.

اخلاق در نهج البلاغه

جلسه سوم _ 92/7/29

 

              «أما بعد فإن‏ دهاقين‏ أهل بلدك شكوا منك غلظة و قسوة و احتقارا و جفوة و نظرت فلم أرهم أهلا لأن يدنوا لشركهم و لا أن يقصوا و يجفوا لعهدهم فالبس لهم جلبابا من اللين تشوبه بطرف من الشدة و داول لهم بين القسوة و الرأفة و امزج لهم بين التقريب و الإدناء و الإبعاد و الإقصاء إن شاء الله‏»[1]

امّا بعد از حمد و ثناي الهي، گروهي از زعما و كدخدايان اهل شهر تو از خشونت و قساوت و تحقير و بدرفتاري تو شكايت كردند و من درباره آنها انديشيدم، نه آنان را شايسته نزديك شدن (بيش از حد ) يافتم، زيرا مشركند و نه سزاوار دوري و بدرفتاري ، چرا كه با آنان پيمان بسته‌ايم   ( و اهل ذمه هستند ) بنابراين لباسي از نرمش همراه كمي شدت و خشونت براي آنان بر خود بپوشان و با رفتاري ميان شدت و نرمش با آنها معامله كن و نزديك ساختن و تقريب را با دور نمودن و ابعاد آنها با هم بياميز، ان شاء الله

نامه فوق دو آموزش تربيتي به مردم مي‌دهد:‌

1-  مخاطب در نامه، فرماندار فارس و بحرين بوده كه بر مشركين و مجوس حكومت ميكرده، امّا همين مشركين آنقدر به خُلق حَسن و عدالت اميرالمؤمنين (ع) باور داشتند كه به ايشان شكايت مي‌كنند و مي‌دانند علي (ع) بدون تعصب به افراد زير دستش تذكر مي‌دهد.

2-  اميرالمؤمنين (ع) رسماً كارگزار خود را محكوم نمي‌كنند بلكه مي‌فرمايند:‌ از يك جهت كه آنها كافرند و نبايد با آنان در نرمي كامل برخورد كني، حق با تو است امّا از آن جهت كه آنان پايبند قوانين و قراردادهاي منعقد شده با ما هستند، محترم‌اند و استحقاق طرد كلي را ندارند.

بنابراين برخورد بايد به موقع نرم و به موقع با قاطعيت باشد زيرا به دليل مسلمان نبودن نبايد خيلي روي خوش ببينند و به دليل پايبندي به تعهدات ، نبايد آنها را از خود براني چون جذب دشمنان خواهند شد.

پس اعتدال در ميان نرمش و خشونت يكي از اصول ثابت مديريت و فرماندهي در تمام سطوح است چنانچه در دعاي افتتاح به خداي سبحان عرض مي‌كنيم كه يقين دارم تو در جاي رحمت ارحم الراحمين و در جاي كيفر، اشد المعاقبين هستي.

اگر  بخواهيم دستور العمل حضرت را در مورد نفس خود بكار ببنديم، دستور ايشان مدارا با نفس در حين سخت‌گيري بر آن است. يعني در عين حال كه نبايد هواي نفس را به خود نزديك كنيم،‌ در بعضي امور كه مخالفتي با شريعت ندارد، با او مدارا نمائيم به طور مثال اگر نفس از ما تقاضاي غيبت و دروغ كرد، او را كيفر مي‌كنيم امّا اگر خواب و خوراك اضافه‌ايي تمنا كرد كه به سلوك ما ضربه‌ايي نمي‌زند، بها دادن به آن اشكالي ندارد.

در مورد قيد مشركين كه در نامه آمده است، مفسرين نهج البلاغه مي‌فرمايند: شرك مراتب دارد. گاهي مشركي است كه به هيچ وجه دين ندارد و براي خداي سبحان شريك قائل است و گاهي شريك بودن به سبك مسلمانان فعلي است كه فاعليت را هم به خدا نسبت مي‌دهند و هم به غير خدا. مورد اول را نبايد به خود نزديك كنيم در عين اينكه حقوق شهروندي او محفوظ است امّا مورد دوم نيز بايد به دليل احتمال تأثيرپذيري، احتياط كنيم چون باطن شرك نجاست است و به اندازه‌اي كه رگه‌هاي نجاست به ما نزديك شود، از طهارت بي‌بهره مي‌مانيم و البته حق طرد كلي آنان را به دليل بعضي تعهدات شرعي و عدم جذب به دشمن نداريم. پس در ظاهر و جلباب خود را نسبت به آنان نرمي قرار مي‌دهيم.

«إني‏ أقسم‏ بالله‏ قسما صادقا لئن بلغني أنك خنت من في‏ء المسلمين شيئا صغيرا أو كبيرا لأشدن عليك شدة تدعك قليل الوفر ثقيل الظهر ضئيل الأمر و السلام ‏»[2]

صادقانه به خداوند سوگند ياد مي‌كنيم اگر به من گزارش رسد كه از بيت المال مسلمين چيزي كم يا زياد، به خيانت برداشته‌ايي ، آنچنان بر تو سخت مي‌گيرم كه زندگي ، تو را كم بهره، سنگين بار و حقير و ذليل سازد.

حضرت در يك اخطار شديد اللحن به خائنين در حق بيت المال ، هشدار مي‌دهند و اعلام سخت‌گيري مي‌كنند.

گاهي اوقات انسان بايد علاج واقعه را قبل از وقوع ، بنمايد يعني امام صريحاً به او نفرمود: خيانت كرده‌ايي بلكه كلامشان را مشروط بيان كردند. « كه اگر به من گزارش خيانت تو برسد.»‌ در اين صورت شخصي كه بخواهد خطا كند اولاً بايد از قاطعيت فرمانده خود ، حذر ‌كند و دوماً به دليل صورت نگرفتن پرده‌دري ، او بر خطاي خود جسور نمي‌شود.

امّا اگر بخواهيم كلام مبارك اميرالمؤمنين (ع) را در مورد خود به كار ببنديم، اين است كه نيروهايي در وجود ما به شكل ظاهرالصلاح خودنمايي مي‌كنند، طاعاتي انجام مي‌دهند و يا عقل درون ما كه تا به حال خيانتي نكرده امّا احتمال صدمه و آسيب رساندن از طرف او وجود دارد     ( مثلاً عقل مرا در جهت معاش تقويت كند امّا از عقل معاد غافلم نمايد. ) در اين صورت بايد با خود مشارطه داشته باشم يعني شرط كنم كه اگر فلان خلاف از تو صادر شود، سخت‌گيري خواهم كرد و تو را به رياضت وا مي‌دارم تا مرا از آخرت و معنويات غافل نكني. يعني نيروهاي دروني ما بايد بدانند كه آنان را قبول داريم و حمايت مي‌كنيم مشروط بر اينكه ما را از مسير انسانيت و حقانيت جدا نكند.

بنابراين انبساط و آرامش دروني انسان، بواسطه عملكردش در محدوده شريعت و عقلانيت تحقق مي‌يابد و به محض خروج از اعتدال و از محدوده گليم خود خارج شدن، دغدغه و نگراني و عدم آرامش براي ما مستقر مي‌گردد.

نامه 22

«أما بعد فإن‏ المرء قد يسره درك ما لم يكن ليفوته و يسوؤه فوت ما لم يكن ليدركه فليكن سرورك بما نلت من آخرتك و ليكن أسفك على ما فاتك منها و ما نلت من دنياك فلا تكثر به فرحا و ما فاتك منها فلا تأس عليه جزعا و ليكن همك فيما بعد الموت‏ »[3]

امّا بعد از (حمد و ثناي الهي ) انسان گاه مسرور مي‌شود و به سبب رسيدن به چيزي كه هرگز از دستش نمي‌رفت و ناراحت مي‌شود به سبب از دست دادن چيزي كه هرگز به او نمي‌رسيد. حال كه چنين است، شادي و سرور تو بايد به خاطر چيزي باشد كه در مسير آخرت به دست آورده‌ايي و تأسف و اندوهت به سبب آن امور معنوي و اخروي باشد كه از دست داده‌اي بنابراين به خاطر آنچه به دست آورده‌اي زياد خوشحال نباش و آنچه را از دنيا از دست داد‌ه‌اي بر آن تأسف نخور و جزع نكن، تمام همت خود را به آنچه بعد از مرگ و پايان زندگي است، متوجه ساز.

حضرت در كلام مبارك خود تأكيد مي‌فرمايد: كه آنچه بايد موجب مسرت حقيقي شما شود، كسب امور معنوي است، توفيق قرار گرفتن در فضاي روز عرفه و يا شب قدر و يا ... ارزش خوشي حقيقي و باقي را دارد، و همچنين بايد از دست دادن امور فوق منجر به غصه حقيقي شود كه انسان درصدد جبران آن برآيد نه امور دنيوي و فاني كه نه كسب آن و نه از دست دادنش آنقدر ارزش فرح و شادي و ناراحتي و غصه خوردن را ندارد.

ما بايد بتوانيم مديريت خوشي‌ها و ناخوشي‌هاي خود را داشته باشيم تا نسبت به از دست دادن اموري كه از جانب حق مقدر شده، محزون نگرديم و همچنين نسبت به كسب اموري كه طبق مشيت خداي سبحان ، مقرر گرديده، خوشي نامعقول نداشته باشيم كه مواهب مادي اعم از اموال و ثروت‌ها و مقامات و پيروزيها و شكستها و ناكامي‌ها و از دست رفتن امكانات، در بسياري از مواقع ، از همين قبيل است، نه آموزش اختياري و نه از دست رفتنش، نه آمدنش بايد مايه سرور باشد و نه از دست رفتنش مايه تأسف (امور دنيوي هميشه در معرض آسيب و آفتهاست) پس شادي و سرور بايد براي چيزي باشد كه در مسير آخرت به دست آمده است.

 


[1] نهج البلاغه ، ص 376

[2] نهج البلاغه ، 377

[3] نهج البلاغه ، ص378

هدیه به پیشگاه مطهر امیرالمومنین علیه السلام صلوات