.

اخلاق در نهج البلاغه

جلسه پنجم_ 92/8/27

 

 

  نامه 27

« و لا تسخط الله برضا أحد من خلقه فإن في الله خلفا من غيره و ليس من الله خلف في غيره صل الصلاة لوقتها المؤقت لها و لا تعجل وقتها لفراغ و لا تؤخرها عن وقتها لاشتغال و اعلم أن كل شي‏ء من عملك تبع‏ لصلاتك‏ »[1]

هرگز خداوند را براي جلب رضاي كسي از مخلوقش به خشم نياور چرا كه خداوند جاي همه كس را مي‌گيرد و كسي نمي‌تواند جاي او را بگيرد، نماز را در اوقات خودش بجاي آر نه آنكه به هنگام بيكاري در انجامش تعجيل كني، و نه آنكه به هنگام اشتغال به كار، آن  را تأخير بيندازي و بدان تمام اعمالت تابع نماز تو خواهد بود ( اگر نماز را آن گونه كه بايد و شايد و به طور كامل انجام دهي، اعمال ديگرت سامان خواهد يافت و در قيامت نيز نخست به نمازت مي‌نگرند سپس به ساير اعمالت.)

حضرت در ادامه نامه به محمد بن ابي‌بكر والي مصر مي‌فرمايند:‌ اگر در دو راهي كسب رضايت خدا و كسب رضايت خلق قرار گرفتي، حتماً رضايت خدا را در اولويت قرار بده و بخاطر رضايت خلق، مرتكب معصيت و خلاف نشو زيرا اگر رضايت خدا را زير پا بگذاري علاوه بر اينكه خلأ زيادي در زندگيت پيدا مي‌شود، در مقابل مشكلات هم معين و ياور نخواهي داشت و كاملاً‌ بي‌دفاع خواهي ماند، بنابراين اگر بخاطر رضايت خداي سبحان با خلق خدا اعم از همسر و فرزند ...  . درگير شويد، مطمئن باشيد كه خدا مدافع شما خواهد بود و خلأهاي زندگيتان را پر مي‌كند و اگر برعكس عمل كنيد هم رضايت خدا را از دست داده‌ايد و هم در نهايت رضايت مخلوق را از دست خواهيد داد.

پس حضرت توصيه به حفظ اوقات نماز مي‌كنند كه از مهمترين اركان اسلام است. يعني هم قبل از وقت و قبل از اذان نماز نخواني كه محتوايي ندارد و بدعت محسوب مي‌شود و هم به بعد از اول وقت موكول نكني كه كاهل نماز محسوب مي‌شوي و نماز را ضايع كرده‌اي و بقيه امور را بر آن ترجيح داده‌اي. در حقيقت بايد به بقيه امور بگويي وقت نماز است و به نماز نگويي كار دارم، در اين صورت روح و جان، از نماز نوراني مي‌شود و بقيه امور به بركت نماز سامان مي‌يابد.

نامه 27

« إني‏ لا أخاف‏ على‏ أمتي‏ مؤمنا و لا مشركا أما المؤمن فيمنعه الله بإيمانه و أما المشرك فيخزيه الله بشركه و لكني أخاف عليكم كل منافق عالم اللسان يقول ما تعرفون و يفعل ما تنكرون »[2]

پيامبر (ص) فرمود: من بر امتم نه از مؤمن مي‌ترسم و نه از مشرك، چرا كه مؤمن ايمانش او را از كار خلاف باز مي‌دارد و مشرك را خداوند به وسيله شركش خوار و ذليل مي‌كند. تنها آنان كه از شركشان بر شما مي‌ترسم، كساني‌اند كه در دل منافق‌اند و در زبان به ظاهر دانا ( و مومن ) سخناني مي‌گويند: كه شما مي‌پسنديد ولي اعمالي انجام مي‌دهند كه شما آن را زشت و ناپسند مي‌شماريد.

كلام مبارك حضرت مشتمل بر چند نكته مهم است:‌

1-  ايمان نجات بخش و امنيت ساز است.

2-  شرك مايه خواري و كوبيده شدن توسط حق است.

3-  منافق مهمترين خطر است و بيماري نفاق مايه نگراني پيامبر (ص) را فراهم مي‌آورد در واقع مهمترين هدف منافق ايجاد تكدر و دغدغه‌ براي معصوم است زيرا عالمانه نظر مي‌دهد و به راحتي نيز مردم را مي‌فريبد، گر چه در عمل برخلاف نظرات عالمانه‌اش عمل مي‌كند. او در ظاهر لباس دوستي بر تن دارد و چهره زشت دروني خود را مستور مي‌كند تا بتواند در بين مسلمين نفوذ كند و از اسرار آنها مطلع گردد تا به موقع بتواند از پشت خنجر بزند و آيات الهي را دست آويز هدف شوم خود قرار دهد.

نامه 29

« و قد كان‏ من‏ انتشار حبلكم و شقاقكم ما لم تغبوا عنه فعفوت عن مجرمكم و رفعت السيف عن مدبركم و قبلت من مقبلكم فإن خطت بكم الأمور المردية و سفه الآراء الجائرة إلى منابذتي و خلافي فهأنذا قد قربت جيادي و رحلت ركابي و لئن ألجأتموني إلى المسير إليكم لأوقعن بكم وقعة لا يكون يوم الجمل إليها إلا كلعقة لاعق مع أني عارف لذي الطاعة منكم فضله و لذي النصيحة حقه غير متجاوز متهما إلى بري و لا ناكثا إلى وفي‏ »[3]

به يقين پراكندگي شما از اطراف من و دشمني و پيمان شكني شما ( در آستانه جنگ جمل ) چيزي نبود كه شما از آن آگاه نباشيد، ولي من مجرمان شما را عفو كردم و شمشير را از فراريان برداشتم و كساني را كه به جانب من آمدند پذيرفتم ( و از تقصيرشان درگذشتم) حال اگر افكار مهلك و آراي ضعيف و منحرف از مسيرحق، شما را به ستيزه‌جوي و مخالفت با من بكشاند، من همان مرد ديروزم. سپاه من آماده و اسب‌ها را زين كرده و جهاز بر شتران گذارده‌ام و اگر مرا مجبور به حركت به سوي خود سازيد حمله‌ايي به شما بياورم كه جنگ جمل در برابر آن بسيار كوچك باشد. در عين حال از فضل و برتري مطيعان شما آگاهم و حق ناصحان را بخوبي مي‌شناسم و هرگز به جهت وجود متهمي، شخص بي گناه را كيفر نمي‌دهم و وفادار را به خاطر پيمان شكن مجازات نمي‌كنم.

حضرت سياست كلي مقابله با مخالفين و دشمنان را ابراز مي‌فرمايند و تأكيد مي‌كنند كه سياست اوليه گذشت از سابقه سوء شماست امّا اين سياست بستگي به رفتار شما دارد اگر بخواهيد به دشمني ادامه دهيد شما را تأديب خواهم كرد آنهم بسيار كوبنده و شديد.

پس حضرت به دو اصل رحمت و عطوفت و امنيت و اصل تهديد و قاهريت و شكست اشاره مي‌فرمايند و عامل درگيري و مقابله با امام را دنياپسندي و سفاهت و افكار نادرست و سطحي‌نگري به دين مي‌دانند امّا در عين حال عدالت در رفتار و عدم برخورد يكسان با همه نيروهاي مقابل را مورد تأكيد قرار مي‌دهند و با عفو افرادي كه قصد مقابله ندارند اثبات مي‌كنند كه با هر كس به اقتضاي برخوردش عمل خواهد شد. و اگر تندي در سياست‌هاي اعمالي مشاهده كرديد به دليل اين است كه با رفتارتان مرا مجبور به قاطعيت و برخورد شديد نموديد.

در بحار الانوار ج 28 ، ص 60 در مورد روز عاشورا مي‌گويند:‌ ابليس به دليل فريب لشكر عمر سعد بسيار خوشحال بود و مي‌گفت: در بين ابوالبشر، طرفداران و دارو دسته خود را در سرزمين كربلا يافتم زيرا هر چه از آنان مطالبه داشتيم، دريافت كرديم پس راهكار فريب آدميان ايجاد تشكيك و شبهه افكني در مورد ولايت و ايجاد عداوت و دشمني مردم با خاندان رسالت است.

و از طرفي سررشته امور پست و دنيوي و افكار نادرست و سطحي‌نگري و سفاهت ، شيطان است كه انسان را وادار به مقابله فكري و عملي با خاندان عصمت و طهارت مي‌‌كند.

 


[1] شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد ،ج‏15 ،ص 164

[2] بحارالانوار، ج 33 ، ص 549

[3] نهج  البلاغه، ص 389