.

خدا شناسی 

جلسه اول _93/11/27

 

         « الْحَمْدُ لِلَّهِ‏ الَّذِي‏ لَا يَفِرُهُ‏ الْمَنْعُ وَ الْجُمُودُ وَ لَا يُكْدِيهِ الْإِعْطَاءُ وَ الْجُودُ إِذْ كُلُّ مُعْطٍ مُنْتَقِصٌ سِوَاهُ وَ كُلُّ مَانِعٍ مَذْمُومٌ مَا خَلَاهُ وَ هُوَ الْمَنَّانُ بِفَوَائِدِ النِّعَمِ وَ عَوَائِدِ الْمَزِيدِ وَ الْقِسَمِ عِيَالُهُ الْخَلَائِقُ ضَمِنَ أَرْزَاقَهُمْ وَ قَدَّرَ أَقْوَاتَهُمْ وَ نَهَجَ سَبِيلَ الرَّاغِبِينَ إِلَيْهِ وَ الطَّالِبِينَ مَا لَدَيْهِ وَ لَيْسَ بِمَا سُئِلَ بِأَجْوَدَ مِنْهُ بِمَا لَمْ يُسْأَل‏

حمد و ستايش مخصوص خداوندي است كه بازداشتن و امساك چيزي بر دارايي‌اش نمي‌افزايد و سخاوت و بخشش او را فقير نمي‌سازد چرا كه هر بخشنده‌‍‌اي غير از او دارايي‌اش نقصان مي‌يابد و هركس جز او ، دست از عطا و بخشش باز دارد ،‌ مذموم شمرده مي‌شود «اوست بخشنده انواع نعمتها و افزون كننده درآمدها و بهره‌ها ، همه بندگان جيره‌خوار اويند و روزي همه آنها را تضمين كرده و قوت آنها را معين ساخته است و راه را به علاقمندان خود و جويندگان آنچه نزد اوست ، نشان داده است . چنان نيست كه سخاوت او در آنجا كه از وي چيزي بخواهند ، بيشتر از موقعي باشد كه از او نخواهند .

انگيزه ايراد اين خطبه اين بود كه شخصی از امام ، توصيف خداوند را درخواست كرد .

حضرت به دليل اينكه از اين درخواست بوي جسميت قائل شدن براي خداوند ، مي‌آمد سخت عصباني شدند و فرمودند : اگر كسي خدا را وصف كند ، او را به شمارش درآورده و محدود كرده است لذا خطبه فوق را براي اصلاح طرز سوال و طرز تفكر مخاطبين ايراد فرمودند :

خدايي را سپاس مي‌گوييم كه اگر عطايي و بخشش داشته باشد ، از موجوديش كم نمي‌شود واگر امساك كند و نبخشد ، موجودي او افزايش نمي‌يابد .

كلمه «كَدي» در لغت عرب به معناي كم داشتن و كم كردن است . به گدا متكدي مي‌گويند . چون كم دارد بنابراين خداي سبحان بابت بخشش، متكدي نمي‌شود و كم نمي‌آورد .

علت آن را بلافاصله توضيح مي‌دهند كه هركس بجز خدا به محض بخشش ، موجوديش نقصان مي‌يابد چون موجودي او محدود است اما خداي سبحان به دليل موجودي نامحدود ، نقصان و كم شدن در او راه ندارد .

حضرت در ادامه مي‌فرمايند: اگر كسي از عطا كردن منع كند ، مورد سرزنش قرار مي‌گيرد ولي هيچكس حق سرزنش كردن خدا را ندارد زيرا او بر اساس مصلحت و حكمت بنده منع و عطا خواهد داشت . نه بر اساس دارايي و موجودي خود كه افزايش و نقصان يابد .

خداوند كسي است كه نعمتهاي خيلي بزرگ در اختيار بنده قرار مي‌دهد و بابت اين نعمتها ، منت نيز مي‌گذارد (منت به معني قطع كردن ) زيرا بابت اين نعمت ، بنده را از خلايق قطع و به خود متصل مي‌كند و اساسا ً نيازي به توسل به ديگران ندارد چون نعمات اعطايي از جانب خداوند بسيار بزرگ و غير قابل شمارش است .

خداي سبحان عليم است و مي‌داند كه نعمات اعطايش چه فوايدي و چه عجايبي در بر دارد بعضي از نعمات او تا قيامت جاري است ، بعضي در تمام مدت عمر در دنيا جاري است و بعضي فوايد اخروي بعضي فوايد ظاهري و بعضي فوايد باطني دارد. نعمات خداي سبحان حتي براي نعمتهاي ما مفيد است و بابت هر نيت چيزي كه به من عطا مي‌كند ، ارتقاء مقام و قرب به خود را نيز ايجاد مي‌نمايد . رذايل اخلاقي را نابود مي‌كند و توفيقات عملي بوجود مي‌آورد .

خداي سبحان پس از اعطاي نعمات ، توفيق شكر را هم افاضه مي‌نمايد و بابت هر شكري كه ما انجام مي‌دهيم ، نعمات ما مضاعف مي‌شود و فايده آن مجدداً به خود ما برمي‌گردد «لان شكرتم لازيدنكم » و سهميه وجودي ما افزون مي‌شود .اين افزايش وجودي ، مقام انسان را از ملك هم بالاتر مي‌برد زيرا وجود ملك تغيير ناپذير است و براي هر چه مخلوق شده است در همان جايگاه باقي مي‌ماند اما موجوديت انسان در اثر بندگي و شكر افزايش و ارتقاء مقام  مي‌يابد

همه موجودات  عيال و نان خور خداوند هستند يعني در اين امر با عزرائيل و حيوان و جماد و نبات و آسمان و زمين با تمام اختلاف طبقاتي ،‌مشتركيم . و خداي سبحان ضامن ارزاق مادي و معنوي همه موجودات است پس نبايد بابت رزق نگراني به خود راه دهيم .

مقدار قوت رساني او مشخص و معلوم است .

هر كس كه طالب و راغب به سوي خداوند است ، خداوند مسير را برايش واضح مي‌كند وهركس كه طالب او نباشد ، مسير را بيراهه رفته وبطور مثال اگر جذب عرفانهاي كاذب شده به دليل جهل به مسير حق نبوده است بلكه به دليل اين است كه طالب حق نيستند و دنيا و نفسانيات را طلب مي‌كنند.

در فراز بعد مولي اميرالمومنين مي‌فرمايند : خداي سبحان هرآنچه مصلحت بداند عطا مي‌كند و كاري به درخواست يا عدم درخواست بنده ندارد . بطورمثال ما از خدا توفيق شكر و كسب معرفت را مي‌خواهيم ولي آگاهي نداريم كه بايد توفيق رضا را هم طلب كنيم اما او نسبت به كمالات جواد است و خود همه كمالات را در اختيار ما قرار مي‌دهد. بنابراين جود و بخشش خداوند بر اساس لياقت‌ها و شايستگي‌ها است نه بر حسب اصرارها و تقاضاها و اگر دعا يكي از اسباب نعمتهاي الهي است به خاطر آن است كه دعاكننده اگر شرايط دعا را فراهم سازد ، شايستگي و لياقتش افزون مي‌گردد ، چرا كه دعاي صحيح انسان را به توبه و انابه و اصلاح خويشتن وذكر خدا وا مي‌دارد كه هر كدام سبب شايستگي بيشتري مي‌شود .

 

خطبه 108

«كُلُّ شَيْ‏ءٍ خَاشِعٌ لَهُ وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ قَائِمٌ بِهِ غِنَى‏ كُلِ‏ فَقِير»

همه چيز در برابر او خاضع و هرچيزي به وجوداو قائم است، بي‌نياز كننده هر فقيراست .

خاشع از ماده خشوع و به معناي خضوع است اما مفهومي گسترده تر دارد زيرا خضوع ظاهري ، باطني ، تشريعي و تكويني را شامل مي‌شود .

نكته مهم اين است كه اگر من در مقابل حق خاضع باشم ، و بدانم شما هم خضوع داريد، پس هردو تحت يك فرماندهي و فرمانروايي قرار داريم ، نبات و زمين زيرپاي ما در مقابل خدا خضوع دارد بنابراين هيچكدام به يكديگر آسيب نمي‌رسانيم زيرا براي يكديگر غريبه نيستيم و خدا به زمين خاضع دستور مي‌دهد كه در مقابل انسان خاضع ، رام و ذليل باشد و يا در مقابل عالم خضوع كند و به هم پيچيده شود و طي الارض صورت دهد .

بنابراين هر آنچه نام شي بر او اطلاق شود ذاتاً در برابر الله خاضع است و بندگي دارد و اگر خضوعي در ما مشاهده نمي‌شود به دليل اين است  كه از ذات خود عدول كرده و سركشي بر ما عارض شده است ، «إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمَنِ عَبْدًا»

و قائم بودن همه چيز به خداونداست زيرا او واجب الوجود و بقيه ممكن الوجود هستند و ممكن، وجودي وابسته به واجب دارد همانند نور آفتاب كه به خورشيد وابسته و موجوديت آفتاب قائم به خورشيداست بنابراين اگر مقام و عزت و علم و آبرويي داريم ( علاوه بر موجودي ظاهري ) همه متعلق و وابسته به حق است و حق هيچگونه فخرفروشي ومنت نخواهيم داشت .

و غناي هر فقير هم از همين امر سرچشمه مي‌گيرد يعني هر فقر مادي ومعنوي وظاهري و باطني كه داشته باشيد بوسيله حضرت حق ، بي‌نياز از خلق خواهید شد زيرا ممكنات ومخلوقات ، چيزي از خود ندارند ، هرچه دارند از ناحيه اوست .

 

«سلام بر حسين»‌