.

سوره آل عمران

جلسه چهل و یکم (آیه 49 ) _ 94/8/16

 

 

آيه 49 :

«...  أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ في‏ بُيُوتِكُمْ إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ  »

«و به رسالت بر بنى اسرائيلش مى‏فرستد كه: من با معجزه‏اى از پروردگارتان نزد شما آمده‏ام. برايتان از گل چيزى چون پرنده مى سازم و در آن مى‏دمم، به اذن خدا پرنده‏اى شود، و كور مادرزاد را و برص‏گرفته را شفا مى‏دهم. و به فرمان خدا مرده را زنده مى‏كنم. و به شما مى‏گويم كه چه خورده‏ايد و در خانه‏هاى خود چه ذخيره كرده‏ايد. اگر از مؤمنان باشيد، اينها براى شما نشانه‏هاى حقانيت من است. »

***

 

1- در اين قسمت از آيه حضرت عيسي فرمود : « أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ »  حضرت عيسي دوبار خود را مطرح مي‌كند  یکی در

« أَنِّي » و ديگري در «جئت» ،  خود «من برای شما آوردم» امّا قبل از آن نيز گفته شد: رسولا ، یعنی من عيسي که هرگز منیتی ندارم پيك شما هستم خداي سبحان گاهی به بنده اجازه می‌دهد تا مَنْ مَنْ داشته باشد امّا گفتن اين مَنْ زمانی است که بنده برای خود هیچ منيتي قائل نیست.

2- هر کسی که بخواهد کلام حقی را  ارائه کند باید دست پُر باشد و برهانی و کرامتی و عنایتی از او مشاهد شود.

3- نوعاً معجزات برای  افراد و مخاطبین نکره و ناشناخته است «آیۀً» نكره آمده.

4- معجزات از ناحیه رب العالمین برای پرورش و رشد افراد است.« مِنْ رَبِّكُمْ »  ربّ، ربوبیت خدا اقتضا مي کند که  اعجازی را در اختیار نبی‌اش قرار بدهد تا افراد را از این طریق رشد بدهد.

5- در عین حالي كه رسول هر قوم بسیار بالاتر از قوم خود است. عيسي از اين قانون استثناء نيست اين توضيح از كلمه

« رَبِّكُمْ » معلوم مي‌شود زيرا عيسي مي‌توانست از كلمه «ربي» استفاده كند امّا هيچ يك از رسولان الهي اجازه نمی‌دهند تا فاصله‌ای ميان آنها و قومشان ایجاد شود. عيسي نمي‌گويد: من معجزه را از ناحیه رب خودم براي شما آوردم بلكه مي‌گويد: معجزه‌اي از رب شماست تا وجه اشتراک خود را با قومش بيان دارد که همه ما یک رب را قبول داریم « رَبِّكُمْ ».

مفسرين مي‌گويند: پیک حق باید ارتباط خوبی را با مخاطبین برقرار کند و برای مخاطبین احترام قائل شود اين توضيح از اين قسمت آيه استنباط مي‌شود « قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ » دو ضمير« کم» نشان می‌دهد که اولاً برای مخاطبین حرمت قائل است و آنها را تحقیر نمی‌کند مخاطبین در نگاه عيسي كه پيك حق است محترم‌اند و ثانیاً اینکه با كاربرد ضمير «كم» مخاطب قوم عيسي دائم مخاطب عيسي هستند و اين نشانگر احترام به آنهاست.

مفسرين مي‌گويند :  در حالي كه معجزات متعدد بوده امّا حضرت عیسی همه را به عنوان يك معجزه  مطرح می‌کند و مي‌گويد: «آيَة»‌ در اين امر به چند نكته اشاره دارد:

1-ولی الله چون به عالم وحدت نزدیک است کثرت را در فعل خود مشاهده نمی‌کند. به همین جهت هرگز کار خودش به نظرش زیاد  جلوه نمي‌كند. در نگاه پيامبر آوردن معجزه به واسطه او امر عجيبي نيست چون هر گاه افراد در نگاه خودشان دست به كارهاي بزرگ مي‌زند بزرگي كار چشم آنها را پُر مي‌كند، دليل آن است كه از خداي سبحان دور شده‌اند، انسان وقتي از مبدأ دور شود وارد كثرت مي‌شود به همين دليل هيچ پيامبري در طول تاريخ ديده نمي‌شود كه معجزاتش و امر هدايتش در چشمش بزرگ جلوه كند چون همه پيامبران به مبدأ نزدیک‌اند و پيامبر اكرم (ص) در اوج اين نزديكي است.

1-  آیه  « آيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ » ، استاد بروجردي مي‌گويد: نكته مهم عبارت « آيَةٍ» آن است هدف پيامبران از آوردن معجزه آن نيست كه توجه مردم را به سوي معجزه جلب كنند همچنان كه اصلاً‌ قصد نداشتند توجه مردم را حتي به سوي خودشان جلب كنند بلكه همه اينها نشانه است براي وصال به حق مثلاً وقتي كسي خطاطي يك اثر را به ديگران نشان مي‌دهد قصد مطرح كردن خود را ندارد حتي قصد ندارد از قلم و كاغذ خوب خطاطي سخن بگويد بلكه مي‌خواهد از دستان هنرمند خطاط پرده‌برداري كند اينكه خطاط اين خط چه كسي است. حالا اگر پيامبري معجزه مي‌آورد قصد ندارد تا مردم را مريد خود كند و آنها را گرفتار معجزات الهي كند بلكه فقط مي‌خواهد «رب» مردم را به آنها بشناساند و بيان دارد اين معجزه از ناحيه خدا صادر شده آن خدا كيست؟ در همين جا ذكر مي‌كنيم چه عاملي سبب تشخيص افراد حقاني از افراد نفساني چيست ؟ آن است كه ديده شود هر كس تا چه اندازه قصد دارد مردم را به سوي خود هدايت كند و چقدر مي‌خواهد خودش پلي براي عبور مردم به سوي خدا باشد.

2-  نکته دیگر اینکه «أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُم » فرمود حتما من از ناحیه مربی شما نشانه‌هایی را برای شما می‌آورم یکی از مفسرین می‌گوید: با گفتن كلمه « أَنِّي» عيسي بيان مي‌دارد من عيسي بی‌واسطه برای شما از جانب خدا نشانه‌هاي می‌آورم در تفاسیر عرفانی عیسی روح است و روح مقام خلافت الهی را دارد و به دلیل داشتن مقام خلافت الهی قابلیت‌های مختلف و عجيب و غريبي دارد او توان دارد پيام الهي را بي‌واسطه دريافت كند و آن را به ديگران برساند.

يكي از مفسرين در رابطه با اين قسمت آيه مي‌گويد: «أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُم » من عيسي از نزد مربيّ و در مقام قرب نشانه‌هايي را برای شما به نمایش می‌گذارم حضور در مقام قرب انسان را بسیار توانا می‌کند البته اين توانايي در حضرات معصومين (ع) و انبياء در اوج است و درباره ساير اولياء الله نيز اين توانايي‌ها صدق مي‌كند مثلاً آقا شیخ عباس قمی می‌گوید: که يكي از اطرافيانش مريض شد ايشان با همان انگشتي را كه قال الباقر و قال الصادق را با آن مي‌نوشت در آب زد و آن را  در دهان بيمار گذاشت و فرد خوب شد هر چقدر آدم به آن مبدأ‌ اعلی نزدیک باشد و نزد خداي سبحان باشد توانایی‌های عجیب و غریب دارد.

«...اني أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فيهِ فَيَكُونُ طَيْراً  بِإِذْنِ اللَّهِ... » « ...برايتان از گل چيزى چون پرنده مى سازم و در آن مى‏دمم، به اذن خدا پرنده‏اى شود،... »

من خلق مي‌كنم براي شما از گِل مثل شكل پرنده و مي‌دمم در او ، فوراً پردنده‌ايي مي‌شود به اذن خدا.

 

آيا عيسي مظهر نام خالق خداست ؟

1-طبق آيه 14 سوره مباركه مومنون كه فرمود: « فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ » معلوم است به اذن حق به ديگران نيز اجازه خالقيت داده شده اما زيباترين خالق خود اوست.

2-منظور از خلق ، تقدير و تصوير است يعني صورت و اندازه‌ايي در نظر مي‌گيرند نه اينكه مي‌آفرينند.

3-طبق آيه 29 سوره مباركه بقره خداوند سبحان مي‌فرمايد: « هُوَ الَّذي خَلَقَ لَكُمْ ...» يعني خالقيت خود را با فعل ماضي مطرح مي‌كند امّا عيسي خالقيت خود را با فعل مضارع به نمايش مي‌گذارد در واقع عيسي خالقيت خدا را جلوه مي‌دهد.

4-خَلق و خُلُق به دروغ معنا شده است در سوره مباركه عنكبوت آيه 17 گفته شده  « تخلقون افکا »  ، یا آیه 137 سوره مباركه شعراء « إِنْ هذا إِلاَّ خُلُقُ الْأَوَّلِين »  يا آیه  7 سوره مباركه ص  «إِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاق » حتي به دروغگو خالق هم گفته شده ، عيسي مي‌گويد:  من تصويري در نظر مي‌گيرم امّا شما فكر مي‌كنيد من اين تصوير را ساختم در حالي كه خدا آن را ساخته.

5-آيا كلمه خالق را به غير خدا مي‌توان گفت؟ متكلمين مي‌گويند:

الف) فقط خدا خالق است در آيه 16 سوره مباركه رعد : «الله خالق کل شیئی »‌.

ب) همه ما خالقيم يعني ما به تجسم اعمال قائليم پس لحظه به لحظه در حال خلق هستيم. ما آن به آن خلق صورت داريم تمام اعمال ما صورتي دارد و صورت اعمال توسط ما ساخته و خلق مي‌شود.

«اني أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّين»

گِل : گِل را كه تجزيه كنيد آب به اضافه خاك است. گِل قابليت شكل‌گيري دارد و صورت‌هاي مختلف را قبول مي‌كند. عسي مي‌گويد: من از گِل صورتهاي مختلف را خلق مي‌كنم.

مثلاً‌ شكل پرنده را خلق مي‌كند. قرآن نمي‌گويد چرنده و درنده و ... بلكه فرموده است پرنده، يعني

1-روح حيواني ما اگر تحت تربيت قرار گيرد،‌ پرش و پرواز را انتخاب مي‌كند نه چريدن در عالم ماده را و نه درندگي با همنوعان خود ...

2-تفسير ديگر: شايد خلقتي كه بر هيئت پرنده است نتيجه آموختن افراد از عيسي است يعني وقتي كسي علم نافع نصيبش شود آمادگي پرواز را مي‌يابد.

3-طير نماد شوق است ( مثلاً مي‌گوييم دلم پر مي‌زند تا تو را ببينم ) پس وقتي عيسي و مقام روح بخواهد خلقي داشته باشد مشتاق الي الله خلق مي‌كند نه مشتاق به دنيا آب و دانه خوردنش گاه و بيگاه است واساس كار او پرواز است. نقش روح اين نيست كه شوق پرواز را نصيب افراد مي‌كند.

3-روايت « شيعتنا منا خلقوا من‏ فاضل طينتنا »‌ شيعيان ما از زيادي گِل ما آفريده شدند. طينت شيعه طينت پروازي و صعود و عروج است. حضرت عيسي وقتي خلق كرد هدهد و طوطي و ... نبود بلكه خفاش بود خفاش پستانداري است كه قدرت پرواز دارد. خفاش اكمل الطير است يعني سينه دارد‌، حيض مي‌شود دندان دارد ولي پرواز مي‌كند يعني مي‌‌تواند تمام خصوصيات بشري را داشته ولي پرواز هم بكند. (پستاندار پرنده )‌

« اني أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ » « ...برايتان از گل چيزى چون پرنده مى سازم... » حتماً‌ من براي شما حتماً‌ خودم پرنده را از گِل خلق مي‌كنم ( فكر مي‌كنيد گل ارزشي مادي ندارد ) آيا ممكن است كسي به زيارت امام حسين (ع) برود و درخواست كند من را گوسفند كنيد ؟؟!! گوسفند حيواني است كه خيرش به همه مي‌رسد و براي كسي شري ندارد من مي‌خواهم گوسفند باشم تا در نهايت خيرم به همه برسد و شرم به كسي نرسد اما اگر قربي نصيبم نشود و حضوري در محضر حق نداشته باشم و انسانيتي نداشته باشم چه ارزشي دارد؟ وَلّيِ خدا بايد ما را پروازي كند و ما را از عالَم ماده مي‌كنَد نه اينكه صِرف خيررساني به همنوعان ...

« فَأَنْفُخُ فيهِ »

اين گِل ، صورت است و صورت حركت نمي‌كند مگر اينكه نفس و دم مسيحايي به آن دميده شود. به مجرد دم مسيحايي، او پرنده مي‌شود به اذن خدا ، در اين قسمت ، اثر دَم ملاحظه مي‌شود. نگاه ما صورت ندارد نفس و دَم هيچ گونه صورت و شكلي ندارد.

اما دم مسيحايي ، فرد را پروازي مي‌كند اين پرواز به لطف و اجازه خداست و اينكه نفس مسيح صاحب اثر شد، كار خداست.

نفس زحمت ندارد يك فوت كردن و دَم دادن كه زحمتي ندارد يعني ولي خدا به نظر خودش زحمتي نمي‌كشد امّا كارايي فراواني دارد.

تمام اين معجزات عيسي به دليل آن است كه عيسي  انقطاع الي الله دارد وجذب موسي شده وجذب دنيا نشده است.

عيسي از خدا نفس نخواسته يعني عيسي از خدا نخواست صاحب نفس قدسي شود و يا مستجاب الدعوه شود چون وقتي فرد بنده شود خود بخود صاحب نفس ميشود هم خود پرواز مي‌كند و هم ديگران را به پرواز در مي‌آورد و شعله شوق را در ديگران مشتعل مي‌كند.

نفس حضرت عيسي مهم‌تر از شفا دادن نابينا است زيرا با نفس عيسي، مُحيي بودن وحيات بخشي عيسي به نمايش در مي‌آيد، روح زندگي در افراد جاري و ساري مي‌شود.

 

اللهم صل علی محمد و ال محمد

 

 

 



 بحار الأنوار (ط - بيروت) ،ج‏53 ،ص 303








محتوای مرتبط