.

بهترین ها از دیدگاه امیرالمومنین

جلسه دوم _93/8/5

 

 

          خطبه 86 « فَقَرَّبَ‏ عَلَى‏ نَفْسِهِ‏ الْبَعِيدَ وَ هَوَّنَ الشَّدِيد» « پس روز قيامت را بر خود نزديك، و سختى را بر خويش آسان نموده است‏»

در ادامه بحث بهترينها از ديدگاه اميرالمؤمنين (ع) به فراز فوق رسيديم كه حضرت مي‌فرمايند: چنين فردي ( بهترينها)  دور را براي خود نزديك و سختي را آسان نموده است.

از نگاه قرآن امر بعيد، قيامت است امّا خدا مي‌فرمايد: از نظر من قيامت نزديك است (َ نَراهُ‏ قَرِيبا) و چنين فردي هم كه خصوصيات بهترينها را دارد، امر قيامت را نزديك مي‌بيند و بيشترين چيزي كه در نزديكي امر قيامت مشاهده خواهد كرد اسم مالك خداي سبحان است و اينكه خداوند مالك وقت و آبرو و مال و تك تك اعضاي وجودي اوست وافراد نقش امانتدار را بازي مي‌كنند بنابراين اگر به كسي هم خدمات رساني دارند، منتي نمي‌گذارند، توقعي ندارند و نقش آنان، مشابه نقش مأمور پست است.

معمولاً افراد اين واقعيت را بطور واضح و بي‌پرده در قيامت مشاهده خواهند كرد ولي اگر انسان قيامت را امر نزديك وجاري در زندگي ببيند، در همين دنيا متوجه امور فوق و مالكيت مطلق خداوند خواهند شد.

و البته در اين راه تحمل شدايد و سختي‌هاي اطاعت و ترك گناه براي او آسان مي‌شود.

و با نگاهي ديگر، قرب به حضرت حق براي بسياري از مردم دشوار است مي‌گويند: مگر ممكن است كه با وجود اين همه حاجب و مانع، بين انسان و خدا قربي ‌حاصل شود؟ امّا بهترينها ، زمان نمازشان را قربان كل تقي و حصول قرب مي‌دانند.

ديگران پّران شدن از مَلَك را بعيد و سخت مي‌دانند امّا بهترينها مي‌دانند كه به لطف و اذن حق به مقام كمالي خواهند رسيد كه ملك و ملكوتيان زاير او خواهند شد ( در حيات و ممات) مثل اصحاب اباعبدالله (ع) با اينكه معصوم نيستند ولي به اين مرتبه وجودي راه پيدا كردند. چنين فردي در نهايت مظهر نام مهّون ( آسان كننده ) خداي سبحان مي‌شود و امور سخت برايش آسان مي‌گردد زيرا در همه امور حول و قوه حق را مشاهده مي‌كند و ساخت يك كوه با ساخت يك سنگريزه برايش يكسان خواهد بود زيرا نسبت انجام عمل را به خدا مي‌دهد نه به خودش.

بعضي از شارحين نهج البلاغه فرمودند: كه ورود مصيبت براي افراد معمولي بسيار سخت است امّا بهترينها، مصيبت را هون و آسان مي‌گيرند و دنيا را آميخته به بلا و گرفتاري مي‌دانند چنين نگاهي ، تحمل ابتلا را آسان مي‌كند و ديد او را تصحيح مي‌نمايد.

بعضي ديگر زمان احتضار و سكرات موت را سخت مي‌دانند چون مي‌خواهند از تمام تعلقات جدا شوند، امّا بهترينها از ابتدا قرارشان بر عدم وابستگي به دنيا و جدايي از تعلقات بوده لذا سكرات موت براي آنان آسان و هون است و چنين فردي لحظه به لحظه خود را در صراط و در حال محاسبه احساس ميكرده. براي چنين فردي يوم الحساب و عبور از صراط سخت نيست.

قرب و هون باب تفعيل و به معناي تدريج است يعني آرام آرام قيامت را به زندگي خود وارد كنيم و با آن زندگي آسان و سهلي داشته باشيم.

«نَظَرَ فَأَبْصَرَ وَ ذَكَرَ فَاسْتَكْثَرَ وَ ارْتَوَى مِنْ عَذْبٍ فُرَاتٍ سُهِّلَتْ لَهُ مَوَارِدُهُ فَشَرِبَ نَهَلًا وَ سَلَكَ سَبِيلًا جَدَداً »

در ادامه اين سخن به پنج نكته ديگر كه هر كدام حاوي وصفي  از اوصاف اين بندگان مخلص و عارف است اشاره كرده و مي‌فرمايد: او با ديده حق بين نگاه كرده و حقايق هستي و عظمت پروردگار را در همه جاي جهان ديده است ، به ياد خدا بوده و به همين دليل، اعمال نيك فراوان بجا آورده است و از آب گوارايي كه به آساني و با امدادهاي الهي در اختيارش قرار گرفته، سيراب گشته و يكباره آن را سر كشيده است و راه هموار و مستقيمي را كه خداوند به او نشان داده ، پيموده است.

در اين جلمه‌هاي كوتاه و پر معنا از يك سو اشاره به اهميت تفكر و نظر در جهان هستي و سايل زندگي مي‌كند كه سبب بصيرت كامل و معرفة الله مي‌شود ( بصيرت يعني چشم باطن فعال است و اهل سطحي‌نگري نمي‌باشد. ) و از سوي ديگر اشاره به تداوم ياد خدا مي‌نمايد كه سبب احياي قلوب وآرمش دلهاست و هم ادراك مي‌كند كه همه موجودات اهل تسبيح و تحميد هستند و عيال حق محسوب مي‌شوند و مرزوق خداوند هستند و ويژگي بعدي آنها (اهل بصيرت) توجه به عيوب و نواقصشان وسعي در برطرف كردن آنست.

انسان بصير، خلق را فرستاده خدا مي‌داند و به فرموده پيامبر ، مسكين را پيك خدا مي‌نامد چنين فردي اهل ذكر لساني و قلبي و عملي است و مرتباً درخواست ذكر كثير از خداي سبحان دارد و به كم قانع نيست. در حال خواب و بيداري ، قعود و قيام ، خانه‌داري و كارهاي اجتماعي توجه به حق دارد.

سپس حضرت اشاره به سيراب شدن از سرچشمه وحي و كلمات پربار معصومين مي‌كند كه به لطف الهي در اختيار بندگان قرار گرفته و اولياء الله بي‌دغدغه و بدون ترديد از اين شراب طهور ، سيراب مي‌شوند و لا جرعه آن را سر مي‌كشند و سرانجام در جاده‌ايي كه مستقيم و استوار است گام مي‌نهند و به سوي قرب الهي و معرفت محبوب پيش مي‌روند و در مكتب حقايق و در كنار اديب عشق همچنان درس مي‌آموزند تا كيمياي سعادت را بيابند و زر شوند. [1]

اصولاً‌ معرفت نمي‌گذارد كه انسان در سكون و ركود بماند بلكه او را متحرك و پر تلاش مي‌‌كند، علم نافع انسان را اهل اجتهاد و جد و جهد  او را از تن پروري و بيكاري و كسالت دور مي‌كند.

«سلام بر حسين»



[1] پيام امام ، ج 3 ، آيت الله مكارم شيرازي