.

اخلاق در نهج البلاغه

جلسه نهم _92/10/23

 

 

           صفحه 944

«أما بعد فقد بلغني‏ موجدتك من تسريح الأشتر إلى عملك و إني لم أفعل ذلك استبطاء لك في الجهد و لا ازديادا لك في الجد و لو نزعت ما تحت يدك من سلطانك لوليتك ما هو أيسر عليك مئونة و أعجب إليك ولاية»

امّا بعد از حمد و ثناي الهي به من خبر رسيده كه از فرستادن اشتر به سوي منطقه‌اي كه تحت ولايت توست، ناراحت شده‌اي، ولي بدان من اين كار را نه به اين جهت انجام دادم كه تو در تلاش و كوشش خود كندي كرده‌اي و نه براي اينكه جديت بيشتري به خرج دهي ( بلكه اين كار مصالح ديگري داشته است. ) و اگر من آنچه را در اختيار تو قرار داده بودم ‌،مي‌گفتم تو را والي و حاكم جاي ديگري قررا دادم كه هزينه و نگهداري آن براي تو آسان‌تر و حكومت آن برايت مطلوب تر و جالب‌تر باشد.

حضرت به محمدبن ابي‌بكر نامه مي‌دهند و او را از فرمانداري مصر بر مي‌دارند. محمد بن ابي‌بكر ناراحت مي‌شود و حضرت براي دلجويي از او موارد فوق را مي‌‌فرمايند بنابراين اولين پيام اين نامه اين است كه اگر كسي از ما دلگير شد ،‌ او را با ناراحتيش رها نكنيم و امور را برايش تبيين و توجيه نماييم و بخاطر زحمات گذشته‌اش، تفقدي از او بكنيم.

و دومين پيام اين است كه وقتي فرد امتحان خود را در مسئوليتي انجام داد، توانايي او را بررسي مجدد مي‌نماييم و اگر براي كارهاي ديگري مناسب‌تر است ، تغيير مكان را انجام دهيم. پس هر تغييري به دليل عدم صلاحيت نيست بلكه شايد به دليل عدم تطبيق توانايي او با فلان مسئوليت و تطبيق به نحو احسن او، تا مسئوليت بعدي باشد و حضرت اين آرامش خاطر و رضايت از كارنامه او را به محمدبن ابي‌بكر مي‌دهند.

حال اگر اين مسئله را به درون خود انطباق دهيم متوجه خواهيم شد كه اگر يك سري سخت‌گيريهايي كه بر نفس خود داريم، نتيجه بخشش نيست، برنامه او را تغيير دهيم و امور راحت‌تري را به عهده‌اش بگذاريم، مثلاً بر خود مقرر كرده‌ايم روزي يك جزء قرآن بخوانيم ولي بدلايلي از عهده آن بر نمي‌آييم در اين صورت نبايد كل برنامه را قطع كرد بلكه بايد يك جزء‌ را تبديل به يك حزب و يا اذكار ديگر نمود. پس بايد هميشه به گونه‌ايي مشغول مستحبات بود كه آن امر براي ما خوشايند و گوارا باشد نه تحميلي و از روي اجبار و كسالت البته فراموش نشود كه در مورد واجبات چه خوش آيند باشد و چه نباشد ، بايد به طور كامل انجام داد و هيچ مسامحه‌ايي در آن جايز نيست.

صفحه 947   نامه 36

«فإن‏ تسأليني‏ كيف‏ أنت فإنني‏


صبور على ريب الزمان صليب‏

يعز علي أن ترى بي كآبة


فيشمت عاد أو يساء حبيب‏»

هر گاه از من بپرسي چگونه‌ايي ؟ مي‌گويم: در برابر مشكلات زمان صبور و با استقامتم بر من سخت است كه غم و اندوه در چهره‌ام ديده شود كه موجب  شماتت دشمن و يا ناراحتي دوست گردد.

پيام دو بيت شعر فوق اين است كه حضرت يك مسئله مهم اخلاقي را آموزش مي‌دهند يعني در عين حال كه در مقابل سختي‌ها و گرفتاريهاي روزگار بايد صبور و قدرتمند بود، ظاهر ما هم نبايد تحت شعاع مشكلات قرار گيرد زيرا اگر غصه‌ها از باطن به ظاهر ظهور كند، دشمن خوشحال و دوست ناراحت مي‌شود در حقيقت خدمتي به دشمن و آسيبي به دوست رسانده‌ايم.

حضرت در قسمتهاي ديگر نهج البلاغه مي‌فرمايند:‌ «[المؤمن‏] بشره في‏ وجهه‏ و حزنه‏ في‏ قلبه » صورت مؤمن بشاش و حزن او در قلبش است و از خداي سبحان براي رفعش مدد بجويد زيرا

غصه وقتي در دل بماند، تبديل به كينه مي‌شود و حداقل كينه، زنجير كردن انسان و سكرات موت سخت داشتن است.

صفحه 952

« فإنه‏ سيف‏ من‏ سيوف‏ الله‏، لا كليل الظبة، و لا نابى الضريبة، فإن أمركم أن تنفروا فانفروا، و إن أمركم أن تقيموا فأقيموا، فإنه لا يقدم و لا يحجم، و لا يؤخر و لا يقدم، إلا عن أمري، و قد آثرتكم به على نفسي لنصيحته لكم، و شدة شكيمته على عدوكم‏»

چرا كه او شمشيري است از شمشيرهاي خدا كه نه هرگز به كندي مي‌گرايد و نه ضربه‌اش بي‌اثر مي‌گردد بنابراين اگر او فرمان بسيج و حركت داد، حركت كنيد واگر دستور توقف داد، توقف نماييد، زيرا او هيچ اقدام و منعي و هيچ عقب‌نشيني و پيش‌روي نمي‌كند. مگر به فرمان من ( و با اينكه وجود مالك براي من بسيار مغتنم است ولي ) من شما را بر خود مقدم داشتم ( كه او را به فرمانداريتان فرستادم ) زيرا او نسبت به شما خيرخواه و نسبت به دشمنانتان سخت‌گير است.

حضرت زماني كه مالك اشتر را ( كه در بين راه شهيد شد ) به فرمانداري مصر برگزيدند، نامه‌ايي به مردم مرقوم فرمودند كه حاوي چند ويژگي و آموزش اخلاقي است.

1-  شمشيري از شمشيرهاي خداست كنايه از اين است كه شمشير را بر دوست فرود نمي‌آورند و كفار و منافقين بايد از قاطعيت مالك بترسند.

2-  هيچ كس تصور نكند كه مي‌تواند مالك را بخرد و ذره‌ايي از قاطعيت او كم كند و كندي و سستي را بر او عرضه بدارد.

3-  مالك شمشير را در جايي فرود نيآورد كه اثر لازم را داشته باشد و بي‌جا و از دوري هواي نفس عمل نمي‌كند، نشانه‌گيري او درست است و بر كسي و چيزي وارد مي‌شود كه بايد بشود.

4-  مالك مطيع من است پس فرمان او فرمان من است و هرگز نظر شخصي و هواي نفس خود را بر فرمان من و مصلحت جامعه ترجيح نمي‌دهد، تعجيل و تأخير ندارد و ولايت پذيري او در حد كمال است و بدعت و نوآوري در فرمان من ايجاد نمي‌كند.

5-  حضرت آنقدر به مالك علاقمند بودند كه مايل نبودند او را از خود جدا كنند ولي چون منافع مردم را بر منافع خود ترجيح مي‌دادند، او را براي فرمانداري مردم مصر فرستاند و از طرفي مالك خيرخواه مردم بود و مخلصانه و صادقانه براي مردم قدم بر مي‌‌داشت و عيوب جامعه را برطرف مي‌كرد نه اينكه افشا كند و پرده‌دري نمايد.

همچنين مالك دهان دشمن را با منطق قوي مي‌بندد و او را از پا در مي‌آورد و با رفتار صميميش ، تبليغات دشمن را ناكام مي‌گذارد.

تمام موارد فوق را بايد در مورد خود و نفس خود بكار بگيريم يعني هر چقدر سن ما افزايش مي‌يابد از كسالت و سستي در عرصه عبوديت بپرهيزيم و با هواي نفس خود قاطعانه برخورد كنيم كه خداي سبحان از چهل سالگي به بعد بسيار بر انسانها سخت مي‌گيرد و حساب‌رسي مي‌كند.

نامه 41

«فاتق‏ الله‏ و اردد إلى هؤلاء القوم أموالهم فإنك إن لم تفعل ثم أمكنني الله منك لأعذرن إلى الله فيك و لأضربنك بسيفي الذي ما ضربت به أحدا إلا دخل النار و و الله لو أن الحسن و الحسين فعلا مثل الذي فعلت ما كانت لهما عندي هوادة و لا ظفرا مني بإرادة حتى آخذ الحق منهما و أزيح الباطل عن مظلمتهما»

اكنون از خدا بترس و اموال گروه محرومان و مجاهدان را به آنها بازگردان و اگر به اين دستور كه دادم عمل نكني و خداوند مرا بر تو مسلط كند كاري مي‌كنم كه عذرم در پيشگاه خدا درباره تو پذيرفته باشد و با اين شمشيرم كه هيچ كس را با آن نزدم مگر اينكه داخل دوزخ شد، ضربه‌اي بر تو وارد مي‌كنم. به خدا سوگند اگر حسن و حسين كاري همچون تو كرده بودند، هيچ گونه مدارا با آنها نمي‌كردم و اراده مرا در دفاع از حق بيت المال تغيير نمي‌دادند تا زماني كه حق را از آنها بستانم، و باطلي را كه از ستمهاي آنها به وجود آمده از ميان بردارم.

عبيدالله ابن عباس پسر عمو و از نزديكان حضرت و والي بزرگي بود ولي بعد از مدتي همه پولهاي بيت المال را سرقت كرد و به امير‌المؤمنين (ع) و مردم خيانت نمود حضرت به او نفرين كردند و فرمودند:‌ متقي باش يعني حضرت به يك دزد مي‌گويند:‌ متقي باش و از هر شرايطي براي نصيحت و آموزش اخلاقي استفاده مي‌كنند. سپس او را تهديد مي‌كنند كه شمشيري بر تو فرود مي‌آورم كه خدا هم از آن راضي است و آن فرد را در آخرت جهنمي مي‌نمايد.

اين فرد جزو فاميل و السابقون و دوست قديمي حضرت است امّا اميرالمؤمنين (ع) تبعيضي قائل نمي‌شوند و مي‌فرمايند:‌ ميزان حال افراد است در گذشته فرد مثبتي بودي كه تو را به اين مسئوليت مهم گماردم ولي حال كه خيانت كردي تفاوتي با ساير مردم نداري و مجازات مي‌شوي چنانچه اگر فرزندانم چنين مي‌كردند، با آنان با قاطعيت برخورد مي‌كردم. پس قاطعيت نماد عداوت نيست بلكه نماد محبت است. گر چه قاطعيت از صفات جلاليه است امّا باطن آن جمال و مهرِ و تربيتِ است.

نامه 42

« و نزعت‏ يدك‏ بلا ذم لك و لا تثريب عليك فلقد أحسنت الولاية و أديت الأمانة فأقبل غير ظنين و لا ملوم و لا متهم و لا مأثوم- [فقد] فلقد أردت المسير إلى ظلمة أهل الشام و أحببت أن تشهد معي فإنك ممن أستظهر به على جهاد العدو و إقامة عمود الدين‏ إن شاء الله‏.»‌

من تو را از فرمانداري بحرين بر كنار كردم بي‌آنكه تو را مذمت كنم و يا ملامتي بر تو باشد، چرا كه تو زمامداري و مأموريت خود را به نيكويي انجام دادي و حق امانت را ادا نمودي، بنابراين به سوي ما بيايي آنكه مورد سوء الظن يا ملامت باشي و نه متهم وگناهكار من تصميم گرفتم به سوي ستمگران اهل شام از براي مبارزه (براي مبارزه با معاويه و هوادارانش ) حركت كنم و دوست دارم تو با من باشي، زيرا تو از كساني هستي كه من در جهاد با دشمن و برپاداشتن ستون دين از آنها استعانت مي‌جويم. ان شاء‌الله

در ابتدا حضرت عبارت نزع را به معني كندن مي‌آورند يعني گويا جدا شدن از پست و مقام سخت است و كندن لازم دارد و سپس به او اطمينان خاطر مي‌دهند كه از كارش راضي هستند و هيچ خلاف و خيانتي از او نديدند و بعد مي‌فرمايد:‌ تو را براي همراهي خودم مي‌خواهم زيرا نيروي كمكي خوبي براي اقامه دين هستي.

بنابراين اين نامه را بايد از دو زاويه بررسي كرد:

1-هرگاه فردي از مسئوليتي كنار گذاشته و يا جابجا مي‌شود، فكر نكنيم مشكلي داشته و خلافي كرده است و حتي خود ما هم به خود ظنين نشويم كه اگر به مشكلي و گرفتاري و بيماري دچار شده‌‌‌ايم به دليل كوتاهي در امري بوده است بلكه شايد به دليل تربيتي، ارتقاء مقام، استقامت در امور و ... باشد.

و مهم‌‌تر اينكه اگر كسي را از مسئوليتي بر مي‌دارند بايد برايش دفع اتهام كنند تا ديگران دچار ترديد و عجز و سستي نشوند.

تعجیل در فرج بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات