.

خداشناسی

جلسه سوم _ 94/1/17

 

 

           خطبه 108 ص 426

«وَ لَا يَسْبِقُكَ مَنْ طَلَبْتَ وَ لَا يُفْلِتُكَ مَنْ أَخَذْتَ وَ لَا يَنْقُصُ سُلْطَانَكَ مَنْ عَصَاكَ وَ لَا يَزِيدُ فِي مُلْكِكَ مَنْ أَطَاعَكَ وَ لَا يَرُدُّ أَمْرَكَ مَنْ سَخِطَ قَضَاءَكَ وَ لَا يَسْتَغْنِي عَنْكَ مَنْ‏ تَوَلَّى‏ عَنْ‏ أَمْرِك‏»

خدا مخلوقات را براي سود خود به كاري وانداشت، هيچ كس از پنجه قدرت او نمي‌تواند فرار كند و آن كس را كه بگيرد از حيطه قدرتش بيرون نمي‌رود، معصيت گنه كاران ، از عظمت او نمي‌كاهد و اطاعت مطيعان ، بر حاكميت او نمي‌افزايد، آن كس كه از قضا و قدر او به خشم آيد، نمي‌تواند فرمانش را برگرداند و آن كس كه از اوامر او روي برگرداند، از خدا بي‌نياز نمي‌شود.

سيطره خداي سبحان بر مخلوقات موقتي نيست بلكه دائمي و هميشگي است و هيچ مخلوقي نمي‌تواند از سلططه خداوند خارج شود. مثلاً  شير با همه اقتدارش ، طعمه‌ايي كه پيدا مي‌كند، بطور موقت در اختيار دارد پس از سير شدن ، او را رها مي‌كند و يا پس از خوردن، طعمه‌ايي وجود ندارد كه در اختيار بگيرد امّا خداي سبحان در هر شرايط زماني و مكاني سيطره قيومي دارد و هيچ كس توانايي فرار از اين سيطره را ندارد و اگر خداوند اين تسلط را دارد به جهت قدرت نمايي نيست مثل مديري كه به جهت تعداد كارمندان ، اقتدار خود را نشان مي‌دهد بلكه قدرت و تسلط خداوند ذاتي اوست چه مخلوقي وجود داشته باشد و چه نداشته باشد ، او علّو خود را دارد و از طرفي هر كس معصيت خدا را بكند نمي‌تواند ذره‌ايي به كبريايي او لطمه وارد كند بر خلاف مادري كه وقتي فرزند از او حرف شنوي ندارد احساس ضعف و كمبود قدرت مي‌كند. خدا صمد و عزيز و نفوذناپذير است و سلطه او بركل نظام هستي حاكم است.

و اگر همه ما عبد و مطيع او هم شويم ذره‌ايي بر سلطنت او نمي‌افزاييم بنابراين اطاعت اطاعت كنندگان هم ، خدا را خداتر نمي‌كند.

حال اگر  انسان خليفه خداي سبحان است، بايد او هم چنين ويژگيهايي داشته باشد در سوره مباركه يوسف مي‌فرمايد:  علامت از دنيا بريدن چند چيز است:

1-  اگرهمه آدمها از تو تعريف كردند، ذره‌ايي احساس قدرت و خودبرتربيني نداشته باشيد.

2-  و اگر همه آدمها تو را تكذيب كردند ذره‌ايي احساس ضعف و كمي نكنيد كه خداي سبحان راه هدايت را به شما نشان داده و بايد در اين راه ثابت قدم باشيد چنانچه در طول تاريخ هميشه پيامبران مورد تكذيب قرار مي‌گرفتند امّا ذره‌ايي در مسير و عقيده و هدفشان اختلال وارد نشد.

در فراز بعدي مي‌فرمايد: اعتراض مخلوق در قضا و قدر و حكم خداي سبحان كوچكترين تأثيري ندارد. وقتي او بر اساس حكمت و مصلحت بنده حكمي را مقدر كرد، نظرش عوض نخواهد شد و مخالفت بندگان تأثيري در آن ندارد.

« وَ لَا يَسْتَغْنِي عَنْكَ مَنْ‏ تَوَلَّى‏ عَنْ‏ أَمْرِك » هيچ كس از خداي سبحان بي‌نياز نمي‌شود ولو اينكه در ظاهر از او نافرماني و معصيت كند و اگر لحظه‌ايي از خداي سبحان جدا شود، احدي نمي‌تواند نيازهاي او را تأمين كند. ذات مخلوق به شدت محتاج خداي سبحان است و جايگزيني براي آن وجود ندارد.

فراز 6

« كُلُّ سِرٍّ عِنْدَكَ عَلَانِيَةٌ وَ كُلُّ غَيْبٍ عِنْدَكَ شَهَادَةٌ أَنْتَ الْأَبَدُ فَلَا أَمَدَ لَكَ وَ أَنْتَ الْمُنْتَهَى فَلَا مَحِيصَ عَنْكَ وَ أَنْتَ الْمَوْعِدُ فَلَا [مُنْجِيَ‏] مَنْجَى مِنْكَ إِلَّا إِلَيْكَ بِيَدِكَ نَاصِيَةُ كُلِّ دَابَّةٍ وَ إِلَيْكَ مَصِيرُ كُلِّ نَسَمَة »

هر سرّي نزد تو آشكار است و هر پنهاني پيش تو حاضر. تو وجودي ابدي هستي كه زمان برايت نيست و پاياني هستي كه جز بازگشت به سويت راهي وجود ندارد و وعده‌گاهي كه نجات جز به وسيله تو ممكن نيست ، ناصيه و زمام اختيار هر جنبنده‌اي به دست توست و بازگشت همه نفوس به سوي تو مي‌باشد.

در ابتدا انسان متوجه اين امر مي‌شود كه واژه سرّ و غيب واژه علانيه و شهاده به يك معنا است امّا احتمالاً منظور از سرّ ، اسرار درون مخلوقات است كه خداي سبحان از همه آنها با خبر است و هر سرّي براي او علن و آشكار است ، از همه خواسته‌ها و بطون من مطلع است يعني اگر چه در ظاهر خدا را شكر كنم امّا در باطن به مقدرات او معترض باشم ، حتماً‌ او از درون من مطلع است.

امّا لطف و غايت خداوند به بندگان اين است كه سرّ ما را محب خود قرار داده است سرّ ما را متعلق به خودش قرار داده است يعني در واقع مشكل در لايه‌هاي ظاهري ماست و لايه‌هاي دروني ما بر اساس فطرت، پاك و بي‌آلايش و تسليم حق است چون «شيعتنا خلقوا من فاضل طينتا» يعني محبت اهل بيت، سرّ ما را تطهير و تصفيه كرده است و اگر معصومين در زيارات به ما توجه دارند و جواب سلام ما را مي‌دهند چون سرّ تطهير را دارد و ولايت اميرالمؤمنين (ع)  را تكذيب نمي‌كند. بنابراين اعتبار و احترامي كه خدا براي بنده‌اش قائل است به جهت آن سرّ است « َ وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ‏ » [1]( بني آدم است نه بني شيطان) آدم يعني كسي كه ادامه ذكر دارد.

« ٌ وَ كُلُ‏ غَيْبٍ‏ عِنْدَكَ‏ شَهَادَة » غيبت ، ملكوت من است كه ديده نمي‌شود ، صورت باطن من است. ملاصدرا در ذيل آيه 2 سوره مباركه بقره كه فرمود: « الَّذينَ يُؤْمِنُونَ‏ بِالْغَيْبِ‏ » مي‌گويد: غيب ، قلب است و « يُؤْمِنُونَ‏ بِالْقلبِ » يعني متقين ايمان به دلي دارند كه آن دل عاشق است، عاشق خدا و اولياء او.

 انسان اگر بخواهد محبت را با ابزارهاي مادي به نمايش بگذارد، كم مي‌آورد ولي خدا از سويداي محبت شيعه با خبر است و از غيت او و ملكوت او مطلع است.

بُعد ديگر قضيه اين است كه وقتي بدانيم خداوند از دل ما و از سرّ و درون ما با خبر است سعي مي‌كنيم آن را تطهير كنيم و به صفاي آن بيافزاييم.

« أَنْتَ الْأَبَدُ فَلَا أَمَدَ لَكَ ...» اين فراز تأكيد بر ابديت خداوند است ، او عين ابديت است نه آغازي دارد و نه پاياني زيرا شروع و خاتمه از اوصاف مخلوقات است كه محدودند. ابدي بودن خداوند آرامش بخش ما و موجب خاطر آسوده مخلوقات است زيرا اگر به بنده گفتند تا چهل سالگي خدا با تو خواهد بود و بعد از آن خدايي نخواهي داشت ، چه  اضطراب و دلهره‌ايي وجود او را فرا مي‌گرفت.

« وَ أَنْتَ الْمُنْتَهَى‏ ...» يعني انالله وانا اليه راجعون يعني بازگشت همه چيز به سوي اوست و هر كس كه به او مي‌رسد، به خط پايان رسيده است ، به وعده‌گاه حساب و كتاب و بررسي اعمال و عدم فرار از دادگاه الهي نايل شده است.

پس چاره و گريزگاهي از حق نداريم و بايد از خود، پدر و مادر و فرزندان بگذريم و در نهايت به او برسيم.

رسيدن به حق و عدم تعلق به غير، عين آرامش و طمأنينه است.

البته زماني به اين آرامش خواهيم رسيد كه از ابتدا با خدا باشيم و او امر و نواهي او را به جهت قرب و وصال انجام داده باشيم و گوشه گوشه زندگي ما با ادراك حضور او باشد و اگر از ابتدا با خدا نباشيم، در انتها جبراً‌ به سوي او خواهيم رفت و در امر جبري ، لذت و گوارايي و آرامش وجود ندارد.

« وَ أَنْتَ الْمَوْعِد » مَوعِد بر وزن مَفْعِل مي‌تواند اسم زمان يا مكان يا مصدر ميمي باشد.

خدايا ! تو وعده گاهي يعني هر بار كه به سراغ حق مي‌روم ، وعده‌ايي دريافت مي‌كنم، استعدادي از من به فعليت مي‌رسد. تمام وعده‌هاي حق فعلي و در آن است، كسي كه وعده بعداً مي‌دهد، عاجز است و خدا از پرداخت عاجز نيست و اين ما هستيم كه مانع داريم و نمي‌توانيم وعده‌هايي آني خداي سبحان را دريافت كنيم.

« بِيَدِكَ نَاصِيَة » ناصيه به معناي موي جلوي سر است كه براي رام كردن حيوانات موي پيش سر آنها را محكم مي‌گيرند و تعبير فوق به معناي تسليم همه جنبندگان در برابر اراده مطلقه پروردگار است يعني بخت و سرنوشت همه موجودات در اختيار اوست و البته كه خداوند رحيم و عطوف و خبير و عادل است و اختيار من به دست موجود كريمي است كه خوشبختي مرا تضمين مي‌كند و هر كجا كه خرابكاري مي‌كنم، او اختيارم را در دست مي‌گيرد و جبران مي‌كند پس بنده دائماً‌ بايد بگويد : « وَ أُفَوِّضُ‏ أَمْري‏ إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد »[2] « و كارم را به خدا مى‏سپارم؛ خداست كه به [حال‏] بندگان [خود] بيناست.» وسپردن كارها به دست او باعث آرامش خيال و تضمين مصلحت دنيا و آخرت من است.

« ٍ وَ إِلَيْكَ مَصِيرُ كُلِّ نَسَمَة »  نسمه در اصل به معناي وزش ملايم نسيم است پس به روح موجودات زنده و خود آنها اطلاق شده است ، اشاره به اينكه هر موجود زنده‌ايي به سوي تو باز مي‌گردد و در محضر عدل تو حاضر مي‌شود.

مصير يعني صيرورت و دگرگوني و متحول شدن. در واقع اگر انسان ، انسان است دايم در دگرگوني و متحول شدن است و در محضر حق و درعرصه بندگي سلوك دارد و از جنبه بشري و ماديش بتدريج جدا مي‌شود و بُعد الهي او تقويت مي‌گردد.

بنابراين بندگي موجب تحول و دگرگوني است كه انسان را به سمت الهي شدن سوق مي‌دهد و صفات الهي را در او جلوه‌گر مي‌كند.

فراز 8 « ٍ سُبْحَانَكَ مَا أَعْظَمَ شَأْنَكَ سُبْحَانَكَ مَا أَعْظَمَ مَا نَرَى مِنْ خَلْقِكَ وَ مَا أَصْغَرَ [كُلِ‏] عَظِيمَةٍ فِي جَنْبِ قُدْرَتِكَ وَ مَا أَهْوَلَ مَا نَرَى مِنْ مَلَكُوتِكَ وَ مَا أَحْقَرَ ذَلِكَ فِيمَا غَابَ عَنَّا مِنْ سُلْطَانِكَ وَ مَا أَسْبَغَ نِعَمَكَ فِي الدُّنْيَا وَ مَا أَصْغَرَهَا فِي نِعَمِ الآْخِرَة »

پاك و منزهي !‌ چه بزرگ است مقام تو منزهي چه بزرگ است آنچه را كه از آفريده‌هايت مي‌بينم و چه كوچك است هر بزرگي در برابر قدرت و عظمت تو و چه باشكوه است آنچه را از ملكوتت مشاهده مي‌كنيم و چقدر ناچيز است آنچه را مي‌بينم در برابرآنچه از قلمرو حكومتت كه از ما پنهان است چقدر نعمتهاي دنيايت فراوان و پر اهميت است و چه كوچك است در برابر نعمتهاي آخرت.

گاهي علم و دانش بشر آنقدر پيشرفت مي‌كند كه اين عظمت به نظر ما عجيب مي‌آيد حال خداي سبحان با اين آفريده‌هايي كه ما مي‌بينم و مخلوقات عوالم ديگر از نظر ما پنهان است ، چه عظمت و كبريايي دارد. حضرت هم تأكيد مي‌فرمايند:‌ كه عظمت عوالم ملكوت و جبروت ... بسيار گسترده‌تر از عظمت دنياي فعلي وعالم ناسوت است كه ذره ذره‌اش انسان را غرق در شگفتي مي‌كند.

و اگر توجه در مخلوقي به نام انسان كنيم كافيست كه به عظمت اين خلقت پي ببريم بطور مثال وجود فردي را آنقدر گسترده مي كند كه در اثر دعاي او باران مي‌بارد و يا كنه عوالم ملكوت را مي‌بيند كه ما افراد معمولي از ادراك آن محروميم.

و اين در حاليست كه اين امور عظيم در مقابل قدرت خداي سبحان صغير به نظر مي‌آيد.

« وَ مَا أَهْوَلَ مَا نَرَى مِنْ مَلَكُوتِك‏ » چقدر ترسناك است آن چيزي كه ما از ملكوت اين عالم مي‌بينيم.

تصور كنيد چشم برزخي شما باز شود و ملكوت و باطن آدمها را مشاهده كنيد ، چقدر وحشت خواهيد كرد كه هر روز با انواع حيوانات درنده و خزنده در ارتباط هستيد و اميرالمؤمنين (ع)  مي‌فرمايد:  اين ترس شما چقدر در مقابل علم خداوند به ملكوت و باطن عوالم ، حقير و ناچيز است.

« وَ مَا أَسْبَغَ نِعَمَك‏ » چقدر نعمتهاي تو در دنيا فراوان است و همين فراواني نعمت در دنيا نسبت به فراواني نعمت در آخرت، بسيار صغير و كوچك به نظر مي‌آيد.

 


[1] سوره مباركه اسراء ، آيه 70

[2] سوره مباركه غافر ،‌آيه 44

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم