.

بهترین ها از دیدگاه امیرالمومنین (ع)

جلسه هفتم _93/10/29

 

 

         خطبه 86  فراز 9

« قَدْ أَمْكَنَ‏ الْكِتَابَ‏ مِنْ زِمَامِهِ فَهُوَ قَائِدُهُ وَ إِمَامُهُ يَحُلُّ حَيْثُ حَلَّ ثَقَلُهُ وَ يَنْزِلُ حَيْثُ كَانَ مَنْزِلُه‏»

بهترينها ، زمام اختيار خود را به دست قرآن سپرده و قرآن، رهبر و پيشواي آنهاست ، هر چه قرآن فرود آيد ، او بار خويش را همانجا افكند و هر جا قرآن منزل كند، آن را منزلگاه خويش سازد.

محبوبترينها و بهترينها اصلاحات را از خود شروع مي‌كنند، هوي پرستي را از وجودشان ريشه كن كرده و علي الدوام گفتار و اعمال آنها بر اساس حق است.

قرآن در وجودشان حلول كرده و حل شده است و با تمام سلولهاي وجودي آنها عجين گشته، لذا قرآن را در بر مي‌گيرند و در آغوش مي‌فشارند.

آيت الله جوادي آملي در مورد ثقل بودن قرآن مي‌فرمايد: كه ما دو ثقل داريم:

ثقل قرآن و ثقل عترت و اشاره به ثقل بودن یعنی تبعيت از قرآن، سنگين نيست بلكه منظور اين است كه اگر قرآن در وجود كسي نهادينه شد به دليل سنگيني فرو مي‌رود و درعمق وجود او جايگزين مي‌شود و در سطح و ظاهر باقي نمي‌ماند.

بنابراين بهترینها موانع نفوذ قرآن را مرتفع مي‌كند و هر كجا قرآن فرود آمد ، او هم فرود مي‌آيد و احكام قرآن براي او فصل الخطاب و آخرين حكم است و در مقابل جميع احكام و اوامر قرآني علّو و استكبار ندارد و خاضع است.

اين خطبه با رحم الله شروع شده يعني كسي كه ويژگيهاي فوق را دارا باشد مورد دعاي امام زمانش قرار مي‌گيرد و مرحوم و مورد رحمت واقع خواهد شد. و چون رحمت ، افاضه كمال است، چنين فردي از كمالات خاص و محبت ويژه خداوند نيز برخوردار خواهد شد.

خطبه 210، ص 682

«قَدْ أَحْيَا عَقْلَهُ‏ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ حَتَّى دَقَّ جَلِيلُهُ وَ لَطُفَ غَلِيظُهُ وَ بَرَقَ لَهُ لَامِعٌ كَثِيرُ الْبَرْقِ فَأَبَانَ لَهُ الطَّرِيقَ وَ سَلَكَ بِهِ السَّبِيلَ وَ تَدَافَعَتْهُ الْأَبْوَابُ إِلَى بَابِ السَّلَامَةِ وَ دَارِ الْإِقَامَةِ وَ ثَبَتَتْ رِجْلَاهُ بِطُمَأْنِينَةِ بَدَنِهِ فِي قَرَارِ الْأَمْنِ وَ الرَّاحَةِ بِمَا اسْتَعْمَلَ قَلْبَهُ وَ أَرْضَى رَبَّه‏»

حضرت ويژگيهاي عارف بالله و محبوب نزد حضرت حق را توضيح مي‌دهند:‌

چنين فردي عقل خود را احيا مي‌كند و زنده بودن عقل به اين است كه در جايگاه بندگي قرار مي‌گيرد. بندگی يعني انجام واجبات و ترك محرمات، پس این دو امر، عقل را زنده می کند و رشد می دهد.

در تعريف عقل گفته شده « الْعَقْلُ‏ مَا عُبِدَ بِهِ‏ الرَّحْمَنُ‏ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَان‏» عقل آن چيزي است كه خداي رحمان به وسيله آن عبادت مي‌شود و بهشت به وسيله آن كسب مي‌شود.

بنابراين عبادت مثل اكسيژني است كه وقتي به عقل مي‌رسد، عقل را احيا مي‌كند و هر آنچه كوتاهي در امر واجبات و ترك محرمات صورت مي‌گيرد، گويا اكسيژن از آن منع شده و بي‌عقلي و تعطيلي عقل نمود مي‌يابد، چنانچه انسان معصيت كار در بديهي ترين امور ، قدرت تشخيص ندارد و متوجه آن نمي‌شود.

حضرت با بيان فوق به اين نكته مهم هم متذكر مي‌شوند كه سعي نكنيد به احياي عقول ديگران بپردازيد و از احياي عقل خود غافل شويد زيرا محبوبترين افراد نزد خدا كسي است كه ابتدا قوه ادراك خود را تقويت مي‌كنند.

ويژگي بعدي محبوبترينها اين است كه به دنبال احياي عقل، نفس اماره را مي‌ميرانند و از حركت باز مي‌دارند تا امر بالسوء نكند و بديها را تزيين ننمايد.

حضرت تأكيد مي‌فرمايند‌:‌ كه منتظر نباشيد فردي از بيرون بيايد و عقل شما را احيا كند و نفسانيات را از بين ببرد بلكه خود شما از درون بايد حفاري كنيد و در اين زمينه توانمندي‌هاي خود را به ظهور برسانيد.

كسي كه در اين راه تلاش مي‌كند و مجاهده مي‌نمايد ، وجودش عظيم مي‌شود و نفسانياتي كه همه زندگي او را فرا گرفته بود به يك باريكه‌اي تبديل مي‌نمايد و كم رنگ مي‌كند.

در ادامه اشاره به لطف غليظه مي‌شود كه مترجمين نهج البلاغه « غَلِيظُهُ» را غلظت قلب مي‌دانند يعني قلبي را كه نفوذ ناپذير بود و حقايق را ادراك نمي‌كرد در اثر تقويت عقل و ميراندن نفس اماره ، به قلبي نرم وآماده پذيرش فيوضات الهي تبديل كرده است.

بنابراين بين عقل و قلب يك رابطه بسيار جدي برقرار است یعنی اگر عقل احيا شود ، قلب هم حقايق را در درون خودش جا مي‌دهد و اگر عقل بميرد، باب پذيرش رحمت، بر قلب هم مسدود مي‌شود.

نتيجه آنكه: اگر انسان به اذن حق احياي عقل و اماته نفس داشته باشد، خود به خود نفسانيات او كم رنگ و محبت و معرفت در دورن دل او نفوذ خواهد كرد.

مسئله‌ايي كه تذكر آن لازم است ، اينكه غلظت قلب و يا تسلط نفس يك امر عارضي است كه به راحتي قابل رفع و از بين بردن است زيرا ذاتي خلقت انسان نيست كه از بين بردنش سخت و غير ممكن باشد.

و از طرفي قوت امور روحاني بسيار بيشتر از امور جسماني است. حال اگر فردي در اثر بي‌مبالاتي و مسامحه در انجام واجبات ، روز بروز نفسانيتش قوي شده باشد،‌ مي‌تواند به واسطه تلاش و مجاهده عقل و قلب را احيا كند.

حضرت در ادامه مي‌فرمايند:‌ « وَ بَرَقَ لَهُ لَامِعٌ كَثِيرُ الْبَرْق‏ ...» يعني در اثر احياي عقل و نرم شدن قلب، برق عشقي در زندگي ايجاد مي‌شود كه درخشش آن بسيار زياد است و راه را براي او تبيين و واضح مي‌كند و ديگر مشكل جهالت و عدم معرفت نخواهد داشت و مسير صحيح را از ناصحيح شناسايي مي‌كند و راه الهي را ادامه مي‌دهد و به هدف مي‌رسد و در راه نمي‌ماند و متوقف نمي‌گردد و سرعت او هم به فرموده حضرت چون برق است يعني در دنيا گرفتار نيست و به كندي حركت نمي‌كند و در مسير به عجب و غرور گرفتار نمي‌شود و از منيت و خودبزرگ بيني دور مي‌شود و به باب السلام و بهشت حقيقت مي‌رساند بهشتي كه از هر نوع نقص و ضعف بر است و تماماً سلامتي و كمال است.

بنابراين : احياي عقل و ميراندن نفس اماره و انجام واجبات و ترك محرمات در نهايت انسان را به دار السلام و بهشت وصال مي‌رساند.

تعجیل در فرج بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات