.

بهترین ها از دیدگاه امیرالمومنین (ع)

جلسه ششم _93/10/15

 

 

       ادامه خطبه 86 فراز 7 :

«فَهُوَ مِنْ‏ مَعَادِنِ‏ دِينِهِ‏ وَ أَوْتَادِ أَرْضِه‏»[1]

فردي كه خود را براي خدا خالص كرده است از معادن وگنجينه‌هاي دين خداست و از اركان زمين او.

در واقع هر چقدر انسان براي خدا كار كند ، موانع براي او مرتفع مي‌شود و دين در وجودش نهادينه مي‌گردد و دين ذاتي او مي‌شود.

معدن از ماده عدن ويكي از معاني آن اقامت است دين در وجود او اقامت دارد و همه وجودش را دين فرا گرفته است.

« أَوْتَادِ » از ماده وتد به معني ميخ است محبوترينها به عنوان ميخ در زمين و عامل استحكام و استقامت زمين هستند و زمين خدا بوسيله اين افراد از هر گونه تزلزل و لغزش و لرزشي حفظ مي‌شود به همين دليل وقتي عالمي از دنيا مي‌رود، در روايت مي‌فرمايد: ثلمه و شكافي ايجاد مي‌شود كه هيچ چيز جاي آن را مي‌گيرد.

بنابراين محبوبترينها كساني هستند كه به زمين ظاهر و زمين وجود انسان آرامش و امنيت مي‌بخشند.

نگاه دوم اين است كه اين افراد در وجود انسانها، ثبات و عزم و جزم ايجاد مي‌كنند و ترديدها وشكها را از بين مي‌برد و ميخ تربيت صحيح را در مردم مي‌كوبانند.

تأكيد « أَرْضِه»  به اين دليل  است كه خداي سبحان مالك اين امنيت بخشي و تثبيت عقايد است گر چه فرد خالص را مأمور و واسطه اين كار فرموده است و او به اذن خدا تصرف در اين ملك كرده و هيچ موجوديتي براي خود قايل نيست.

بعضي مي‌گويند:  ارض يعني رضا در واقع هر گاه انسان به مقام رضا مي‌رسد، زمين وجودي او آماده پذيرش كمالات است و يا زمين وجودي او به نحوي بازسازي شده كه قبول فيوضات حق را مي‌‌كند و مقدرات او را مي پسندد.

« ِ قَدْ أَلْزَمَ  نَفْسَهُ الْعَدْلَ فَكَانَ أَوَّلَ عَدْلِهِ نَفْيُ الْهَوَى عَنْ نَفْسِهِ يَصِفُ الْحَقَّ وَ يَعْمَلُ بِهِ لَا يَدَعُ لِلْخَيْرِ غَايَةً إِلَّا أَمَّهَا وَ لَا مَظِنَّةً إِلَّا قَصَدَهَا »

او خود را ملزم به عدالت نموده و نخستين گام عدالتش بيرون راندن هوا و هوس از دل خويش است، او كسي است كه حق را مي‌گويد و به حق عمل مي‌كند. هيچ كار خيري نيست جز آن كه در برنامه زندگي او قرار دارد و آهنگ آن مي‌كند و در هيچ جا گمان خيري نمي‌رود جز اينكه به سوي آن گام بر مي‌دارد و تا به آخر نرسد از تلاش نمي‌ايستد.

ما يا بايد خود را به قوانيني ملزم كنيم و يا جبر روزگار ما را ملزم خواهد كرد حال حضرت علي (ع)‌مي‌فرمايند: « چنين فردي خود را مجبور به عدالت كرده است و پايين‌ترين مرحله رعايت عدالت را در ترك هوي و هوس مي‌دانند. » بنابراين او نسبت به خود وزمان او و اوقاتش مديريت دارد و اهل مسامحه وتساهل و بي‌مبالاتي نيست.

عدالت به معني قرار دادن هرچيز سر جاي خودش است،‌ محبوبترينها و برترينها بر خود واجب كرده‌اند كه در جايگاه انسانيت قرار گيرند و حيوانيت و سگ غضب و خوك شهوت را ... جايگزين آن نكنند.

اين فرد برخودش واجب كرده كه بنده بماند وحتي در مخيله‌اش هم اعتراض وجود ندارد براي او سرّ و علن و ظاهر و باطن فرق نمي‌كند، تنها بندگي مهم است.

اميرالمؤمنين (ع) در بعضي از قسمتهاي نهج البلاغه عدل را انصاف هم معني كرده‌اند يعني نصف نصف يعني عدالت آنست كه هر آنچه بر خود نمي‌پسندي بر ديگران هم نپسندي و در مورد خود و ديگران هوي را حاكم نكنيد.

بطور مثال دوست دارم به فلان ميزان بخورم و بخوابم... ولي عدالت و انصاف مي‌گويد دوست دارم معنا ندارد بايد توجه كنيد كه عقل چه مي‌گويد و چه كاري حقيقتاً‌ صحيح است.

سوره مباركه يوسف آيه 15 مي‌فرمايد: « فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ في‏ غَيابَتِ الْجُبِّ وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ »‌ « پس وقتى او را بردند و همداستان شدند تا او را در نهانخانه چاه بگذارند [چنين كردند]. و به او وحى كرديم كه قطعاً آنان را از اين كارشان -در حالى كه نمى‏دانند- با خبر خواهى كرد. »

برادران يوسف اجماع كردند كه يوسف را در چاه بياندازند. تفاسير عرفاني مي‌گويد: چاه همين دنيا است و برادران يوسف قواي ظاهري و باطني هستند كه تصميم دارند به طور جدي مرا اسير دنيا كنند و در چاه دنيا سقوط دهند.

انسان الهي ممكن است ذره‌ايي در دنيا گرفتار شود امّا اسير و مقيم تمتعات دنيوي و زودگذر نخواهد شد.

«اَمْ » به معني قصد كردن است ،‌به مادر هم ام مي‌گويند چون بچه دايماً‌ قصد مادر را مي‌كند به مكه ام القري گفته مي‌شود چون مقصود همه مسلمانان است.

محبوبترينها در همه كارها قصد خير مي‌كنند و درهمه كارها ، بهترين و خير آن را انجام مي‌دهند و دنبال نمره بيست هستند و هميشه به نهايت انجام خير مي‌انديشند چنانچه آية الله بهجت مي‌فرمايد:‌ » اسمتان را در همه خيرات بنويسيد چون نمي‌دانيد كدام قبول مي‌شود.»

در روايت مي‌فرمايد: صبح كه برای نماز صبح بلند مي‌شويد قصد نماز ظهر را بكنيد در اين حالت اگر بين روز هم بميريد مثل اين است كه وسط نماز مرده‌ايد چون قصد آن را داشته‌اي4د و يا هنگام بازگشت از زيارت بگوييد «وَ رَزَقَنِيَ‏ اللَّهُ‏ الْعَوْدَ ثُمَ‏ الْعَوْد» يعني قصد بازگشت بارها و بارها را دارم.

«قَدْ أَمْكَنَ‏ الْكِتَابَ‏ مِنْ زِمَامِه‏»

زمام اختيار خود را به دست قرآن سپرده است. و قرآن جلودار اوست. «مكين» يعني انسان خيلي محکم، خدا بايد بصورت مقتدر و محكم و دايمي در زندگي ما جريان يابد نه اينكه هر گاه مضطر شويد به سراغ قرآن و عترت برويم و رفع حوائج كنيم.

 


[1] نهج البلاغه، 119

هدیه به پیشگاه مطهر امام سجاد علیه السلام صلوات