.

خداشناسی

جلسه پنجم _ 94/2/14

 

 

         *خطبه 189

اميرالمؤمنين عليه السلام در این خطبه خدای سبحان را معرفی و از علم خدا پرده‌برداري می کنند: « يَعْلَمُ‏ عَجِيجَ‏ الْوُحُوشِ‏ فِي الْفَلَوَاتِ وَ مَعَاصِيَ الْعِبَادِ فِي الْخَلَوَاتِ وَ اخْتِلَافَ النِّينَانِ فِي الْبِحَارِ الْغَامِرَاتِ وَ تَلَاطُمَ الْمَاءِ بِالرِّيَاحِ الْعَاصِفَات‏»

« يَعْلَمُ‏ عَجِيجَ‏ الْوُحُوشِ‏ فِي الْفَلَوَاتِ » فلوات جمع فلات به معنای بیابان است ، خدا فریاد و صدا و ناله حیوانات وحشی را در بیابانها می داند.

« وَ مَعَاصِيَ الْعِبَادِ فِي الْخَلَوَاتِ » و  علم دارد كه هر بنده ای در خلوتش چه معاصيی مرتکب می شود،

« وَ اخْتِلَافَ النِّينَانِ فِي الْبِحَارِ الْغَامِرَاتِ » نینان جمع نون است به معنی ماهیها (به ماهی بزرگ نون می‌گویند نه ماهی معمولی) خدا رفت و آمد و تردد ماهی های بزرگ را در دریاهای بزرگ می داند ، « وَ تَلَاطُمَ الْمَاءِ بِالرِّيَاحِ الْعَاصِفَات » خدا امواج آب را که به واسطه تندبادها ایجاد می شود می داند.

خدا عجیج الوحوش را می داند ، تصور کنید در عالم چند نوع و به چه مقدار حیوان وحشی وجود دارد و این حیوانهای وحشی در شبانه روز به چه ميزان ناله و فریاد دارند ، آمار فریادها و ناله‌ها و نعره های همه حیوانات وحشی در بیابان ها برای خدای سبحان معلوم است. منظور فقط وحشی های ظاهری نیست بلکه هر انسان وحشی‌ای که عربده و فریاد اعتراضی در مقابل خدا سر می دهد و چموشی می کند، خدا به آن علم دارد و از تک تک اعتراض ها و فریادها مطلع است(یعنی آن زمانی که من معترض می شوم مثل یک حيوان وحشی هستم که در مقابل خدا ، فریاد سر می دهم و خدا آن را می داند). دقیقا در عبارت بعدی وسط همه حیوانات، انسان مطرح شده است پس معلوم است عبارت « يَعْلَمُ‏ عَجِيجَ‏ الْوُحُوشِ‏ فِي الْفَلَوَاتِ » فقط شامل حیوانات وحشی نبوده است.

« وَ مَعَاصِيَ الْعِبَادِ فِي الْخَلَوَاتِ » خدا می داند که هر بنده ای در خلوت خودش به چه ميزان معصیت دارد، گاهی اوقات در یک جمع مختصری هستیم و گناه می کنيم  و گاهی اوقات هیچ کس نیست و در خلوتی که در درونم دارم نفس اماره من چموشی هایی دارد و نقشه های سوئی را می کشد و اراده های نابجایی دارد و تصمیم های نادرستی را می گیرد.

« وَ اخْتِلَافَ النِّينَانِ فِي الْبِحَارِ الْغَامِرَاتِ » خدا می‌داند ماهی های بزرگ در دریاها چقدر تردد داشتند، این معنای ظاهری این عبارت است ، معنای باطنی: طالب علم ، ماهی است و دريا كنايه از علم است و خدا رفت و آمدهای همه کسانی که طالب علم هستند را می داند که به چه ميزان در مباحث علمی فرو می روند و چقدر در مجامع علمی فرو می روند و چقدر در محافل علمی تردد دارند.

« وَ تَلَاطُمَ الْمَاءِ بِالرِّيَاحِ الْعَاصِفَات » ظاهراً خدا می داند که آب چقدر موج دارد ، طول موج را می‌داند، میزان موج آب را می داند آنهم موجی که بر اثر شدت باد ایجاد شده است.

در مورد دریاها و اقیانوس ها مغز انسان هَنگ می کند ، موج ناپایدار است و یک لحظه است، مشاهده كنيد شما در زندگی خودتان چقدر موج دارید که بالا می روید و دوباره پایین می‌آييد. خدا می داند در زندگی ما چقدر موج آمده است که باعث عروج ما شده است و دوباره سقوط کرده‌‌ایم البته ما دوست نداریم که موجی باشیم بلکه مايليم در  اعتقادات تثبيت شويم اما همین که در کنار موج های خوبان قرار بگیریم و به واسطه موج خوبان یک صعود و عروجی پيدا كنيم، خوب است، خدا می داند که چه موجهایی در زندگی ما آمده است که ما را بالا برده است و سپس پايين آمده‌ ایم ، البته پایین آمدنش خیلی خوب است اساساً باید بالا برویم تا پایین بیاییم، (تواضع) حُسن بالارفتن، در پایین رفتن است در بالا رفتنی که خضوع و تواضع نباشد و ما را به فنا نرساند بالا رفتن مفیدی نیست. پس خدا همانطور که آمار امواج دریاها که بر اثر تندبادها ایجاد شده است را مي‌داند ، آمار امواج وجودی هریک از ما را هم دارد، آمار هریک از صعودهای موقتی ما برای خدای سبحان معلوم است.

***

خطبه 186 ـ فراز 5 ، ص628

« إِنَّهُ لَبِكُلِّ مَكَانٍ وَ فِي‏ كُلِ‏ حِينٍ‏ وَ أَوَانٍ‏ وَ مَعَ كُلِّ إِنْسٍ وَ جَان‏ لَا يَثْلِمُهُ الْعَطَاءُ وَ لَا يَنْقُصُهُ الْحِبَاءُ وَ لَا يَسْتَنْفِدُهُ سَائِلٌ وَ لَا يَسْتَقْصِيهِ نَائِلٌ وَ لَا يَلْوِيهِ شَخْصٌ عَنْ شَخْصٍ وَ لَا يُلْهِيهِ صَوْتٌ عَنْ صَوْتٍ وَ لَا تَحْجُزُهُ هِبَةٌ عَنْ سَلْبٍ وَ لَا يَشْغَلُهُ غَضَبٌ عَنْ رَحْمَةٍ وَ لَا تُولِهُهُ رَحْمَةٌ عَنْ عِقَابٍ وَ لَا يُجِنُّهُ الْبُطُونُ عَنِ الظُّهُورِ وَ لَا يَقْطَعُهُ الظُّهُورُ عَنِ الْبُطُون‏ »

خدای سبحان در همه مكانها حضور دارد پس در هیچ مکانی نمی توانم بی ادب باشم، خدا در هر لحظه و هر پلک بر هم زدنی حاضر است. اوان، جمع آن، به معنی پلک بر هم زدن است یعنی یک لحظه شما هم، بی خدا نیست. این معیّت ، معیّت قیومی است یعنی اگر سرپا هستم و بندگی می کنم ، او من را قائم نگه داشته است ، او با من است که خیر از من صادر می شود و موجودیت صحیح دارم.

برای اینکه از صدمه جنّ و نیروهای نامرئی بخواهیم مصون بمانیم، بايد به خداي سبحان پناهنده شويم.

« لَا يَثْلِمُهُ الْعَطَاءُ » یثلم به معنای شکاف است، خداي سبحان پرداختي داشته باشد، شکافی در عطای او وارد نمی شود. عطایای خدای سبحان شکاف برنمی دارد که بخواهد کم و ناقص شود و خلل و رخنه‌ای در او ایجاد شود.

یک معنای دیگر : عطای خداي سبحان در او شکافی ایجاد نمی کند که بخواهد عطایش را منع کند .

« وَ لَا يَنْقُصُهُ الْحِبَاءُ » حباء یک جایزه های خاص خداست، حَبوَه یک ارثیه هایی است که از پدر به پسر بزرگتر می رسد مثلاً انگشتر و قرآن و شمشیر و زره جنگی. حالا خدا برای بعضی های ما عطایای خاص دارد که به عموم نمی دهد و به بزرگترها عطا می شود و به كوچكترها داده نمی شود ، هرچقدر هم بدهد از این عطاهای خاصش کم نمی شود.

« وَ لَا يَسْتَنْفِدُهُ سَائِلٌ » نَفَدَ به معنی از بین رفتن و نابود شدن است. آیه قرآن می گوید «ما عندکم ینفد و ما عندالله باق» هر چيزي نزد شما بماند آسیب می بیند و تمام می شود اما اگر آن را به خدا بدهیم برای همیشه باقی می ماند. حتی وقتی آشپزی می کنيم اگر برای خود و حظّ نفس انجام دهيم  تمام می‌شود امّا اگر با خدا معامله کنيم، در این صورت باقی می ماند. یک ادخال سرور در قلب برادر مؤمن ثواب صیام دو ماه پشت سر هم و در حال اعتکاف در مسجد را دارد.  یک لبخند شما باقي می ماند، وقتی من لبخندی به مؤمن می زنم صدقه براي من حساب می شود و روایت داریم که صدقه تُدفع غَضب الربّ صدقه غضب خدا را خاموش می کند یعنی آتش جهنم با آن خاموش می شود  یعنی ما مطلع نيستيم وقتی کوچکترین حرکاتمان را با خدا معامله می کنیم چگونه پایدار می شود.

« لَا يَسْتَنْفِدُهُ سَائِلٌ » هیچ سائلی خدا را از دست نمی دهد. وقتی گدایی کردم گويا خدا را همیشه برای خودم نگه داشتم.

« وَ لَا يَسْتَقْصِيهِ نَائِلٌ » کسی که به او ( خدا ) رسید او را دور نمی بیند. وقتی آدم به خدا برسد هیچ وقت او را دور نمی بیند. وقتی وصال حاصل مي‌شود،  می بینید او خیلی نزدیک و در دسترس بوده است.

یک تعبیر دیگری ذکر کرده اند: « وَ لَا يَسْتَقْصِيهِ نَائِلٌ » یعنی هرچقدر هم که به خدا برسید باز هم به حقیقت وجودی او نمی رسید.

« وَ لَا يَلْوِيهِ شَخْصٌ عَنْ شَخْصٍ » لَیّ به معنای پیچیدن است ، هیچ شخصی نمی تواند خدا را از شخص دیگری منصرف کند یعنی همزمان با من، به شما و او و .... هم رسیدگی دارد. به همه ما در یک آن و یک لحظه کاملترین رسیدگی ها را دارد.

« وَ لَا يُلْهِيهِ صَوْتٌ عَنْ صَوْتٍ » این طور نیست که مشغول به صدای شما شود و صدای من را نشنود. سرگرم نمی کند او را صدایی از صدایی. درست است خدا ما را سر سفره  ادعيه خوبان جا داده است و صالحين به ما دعا می کنند اما باید خودم هم دعا کنم و صدای خودم جداست، یک کوپن درخواستی دارم که باید خودم دعا کنم.

« وَ لَا تَحْجُزُهُ هِبَةٌ عَنْ سَلْبٍ » حاجز به معنای مانع است . مانع نمی شود پرداختن به کسی از گرفتن به او. خدا هم به من می دهد و هم از من می گیرد. خدا همان زمانی که به من هبه می دهد همان زمان می تواند یک چیزهایی را بگیرد. هبه را به تو می دهم منیّت و کبر و .... را از تو می گیرم.

یک معنای دیگر: در یک خانه به  یکی چیزی می دهد و از ديگري چیزی می گیرد . یکی تحت وهابیت خدا قرار گرفته است و یکی تحت قابضیت خدا قرار گرفته است. همزمان که به یک بنده خیلی چیزها را می دهد از دیگری خیلی چیزهای دیگر را می‌گيرد یا از خود این بنده چیزهای دیگر را اخذ مي‌كند.

چیزی که خدا لحظه به لحظه از ما می گیرد عمر ما است، همزمان با گرفتن عمر ببینید چه چیزهایی را میدهد. (ان شاء الله)

خیلی وقت ها یک مواهبی در اختیار ما قرار می گیرد که رذائل ما با آن مواهب گرفته می شود که خود این گرفتن اوج خیر و نعمت است.

« لَا يَشْغَلُهُ غَضَبٌ عَنْ رَحْمَةٍ » مشغول نمی کند غضب کردن خدا به یک کسی به رحم کردن خدا به آن کس یا دیگری.

یک معنا: خدا در یک لحظه به شما رحم می کند و در همان لحظه به دیگری غضب می کند. ما که مخلوق خدا هستیم نمی توانیم در یک لحظه هم خوشحال باشیم و هم عصبانی اما خدای سبحان در یک لحظه هم غضب دارد و هم رحم،  غضب نسبت به آن کسی که عصیانی دارند و رحم به کسی که کار خوبی کرده است.

معنای دیگر: غضب آن کسی که مغضوب خدا قرار گرفته است جدای از مرحوم بودنش نیست غضب خدا در اوج رحمتش است یعنی وقتی خدا بر کسی غضب کرد، می خواهد او را تأدیب کند و او را رشد دهد و این رحمت است.

«وَ لَا تُولِهُهُ رَحْمَةٌ عَنْ عِقَابٍ» سرگردان نمی کند او را وقتی می خواهد به جاي عقاب به جمعی رحمت کند. یعنی عقاب جای خودش و رحمت جای خودش. ما انسان‌ها اگر به یکی خیلی لطف کنیم و چند دقیقه بعد عقابش کنیم بقیه می گویند چرا اینکار را کردی، خدا می گوید رحمت من سرجای خودش و عقاب فلان کار را هم باید بکشی.

« وَ لَا يُجِنُّهُ الْبُطُونُ عَنِ الظُّهُورِ وَ لَا يَقْطَعُهُ الظُّهُورُ عَنِ الْبُطُون » جَنَّ به معنای پنهان شدن. پنهان شدن باطن او را از ظاهر امور جدا نمی کند،در باطن من مجموعه ای از نیات من است، در ظاهر من مجموعه از اعمال من است اینچنین نیست که خدا وقتی می خواهد به اعمال ظاهری من توجه کند نیات باطنی من را ندیده بگیرد. نماز را که از من می خواهد می‌گوید آداب  سرجای خودش و احکام سر جای خودش و حضور قلب سرجای خودش و اسرار هم سر جای خودش.

خدا وقتی به ظاهر من توجه می کند به باطن من هم توجه می‌کند ، و آن زمانی که به باطن من توجه می کند اگر آداب ظاهری را رعایت نکنم در این صورت از رحمت جامع و کامل او بهره‌مند نمی‌شوم.

 

اللهم صل علی محمد و ال محمد