.

اخلاق در نهج البلاغه

جلسه چهارم _ 92/8/13

 

     نامه 26

 

«  أمره‏ بتقوى‏ الله‏ في سرائر أمره و خفيات عمله حيث لا [شاهد] شهيد غيره و لا وكيل دونه و [آمره‏] أمره ألا يعمل بشي‏ء من طاعة الله فيما ظهر فيخالف إلى غيره فيما أسر و من لم يختلف سره و علانيته و فعله و مقالته فقد أدى الأمانة و أخلص العبادة و [آمره‏] أمره ألا يجبههم و لا يعضههم و لا يرغب عنهم تفضلا بالإمارة عليهم فإنهم الإخوان في الدين و الأعوان على استخراج الحقوق‏ »[1]

 

او را به تقواي الهي در امور پنهاني و اعمال مخفي خود دستور مي‌دهد در آنجا كه هيچ كس جز خدا شاهد و گواه نيست و نه احدي غير از او ناظر و حافظ اعمال.

 

به او دستور داده هر عملي را از اطاعت‌‌هاي خدا كه آشكارا انجام مي‌دهد در پنهاني خلاف آن را انجام ندهد، آن كس كه پنهان و آشكارش ، عمل و سخنش بر خلاف يكديگر نباشد امانت الهي را ادا كرده و حق بندگي خالصانه را بجا آورده است. با مردم برخورد بد نداشته باش او با چهره عبوس با آنها روبرو نشو ) و به آنها بهتان نزن ( كه مقدار زكاتش بيش از آن بوده است كه آنها اظهار داشته‌اند ) و نسبت به آنها به جهت اينكه رئيس بر آنان هستي، بي‌اعتنايي نكن ، چه اينكه آنها برادران ديني تو هستند و ياوران در استخراج حقوق و جمع‌آوري زكات.

 

ظاهراً حضرت نامه‌ايي به مأمور جمع‌آوري زكات نوشته‌اند و توصيه‌هايي مبني بر تحكيم اعتقادات و بالتبع برخورد حسن با مردم را داشته‌اند.

 

ولي در واقع مخاطب حضرت تمام كساني هستند كه مسئوليتي در جامعه و يا خانواده خود دارند و تأكيد مي‌فرمايند:‌ كه اخلاق امري روبنايي است و تا اعتقادات شما صحيح و مستقر نگردد به مثابه  رنگي زيبا خواهد بود كه بر روي ديواري نمناك كشيده شود. بديهي است كه پوسيده مي‌گردد و ورقه مي‌شود و مي‌ريزد و باقي نمي‌ماند.

 

اميرالمؤمنين (ع) به يكي از مهم‌ترين مصاديق تقوي نيز اشاره مي‌فرمايند: كه همانا خدا ترسي در امور پنهان اعم از نيت درون و اعمال بيروني است يعني در همه حالات دروني نيز خدا را شاهد و گواه بگيريم و اين امر فقط از طريق اعتقادات توحيدي و ايمان به معاد بدست مي‌آيد زيرا اختلاف بين ظاهر و باطن مصداق آشكار نفاق است.

 

بُعد ديگر كلام امام مبني بر اين است كه اگر مسئوليتي به شما محول مي‌شود، با اعتقاد آن را انجام دهيد و نگوييد مأمورم و معذور. زيرا اگر امانت دار زباني، خدماتي مي‌رساند كه با قلبش و اعتقادش همراهي ندارد، احتمال خيانت در آن وجود دارد و حداقل آن اين است كه وظايف خود را به خوبي انجام ندهد.

 

طبق فرمايش علي (ع) امانت داري امري اخلاقي است كه اگر بنياد توحيدي و عقيدتي نداشته باشد و با بي‌ميلي و بي‌رغبتي انجام شود و انگيزه طاعت ( امري گوارا و با لذت و با انگيزه الهي ) در آن لحاظ نشود و هماهنگي بين قول و فعل نباشد، امانت دار خوبي نخواهد بود و اعمالش را رياكارانه انجام داده است چنانچه اگر مادري تربيت فرزند را وظيفه‌ايي الهي نداند و بچه‌داري را سلب توفيق از امور عبادي و يا اجتماعي خود بداند، قطعاً نمي‌تواند فرزند خوبي به جامعه تحويل دهد.

 

پس فرمايش حضرت روي دو چيز متمركز است و شاه كليد و ركن اخلاص را بر دو امر مي‌دانند:

 

1-  هماهنگي خلوت و جلوت

 

2-  هماهنگي گفتار و كردار.

 

تأكيد حضرت در فراز بعدي برخورد نرم و چهره بشاش داشتن با مردم و زيردستان است چه به هنگام مسئوليتهاي اجتماعي و چه در ارتباط با همسر و فرزند و خانواده و اين يكي از اصول مهم و رواني مربوط به مديريت است. يعني اگر به مردم اعتماد كنيد و نسبت به آنان برتري جويي نداشته باشيد ، آنها هم در همكاري با شما و اداي حقوق تشويق خواهند شد. البته ممكن است در اين راستا سوء استفاده‌هايي هم صورت بگيرد امّا ضايعات رفتار خشن، بسيار بيشتر از هدر رفتن جزئي بيت المال است.

 

فرق مسلمان با غير مسلمان در همين است كه آنها مي‌گويند: در راه رسيدن به هدف از هر وسيله‌اي مشروع و نامشروع مي‌توان استفاده كرد امّا مسلمان معتقد است كه هدف، وسيله را توجيه نمي‌كند و قطعاً براي رسيدن به يك هدف صحيح و مشروع و اخلاقي، بايد از وسيله صحيح و مشروع هم  استفاده كرد.

 

بنابراين اگر قصد خدمات رساني داريد بايد مردم را سربازان و جنود الهي بدانيد كه كمك مي‌كنند تا شما خدمات رساني صحيح داشته باشيد و نزد خداي سبحان امتياز خاص دريافت كنيد نه اينكه احساس تفوق و برتري جويي بر شما غلبه كند بلكه رتبه ديني شما يكسان است.

 

بخش دوم

 

«و إن‏ لك‏ في‏ هذه‏ الصدقة نصيبا مفروضا و حقا معلوما و شركاء أهل مسكنة و ضعفاء ذوي فاقة و إنا موفوك حقك فوفهم حقوقهم و إلا تفعل فإنك من أكثر الناس خصوما يوم القيامة و بؤسى لمن خصمه عند الله الفقراء و المساكين و السائلون و المدفوعون و الغارمون و ابن السبيل و من استهان بالأمانة و رتع في الخيانة و لم ينزه نفسه و دينه عنها فقد أحل بنفسه الذل و الخزي في الدنيا و هو في الآخرة أذل و أخزى و إن أعظم الخيانة خيانة الأمة و أفظع الغش غش الأئمة و السلام‏ »[2]

 

بدان براي تو در اين زكات نصيب مشخص و حق معيني است و شريكاني از مستمندان و بينوايان داري، به يقين ما حق تو را بطور كامل خواهيم داد تو هم بايد حق آنها را بطور كامل بپردازي. اگر چنين نكني از كساني خواهي بود كه در قيامت بيش از همه دشمن و شاكي دارند.

 

بدا به حال كسي كه در پيشگاه خداوند، فقرا و مساكين و سائلان و كساني كه از حقشان محروم شده‌اند و بدهكاران ورشكسته و در راه ماندگان ( همگي ) خصم و شاكي او باشند (‌اين گونه افراد خائفان به بيت المال‌اند ) و آن كس كه امانت را سبك شمرد و در وادي خيانت گام بگذارد و خويشتن و دينش را از آن پاك نسازد، درهاي ذلت و رسوايي را در دنيا به روي خود گشوده و در سراي آخرت خوارتر و رسواتر خواهد بود و بدان به يقين بزرگ‌ترين خيانت، خيانت به امت است و رسواترين غش و تقلب ، غش و تقلب نسبت به پيشوايان اسلام است، واسلام

 

يكي از كساني كه جزو دريافت كنندگان زكات است، عامل جمع‌آوري زكات است يعني هشت گروه مي‌توانند از زكات جمع‌آوري شده بهره‌مند شوند كه يكي از آنان همان كسي است كه زكات را جمع مي‌كند. حضرت در تكميل فرمايشات گذشته مي‌فرمايند: فكر نكن. اگر با مردم مدارا كني و مهربان باشي و اعتماد نمايي، از حق تو كم مي‌شود، خير حقوق تو معين و محفوظ است و عادلانه است پس بدليل منافع خودت چشم به مال فقرا نداشته باش كه بيش از حد از آنان دريافت نمايي.

 

بنابراين يكي از آموزشهاي مولا اين است كه اگر حقوق كارمندان و زيردستان را پر و پيمان ادا نكنيد، آنها از حقوق ديگران مي‌دزدند و از كارشان كم مي‌گذارند و آموزش بعدي به فرد كارگزار است كه هشدار مي‌دهند مال تو هم با مال فقرا مخلوط است و اگر از آن تخلف كني، در قيامت دشمن و شاكي خواهي داشت و در دادگاه عدل الهي چگونه مي‌تواني رضايت هزاران نفر را جلب كني علاوه بر اينكه در دنيا هم خوار و ذليل خواهي بود زيرا خيانت مخفي نمي‌ماند و دير يا زود افشا مي‌شود و صاحب آن رسوا مي‌گردد و وقتي مردم با چشم حقارت به او بنگرند مصداق ذلت و خواري تحقق بخشيده شده است.

 

البته امام علاوه بر تعبير خيانت در امانت به سبك شمردن امانت هم به عنوان مسئله‌ايي مستقل و جداگانه كه عيبي بزرگتر از عيب اول است، اشاره مي‌فرمايند و تمام اين امور به دو مسئله غش و ديگري خيانت از طريق غش منجر مي‌گردد يعني بسياري از خيانت كاران از پنهان كاري و غش براي كار خود استفاده مي‌كنند زيرا از امام و پيشوايان خود در هراسند و نمي‌توانند علني اقدامي انجام دهند.

 

نامه 27

 

«و إن‏ استطعتم‏ أن‏ يشتد خوفكم من الله و أن يحسن ظنكم به فاجمعوا بينهما فإن العبد إنما يكون حسن ظنه بربه على قدر خوفه من ربه و إن أحسن الناس ظنا بالله أشدهم خوفا لله‏»

 

اگر مي‌توانيد خوفتان از خداوند شديد باشد و در عين حال (بسيار) به خدا حسن ظن داشته باشيد پس ميان اين دو جمع نماييد زيرا حسن ظن بنده (خاص خدا ) به پروردگار خويش به اندازه خوفش از اوست و آنها كه بيش از همه به خدا حسن ظن دارند كساني هستند كه بيش از همه از (عذاب او) ترسانند ( و خوف و رجاي آنها كاملاً‌ يكسان است).

 

حضرت در نامه به فرماندار مصر از عذاب هولناك و مواهب بهشتي در ازاي عملكرد ناصحيح  و صحيح بياناتي مي‌فرمايند و سپس به لزوم جمع بين خوف و رجا اشاره مي‌كنند زيرا خوف عامل بازدارنده در برابر سركشي‌هاي نفساني است و رجا به منزله موتور محرك براي اعمال خير است يعني يك ماشين سالم هم نيازمند موتور قوي است و هم به ترمز نياز دارد تا بتواند تعادل را حفظ كند.

 

در غير اينصورت رجا كامل منجر به غرور و عجب و خوف كامل منجر به يأس و نااميدي مي‌شود. چنانچه در مثالي كه مي‌آيد ، اين بحث بطور واضحتري تبيين مي‌گردد:

 

اگر انسان، ميهمان متمولي داشته باشد به دليل غني بودن با يك مختصر غذايي از او پذيرايي مي‌كند و يا تمام همّ‌ و سعي خود را بكار مي‌بندد تا پذيرايي كامل و به نحو احسني انجام دهد؟ !

 

زيرا او غني و بي‌نياز است و اگر مهمان شده به دليل ارتقاء وجودي ماست پس زماني مي‌توانم به خداي سبحان خوش بين باشم كه آنچه از موجودي جاني و مالي دارم، خالصانه و عاشقانه در عرصه بندگي ارائه دهم سپس به دليل عفّو و كريم بودن حضرت حق، اميدوار باشم كه تقصيرات مرا در زمينه ادب بندگي مورد مغفرت قرار مي‌دهد.

 


 


 


 

[1] نهج البلاغه ، ص 382

 

[2] نهج البلاغه،  ص382

هدیه به پیشگاه مقدس و مطهر امیرالمومنین علیه السلام صلوات