.

اخلاق در نهج البلاغه

جلسه یازدهم _ 92/11/21

 

 

        نامه 53   پايان فراز 15

«و لاتعجلن إلى تصديق ساع فإن الساعي غاش و إن تشبه بالناصحين و لا تدخلن في مشورتك بخيلا يعدل بك عن الفضل و يعدك الفقر و لا جبانا يضعفك عن الأمور و لا حريصا يزين لك الشره بالجور فإن البخل و الجبن و الحرص غرائز شتى يجمعها سوء الظن‏ بالله‏»‌

در تصديق سخن چينان شتاب مكن، زيرا سخن چين گرچه در لباس اندرز دهنده ظاهر مي‌شود امّا خيانتكار است و بخيل را در مشورت كردن دخالت نده كه تو را از نيكوكاري باز مي‌دارد و از تنگدستي مي‌ترساند، ترسو را در مشورت كردن دخالت نده كه در انجام كارها روحيه تو را سست مي‌كند، حريص را در مشورت كردن دخالت نده كه حرص را با ستمكاري در نظرت زينت مي‌دهد. همانا بخل و ترس و حرص غرائز گوناگوني هستند كه ريشه آنها بدگماني به خداي بزرگ است.

در اين فراز بحث اصلي عدم اعتماد به سخن چين است زيرا او خيانتكار محسوب مي‌شود و حرف گروهي را كه او را امين فرض كرده‌اند را، منتقل نموده است و چه بسا همين معامله را با خود شما انجام دهد و بذر عداوت و دشمني را در بين شما و سايرين پراكنده كند.

قابل ذكر است كه اسلام بر حُسن ظن و عدم اتهام بستن به افراد بسيار تأكيد دارد امّا فرد سخن چين آنقدر پست و بي‌ارزش است كه  بجای برقراری دوستی و رفاقت، سعی در تفرقه و ایجاد عداوت بین افراد است، زيرا اسلام اجازه مي‌دهد براي صلح بين افراد، حتي دروغ هم برزبان جاري شود و آب بر آتش ريخته شود و نه هيزمي كه آتش دشمني‌ها را شعله‌ور كند، امّا سخن چين شرورترين فردي است كه بين دوستيها را به هم مي‌زند و كينه برقرار مي‌كند.

حضرت اشاره به تشبه فرموده‌اند كه در باب تفعل به معني تكلف و سختي است يعني نمّام و سخن چين بزور خود را خيرخواه و ناصح جلوه مي‌دهد امّا شما بايد او را خائن بدانيد و نه ناصح تا ريشه سخن چيني در او خشكانيده شود.

حضرت در ادامه تأكيد مي‌فرمايند: كه با سه گروه نيز مشورت نكنيد چه در مسائل سياسي و اقتصادي و چه در مسائل خانوادگي و عبادي ... زيرا كلام حضرت اطلاق دارد و البته اگر خود ما هم قرار است مورد مشورت قرار گيريم، نبايد اين سه ويژگي كه عبارت از بخل و ترس و حرص است را داشته باشيم زيرا علاوه بر يك خُلق ناسالم ، يك رذيله اعتقادي و سوء الظن به خدا و محدود ديدن باريتعالي نیز در بطن آن نهفته است. در واقع بخيل قدرت خدا را محدود ديده است كه فكر مي‌كند اگر انفاقي داشته باشد در آينده ، سرمايه‌ او از بین خواهد رفت و ترسو نسبت به رأفت و مراقبه حق بدبين است و حريص خدا را نمي‌شناسد و باور ندارد كه وقتي از مال و سرمايه و آبرو و معاش خرج كند، خداي سبحان آنها را مضاعف و چند برابر مي‌كند.

علاوه بر آن انسان ترسو، افراد را ناتوان مي‌كند و اجازه نمي‌دهد، استعدادها و قوه خود را به فعليت تبديل كنند و حريص علاوه بر اينكه نمي‌گذارد ديگران انفاق و احساني داشته باشند، سعي مي‌كند دارايي‌هاي آنان را به سمت خود سوق دهد.

بنابراين تمام رذائل فوق حاكي از عدم شناخت صفات حق و سوء الظن به خداست.

نكته قابل توجه ديگر در كلام مبارك اميرالمؤمنين (ع) اين است كه ايشان امر مشورت و دوري از استبداد رأي و رعايت مصالح رعايا را بسيار مهم مي‌دانند. منتها اينكه والي و زمامدار با چه كساني مشورت كند و چه ويژگيهايي داشته باشد نيز بسيار مهم است و در مقابل سه رذيله فوق ، غير مستقيم به سخاوت و شجاعت و قناعت و توكل اهل مشورت نيز اشاره فرموده‌اند زيرا بخيل جلوي سخاوت و ترسو پايه‌هاي شجاعت را سست و حريص، قناعت را متزلزل مي‌كند. و همچنين بخيلان مانع امور رفاهي هستند و ترسوها سنگ انداز در مقابل نبرد با دشمن مي‌باشند و حريصان در امور اقتصادي ايجاد سد مي‌كنند.

و تمام موارد فوق تأييدي بر آيه 268 سوره مباركه بقره است كه فرمود: شيطان شما را به زشتي امر مي‌كند و وعده فقر و تهيدستي مي‌دهد.

فراز 19

« والصق‏ بأهل‏ الورع‏ والصدق، ثم رضهم على أن لا يطروك، ولا يبجحوك بباطل لم تفعله، فإن كثرة الاطراء تحدث الزهو، وتدني من العزة»

به اهل ورع و صدق و راستي بپيوند، سپس آنها را طوري تربيت كن كه از تو ستايش بيجا نكنند و از تملق و چاپلوسي بپرهيزند و نيز تو را به اعمال نادرستي كه انجام نداده‌اي تمجيد ننمايند زيرا مدح و ستايش فراوان، عجب و خودپسندي به بار مي‌آورد و انسان را به كبر و غرور نزديك مي‌سازد.

اهل ورع و صدق به معني كساني است كه از نظر تقوي و راستگويي در سطح بالايي قرار دارند. و حتي اگر تقوي و درستي تلخ و شيريني به دنبال داشته باشد ولي تلخي موقت را به شيريني سودمند و دائم ترجيح مي‌دهند و اين دو ويژگي را داروي شفابخش مي‌دانند.

تذكر بعدي امام اين است كه در مقابل تعاريف و چاپلوسي بيش از حد مردم روي خوش نشان نده زيرا به مرور زمان، زمامدار را طاغي و مغرور مي‌كند.

قيد اطراد به معني فراوان ستودن براي اين است كه مردم وظيفه دارند قدر شناس كسي باشند كه به آنها خدمت مي‌كند و بايد از او به نيكي ياد كنند امّا ستودن بيش از حد حكم تملق پيدا كرده و زيانبار خواهد بود.

اصولاً تعريف از انسان در دو حالت صورت مي‌گيرد:

1-ترك كار خلاف

2-انجام اعمال صحيح

كه هر دو حالت وظيفه‌ايي است كه به حول و قوه حق انجام گرفته و هيچ كدام نبايد ايجاد عُجب و خودپسندي بنمايد كه غرور و عجب سرچشمه انحرافات فراوان است.

چنانچه پيامبر اكرم (ص) هم فرموده‌اند: درباره من مدح بيجا نكنيد آنگونه كه نصاري درباره حضرت مسيح كردند من فقط بنده‌اي از بندگان خدا هستم.

پس توصيه‌هاي حضرت به همه متصديان قدرت چه در جامعه و چه در خانواده مبني بر اين است كه ياران و مشاوران را به گفتن حق عادت دهند و آماده پذيرش حقايق تلخ هم باشند.

فراز  20

«و لا يكونن‏ المحسن‏ و المسي‏ء عندك بمنزلة سواء فإن في ذلك تزهيدا لأهل الإحسان في الإحسان و تدريبا لأهل الإساءة و ألزم كلا منهم ما ألزم نفسه »

هرگز نبايد افراد نيكوكار و بدكار در نظرت يكسان باشند ، زيرا اين كار سبب مي‌شود نيكوكاران به نيكي‌ها بي‌رغبت شوند و بدكاران به اعمال بد تشويق گردند. بنابراين هر يك از اينها را مطابق آنچه براي خود خواسته‌اند، پاداش ده. بدان هيچ وسيله‌ايي براي جلب اعتماد والي به وفاداري رعيت بهتر از احسان به آنها و سبك كردن هزينه‌ها بر آنان و عدم اجبارشان به كاري كه وظيفه ندارند، نيست.

حضرت يك امر اخلاقي مهم ديگر را با تأكيد مي‌فرمايند:‌ كه درستكار و بدكار نزد والي يكسان نباشد. كسي كه مؤدب به آداب بوده با كسي كه ترك ادب كرده، با هم فرق داشته باشند. در واقع اين عبارت حضرت همان بشارت و انذار در قرآن است و يكي از اصول مديريتي مهم در جهان هستي و در اداره جامعه و خانواده است كه به موقع وعده‌هاي شيرين به درستكاران و وعده‌هاي تلخ به بدكاران داده شود زيرا ادامه نيكوكاري و بازايستادن از خطا، انگيزه مي‌خواهد چه انگيزه مادي و چه انگيزه معنوي.

و كلمه « ألزم » اشاره به اين است كه هر كس هر كاري را انجام مي‌دهد، در واقع پاداش آن كار را براي خود پسنديده است يعني كسي كه نيكي مي‌كند بالتبع پاداش نيكي را بر خود پسنديده و كسي كه خلافي انجام مي‌دهد، كيفر آن را بر خود پسنديده ، بنابراين اگر حاكم اين دو را مطابق عملشان جزا دهد، كار معقولي انجام داده است.

 البته قابل ذكر است كه اگر كسي بدي و خلاف مكرر انجام دهد و اين خلاف، ملكه اخلاقي او شده باشد ، بايد كيفر ببيند در غير اينصورت طبق ادعيه معصومين (ع) خلافهاي خطايي و غير عمد را بايد با خوبي جبران و مقابله كرد.

بحث مهم حضرت اين است كه خوب و بد را در يك جايگاه نبينيد نه اينكه ارزشها و فضايل اخلاقي را ناديده بگيريد و به ضد ارزش تبديل كنيد.

« و لا تنقض سنة صالحة عمل بها صدور هذه الأمة و اجتمعت بها الألفة و صلحت عليها الرعية و لا تحدثن سنة تضر بشي‏ء من ماضي تلك السنن فيكون الأجر لمن سنها و الوزر عليك بما نقضت‏ منها »

هرگز سنت مفيد و پسنديده‌اي را كه پيشگامان اين امت به آن عمل كرده‌اند و ملت اسلام با آن الفت گرفته و امور رعيت به وسيله آن  اصلاح شده، مشكن كه اجر آن سنت‌ها براي كسي خواهد بود كه آن را برقرار كرده و گناهش بر توست كه چيزي از آن را نقص كرده‌ايي.

امر و قيد حضرت به سنت پسنديده است زيرا بعضي از سنن، سيئه و خلاف علم و اخلاق است. لذا مي‌فرمايند:‌ سنتهاي پسنديده را حفظ كنيد چنانچه در كنز العمال و بحارالانوار ج 68، ص 257 هم آمده است كه پيامبر اكرم (ص) فرموده‌اند: كسي كه سنت نيكي را پايه‌گذاري كند و بعد از وي به آن عمل شود، پاداش آن و پاداش كساني كه به آن عمل كرده‌اند براي او خواهد بود بي‌آنكه چيزي از پاداش آنها كم شود و كسي كه سنت بدي را پايه‌گذاري كند و بعد از او به آن عمل شود، گناه آن همانند گناه كساني كه به آن عمل كرده‌اند خواهد بود بي‌آنكه از گناهان آنها چيزي كاسته شود.

و البته اگر سنت به معناي سخن و قول پيامبر (ص) هم باشد، كلام امام در اينجا ناظر به سنتهاي حسنه است زيرا پيامبر (ص) كه سنت غلط نداشتند. مثل احسان به فقرا و يا كاشت انواع درخت و يا صله رحم.

پس تأكيد حضرت بر اين است كه سنتهاي خوب پيشينيان را نشكنيد بلكه در حفظ آن بكوشيد تا مردم به سبب پيروي از آن، بهره‌مند گردند.

هدیه به پیشگاه مطهر امیرالمومنین علیه السلام صلوات