.

تفسیر زیارت جامعه کبیره

جلسه 100

 

 

            در زيارت جامعه بحث ما به اينجا رسيد، « وَ مَنْ‏ جَحَدَكُمْ‏ كَافِرٌ وَ مَنْ حَارَبَكُمْ مُشْرِكٌ وَ مَنْ رَدَّ عَلَيْكُمْ فِي أَسْفَلِ دَرْكٍ مِنَ الْجَحِيم‏» هر كس منكر شما شود كافر است و هر كس محاربه با شما ( ستيز و جنگ) با شما داشته باشد مشرك است. .« وَ مَنْ رَدَّ عَلَيْكُمْ » و هر كس كه شما را رد كند و نپذيرد در پايين ترين جايگاه جحيم (جهنم) است.

در بحث امروزمان بايد سه نكته مورد بررسي قرار گيرد.

1-  اینکه معنی جحد چیست و چطور اگر کسی امام را منکر شد کافر حساب می‌شود.

2-  معنای محاربه چیست؟ و چرا اگر کسی محاربه با امام داشت مشرک حساب می‌شود.

3-  معنای رد معصوم چیست؟ و چرا اگر کسی راد بر معصوم باشد در پایین‌ترین طبقه جهنم قرار دارد. حجد، به معنای انکار عالمانه و انكار آگاهانه است قرآن مي‌فرمايد: « وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ‏ ‏ »[1] انکار کردند در حالی که در درون یقین داشتند، این معنای جحد است. وقتي کسی عالمانه انكار ولايت را بكند كافر محسوب مي‌شود.

كفر انواعي دارد:

يكي كفر الجحود ( كفر انكاري) است كفري است كه به سبب انكار مقدسات بر فرد وارد مي‌شود جحود را بر دو نوع مي‌دانند:

يك، كفر و جحود و انكاري كه انسان منكر نعمات خدا مي‌شود و به همين دليل اوامر الهي را ترك مي‌كند. مثلاً، اگر كسي بگويد: خدا براي من كاري نكرده، و چيزي به من نداده است تا اطاعتش را بكنم.

نوع دوم كفر الجحود انكار، ربوبيت خداست، اينكه انسان مالكيت و صاحب بودن و مربي‌گري خداي سبحان را قبول نداشته باشد، لائيك‌ها گرفتار اين نوع كفرند اعتقادي به ربوبيت خدا ندارند آنها تدبير خدا را در نظام هستي انكار مي‌كنند.

اما نوع ديگر كفر، كفر معرفت خداست يعني در واقع انكار معرفت حضرت حق را مي‌كنند خدا را مي‌شناسند امّا او را انكار مي‌كنند و حضرت حق را نكره مي‌‌دانند ، با وجود آنكه خدا براي آنها معرفه است و مي‌دانند سميع ، قدير ، عليم و خبير است امّا او را انكار مي‌كنند.

« مَنْ‏ جَحَدَكُمْ‏ كَافِرٌ » هر كس معصومين را انكار كند كافر است وقتي كسي منكر معصومين شد در حقيقت ربوبيت خدا را رد كرده است و روي شناخت خود نسبت به خداي سبحان پرده كشيده است چنين فردي نعمات الهي را ادراك نمي‌كند ، انكار ولايت معصوم با انكار ربوبيت خداي سبحان تلازم دارد.

انسان به ميزاني كه ربوبيت خدا را پذيرفته باشد ثمرات ربوبيت در زندگي جريان مي‌يابد.

استاد در رابطه با « مَنْ‏ جَحَدَكُمْ‏ كَافِرٌ» مي‌گويد: انسان به هر اندازه ولايت معصوم را قبول داشته باشد عارف به نعمات خدا مي‌شود و عكس اين قضيه صادق است.

هر زمان كه در محضر معصومين قرار مي‌گيرد از نعمات خاصي براي او پرده‌برداري مي‌كنند و كتمان نعمت در زندگي‌اش صورت نمي‌گيرد هم نعمات با ولايت معصوم براي انسان اظهار مي‌شود و هم افراد با ولايت معصوم به آنها اعتراف مي‌كنند همچنين توفيق شكر نعمت در اختيار بندگان قرار مي‌گيرد.

« وَ مَنْ حَارَبَكُمْ مُشْرِكٌ » هر كس با شما معصومين ستيز داشته باشد يعني مقابله‌اي با شما بكند رسماً زبانش را در مقابل شما به نمايش بگذارد و يا شمشيري در مقابل شما بكشد و يا گامي در مقابله با شما بردارد ، گاهي شرك در وجود خداي سبحان است و گاه شرك در طاعت حضرت حق يعني گاهي افراد موحد نيستند و براي خداي سبحان شريك قائلند و گاه حضرت حق را به وحدانيت پذيرفته‌اند امّا در طاعت او مشرك‌اند ، آنان كه محاربه با امام دارند حقيقتاً مشرك‌اند زيرا در مقابل كساني صف آرايي دارند كه آئينه تمام نماي خداي سحبانند خداوند به اطاعت از رسول و اهل بيت فرمان داده و قرآن مي‌گويد:  «أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُول‏» [2] اگر اطاعت حضرت حق را مي‌كنيد اطاعت پيامبر و آل پيامبر را داشته باشيد آنان كه در مقابل پيامبر و آل پيامبر صف آرايي مي‌كنند بايد در مقابل اهل بيت تسليم محض بودند امّا شرك در عبادت سبب مي‌شود به اين تسليم خدشه وارد شود و گاه در هم شكسته شود.

« وَ مَنْ حَارَبَكُمْ مُشْرِكٌ » در قرآن داريم كه « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ‏ نَجَسٌ‏ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ »[3] وقتي كسي مشرك شد نجس است و نبايد وارد مسجد الحرام شود وقتي چيزي نجس باشد انسان ذاتاً از آن تنفر دارد و ميلي به سوي آن ندارد. مثلاً عمربن سعد دشمن اهل بيت (ع) است اما در نگاه شما در شمار بدترين خلق  است و خلق از او تنفر دارند.

وقتي كسي مشرك شد نجس است وقتي نجس شد مورد نفور است و همه از او نفرت دارند، « وَ مَنْ رَدَّ عَلَيْكُمْ فِي أَسْفَلِ دَرْكٍ مِنَ الْجَحِيم »  این « رَدَّ عَلَيْكُمْ» یعنی چی؟ 

رد دو گونه است گاه آگاهانه و گاه ناآگاهانه ، گاه انسان نسبت به آنچه ردمي‌كند آگاه است و گاه ناآگاه زمان ناآگاهي زماني است كه عقل انسان نسبت به درك امور ناقص است مثلاً‌ در روايت ميان مسواك زدن و ميان تيزهوشي رابطه برقرار كرده اگر كسي مسواك نزند قوه ادراك و هم قوه حافظه‌اش از بين مي‌رود.

حال ممكن است كسي از پذيرش اين روايت آگاهانه سرباز زند و گمان كند ربطي ميان اين دو نيست همچنين رد كردنش با استغفار بعد از غفلت مرتفع مي‌شود امّا گروهي اين روايت و شبيه به اين را آگاهانه رد مي‌كنند و العياذ بالله معصوم را زير سؤال مي‌برند چنين رد كردني ( في اسفل درك من الجحيم است).

حاج ملا هادي سبزواري در كتاب شرح اسماء الحسني در شرح دعاي جوشن كبير مي‌گويد: كل دنيا آتش و جهنم است وقتي آدم نظر معصوم را آگاهانه رد كند رد پست ترين نقطه دنيا قرار دارد يعني هيچ رشدي و كمالي و ثبوتي براي او نيست تمام فكر و ذكر او ماديات است « في اسفل درك من الجحيم» بزرگي مي‌گويد: چنانچه كلامي از كلام معصوم را درك نكرديد و متوجه نشوديد آن را رد نكنيد بلكه بگوييد: من متوجه نمي‌شوم زيرا رد كردن شما را در اسفل سافلين جاي مي‌دهد.

رد كننده كلام معصوم مشرك نيست ، كافر نيست امّا از جایگاه خوبی در نظام عالم برخوردار نیست ، جاي خود به معناي جايي است كه انسان به راحتي از دنيا كنده شود و به سوي كمال حركت كند ، جايي كه امكان رشد براي او فراهم باشد.

يكي از شراح زيارت جامعه « مَنْ رَدَّ عَلَيْكُمْ » را جسارت به امام گرفته است و مي‌گويد: اگر كسي جسارت به امام داشته باشد و گستاخي در محضر امام بكند و آداب حضور او را رعايت نكند «في اسفل درك من الجحيم » است در پايين ترين نقطه آتش جاي دارد بي‌ادبي در خدمت معصوم مي‌آورد همان طور كه ادب قرب مي‌آورد ، بي‌ادبي بُعد و دوري مي‌آورد.

يكي ديگر از شارحين زيارت جامعه چند جمله اخير را با هم بررسي مي‌كند:

 جمله اول « مَنْ‏ جَحَدَكُمْ‏ كَافِرٌ » ، جمله دوم « مَنْ حَارَبَكُمْ مُشْرِكٌ » ، جمله سوم « مَنْ رَدَّ عَلَيْكُمْ فِي أَسْفَلِ دَرْكٍ مِنَ الْجَحِيم‏» او مي‌گويد: « مَنْ‏ جَحَدَكُمْ‏ كَافِرٌ » در مورد انكار قلبي است اگر كسي انكار قلبي نسبت به معصوم داشت كافر حساب مي‌شود او درباره « مَنْ حَارَبَكُمْ مُشْرِكٌ » مي‌گويد:  منظور از اين فراز معارضه و مقابله با معصوم است و سومي « رَدَّ عَلَيْكُمْ فِي أَسْفَلِ دَرْكٍ مِنَ الْجَحِيم» انكار عملي است يعني ميان عمل فرد و عمل معصوم فاصله فراوان است و عمل آنها تباين كلي دارد فاصله زيادي است چنين فردي در گوشه‌اي از دنيا حبس مي‌شود و همه موجوديش دائماً در حال سوختن است و افزوني نعمت ندارد فطرتش دراين عالم شكوفا نمي‌شود « مَنْ رَدَّ عَلَيْكُمْ فِي أَسْفَلِ دَرْكٍ مِنَ الْجَحِيم‏».

« أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا سَابِقٌ لَكُمْ فِيمَا مَضَى وَ جَارٍ لَكُمْ فِيمَا بَقِي‏ » افراد گاهي غبطه كساني را مي‌خورند كه در زمان معصومين حضور داشته‌اند و به محضر معصوم مشرّف مي‌شده‌اند و اعتقادات حقه خود را بر معصوم عرضه كرده‌اند. در زيارت جامعه اين موفقيت نصيب من و ما نيز مي‌شود هر وقت اراده كنيم در محضر معصوم اعتراف مي‌كنيم « أَشْهَدُ » در حضور معصوم به تنهايي شهادت مي‌دهيم نه همراه جمع ، زيارت جامعه همان ملاقات خصوصي ميان ما و امام زمان (عج) است يك وقت خصوصي است كه امام براي ما تعيين كرده است.« أَشْهَد» يعني من خودم را در محضر شما مي‌بينم و در حضورتان اعتراف مي‌كنم و گواهي مي‌دهم كه « أَنَّ هَذَا سَابِقٌ لَكُمْ فِيمَا مَضَى » هذه اسم اشاره است و مي‌تواند به چند جمله قبل برگردد كه در مورد اولياء و اعداء معصومين بود، و يا مي‌شود به كل زيارت جامعه برگردد اگر به كل زيارت جامعه برگردد به حضرات معصومين (ع)  عرض مي‌كنم:

جايگاه ولايتي كه در زيارت جامعه براي شما تبين شده با تك تك فرازها و تك تك عناوين بيان شده براي ما جديد نيست و تازگي ندارد. بلكه شما از قديم اين گونه بوده‌ايد « سَابِقٌ لَكُمْ » از قديم براي شما چنين بوده است « فِيمَا مَضَى» در كل نجات پيدا كرد با وساطت شما بوده اگر ، يوسف از چاه نجات يافت با وساطت بوده اگر موسي افراد را از نيل عبور داد او هم با وساطت علي و اولاد علي به چنين كاري دست زد جلوه ولايي شما از صدر عالم حاكم بوده.

وجود شما معصومين خارج از حقيقت زمان و مكان است زيرا جنبه ولايتي شما در زمان و مكان نمي‌گنجد و زماني هم كه زمين از بين برود همچنان شما ولي الله‌ايد.

نكته مهم آن است كه در زيارت جامعه به همه اين بزرگواران گفته مي‌شود « لَكُمْ» يعني به همه معصومين عرض ارادت خود را نشان مي‌دهيم نه اينكه براي يكي از شما جنبه ولايي هست و همين جا بايد به نكته‌اي مهم اشاره كنم و يادآوري نماييم كه هر چقدر انسان اهل توحيد و ولايت باشد بيشتر به شهود مي‌رسد او از وادي علم عبور مي‌كند و آنچه را مي‌گويد چنين نيست كه فقط مي‌داند بلكه مي‌بيند، وقتي در زيارت جامعه گفته مي‌شود « أَشْهَد»‌ يعني من دارم مي‌بينم و شاهد هستم امّا نه با چشم سر بلكه با چشم دل الله اكبر يعني چي؟ يعني با وساطت ولايت من و شما به جايي مي‌رسيم كه از تمام لايه‌هاي زماني عبور مي‌كنيم يعني نه الان و ده سال پيش و نه صد سال پيش ، هزار سال پيش نه ،‌... از لايه‌هاي مكان هم عبور مي‌كنم و چشم دل من از طريق ولايت باز مي‌شود اصلاً اين جايگاه را براي معصوم مي‌بينم كه ولايت و حكومت بر زمان ومكان دارد.

« أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا سَابِقٌ لَكُمْ فِيمَا مَضَى » اين فراز را در قالب مثالي توضيح مي‌دهيم اين كه اگر امروز به شما گفته شود سياره‌اي از مدار خود خارج شده چه نگراني بر شما حاكم مي‌شود نگران مي‌شويد كه مبادا با زمين برخورد كند و زمين متلاشي شود يا اتفاقات عجيب و غريبي صورت گيرد حال عرض مي‌كنم در كل نظالم عالم ولايت جاري است اگر كسي از گردونه ولايت خارج شود گويا به كائنات صدمه وارد كرده و اگر در يك نفر جاري نيست او به نظام عالم اختلال وارد مي‌كند تنها خدا مي‌داند كه هر يك از منكرين ولايت چه صدمه‌اي به نظام آفرينش وارد مي‌كنند خدا مي‌داند.

استاد بروجردي به مسأله‌اي اشاره دارد و مي‌گويد:  ما وقتي مي‌بينيم كه بسياري از افراد خود را از سايه  ولايت حضرات معصومين محروم مي‌كنند و ولايت معصومين را قبول نمي‌كنند و بيگانه از ولايت هستند بايد در رابطه با چنين افرادي باید گفت:

مهم آن است كه اگر نگاهي ولايي باشد صرفاً نگاهش به جنبه‌هاي مثبت عالم است و باور دارد جاري شدن خيرات و بركات به ازدياد و قلّت افراد بستگي ندارد گاهي چند شيعه مي‌توانند در نظام تغييرات اساسي ايجاد كنند وجود آنها مي‌تواند رعبي در دل كفار به پا كند.

يكي از علائم سلامت قلب آن است كه هر گاه به چيزي مي‌نگرد حُسن و خوبيهاي آن را ببيند.

اين عبارت از زيارت جامعه به من و شما اين آموزش را مي‌دهد كه اصلاً جريان ولايت در كل نظام عالم حاكم است پس بايد همه چيز زيبا باشد نظام عالم با آنكه شايد ظاهراً‌ به هم ريخته است امّا صاحب دارد نبايد نگراني و دغدغه‌اي ما را تهديد كند. « أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا سَابِقٌ لَكُمْ فِيمَا مَضَى»

شراح زيارت جامعه به نكته مهمي اشاره مي‌كنند و مي‌گويند : تمام امتيازاتي كه از ابتداي زيارت جامعه از زبان امام هادي بيان شده هم درباره اميرالمؤمنين (ع) است و هم درباره ائمه بعد از ايشان تا ولي عصر (عج) ، روايتي عرض مي‌شود كه تأثير اين مطلب است.

زيد شحام ، كه پيه فروش بود مي‌گويد: رفتم به امام صادق (ع)‌ گفتم : آقا! به نظر شما امام حسن (ع)‌ فضيلتش بيشتر است يا امام حسين (ع)‌؟ « أَيُّهُمَا أَفْضَلُ الْحَسَنُ أَوِ الْحُسَيْن‏ »[4] حضرت پاسخ دادند:‌ « إِنَّ فَضْلَ أَوَّلِنَا يَلْحَقُ فَضْلَ آخِرِنَا وَ فَضْلَ‏ آخِرِنَا يَلْحَقُ فَضْلَ أَوَّلِنَا فَكُلٌّ لَهُ فَضْل‏ » اولين فضلش به آخرت ملحق مي‌شود و آخري به اولي همه يك امتيازات خاصي دارند. سؤال كننده راضي نشد و گفت:‌ « قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاك‏ وَسِّعْ عَلَيَ‏ فِي الْجَوَاب‏ »  جانم به فداي شما توضيح بيشتري بدهيد و در ادامه گفت: « فَإِنِّي وَ اللَّهِ مَا أَسْأَلُكَ إِلَّا مُرْتَاداً » آقا !‌ مرا كه مي‌شناسيد من منكر نيستم فقط مي‌خواهم شما را بهتر بشناسم به همين دليل سؤال كردم حضرت فرمودند: « نَحْنُ مِنْ شَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ بَرَأَنَا اللَّهُ مِنْ طِينَةٍ وَاحِدَةٍ فَضْلُنَا مِنَ اللَّه‏ وَ عِلْمُنَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ نَحْنُ أُمَنَاؤُهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ وَ الْحُجَّابُ فِيمَا بَيْنَه‏ وَ الْحُجَّابُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ أَزِيدُك‏ يا زيد» حضرت فرمود:  خدا امتياز را به ما داده است و ما امين بر خلق هستيم، دعوت كنندگان به دين او هستيم ما فاصل و واصل بين او و بين خلق هستيم. حضرت گفت:  بيشتر هم بگويم يا زيد،‌ او گفت:‌ بله، حضرت فرمودند: «َ خَلْقُنَا وَاحِدٌ وَ عِلْمُنَا وَاحِدٌ وَ فَضْلُنَا وَاحِدٌ وَ كُلُّنَا وَاحِدٌ عِنْدَ اللَّه‏ » علم م يكي است فضل ما يكي و همه ما يكي هستيم به عبارتي « كلما واحد عند الله » همه ما نزد خدا يكي هستيم در ادامه روايت زيد سؤال كرد « أَخْبِرْنِي بِعِدَّتِكُمْ » به من خبر ده شما چند نفر هستيد، حضرت فرمودند: ما دوازده نفريم در عرش خداي سبحان كه « اولنا محمد اوسطنا محمد آخرنا محمد و كلنا محمد » ...


[1] سوره مباركه نمل ، آيه 14

[2]سوره مباركه نساء ، آيه 59

[3]  سوره مباركه توبه ، آيه 28

[4] الغيبة( للنعماني) / النص / 85 / باب 4 ما روي في أن الأئمة اثنا عشر إماما و أنهم من الله و باختياره

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم







محتوای مرتبط