.

تفسیر زیارت جامعه کبیره

جلسه 96

 

 

«مَنْ‏ أَتَاكُمْ‏ نَجَا وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَك‏ إِلَى اللَّهِ تَدْعُونَ وَ عَلَيْهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُؤْمِنُونَ وَ لَهُ تُسَلِّمُونَ وَ بِأَمْرِهِ تَعْمَلُونَ وَ إِلَى سَبِيلِهِ تُرْشِدُونَ »‌

به حول و قوه حضرت حق در خدمت حضرت امام هادي (ع) قرار داريم و در زيارت جامعه به اين فراز رسيديم «مَنْ‏ أَتَاكُمْ‏ نَجَا وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَك‏»‌ در جلسه سابق، اين عبارت توضيح داده شد، دراين جلسه علت اين امر ذكر مي‌شود چرا « مَنْ‏ أَتَاكُمْ‏ نَجَا » چرا « مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَك »‌ ؟ چون « َ إِلَى اللَّهِ تَدْعُونَ وَ عَلَيْهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُؤْمِنُونَ وَ لَهُ تُسَلِّمُونَ وَ بِأَمْرِهِ تَعْمَلُونَ وَ إِلَى سَبِيلِهِ تُرْشِدُونَ »‌ اين هفت فراز علت سه فراز سابق است، « وَ الْبَابُ الْمُبْتَلَى بِهِ النَّاسُ مَنْ‏ أَتَاكُمْ‏ نَجَا وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَك‏ » شما حضرات معصومين (ع) به اين دليل مايه‌ي نجات هستيد كه « إِلَى اللَّهِ تَدْعُونَ »‌ فقط به سوي خدا دعوت مي‌كنيد، جار و مجرور مقدم شده و تقدم جار و مجرر افاده‌ي حصر دارد يعني حضرات معصومين (ع) مردم را فقط به خدا «الله» دعوت مي‌كنند و نمي‌گويند: الي ربه تدعون، و يا الي رازق تدعون، و يا الي شافي تدعون، و بلكه مي‌گويند: «الي الله»، الله اسم جامع خداي سبحان است كه همه‌ي جمال و جلال حضرت حق از طريق اين نام به نمايش گذاشته مي‌شود.

در محضر حضرات معصومين (ع)‌ ما تنها با جلوه‌هاي جمالي خدا آشنا نمي‌شويم بلكه با چهره جلالي حضرت نيز آشنا مي‌شويم زيرا «الله» نامي است كه شامل همه صفات ، افعال و ذات حضرت حق است و زائر به واسطه حضرات معصومين (ع) به همه‌ي خدايي خدا دعوت مي‌شود نه به بعضي از مراتب خدايي خدا، به همين جهت بنده وقتي با وساطت حضرات معصومين (ع) در مسير بندگي حركت مي‌كند سعي بر عبوديت تام دارد و نه بر عبوديت ناقص، زائر معبودي را قبول مي‌كند كه هم قادر است و هم رازق هم شافي است و  هم رئوف و هم رفيق و هم قهار هم عزيز و هم ... .  

همچنين دليل ديگر آن است كه حضرات معصومين (ع) مردم را هرگز به خودشان دعوت نمي‌كنند، بلكه هدف آنها از دعوت مردم رساندن آنها به خداست « إِلَى اللَّهِ تَدْعُون » آنان هرگز خود را مقصد و مقصود معرفي نكرده‌اند بلكه مقصد و مقصود را «الله» معرفي كرده‌اند و خودشان را واسطه‌اي براي معرفي اين مقصود مي‌دانند.

« تَدْعُونَ » فعل مضارع است فعل مضارع افاده حال و آينده مي‌كند يعني حضرات معصومين (ع)  هميشه خلق را به سوي خدا دعوت مي‌كنند در فراز «ِ السَّلَامُ عَلَى الدُّعَاةِ إِلَى‏ اللَّه‏ »‌ حضرات معصومين (ع) به عنوان داعي الله معرفي شده‌اند همچنين در زيارت آل يس امام زمان (عج) نيز به عنوان داعي الله مورد خطاب قرار مي‌گيرد. امّا در اين فراز گفته مي‌شود كار حضرات معصومين (ع) هميشه دعوت به حق بوده، يعني هر زمان كه انسان با مقام ولايت ارتباط بر قرار كند حضرات معصومين (ع) او را به سوي كامل مطلق و كمال مطلق دعوت مي‌كنند. « إِلَى اللَّهِ تَدْعُون » ، « وَ عَلَيْهِ‏ تَدُلُّون‏ » بايد دانست دلالت با دعوت فرق مي‌كند دعوت درخواست حركت كردن به سوي طرف مقابل است و دلالت رساندن به مقصد است حضرات معصومين (ع) هم مردم را دعوت به خدا مي‌كنند و هم آنها را به مقصد مي‌رسانند اين مقصد الله است آنان دلالت بر رسيدن به حق مي‌كنند نه دلالت بر مقاصد نفساني و يا رسيدن به خودشان.

« إِلَى اللَّهِ تَدْعُونَ وَ عَلَيْهِ‏ تَدُلُّون‏ » آنان هميشه اين دلالت را براي بشر دارند امّا اگر كسي در اين ميانه گُم شد و به حق نرسيد خود مانع و حجاب رسيدن را ايجاد كرده است.

چنين فردي خود عايق و گرنه كار امام رساندن سالك به مقصود است « َ وَ بِهِ تُؤْمِنُون‏»‌ فقط او را باور داشته باشيد و فقط به او گرايش پيدا كنيد و فقط به او ايمان داشته باشيد البته از موضوع خارج نمي‌شويم تا بيان داريم دراين فراز فقط بحث از ايمان است يا ايمان همراه با عمل است ، زيرا آموختيم ايمان بدون عمل ايمان نيست، در بطن ايمان عمل قرار دارد بدون عمل اصلا ً‌ ايماني  موجود ندارد، « إِلَى اللَّهِ تَدْعُونَ وَ عَلَيْهِ‏ تَدُلُّونَ‏ وَ بِهِ تُؤْمِنُون‏ »‌ گويا اين فراز به اين مطلب اشاره دارد كه بيان كند اگر كساني كه حضرات معصومين (ع) آنها را به حق دعوت مي‌كنند به دعوت امام پاسخ گو نباشند هيچ اتفاقي درعالم رخ نمي‌دهد و هيچ مشكلي پيش نمي‌آيد زيرا، مهم آن است كه حضرات معصومين (ع) خود به مبدأ و معاد ايمان تام دارند ايمان آنان ،ايمان تاّم است ايماني است كه بالاتر از آن هيچ ايمان ديگري وجود ندارد چه اينكه مردم دعوت آنان را بپذيرند يا نپذيرند به آن ايمان بياورند يا نياورند.

« وَ لَهُ تُسَلِّمُون‏ » «شما خود را تسليم حضرت حق كرده‌ايد.» اگر انسان خود را تسليم خدا كند  تمام امور زندگيش سالم مي‌ماند ، سلامتي زندگي بشر وابسته به تسليم بودن در مقابل خداست ، تسليم خدا شدن انسان را در دارالسلام قرار مي‌دهد و دل را از هر آفتي مصون مي‌دارد با اين تسليم عقل از هر آفتي مصون مي‌ماند. « وَ لَهُ تُسَلِّمُون‏ » مفسرين زيارت جامعه مي‌گويند: « لَهُ تُسَلِّمُون‏ » لُب و حقيقت مطلبش اين است كه شما حضرات معصومين (ع) هيچ منتي بر خداي سبحان ندارد و هيچ وجودي براي خويش قائل نيستيد و بلكه خود را به طور كامل تسليم خدا كرده‌اند.

 در توضيح اين تسليم مثالي مي‌زنيم تا بيان داريم كه گاهي مردم متوسل به امام زاده‌ها مي‌شوند فوراً حاجت مي‌گيرند امّا در توسل به امام چنين نيست علت امر آن است كه امام تسليم محض خداي سبحان است ايشان با درخواست اراده تغيير نظر خدا را ندارند امّا امام زاده‌ در اين مرحله از تسليم نيستند و به اين جايگاه تسليم نرسيده‌اند به همين دليل خواسته حاجت گيرنده را در مقابل نظر خداي سبحان مطرح مي‌كند و گاه بر گرفتن حاجت فرد پافشاري مي‌نمايد. ، امّا امام به خود اجازه نمي‌دهد كه چنين درخواست‌هايي داشته باشد.

شارحين مي‌فرمايند: « وَ لَهُ تُسَلِّمُون‏ »  يعني شما عبد محض‌ايد و عبد محض ذره‌اي درمقابل خدا پيشنهاد ندارد آنان مي‌گويند: در شب معراج وقتي خداي سبحان به پيامبر (ص) فرمود: « سَلْ‏ تُعْطَ» هر چه مي‌خواهي بخواه به تو عطا مي‌شود ، پيامبر (ص) فرمودند: « اضفني اليك بالعبوديه » من را عبد خود قرار بده و عنوان عبدالله را به منِ پيامبر عطا كن اين تنها خواست پيامبر از خداي سبحان بود.

اين درخواست معناي « لَهُ تُسَلِّمُون‏» است، اين تسليم، هم تسليم قلبي و هم  تسليم ظاهري است حضرات معصومين (ع) قلب و قالب و ظاهر و باطن خود را به خدا تسليم كرده‌اند و در نظام عالم فقط با يكي معامله مي‌كنند، « وَ لَهُ تُسَلِّمُونَ وَ بِأَمْرِهِ‏ تَعْمَلُون‏» شما حضرات معصومين (ع) فقط به امر خدا عمل مي‌كنيد و عملي بر مبناي نظر خود نداريد همچنين عملي طبق خواست خلق نيز نداريد بلكه فقط زير نظر يك كس كار مي‌كنيد و فقط به امر او عمل مي‌كنيد به همين دليل است كه ما مي‌بنيم افراد زيادي به امام رضا (ع) مراجعه مي‌كنند و ده نفر يا صد نفر پشت پنجره فولاد دخيل مي‌شوند امّا فقط سه نفر شفا مي‌گيرند و بقيه از شفا بي‌بهره‌اند چون « بِأَمْرِهِ‏ تَعْمَلُون » حضرات معصومين (ع) دل به امر خدا سپرده‌اند و فقط به امر او عمل مي‌كنند ، آنها مي‌خواهند فقط امر خدا اجرا شود اگر پشت پنجره فولاد فقط سه نفر شفا مي‌گيرند چون امر خداي سبحان به شفاي اين سه نفر است كه به واسطه حضرت علي بن موسي الرضا (ع) انجام مي‌شود خداي سبحان اراده كرده تا از طريق امام رضا (ع)‌ لباس شفا بر تن اين چند نفر پوشانده شود و اين عمل به فرمان مولاست.

« وَ إِلَى سَبِيلِهِ تُرْشِدُونَ » و فقط به سوي راه او ارشاد مي‌كنيد  اگر انسان در مسير ولايت قرار بگيرد ولايت او را در راهي قرار مي‌دهد كه بايد در آن حركت كند با اين فراز به حضرات معصومين (ع) گفته مي‌شود شما مردم را به سوي راه حق و به سبيل الله ارشاد مي‌كنيد هر گاه سخن از راه است يعني سخني از حركت است به اين معنا كه بنده بايد در زندگي رشدي داشته باشد و امروزش  با ديروزش متفاوت باشد، و امسالش با سال گذشته‌اش فرق كند، مسير راهي است كه انسان در آن توقف نمي‌كنند، معصومين مردم را به راه دعوت مي‌كنند نه به بيراهه، راه راه كمال است و نه راه نقص، راه راه رشد است و نه راه ضلالت، عقب گردي در اين راه نيست هر چه هست ارشاد است و پيشرفت « إِلَى سَبِيلِهِ تُرْشِدُونَ » بعضي از شارحين با استناد به نهج البلاغه درباره سبيل مي‌گويند: سبيل به معناي طاعت است، يعني حضرات معصومين به طاعت خدا ارشاد مي‌كنند و برخي آن را دين معنا كرده‌اند وگفته‌اند: شما مردم را به دين خدا ارشاد مي‌كنيد ، برخي گفته‌اند: خود ولايت است چون خود معصومين سبيل الله‌اند و شاهد مثال مطلب خود را اين فراز از زيارت جامعه قرار داده‌اند «انتم السبيل الاعظم و صراط الاقوم » ، خودتان بزرگترين راه هستيد.

« وَ بِقَوْلِهِ تَحْكُمُون‏ » « شما فقط به قول خداي سبحان حكم مي‌كنيد.»‌ اصل حكم به معني قطع است، حاكم را از اين جهت حاكم مي‌گويند: كه مادام  قطع مي‌كند و مي‌برد و كار را يكسره مي‌كند در اين فراز به حضرات معصومين (ع) عرضه مي‌شود شما تكليف افراد را يكسره مي‌كنيد امّا « بِقَوْلِهِ » اين تعيين تكليف طبق نظر خودتان نيست بلكه طبق حكم و قول حضرت حق است شما در مقابل قول خدا قولي نداريد فقط به وسيله قول خداست كه شما حكمراني مي كنيد. به عنوان مثال اميرالمؤمنين (ع) ابن ملجم را مي‌شناسد ساليان سال و مي‌داند كه اين مرد قاتل اوست در شب نوزدهم خود حضرت ابن ملجم را از خواب بيدار مي‌كند امّا هيچ سخني و يا هيچ برخوردي در اين ميانه نيست زيرا حكم الله همان است كه علي (ع) انجام مي‌دهد در اوامر و نواهي الهي ذكر نشده اگر كسي مصيبتي بر شما وارد نكرد او را قبل از وارد كردن مصيبت مجازات كنيد تا زماني كه آسيب در عالم خارج به فعليت و عينيت نرسيده كسي حق ندارد ديگري را مجازات كند حال «  بِقَوْلِهِ تَحْكُمُون» يعني شما حضرات تابع حضرت‌ حق‌ايد زيرا خداي سبحان حاكم علي الاطلاق است و شما به تبع حضرت حق حاكميت مي‌كنيد.

معناي ديگر قول عبارت « كُنْ‏ فَيَكُونُ‏ » است.  « إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ‏ فَيَكُونُ‏ »‌ كافي است كه شما معصومين امري را اراده كنيد كه خدا آن را خواسته باشد بدون ترديد آن امر قابل اجر است « بِقَوْلِهِ تَحْكُمُون » يعني قول شما زمان بر دار نيست و حكم شما در عالم آناً اتفاق مي‌افتد، بدون زمان به همين دلايل است آنان كه در پي شما حركت كردند نجات يافتند و هر كس از شما فاصله گرفت هلاك شد.

ما در جلسه سابق عرض كرديم « مَنْ‏ أَتَاكُمْ‏ نَجَا »‌ در ذيل اين روايت گفته شد كه پيامبر فرمودند: هر كس حبّ معصومين (ع) نصيبش شد ده خصلت در دنيا و ده خصلت در آخرت به او مي‌رسد در جلسه قبل خصلتهاي دنيا ذكر شده و امّا خصلتهاي قيامت.

« فَلَا يُنْشَرُ لَهُ‏ دِيوَان‏ »

اصلاً‌ در قيامت دفتري براي محبّ اهل بيت (ع) گشوده نمي‌شود، يعني اصلاً نامه عملي ندارد تا گشوده شود « فَلَا يُنْشَرُ لَهُ‏ دِيوَان » از شدت پاكي براي او نامه عملي نيست محبّ اهل بيت (ع) در پي جلوداراني حركت كرده‌اند كه هيچ خطايي از آنان در عالم امكان سر نزده به همين دليل آن كس كه قدم در پي قدم حضرات معصومين (ع) بردارد خطايي مرتكب نمي‌شود تا دفتر عملي در قيامت براي او گشوده شود. وقتي انسان در اعتقاداتش صبوري كند و علمكرد من درست باشد نامه عمل ندارد « َلَا يُنْشَرُ لَهُ‏ دِيوَان‏ » « ٌ وَ لَا يُنْصَبُ لَهُ مِيزَان‏» براي او ترازويي نصب نمي‌شود او چندان قيمتي و ارزشي عمل كرده كه قيمت عمل او درهيچ ترازويي قابل سنجش نيست، اصلاً ترازويي قدرت وزن عمل محبّ و مؤمن به ولايت را ندارد در توضيح گفته مي‌شود : فردي نزد شاگرد عارفي رفت و براي آن عارف انگشتري قيمتي بُرد تا شايد انگشتر عارف را جذب كند امّا يك سال گذشت و عارف هيچ توجه خاصي به اين شاگرد نداشت. روزي شاگرد در جمع دوستان عارف نشسته بود اصحاب خاص عارف پرسيد شما نمي‌دانيد چرا عارف مرا در شمار شاگردان خاص قرار نمي‌دهد. در حالي كه من روزهاي اول هديه‌اي بسيار ارزشمند و قيمتي براي او آورده‌ام. پاسخي نشنيد مدتي بعد ديگري تشكيل شد و عارف به آن شاگرد ‌ انگشتر را برگرداند و از او خواست از چند نفر قيمت بگيرد. شاگرد انگشتر را برداشت و به نانوا و پارچه فروش و نجار نشان داد تا قيمتي بگيرد و هر يك قيمتي گفتند: به نزد عارف برگشت قيمتهاي ارائه شده را گفت عارف انگشتر را از او گرفت و به اهل فن سپرد كه قيمت انگشتر را بياورد او قيمت انگشتر را از جواهر فروش گرفت و قيمت حقيقي را به عارف عرضه داشت.

عارف رو به صاحب انگشتر كرد و گفت: هر شيئي‌ قيمتي بايد به كارشناس عرضه شود تا قيمت پيدا كند تو انگشتر را به نانوا و پارچه فروش نشان دادي حال توقع داري من معرفت را در اختيار تو بگذارم.

اين مثال از آن رو بيان شد تا گفته شود:‌

فقط خدا و رسول مي‌دانند كه قيمت محبّ اهل بيت تا چه اندازه است، قيمت او چنان گران است كه هيچ ترازويي نمي‌تواند او را وزن كند. « وَ لَا يُنْصَبُ لَهُ مِيزَان » محبّت از عاشق جدا نيست پس عاشق نيز قابل وزن نيست محبّ چندان وزين است كه هيچ ترازويي نمي‌تواند او را وزن كند.

اثر ديگر محبت « ٌ وَ يُعْطَى‏ كِتابَهُ بِيَمِينِه‏ »  نامه عمل او به دست راستش داده مي‌شود، البته بايد متذكر شد اين اثر با « ِ فَلَا يُنْشَرُ لَهُ‏ دِيوَان‏ » هيچ منافاتي ندارد زيرا ديوان سيئات محب است كه به او داده نمي‌شود امّا كتاب حسنات و كمالات به دست راستش داده مي‌شود. يمين نماد بركت از ماده يمن است و يمن به چيزي گفته مي‌شود كه بركت داشته باشد بركت كمالات محبّ در صحراي قيامت به نمايش گذاشته مي‌شود وقتي نامه عمل او به دست راستش داده مي‌شود يعني مجموعه كمالي او فوق العاده است و از بركات كمالات‌اش نه تنها خود استفاده مي‌كند بلكه افراد زيادي بهره‌مند مي‌شوند.

« وَ يُكْتَبُ لَهُ بَرَاءَةٌ مِنَ النَّار » برائت از آتش براي محب اهل بيت ثبت مي‌شود در قيامت شيعيان خلود در آتش ندارند اين امر يك سند اختصاصي براي شيعيان و محبين اهل بيت (ع)‌است. او از آتش عبور مي‌كند اما خلود در آتش ندارد از صراط عبور مي‌كند امّا سقوط در آتش ندارد.

داستاني در رابطه با حضرت علي بن موسي الرضا (ع)‌گفته شده است پيرمردي زائر حضرت شد و تعدادي جوان به جهت استهزاء و آزار پيرمرد به او گفتند: كه آيا تو برائت از آتش را از حضرت علي بن موسي الرضا (ع) گرفته‌اي؟ پيرمرد گفت: نه و به خدمت حضرت برگشت . به ايشان عرضه داشت: مولايم! تو به زائرينت سند برائت از آتش مي‌دهي به من نيز عطا كن.

حضرت علي بن موسي الرضا (ع) به آن پيرمرد سند برائت از آتش را داد و آن را امضا كرد  پيرمرد سند را به نزد جوانان برد و به آنان نشان داد و گفت: آيا سند شما مثل سند من است جوانها از شدت تعجب سخني نگفتند.

« وَ يَبْيَضُّ وَجْهُهُ» محبّت اهل بيت سبب مي شود تا شيعه در قيامت رو سپيد باشد او در حالي كه از صراط عبور مي‌كند كه صورتش سپيد است و يا اگر خداي ناخواسته گرفتار جهنم شود از جهنم رو سپيد بيرون مي‌آيد.

« وَ يَبْيَضُّ وَجْهُهُ»‌ در همين عالم نمونه‌هايي از « وَ يَبْيَضُّ وَجْهُهُ» در زندگي هر كس وجود دارد مثلا ًّ، وقتي پدري كارنامه پر از موفقيت فرزندش را از مدرسه مي‌گيرد هم خود خوشحال مي‌شود و هم فرزندش رو سپيد است بلاتشبيه قيامت چنين حكايتي است وقتي حضرات معصومين (ع) كارنامه عمل محبّ را مي‌بينند هم آنان خوشحال مي‌شوند و هم خود محبّ . اثر محبت اهل بيت (ع) اين است كه محّب خود را از آنچه سبب ذلت و خواري‌اش مي‌گردد دور مي‌كند تا در قيامت شرمنده حضرات معصومين نشود.

« وَ يُكْسَى مِنْ حُلَلِ الْجَنَّةِ » يكسي ، كساء به معني پوشش است ، شيعه و محب اهل بيت (ع) از لباسهاي بهشتي پوشانده مي‌شود در توضيح اين خصوصيت بهشتي گفته مي‌شود هنگامي كه عزيز مصر يوسف را خريد دستور داد تا براي او هر روز يك لباس تهيه شود تا 360 روز سال هيچ لباس را تكراري نپوشد. يوسف گفت: من برده‌ام و براي برده چنين كاري لازم نيست امّا عزيز مصر گفت: تو با همه برده‌ها فرق داري؟ شارحين عرفاني مي‌گويند: خدا به بنده بهشتي‌اش در هر ساعت 360  لباس مي‌دهد اين 360 بار تعويض لباس حكايت از مقامات و كمالات و كراماتي دارد كه نصيب بهشتي مي‌شود در حقيقت اين لباسها نشانگر زيبايي امور باطني اوست كه در رنگها و هيأت‌هاي مختلف خودآرايي مي‌كند. روايت مي‌گويد: در قيامت زماني كه بهشتي وارد بهشت مي‌شود. « وَ يُكْسَى مِنْ حُلَلِ الْجَنَّةِ»‌ از لباسهاي بهشتي به او پوشانده مي‌شود.

« وَ يَشْفَعُ فِي مِائَةٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِه‏ »‌ هم خود مورد شفاعت قرار مي‌‌گيرد و هم مي‌تواند مورد شفاعت قرار ‌‌دهد محب مي‌تواند حداقل صد نفر از خانواده خود را شفاعت كند اين اعداد كه در روايت آمده دليل آن است كه حتماً‌ اين تعداد فرد بهشتي را در دنيا قبول داشته‌اند و ميان فعل و قول او در دنيا تطابق ديده‌اند كه در قيامت از شفاعت او بهره‌مند مي‌شوند.

خصلت هشتم :«يَنْظُرُ اللَّهُ‏- عَزَّ وَ جَلَ‏- إِلَيْهِ‏ يَوْمَ الْقِيَامَة» خداي سبحان با رحمت خاص به محبّ اهل بيت (ع)‌ نگاه مي كند. روايت مي‌گويد:‌ خدا از روزي كه دنيا را آفريد تا پايان دنيا يك نگاه هم به دنيا نكرد به اين معنا كه دنيا ارزشي ندارد كه خداوند سبحان بخواهد به آن نگاه كند با اين كه حضرت حق بعد از خلق دنيا نگاهي به آن نكرده ولي دنيا پر از نعمات الهي است حال اگر خدا يك نگاه رحمت به محّب اهل بيت (ع)‌ در قيامت داشته باشد چه كمالات و خيرات و بركات در وجود او مستقر خواهد شد يك نگاه جامع ، ينظر الله ، الله وجود جامع حضرت حق است كه شامل محب مي‌شود با اين نگاه جامع محبّ اهل بيت (ع) جامع همه كمالات مي‌شود.

خصلت نهم: «َ يُتَوَّجُ‏ مِنْ‏ تِيجَانِ‏ الْجَنَّة» براي او تاج‌گذاري مي‌شود نه تاجي از نوع تاجهاي عالم  ماده بلكه تاجي از تاجهاي بهشت، در دعاي سيفي صغير آمده است: « وَ تَوِّجْنِي‏ بِالْكِفَايَةِ، » خدايا!‌ تاجي بر سر من بگذار، تاجي كه با آن تاج من به هيچ كس محتاج نشوم و تو براي من كافي باشي، خود آن تاج مرا از ديگران ممتاز كند محبّ اهل بيت (ع) در آن عالم نيز ممتاز بودنش نمود دارد تاجي از تاجهاي بهشت بر او معلوم مي‌شود كه نماد بزرگي و قدرت و عظمت اوست.

خصلت دهم: « وَ الْعَاشِرَةُ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسَابٍ » بدون حساب داخل بهشت مي‌شود. اثر حبّ آن است كه محبّ اصلاً‌ حساب و كتابي براي پس دادن ندارد ورود به بهشت بدون حساب به معناي تبعيض ميان بندگان نيست بلكه زندگي محبّ در دنيا چنان بوده كه نيازي به پاسخگويي ندارد او در عالم چندان از خود حساب كشيده كه ديگر حسابي براي پس دادن ندارد در اين عالم دائماً خود را زير ذره‌بين قرار داده به همين جهت آنجا حسابي پس نمي‌دهد.

هدیه به پیشگاه مطهر امام هادی علیه السلام صلوات







محتوای مرتبط