.

خدا شناسی

جلسه دوم _ 93/12/11

 


      خطبه 108 ، ص 326

«وَ عِزُّ كُلِ‏ ذَلِيلٍ‏ وَ قُوَّةُ كُلِّ ضَعِيفٍ وَ مَفْزَعُ كُلِّ مَلْهُوف‏»

عزت بخش هر خوار و ذليل و نيروي هر ناتوان و پناهگاه هر مصيبت زده است.

« كُلِ‏ ذَلِيلٍ » ، قيدي ندارد يعني هر ذليلي با هر عنوان و جايگاهي به واسطه عنايت خداي سبحان عزيز خواهد شد. ( مطيع ، عاصي، ... )‌ بنابراين اگر انسان عزت خود را از طريق مال و مقام و علم و خانواده و ... بداند، هرگز عزت حقيقي نخواهد داشت و خدا مايه عزت او نخواهد بود.

امّا اگر انسان به جايي رسيد كه چشم طمع از ما سوي الله بست و خدا را عزت بخش خود دانست، مطيع باشد يا معصيت كار، اهل سير و سلوك باشد و يا مبتدي و بدون سابقه عبادت ، حتماً‌ خداوند به او عزت خواهد بخشيد زيرا اسباب عزت را مؤثر نديده و چشم اميد به مسبب الاسباب دارد ضمن اينكه متوجه شده ممكنات و مخلوقات چيزي از خود ندارند و هرچه دارند از ناحيه اوست و هر كمالي نصيب آنها شود پرتوي از آن كمال مطلق الهي است.

شاهد مثال در مورد ميرزاي قمي و سيد بحرالعلوم است كه ميرزاي قمي از نظر علمي بسيار قويتر بود و سيد بحرالعلوم در مباحثات از درك مسائل سخت ، عاجز بود امّا سيد به عظمت و عزت خاصي در نجف مي‌رسد و وقتي ميرزاي قمي علت را سؤال مي‌كند، سيد مي‌فرمايد: يك شب خدمت حضرت وليعصر مشرف شدم و به رسم ادب پايين ايستادم ، حضرت فرمود: بيا جلو، جلو رفتم و باز ايستادم دوباره حضرت فرمودند: بيا جلو ... آنقدر جلو رفتم كه حضرت من را به سينه مبارك خود چسباندند و فرمودند: « انت ؟ بحرالعلوم »  و حضرت وليعصر عنوان بحرالعلوم را به من دادند ( اسم اصلي ايشان سيد مهدي طباطبايي است.)‌

سيد بحرالعلوم براي خود، هيچ چيز قائل نبود، به چيزي تفاخر نمي‌كرد لذا از عزت بي‌پايان هم بهره‌مند شد عزت خدا دادي تاريخ مصرف ندارد و ابدي است.

« قُوَّةُ كُلِّ ضَعِيفٍ » ضعيف صفت مشبه به معني ثبوت است.

هر گاه احساس ضعف كرديم و صفت ناتواني در ما تثبيت شد، از هيچ طريقي قوت بر آن غالب نخواهد گشت مگر از طريق خداي سبحان.

تمام ضعفها و كم آوردنها به دليل تفاخر به قدرت كاذب است ، هر گاه در درون خود ضعف محض را باور كرديم، قدرت الهي به ميدان مي‌آيد: هر گاه ضعف اخلاقي و ذمايم ناپسند را در درون خود مشاهده و عزم به نابودي آن گرفتیم، حتماً خداي سبحان معين ما در جهت نابودي رذايل و جايگزين كردن فضايل معین ما خواهد بود.

« وَ مَفْزَعُ كُلِّ مَلْهُوف‏» ملهوف از ماده لهف به معناي غم و اندوه است كه به خاطر از دست دادن چيزي ، به انسان دست مي‌دهد.

ملهوف كسي است كه سينه‌اش سوز دارد و به دليل سوز سينه آه مي‌كشد.

لهفان يعني داغديده هر كس داغي را به دل دارد، سينه پر سوزي دارد، جزع و فزع و بي‌تابي مي‌كند، ( در امور مادي و معنوي )‌ راهي جز اين ندارد كه به آن ذات پاك قادر و توانا پناه ببرد و براي حل مشكلات خود‌، از او ياري بطلبد.

« مَنْ تَكَلَّمَ سَمِعَ نُطْقَهُ وَ مَنْ سَكَتَ عَلِمَ سِرَّهُ وَ مَنْ عَاشَ فَعَلَيْهِ رِزْقُهُ وَ مَنْ مَاتَ فَإِلَيْهِ مُنْقَلَبُه‏»

هر كس سخن بگويد خداي سبحان نطق او را مي‌شنود و هر كس سكوت كند اسرار درونش را مي‌داند آن كس كه زنده است، روزيش بر اوست و آن كس كه مي‌ميرد بازگشتنش بسوي اوست.

حضرت مولي الموحدين (ع) در عبارت فوق به نكته ظريفي اشاره فرمودند و به جاي لفظ، از كلمه استفاده كردند زيرا لفظ يعني چيزي كه از دهان پرتاب مي‌شود امّا كلام تنها پرتاب از دهان نيست زيرا خداي سبحان به موسي لقب كليم الله را داد. خدا با موسي حرف زد العياذ بالله خدا كه دهان ندارد پس كلام اعم از قلبي يا زباني است كه خدا در هر دو صورت آن را مي‌شنود و از اسرار درون انسان مطلع مي‌گردد.

گاهي اوقات نياتي كه در درون ما مي‌گذرد و با ناشكريهايي قلبي كه داريم و چون و چراي باطني كه در درون ما ايجاد مي‌شود، همه آنها زبان وكلام است كه خدا مي‌شنود و بر اساس آن پاداش و مجازات مي‌دهد.

بنابراين « َ أَنْطِقْنِي‏ بِالْهُدَى‏ » يعني خدايا !‌در دلم هم كلام نادرست راه نيابد زيرا تو مي‌شنوي.

«و من سكت علي سره» گر چه ما ساكت هستيم و كلامي بر زبان جاري نمي‌شود امّا خداي سبحان هر ذكري در درونم دارد، مي‌شنود.

و ممكن است اين گونه معني شود كه گاهي در درون غوغايي دارم ولي سكوت مي‌كنم تا صدايي بشنوم، سكوت درون من ميل به توست ، اعلام نياز به توست.

« وَ مَنْ عَاشَ‏ فَعَلَيْهِ‏ رِزْقُهُ » هر كس زنده است، رزق او بر عهده اوست.

«من» اطلاق دارد يعني هر كس اعم از كافر و مؤمن و حيوان و نبات ... زنده است، رزقش بر عهده خداي سبحان است و نبايد دغدغه روزي را داشته باشد.

و به محض اتمام رزق قطعاً مرگ فرا مي‌رسد ( رزق اعم از رزق مادي و معنوي، ظاهري و باطني ... است چنانچه مي‌گوييم: « اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِيقَ‏ الطَّاعَةِ وَ بُعْدَ الْمَعْصِيَةِ وَ صِدْقَ النِّيَّةِ وَ عِرْفَانَ الْحُرْمَة» بنابراين بسياري از اوقات رزق از گمرك الهی ترخيص شده است منتها انسان به دليل معصيت و يا مشغوليت به ما سوي الله ، از دريافت آن محروم مي‌شود.

او توفيق و رزق ترك معصيت و انجام طاعت داده است ولي ما آنقدر اطراف خود را ظلماني ‌كرده‌ايم كه اين داده‌ها و توفيقات را نمي‌بينم.

« وَ مَنْ مَاتَ فَإِلَيْهِ مُنْقَلَبُه » هر كس بميرد بسوي آن غيب الغيوب رجوع مي‌كند.

اگر اين رجوع را بپسندم كه با اكرام مواجه مي‌شوم و ارادي و اختياري بسوي او مي‌روم و اگر اين رجوع را نپسندم، برايم درد آور خواهد بود.

« ُ لَمْ‏ تَرَكَ‏ الْعُيُونُ فَتُخْبِرَ عَنْكَ بَلْ كُنْتَ قَبْلَ الْوَاصِفِينَ مِنْ خَلْقِك‏ »

چشمها تو را نديده تا از تو خبر دهند بلكه تو پيش از آنكه وصف كنندگانت وجود پيدا كنند، بوده‌ايي هيچ كس به ذات حق و شناسايي او دسترسي ندارد و هر چه در عالم هست آيه و نشانه‌ايي از اوست و هر كس بخواهد تو را وصف كند، تو قبل از او بوده‌اي ، اگر چشمي خدا را مي‌ديد، ناقص مي‌‌ديد زيرا چشم محدود است و حاصل مشاهده نقص ، نقص معرفت نيز هست.

امّا اگر خودت ، خود را معرفي كني ، كامل معرفي مي‌كني، تنها به شافي و رزاق و كافي و رحيم و ... بودنت اشاره نداري بلكه به نام الله، خود را معرفي مي‌كني كه مستجمع جميع صفات كمال و جلال است.

« َ لَمْ تَخْلُقِ الْخَلْقَ لِوَحْشَة » يعني:

1-  مخلوقات را خلق نكردي كه در وحشت ونگراني باشند.

2-  مخلوق را خلق نكردي كه از تنهايي بدر آيي. پس علت خلق مخلوق وحشت خداوند از تنهايي نبوده است.

و همچنين نظام عالم بر مبناي محبت است نه ترس و وحشت پس خداي سبحان مخلوقات را خلق نكرده كه مرتباً از او وحشت كنند و ترس داشته باشند.

پيام فراز فوق اين است كه ارتباط ما با فرزندانمان يا ارتباط معلم با شاگرد و با رابطه زوجين نبايد توأم با وحشت باشد زيرا وحشت ، ترس آميخته به ارعاب است حال آنكه ارتباطات بايد بر اساس امن والفت و محبت و رحمت باشد ، و اگر گاهي تازيانه قهر به ميدان مي‌آيد به جهت تربيت است.

« وَ لَا اسْتَعْمَلْتَهُمْ لِمَنْفَعَةٍ » تو از مخلوقات طلب عمل و كاري نكردي كه سودي ببري تو صمد و بي‌نياز مطلق هستي و اگر عبد عملي انجام مي‌دهد، سود آن به خود مخلوق بر مي‌گردد. « إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ‏ لِأَنْفُسِكُمْ‏ »[1]

« وَ لَا يَسْبِقُكَ مَنْ طَلَبْت‏ » هر كس كه تو دنبالش باشي، نمي‌تواند از محدوده قدرت تو فرار كند خدا خواستگار خوبي است ، خواستگاري كه به مرادش خواهد رسيد، او طالب ماست آنهم به دليل فطرت الهي كه در وجود ما قرار داده و هرگز اين فطرت خاموش نمي‌شود و گر چه ممكن است كم رنگ شود.

طلب خداي سبحان و خواستگاري او از ما باعث سرور مخلوق مي‌شود زيرا هيچ طالبي و خواهاني با او برابري نمي‌كند.

در دعاي افتتاح مي‌خوانيم: « مُدِلًّا عَلَيْكَ فِيمَا قَصَدْتُ‏ بِهِ‏ إِلَيْك‏ »  خدايا !‌ هر چقدر ناز مي‌كنيم تو ناز ما را مي‌خري تا قرب و وصال صورت گيرد.

اگر خدا طالب كسي شد آن فرد عاقبت به خير خواهد شد.

 

 


[1] سوره مباركه اسراء‌‌ ، آيه 7

تعجیل در فرج بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات