.

اخلاق در نهج البلاغه 

جلسه هشتم _ 92/10/9

 

 

صفحه 935

« فاجزع‏ على‏ كل‏ ما لم يصل إليك- استدل على ما لم يكن بما قد كان فإن الأمور أشباه‏ »

تنها از دنيا آنقدر مال تو خواهد بود كه با آن سراي آخرتت را اصلاح كني و اگر قرار است براي چيزي كه از دست رفته ناراحت شوي و بي‌تابي كني پس براي هر چيزي كه به تو نرسيده نيز ناراحت باش و با آنچه در گذشته واقع شده، نسبت به آنچه واقع نشده استدلال كن زيرا امور جهان شبيه به يكديگرند.

كساني هستند كه به دليل از دست دادن مال و آبرو و مقام ... فرياد مي‌زنند و حسرت مي‌خورند امّا براي آنچه كه در آينده مي‌‌توانند بدست آورند و جبران مافات كنند، تلاشي نمي‌نمايند در حالي كه هر دو شبيه هم است يعني مالي مقدر بوده است كه مدتي در اختيار ما باشد و بعد از آن به دلايل مختلف ، ديگر روزيِ ما نيست پس اصل، تقديرات الهي و تسليم در مقابل آن است نه بقا و حدوث آن، زيرا هر گاه براي حدوث چيزي جزع و فزع و تلاشي ندارم چرا بايد براي بقا آن تلاش كنم؟!

در حقيقت يك سري قوانين كلي بر جامعه حاكم است كه هر زمان ، نوعي از آن تحقق مي‌يابد و اگر در احوالات گذشتگان مطالعه كنيد متوجه اين مسائل امروز و فردا از طريق مقايسه خواهيد شد.

صفحه 935

« من ترك‏ القصد جار و الصاحب مناسب و الصديق من صدق غيبه‏ »

كسي كه ميانه‌روي را ترك كند از راه حق منحرف مي‌شود و يار و همنشين خوب همچون خويشاوند انسان است و دوست آنست كه در غياب انسان، حق دوستي را ادا كند.

افراط در قوه غضبيه و شهويه و وهميه و تفريط در آنها انسان را در جنود شيطان قرار مي‌دهد و از راه حق منحرف مي‌كند . يعني سلامت دين و دنيا در اعتدال  است و ترك اعتدال به تعبير حضرت انسان را در جايگاه جائرين و ظالمين قرار مي‌دهد. «زيرا ظلم به معناي ترك جايگاه حقيقي است.»

و اگر در نماز از خداي سبحان صراط مستقيم را درخواست مي‌كنيم به دليل قدم گذاشتن در مسير اعتدال است.

البته موارد فوق اشاره به ترك عمدي اعتدال است كه منجر به ظلم و گمراهي مي‌شود و ترك سهوي و غير عمد انسان را به حقيقت خود باز مي‌گرداند. چنانچه مي‌‌گويند:  « من غفل عن القصد من سهي عن القصد »‌ ترك يعني بنده شناخت و معرفتِ اعتدال را دارد امّا طبق سليقه شخصي افراط يا تفريط را مقدم بر اعتدال مي‌كند.

در قسمت بعدي مي‌فرمايد: گاه پيوندهاي دوستي به قدري قوي مي‌شود كه گاهي جاي پيوندهاي نسبي را مي‌گيرد و همه حقوقي كه براي خويشاوند در نظر مي‌گيريم بايد براي ارتباطات دوستي حقيقي هم در نظر گرفت.

و سپس مي‌فرمايد:‌ كسي كه در حضور انسان اظهار محبت و عشق و علاقه مي‌كنند، ممكن است نشانه واقعي دوستي آنها نباشد، دوستي واقعي آن گاه آشكار مي‌شود كه انسان در غياب دوستش تمام آنچه را در حضور مي‌گفت و رعايت مي‌كرد، بگويد و رعايت كند.

صفحه 936

« لَا كُلُّ فُرْصَةٍ تُصَابُ وَ رُبَّمَا أَخْطَأَ الْبَصِيرُ قَصْدَهُ وَ أَصَابَ الْأَعْمَى رُشْدَهُ »

« نه هر فرصتى دريافتنى است (چنين نيست كه انسان بدون توفيق خداوندى بتواند از فرصتها استفاده نمايد زيرا) چه بسا بينا كه در پيمودن راه مقصود بخطا افتد، و چه بسا نابينا (و نا آشناى بكارى) كه از شاهراه (منظور) گذر كند،»

گاهي انسان براي امري تلاش مي‌كند كه به سود او نيست و شري برايش در پي دارد ، در  اينصورت مأيوس و ناراحت مي‌شود. البته در اين مقطع او ظاهراً به هدف خود نرسيده امّا باطناً كه هدف، حفظ منافع او بوده است ، تأمين شده پس يأس و ناراحتي ، شكست و زيان محسوب نگشته بلكه در بسياري موارد پيروزي و موفقيت است.

بُعد ديگر سخن امام اين است كه تا زماني كه به اسباب و مسببات در رفع گرفتاري خود متوسل شده و نتيجه نمي‌گيريد و مأيوس مي‌شويد، آنگاه زمان متوسل شدن خالصانه به خداي سبحان است كه او هرگز شما را مأيوس نمي‌كند و حوائج را طبق مصلحت و حكمت برآورده و يا تبديل به خير مي‌نمايد.

« قطيعة الجاهل‏ تعدل صلة العاقل‏ »

بريدن از جاهل معادل پيوند با عاقل است.

وقتي از جاهل بريده شويد در حقيقت از زيان رساندن او در امانيد و به همان ميزان از نفع رساني عاقل بهره‌مند مي‌شويد.

وقتي ارتباط با جاهل قطع شود فرصت ارتباط و مجالست با عاقل بيشتر فراهم مي‌شود و پيشنهادها و توصيه‌ها و مجالست با ذوي العقول، نفع رساني و انرژي مثبت بيشتري به همراه دارد.

گاهي پيوست با عقل، قهري است يعني عقل نمي‌گذارد ما دروغ بگوييم، حرام بخوريم هرزه گو هرزه‌گرد باشيم ، ما را مهار مي‌كند و عقال مي‌بندد.

و گاهي با جاهل پيوند نسبي و سببي داريم در اين صورت نمي‌توان ارتباط را بكلي قطع كرد امّا مي‌توان مقهور فكر و تحت تسلط افكارش قرار نگرفت.

بايد سپاه عقل را قوي كرد تا از سپاه جهل جدا شود.

« إذا تغير السلطان‏ تغير الزمان‏ » « هرگاه حاكم تغيير پيدا كند زمانه نيز دگرگون مي‌شود. »‌

يعني  اوضاع جامعه بر محور وضع حاكمان تغيير مي‌كند ، اگر حاكم عادل و با تقوي باشد مردم هم بسوي تقوي حركت مي‌كنند و اگر افراد بي‌تقوي و ظالم بر مسند كار قرار گيرند، ارتباطات مردم با يكديگر هم ، بر اساس ظلم و سنگدلي مي‌شود. و به تعبير عرفانی قلب، سلطان وجود است ،‌اگر در مسير حق كار كند، اعضا و جوارح هم در مسير بندگي قدم بر مي‌دارند و اگر قلب ، قصي شد و يا احساسي كار كرد، در اين قلب، انحراف رخ داده و روزگار انسان عوض مي‌شود.

اگر در نماز قلب حاضر نشود، ساير اعضا نيز قابليت قبول انوار الهي را پيدا نمي‌كند.

صفحه 939

« و اجعل لكل‏ إنسان‏ من خدمك عملا تأخذه به فإنه أحرى ألا يتواكلوا في خدمتك و أكرم عشيرتك فإنهم جناحك الذي به تطير و أصلك الذي إليه تصير و يدك التي بها تصول »

براي هر يك از خدمتگزارانت كار معيني قرار ده كه او را در برابر آن مسئول بداني زيرا اين سبب مي‌شود كه آنها كارهاي تو را به يكديگر وانگذارند و از زير بار مسئوليت شانه تهي نكنند، قبيله و خويشاوندانت را گرامي دار زيرا آنها پر و بال تواند كه بوسيله آنها پرواز مي‌كني و اصل و ريشه تواند كه به آنها باز مي‌گردي و دست و نيروي تو كه با آن ( به دشمن ) حمله مي‌كني.

تقسيم كار ا ز مهمترين اصول مديريت است و تبيين مسئوليتها نيز از آن مهمتر است و اگر اين دو كار بخوبي انجام نشود ،‌هر كس مسئوليت را به گردن ديگري مي‌اندازد و كارها را به خوبي انجام نمي‌دهد و هيچ كارفرمايي هم نمي‌‌تواند فرد را مؤاخذه كند اين امر در وجود انسان هم مصداق پيدا مي‌كند. ما بايد صبح به صبح شرح وظايف اعضا وجودي خود را مشخص كنيم و قلب كه سلطان وجود است به هنگام محاسبه ، رعيت را در قبال كم كاري‌هايش توبيخ نمايد.

بطور مثال اگر براي زبان ،‌ذكر مشخص كرديد و نگفتيد ، بايد آن را توبيخ و تنبيه نماييد و استغفار كنيد و جبران مافات نماييد.

آية الله حسن زاده آملي مي‌فرمايد: اگر بجاي كتبي كه تدوين كردم، خود را رها مي نمودم ، ديگران برايم برنامه مي‌نوشتند ( شيطان )

دومين دستور در اين فراز تشبيه خويشاوندان به سه امر است:

تشبيه به بال و پر تشبيه به اصل و ريشه تشبيه به دست كه در تشبيه اول اشاره به پيشرفت و ترقي در سايه اعانتهاي خويشاوندان است و در تشبيه دوم اشاره به عدم احساس تنهايي در برابر مشكلات و در تشبيه سوم اشاره به مبارزه با دشمنان با كمك اعضاء‌ خانواده و خويشاوندان.

و در بُعد ديگر رعايت مسائل اخلاقي، در خانواده است يعني اگر پدر خانواده عالم شده، ساير اعضاء را بيسواد نداند و تحقيرشان نكند و آنها را در تحصيل علم كمك كند.

حضرت در پيامي ديگر مي‌فرمايد:‌ « أكرم‏ عشيرتك‏ » يعني طريقه ارتباط و اصلاح با عشيره و خويشاوندان، اكرام است . در اين صورت عشيره، رشد مي‌كند واصلاح مي‌شود و مايه قوت و توانايي خود ما مي‌گردند و اگر طريقه اصلاح آنان را، ملامت و تحقير قرار دهيد آنها عقب گرد خواهند داشت و با شما فاصله مي‌گيرند و كل خانواده را تضعيف مي‌كنند.

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم