالت به هدایت ، نه رجوع از جهالت به علم . باید گفت آخرت ادامه دنیاست و آنچه در این دنیا به آن مشغول بوده ایم در آخرت ادامه می‌یابد.

« وَ تَصْعَدَ الْمَلَائِكَةُ » ؛ « (کار کنید قبل از اینکه ) ملائکه به آسمان بالا روند » قبل از اینکه ملائکه صعود کنند و بالا بروند کار کنید به عبارت دیگر حال که زنده‌اید و نَفَس می‌کشید و هر روز دو ملک جداگانه در خدمت شما هستند کار کنید تا ثبت اعمال خیر شما را داشته باشند، زمانی که بمیریم و از دنیا برویم دیگر ملکی برای ثبت اعمال ما وجود ندارد چون عمل در کار نیست در آن زمانی گروهی از ملائک آمین گوی دعای ما نخواهند بود ، دیگر کار خیری صورت نمی‌گیرد که ملک آن را ثبت کند ، اگر سؤال شود بعد از مرگ چیست پاسخ داده می‌شود بعداز مرگ ملکوت خود فرد است ، مَلَکی نیست اما ملکوت هرکس ظهور می‌کند، ملائکی که در این عالم با ما همراه بودند با ما وارد قبر نمی‌شوند.

البته در بعضی از روایات آمده است که ملائک گروهی را تا قیامت همراهی می‌کنند و بر سر قبر آنان باقی می‌مانند و حضور ملائک بر قبر و برزخ و قیامت این گروه به جهت آن است که باطن آنان ملکوتی بوده، باطن ملکوتی جذب مَلَک را در پی دارد. اما اگر انسان اهل توبه و عمل صالح نباشد اصلاً از ملکوت بیگانه است زیرا تمام اشتغالش ماده بوده و بعد از مرگ ارتباط ملائک با او قطع می‌شود.  

حضرت در ادامه می فرمایند: «فَأَخَذَ امْرُؤٌ مِنْ نَفْسِهِ لِنَفْسِهِ » ؛ «پس باید مرد از خود برای خویش نتیجه بگیرد (شروع کند) ».

" أخذ" هم به معنای گرفتن و هم به معنای شروع کردن است. هرکس باید شروع کند، برای شروع بندگی سابقه مهم نیست، هر کس می خواهد برای قیامت خود کار کند نباید معطل بماند ، همه خزائن در درون خود ماست، از خود شروع کنیم و برای خود کار کنیم به عبارتی همه سرمایه‌های حیات طیب در خود ما پنهان است و لازم به درخواست از دیگران نمی باشد. توانمندی های حیات طیب را خدای سبحان در اختیار ما قرار داده ، از توانمندی هایی که خدا در شما قرار داده استفاده کنید ، این کار به نفع خود شماست ، هرکس کار درست انجام دهد منتی جهت انجام کار خویش بر دیگری ندارد ، آنکس که به یاد مرگ است هیچ طلب و درخواستی جهت کار و تلاش خود ندارد ، هرکس برای قیامت خود کار می‌کند گویا حقیقتاً برای خود کار کرده است.

الحمدلله ربّ العالمین

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم



[1] . بحارالأنوار، ج69،ص59

[2] . وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ(117) فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ(118) فَغُلِبُواْ هُنَالِكَ وَانقَلَبُواْ صَاغِرِينَ(119) وَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ(120) قَالُواْ آمَنَّا بِرِبِّ الْعَالَمِينَ(121) رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ(122) : و به موسى وحى كرديم كه عصايت را بينداز پس [انداخت و اژدها شد] و ناگهان آنچه را به دروغ ساخته بودند فرو بلعيد. پس حقيقت آشكار گرديد و كارهايى كه مى‏كردند باطل شد. و در آنجا مغلوب و خوار گرديدند. و ساحران به سجده درافتادند. [و] گفتند به پروردگار جهانيان ايمان آورديم. پروردگار موسى و هارون.