.

اخلاق در نهج البلاغه

جلسه اول _ 92/7/1

 

     نامه 4:

«فإن عادوا إلى ظل الطاعة فذاك الذي نحب و إن توافت الأمور بالقوم إلى الشقاق و العصيان فانهد بمن أطاعك إلى من عصاك و استغن بمن انقاد معك عمن تقاعس عنك فإن المتكاره مغيبه خير من مشهده و قعوده‏ أغنى من نهوضه‏»[1]

مخالفان را (كساني كه فرمان تو را در مقابله با لشكريان طلحه و زبير پذيرا نيستند.)

نصيحت كن . اگر به سايه اطاعت باز گردند و (تسليم فرمان تو شوند) اين همان چيزي است كه ما دوست داريم ( و از آنها مي‌خواهيم ) و اگر حوادث آنان را به سوي اختلاف و عصيان كشاند بر كمك كساني كه از تو اطاعت مي‌كنند يا كساني كه از تو نافرماني مي‌كنند، پيكار كن و با كساني كه مطيع‌اند از كساني كه سستي مي‌ورزند خود را بي‌نياز ساز، زيرا سست عنصران و كساني كه از جنگ با دشمن كراهت دارند غنيمت‌شان بهتر از حضورشان است وقعود آنها از جنگ، از قيامشان كارسازتر است.

اولين آموزشي كه در سال جاري از مولي الموحدين اميرالمؤمنين (ع) كسب مي‌كنيم، برطرف كردن فضاي اضطراب و ترديد و فساد، بواسطه وجود افراد بي‌حال و كسل است كه شعاع وجودي آنان غير از انرژي منفي و سستي و كراهت، چيزي بر اطرافيان نمي‌افزايد و اساساً حضور فيزيكي بدون تمايل قلبي به محيط اطراف صدمه و آسيب وارد مي‌كند، لذا ميل حقيقي در انجام خيرات، ياور و معين خوبي در اجرا مي‌باشد.

و دومين آموزشي كه با توجه به نامه فوق مي‌گيريم و بايد مورد توجه مسئولين و بزرگان جامعه قرار گيرد اين است كه افراد سست اراده و خالي از انگيزه را در رأس امور و يا حتي به عنوان سياهي لشكر در بين خود داخل نكنند و به دنبال افزايش كميت نباشد چه بسا افراد كيفي و با ايمان هر چند بظاهر كم، ارزش وجودي چند برابر نسبت به فتنه انگيزان و منافقان خواهند داشت.

نامه 5 :

 « و إن‏ عملك‏ ليس‏ لك بطعمة و لكنه في عنقك أمانة و أنت مسترعى لمن فوقك ليس لك أن تفتات في رعية و لا تخاطر إلا بوثيقة و في يديك مال من مال الله [تعالى‏] عز و جل و أنت من خزانه حتى تسلمه إلي و لعلي ألا أكون شر ولاتك لك و السلام‏ »[2]

حضرت خطاب به اشعث بن قيس فرماندار آذربايجان مرقوم داشتند:

اين فرمانداري براي تو وسيله آب و نان نيست ، بلكه امانتي است در گردنت و بدان تو از سوي ما فوق خود تحت مراقبت هستي، هرگز حق نداري درباره رعيّت، استبداد به خرج دهي و حق نداري در كارهاي مهم و خطير بدون اطمينان وارد شوي. در دست تو بخشي از اموال خداوند عزوجل است و تو يكي از خزانه داران او هستي، بايد آن را حفظ كني تا به دست من برساني، اميد است من رئيس بدي براي تو نباشم.

نامه حضرت ظاهراً‌ خطاب به اشعث بوده امّا در حقيقت همه ما امانتدار الطاف الهي هستيم و بايد در حفظ آن بكوشيم. موجوديها اعم از مال و مقام و فرزند تحت مالكيت ما نيست و نمي‌توان بر آن اعمال سليقه نمائيم بلكه هر كدام امانت الهي است كه بايد طبق دستور حضرت حق مديريت كرده و امانت را سالم برگردانيم و اين امر صورت نمي‌گيرد مگر به تسليم و تبعيت محض از دستورات پيامبر اكرم (ص) و شريعت اسلام در زمينه امانتداري و نه استفاده از نظرات شخصي كه وسيله منفعت طلبي و برتري جويي خواهد بود، دليل بر مطلب فوق استفاده حضرت از كلمه تخاطر از ريشه خطرات است يعني اموري كه با سرنوشت زيردستان سرو كار دارد، اگر با دقت و مشورت كافي و گرفتن اذن امام و رهبر و دوري از استبداد توأم نباشد، خطرهاي زيادي آن را تهديد مي‌كند.

 


[1] نهج البلاغه ، ص 366

[2] نهج البلاغة ،ص366