.

خداشناسی

جلسه چهارم _94/1/31

 

 

          خطبه 177 ص 579

«لَا يَشْغَلُهُ‏ شَأْنٌ‏ وَ لَا يُغَيِّرُهُ زَمَانٌ وَ لَا يَحْوِيهِ مَكَانٌ وَ لَا يَصِفُهُ لِسَانٌ لَا يَعْزُبُ عَنْهُ عَدَدُ قَطْرِ الْمَاءِ وَ لَا نُجُومِ السَّمَاءِ وَ لَا سَوَافِي الرِّيحِ فِي الْهَوَاءِ وَ لَا دَبِيبُ النَّمْلِ عَلَى الصَّفَا وَ لَا مَقِيلُ الذَّرِّ فِي اللَّيْلَةِ الظَّلْمَاءِ يَعْلَمُ مَسَاقِطَ الْأَوْرَاقِ وَ خَفِيَّ طَرْفِ‏ الْأَحْدَاقِ »

هيچ كار ، خدا را به خود مشغول نمي‌سازد ( تا از كار ديگري باز ماند ) وگذشت زمان دگرگوني در او ايجاد نمي‌كند مكاني او را در بر نمي‌گيرد و هيچ زباني قادر به وصف او نيست ، نه تعداد قطره‌هاي آب ها بر او پنهان مي‌ماند، نه عدد ستارگان آسمان ، نه شماره ذرات خاك كه همراه بادها در هوا به پرواز در مي‌آيد، نه حركات مورچگان بر سنگهاي سخت و نه استراحتگاه مورچه‌هاي ريز در شبهاي تار، از محل ريزش برگها و حركات پنهان چشم‌ها آگاه است.

تدبر در خطبه: اگر هيچ كاري خداي سبحان را به خود مشغول نمي‌دارد، بندگان نيز به عنوان خليفه الهي بايد بگونه‌ايي عمل كنند كه امري ، آنها را از امر ديگر غافل نكند يعني اگر ما خدايي باشيم به هر شأني از شئون زندگي كه مي‌پردازيم ،‌ نبايد امورات ديگر را فراموش كنيم مثلاً‌ اگر عبادت مي‌كنيم، به مسائل زندگي و روابط زناشويي هم به نحو احسن توجه كنيم و يا اگر به دنبال كسب علم هستيم ، از تربيت فرزند و مديريت خانواده و فعاليت اجتماعي هم غافل نشويم.

توجه خداي سبحان به يك بيمار ، مانع از توجه او به يك فرد سالم نيست.

توجه خداي سبحان به يك غني، مانع از توجه او به يك فرد فقير نيست. هم زمان همه امور را مديريت مي‌كند بدون اينكه هيچ امري به امر ديگر صدمه وارد كند.

اين ویژگی در حضرات معصومين (ع)‌ نيز متجلي است به طور مثال آقا علي بن موسي الرضا (ع)‌ در آن واحد پاسخگوي هزاران زائر و شنونده درخواست آنان است كه رسيدگي به هر درخواستي مانع از توجه به درخواست ديگران نيست. به اذن حق به يكي بال و پر پرواز مي‌دهد، به ديگري غناي مالي و روحي مي‌دهد و به فرد ديگري را از اسارت نفس آزاد مي‌كند...

چنانچه در دعاهاي ماه رجب همزمان چند درخواست مي‌كنيم و همه درخواستها هم قابليت اجرا دارد.

بنابراين به ميزاني كه عبد هم خدايي شود، خداي سبحان به او قدرتي خواهد دارد كه هر كاري را به موقع و سرجاي خود انجام دهد.

« وَ لَا يُغَيِّرُهُ زَمَانٌ » گذشت زمان در اراده‌هاي الهي تغييري ايجاد نمي‌كند، معمولاً‌ زمان وگذشت آن در رفتار ما ايجاد تنوع و تغيير مي‌نمايد مثلاً‌ در يك زمان ما به فردي علاقمنديم و در زمان‌هاي آينده ممكن است از او متنفر گرديم و يا توانمندي ما در سن 30 سالگي با توانمندي در سن 50 سالگي بسيار متفاوت مي‌شود امّا خداي سبحان تحت سلطه زمان قرار نمي‌گيرد چون اوخالق زمان است و اینگونه نیست که امروز به امورات بنده رسيدگي كند و فردا از او غافل شود و يا زماني خدايي او قويتر باشد و زماني ضعيف‌تر عمل كند لذا زمان تحت سلطه خداست و او متصرف در زمان است.

« وَ لَا يَحْوِيهِ مَكَانٌ » هيچ مكاني نمي‌تواند خدا را در خود جاي دهد زيرا مكان، لازمه محدوديت وجود است و آن ذاتي كه نامحدود و اعظم از مكان است، همه جا حاضر است در عين حال كه نياز به مكان ندارد. خداي سبحان خالق مكان است نه اينكه او خود در مكان جا بگيرد.

« وَ لَا يَصِفُهُ لِسَانٌ » ذات و صفات خدا در وصف ما نمي‌گنجد و اگر حضرت علي (ع) در حال توصيف صفات الهي است به دليل اين است كه علي لسان الله است و علي با جنبه ولايي‌اش توصيف حضرت حق را مي‌كند.

زبان محدود ما نمي‌تواند توصيف نامحدود را داشته باشد ( وصف خورشيد به شب پره اعمی نرسد)

« لَا يَعْزُبُ عَنْهُ عَدَدُ قَطْرِ الْمَاءِ » عدد قطرات آب از خدا پوشيده نيست ، من و شما در بين مخلوقات حكم همان قطره را داريم  كه خداي سحبان به زوايا و سويداي وجود ما آگاه است در حقيقت هر يك از ما آنچنان اعتباري نزد خداي سبحان داريم كه يك عددمان هم نزد او مخفي نيست و اگر جايمان خالي باشد به دليل اين است كه در موضع و جايگاه بندگي قرار نداريم.

« قَطْرِ الْمَاءِ » حكايت از خردي و ناچيزي است يعني هر كدام از مخلوقات با وجود بي‌ارزش و فقر در مقابل حق ، باز هم از سلطه او و توجه او خارج نيست.

« وَ لَا نُجُومِ السَّمَاءِ » خداوند از تعداد ستارگان هم خبر دارد. ستارگان كنايه از بزرگي و عظمت است يعني خدا از خرد و كلان مخلوقات مطلع است و به همه آنان عنايت دارد.

« وَ لَا سَوَافِي الرِّيحِ فِي الْهَوَاءِ » سوافي بر وزن فواعل به معناي پراكننده كننده است يعني بادي كه مي‌آيد و چيزهايي را جابجا مي‌كند و خداوند ازهمه اين جابجايي‌ها مطلع است يك برگ، يك ريگ درعالم جابجا شود، از خدا مخفي نيست.

در وجود ما گاهي نسيم عشق مي‌ورزد و با وزيدن اين نسيم، تصميم‌ها و اراده‌هايي را به منصه ظهور مي‌رسانيم و يا نيتهايي در ضميرمان و تفكراتي پيدا مي‌كنيم ، خداوند از همه آنها مطلع است و يا تندبادي از هواي نفس در وجود ما مي‌وزد كه باعث تغييرات نابجا در وجودمان مي‌شود، علم را به جهل و طاعت را به معصيت مبدل مي‌كنيم حتي اگر لحظه ايي و آني اين امر صورت پذيرفته امّا خدا از آن آگاه است.

« وَ لَا دَبِيبُ النَّمْلِ عَلَى الصَّفَا » جنبيدن مورچه سياه روي سنگ از خدا مخفي نيست. در نظام عالم هر يك از ما به اندازه مورچه ريز و كوچك هستيم امّا كوچكترين كار خيرمان كه در مسير الهي انجام شود از ديد خداي سبحان مخفي نمي‌ماند. كل دنيا شب است و اراده و طلب خير در اين شب دنيا، ثبت مي‌شود و خداوند به آن توجه دارد و بر عكس لحظه‌ايي ليز خوردن های اعتقادی در اين شب تاريك و ظلمات عالم ماده نيز از ديد و نگاه خداوند مخفي نمي‌ماند.

« وَ لَا مَقِيلُ الذَّرِّ فِي اللَّيْلَةِ الظَّلْمَاءِ » مقيل خوابگاه مورچه و اسم مكان است و با نفس استراحت كردن به عنوان مصدر ميمي است يعني خداي سبحان در مقابل اين همه موجودات عظيم و بزرگ، از استراحت مورچه ريزي درشب تاريك مطلع است و امكانات آرامش او را فراهم مي‌آورد و اما ما نيز در حد يك مورچه ريز نزد خداوند عزيز هستيم و او از آرامش و ناآرامي از سكون و يا تحرك ما مطلع است.

« يَعْلَمُ مَسَاقِطَ الْأَوْرَاقِ » او از ريزش برگهاي درختان هم مطلع است و مهم‌تر اينكه مي‌داند اين برگ كجا افتاده است.

( هر كدام از ما برگي زرد در محضر حضرت وليعصر (عج) هستيم كه به درختي نچسبيده و آنقدر پراكنده مي‌شويم و هروله مي‌زنيم بلكه روزي به پاي او افتاده و به ما توجهي كند آخر اگر سالم و سلامت بوديم كه به درخت چسبيده بوديم و جدا نمي‌شديم.)‌

« وَ خَفِيَّ طَرْفِ‏ الْأَحْدَاقِ » طرف به معني پلك است و احداق جمع حدقه مي‌باشد كه اگر من پلكم را روي هم بگذارم و مخفيانه و زير چشمي نگاهي بياندازم، نگاه معصيت ، نگاه به دنيا و اهل آن ... خدا از آن مطلع است و مي‌داند كه گر چه با اهل سلوك در تماسم ولي ندرتاً‌ دلم متمايل به غير آنان است.

خطبه 178 « لَا تُدْرِكُهُ‏ الْعُيُونُ‏ بِمُشَاهَدَةِ الْعِيَانِ وَ لَكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ قَرِيبٌ مِنَ الْأَشْيَاءِ غَيْرَ [مُلَامِسٍ‏] مُلَابِسٍ بَعِيدٌ مِنْهَا غَيْرَ مُبَايِنٍ مُتَكَلِّمٌ [بِلَا رَوِيَّةٍ] لَا بِرَوِيَّةٍ مُرِيدٌ لَا بِهِمَّةٍ صَانِعٌ لَا بِجَارِحَةٍ لَطِيفٌ لَا يُوصَفُ بِالْخَفَاءِ كَبِيرٌ لَا يُوصَفُ بِالْجَفَاءِ بَصِيرٌ لَا يُوصَفُ بِالْحَاسَّةِ رَحِيمٌ لَا يُوصَفُ بِالرِّقَّةِ تَعْنُو الْوُجُوهُ لِعَظَمَتِهِ وَ تَجِبُ الْقُلُوبُ مِنْ مَخَافَتِه‏ »

چشمها هرگز او را آشكارا نمي‌بيند ولي قلبها با حقايق ايمان او را درك مي‌كند، او به همه چيز نزديك است امّا نه آنگونه كه به آنها چسبيده باشد و از همه چيز دور است امّا نه آنگونه كه از آنها بيگانه گردد، او سخن مي‌گويد بي‌آنكه نياز به تفكر داشته باشد و اراده مي‌كند بي‌آنكه محتاج به تصميم گرفتن باشد ، او خالق و سازنده است امّا نه با دست و اعضاء‌ و پيكر او لطيف است امّا نه به اين معنا كه پنهان باشد و بزرگ و قدرتمند است ولي نه به اين معنا كه جفاكار باشد ، بينا است نه با عضو بينايي (يعني چشم) و مهربان است نه به معناي نازك دل بودن ، صورتها در برابر عظمتش خاضع و قلبها از هيبتش لرزان است.

حضرت در پاسخ ذعلب كه پرسيد : آيا پروردگارت را ديده‌اي؟ فرمودند: چگونه خدايي را كه نمي‌بينم بندگي كنم؟ يعني انسان پس از شهود و حضور در محضر حق بايد بندگي كند. ذعلب پرسيد: چگونه خدا را ديده‌ايي؟ حضرت در جواب موارد فوق الذكر را فرمودند: چشم ظاهري نمي‌تواند او را ببيند امّا دل مي‌تواند خدا را ادراك كند يعني وقتي خدا را تصديق كرد و به او عشق ورزيد، دل هم او را مي‌بيند زيرا كسي، نديده كه عاشق نمي‌شنود در حقيقت هر چقدر باور قوي‌تر و جدي تر شد، ادراك باطني هم بيشتر مي‌شود.

خداوند به همه نزديك است امّا نه به گونه‌ايي كه بتوان او را لمس كرد يعني نزديكي او با قواي ظاهري قابل ادراك نيست بلكه با پرهيز از معصيت و انجام عاشقانه عبادت و طاعت ، به او نزديك مي‌شويم و قوت و قدرت او را ادراك مي‌كنيم. زيرا وقتي قرب خدا را احساس كرديم ، هرگز كم نمي‌آوريم و فقر خود را با غناي او و جهل خود را با علم او بهره‌مند و جبران مي‌كنيم. و چون خدا به همه چيز نزديك است ، نمي‌توانيم از مخلوقات او در جهت معصيت سوء استفاده نمايیم.

خدا كلام دارد ، كلام او قرآن است كه بدون انديشه بر قلب مقدس پيامبر نازل شد بدون انديشه يعني خدا مانند انسانها كه به هنگام سخن گفتن نياز به تفكر دارند، او احتياج به تفكر و انديشيدن ندارد.

اراده خداي سبحان مساوي با انجام است « كُنْ‏ فَيَكُونُ‏ »‌ پس خداوند اين گونه نيست كه اول اراده كند سپس تصميم جدي بگيرد همت خود را مصروف كند و بعد از آن كاري را محقق كند، خدا صنعتگر است امّا نه با اعضاء و جوارح بلكه ساخت همه موجودات با اراده خداوند است. انسان براي ساخت نياز به اعضاء‌ و جوارح دارد امّا خداوند در خلق و ساخت امري نيازي به اين اعضاء ندارد.

« لَطِيفٌ لَا يُوصَفُ » لطيف در اينجا به معني نامرئي است البته نه به معناي مخفي زيرا همين نامرئي ، آشكار هم هست « هُوَ الْأَوَّلُ‏ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ » از شدت ظهور باطن است نه اينكه مخفي باشد يعني از شدت جلوه‌گري، ديده نمي‌شود.

« كَبِيرٌ لَا يُوصَفُ بِالْجَفَاءِ » بزرگ است اما هيچ وقت براي او وصف جفا ذكر نمي‌شود زيرا بزرگي او باعث ظلم و جور به بنده نيست به دليل بزرگي سهم بنده را ناچيز نمي‌گيرد.

« بَصِيرٌ لَا يُوصَفُ » او مي‌بيند نه با چشم ظاهر و چشم ؟ ، او اعماق ما را مي‌بيند  و از سويداي دل ما با خبر مي‌شود.

« رَحِيمٌ لَا يُوصَفُ » او به طور دائم افاضه رحمت و لطف و كمال دارد امّا نه به دليل رقيق القلب و دلسوز عبد بودن يعني از روي محبت ، لطف مي‌كند نه از روي دلسوزي.

« تَعْنُو الْوُجُوهُ لِعَظَمَتِهِ » تمام چهره‌ها در مقابل عظمت خدا خوارهستند و تواضيع دارند و قلوب در مقابل او لرزانند و لو ظاهراً‌ گردنكشي مي‌كنند امّا به وقت درك واقعي ، فروتن مي‌شوند.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم