.

اخلاق در نهج البلاغه

جلسه دوازدهم _ 92/12/5

 

 

             خطبه 53

« ثم‏ الصق‏ بذوي‏ المروءات‏ و الأحساب و أهل البيوتات لصالحة و السوابق الحسنة ثم أهل النجدة و الشجاعة و السخاء و السماحة فإنهم جماع من الكرم و شعب من العرف ثم تفقد من أمورهم ما يتفقد الوالدان من ولدهما و لا يتفاقمن في نفسك شي‏ء قويتهم به و لا تحقرن لطفا تعاهدتهم به و إن قل فإنه داعية لهم إلى بذل النصيحة لك و حسن الظن بك و لا تدع تفقد لطيف أمورهم اتكالا على جسيمها فإن لليسير من لطفك موضعا ينتفعون به و للجسيم موقعا لا يستغنون عنه‏»

سپس به سراغ كساني برو كه داراي شخصيت و اصالت خانوادگي از خاندانهاي صالح و خوش سابقه و داراي برازندگي و شجاعت و سخاوت و كرم باشند، زيرا آنها كانون كرامت و شاخه‌هاي نيكي و شايستگي هستند. سپس كارها ( و مشكلات و نيازهاي )‌آنها را بررسي كن آن گونه كه پدر و مادر از فرزند‌شان تفقد مي‌كنند هرگز نبايد چيزي كه آنها را به وسيله آن تقويت كرده‌اي در نظر تو بزرگ آيد و نيز نبايد لطف و محبتي را كه درباره آنها ابراز مي‌داري، هر چند كوچك باشد، حقير شمري ، اين امر آنها را به خيرخواهي و حسن ظن نسبت به تو وادار مي‌كند و پيوندهاي عاطفي را محكم مي‌سازد. هرگز تفقد و تلاش براي اصلاح امور كوچك آنها را به سبب تكيه كردن بر اصلاح امور كلي آنها رها مساز زيرا رفع نيازهاي كوچك براي خود جايگاهي دارد كه از آن بهره‌مند مي‌شوند همان گونه كه رفع نيازهاي مهم، موقعيتي دارد كه از آن بي‌نياز نخواهند بود.

حضرت كُد مهمي را به مالك اشتر به جهت تثبيت و نهادينه كردن فضائل، آموزش مي‌دهند و آن عبارتست از الصاق و چسبيدن به خانواده صالحه و با اصل و نَسب و ريشه‌دار و كساني كه در سوابق خانوادگيشان ، خيّر بودن و نيكي به مردم، مشاهده مي‌شود. در اينصورت اطرافيان قابل اعتماد و با كارآيي بيشتري خواهي داشت.

نژاد و وراثت و حسن سابقه و اعمالي كه نشانه بزرگواري و شجاعت و سخاوت و جوانمردي است ، همگي مي‌تواند دليلي بر شخصيت والاي صاحب آن باشد و در واقع امام در اينجا به نوعي روانكاوي و روان‌شناسي دست زده تا مالك بتواند بهترين را براي فرماندهي لشگر برگزيند.[1]

اگر حضرت روي اين ويژگيها اصرار دارند براي اينست كه صفات خوب افراد در حد موج و كف و حباب و مقطعي نباشد و رفعت حقيقي در درون آنان نهادينه شده باشد. شجاعت عامل استقامت در اعتقادات و عدم تأثيرپذيري از انحرافات مي‌باشد و سخاوت عامل عدم تعلق به ماديات و انفاق در راه حق است و براي اعتلاي دين از دارايي‌ها و سرمايه‌اش مي‌گذرد. در واقع اگر خود شما اين خصوصيات را نداريد، به كساني ملحق شويد كه ويژگيهاي فوق را دارند تا از قِبَل آنها، شما هم بهره‌مند شويد يعني آنقدر كه مجالست و همنشيني با صلحاء انسان را صالح مي‌كند شايد رياضات و مجاهده و تلاشها نتواند كارگشا باشد.

حضرت سپس به مالك اشتر مي‌فرمايند: تو بايد بگونه‌ايي رفتار كني كه اسباب وفاداري زير دستانت را فراهم نمايي و اين كار تنها با محبت و پيوند عاطفي قوي برقرار مي‌شود. در حقيقت نبايد فقط از آنان توقع احترام و محبت و فرمانبرداري داشت بلكه خود تو نيز بايد چون پدر و مادر دلسوز به آنان خيررساني داشته باشي.

و در دستور العمل بعدي مي‌فرمايند:‌ زحماتي كه براي افراد تحت امر خود مي‌كشي به نظرت بزرگ جلوه نكند و آنها را كوچك بدان تا زمينه مساعدت بيشتر را فراهم كني و از طرفي لطفي كه آنان به تو می کنند، حقير نشمار زيرا آنان كريم‌اند و كمِ شما را ، زياد حساب مي‌كنند. مهم برقراري ارتباط و تعامل دو طرفه است و هرگاه لطفت را حقير بداني، يأس و نااميدي نيز بر تو عارض مي‌شود و خود را از ادامه خيررساني محروم مي‌كني.

پس نبايد از امور كوچك و بزرگ جامعه غافل شوي و هر كدام را در جايگاه خود با اهميت، دقيق بررسي كن تا نتيجه كامل ، حاصل شود.

« و واصل‏ في‏ حسن‏ الثناء عليهم و تعديد ما أبلى ذوو البلاء منهم فإن كثرة الذكر لحسن فعالهم تهز الشجاع و تحرض الناكل إن شاء الله تعالى ثم اعرف لكل امرئ منهم ما أبلى و لا تضمن بلاء امرئ إلى غيره و لا تقصرن به دون غاية بلائه و لا يدعونك شرف امرئ إلى أن تعظم من بلائه ما كان صغيرا و لا ضعة امرئ إلى أن تستصغر من بلائه ما كان عظيما»‌[2]

پيوسته آنها را تشويق نما و پياپي كارهاي مهمي را كه افرادي از آنها انجام داده‌اند، بر شمار زيرا يادآوري كارهاي نيك آنها، افراد شجاعشان را به فعاليت بيشتر وا مي‌دارد و كم‌كاران را به كار تشويق مي‌كند. سپس بايد ارزش زحمات هر يك را به دقت بشناسي و هرگز كار خوب كسي را به ديگري نسبت ندهي و ارزش خدمت او را كمتر از آنچه هست به حساب نياوري.

مبادا شخصيت كسي موجب اين شود كه كار كوچكش را بزرگ بشماري و يا كوچكي مقام كسي سبب گردد كه خدمت پر ارجش را ناچيز به حساب آوري.

در اطراف انسان، افرادي هستند با گرفتاريهاي خاص ولي با تدبر و سياست صحيح از آن گرفتاري عبور مي‌كنند، اينها افراد پر كار و لايقي هستند كه براي پيشرفت اجتماع و خانواده بسيار مؤثرند، حال وظيفه ما هم اين است كه پشت سر هم از آنان مداحي و تعريف كنيم و ثناگو و قدرشناس آنان باشيم. در اينصورت فرد شجاع،‌ شجاع‌تر و فرد سخي ، سخاوتمند‌تر و ... مي‌شود و افراد سست و كم كار كه خود را در بين اين افراد حقير، احساس مي‌كنند، درصدد تغيير رويه بر مي‌آيند.

آنگاه امام مجدداً به مسئله تشويق تأكيد مي‌كنند و مي‌فرمايند:‌ ارزش زحمات افراد زير دست خود را بدان چه اندك و چه كثير باشد و آن خدمات را ارزيابي كن. در اينصورت هم فردي كه زحمت كشيده در اين مسير متوجه قدرشناسي، رؤسايش مي‌شود و هم فعلِ خود فرد بررسي مي‌گردد. و از طرفي به فعل افراد اهميت بده و نه به فاعل يعني اگر فاعلي در مقام ارزشمندي است فكر نكن كه همه كارهاي او هم والا و متعالي است و لذا بي‌دليل او را تشويق كني و يا فاعلي در مقام پست قرار دارد و بخاطر مقام ضعيف او به كار متعالي و پر اهميت او ارزش گذاري نكني، اينگونه رفتار تو را در ارزيابي اعمال اشخاص ، گرفتار اشتباه و خطا مي‌كند.

 

 


[1] پيام  امام، ج10

[2] بحارالانوار، ج 33 ، ص 605

تعجیل در فرج بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات