.

تفسیر زیارت جامعه کبیره

جلسه 95

 

 

در زيارت جامعه به فراز «وَ الْبَابُ‏ الْمُبْتَلَى‏ بِهِ‏ النَّاسُ‏ مَنْ أَتَاكُم ْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَك‏» رسيديم، و به حضرات معصومين (ع) عرض مي‌كنيم: شما بزرگواران دَري هستيد كه افراد به وسيله شما مبتلي مي‌شوند اهل فن ابتلاء ، را از چند طريق ذكر كرده‌اند:

1-  گاهي انسان مبتلي به ترديدي است كه نسبت به جايگاه حضرات معصومين (ع) در ولايت دارد.

2-  گاه ابتلاء فرد نسبت به كم گذاشتن حق معصوم (ع) است.

3-  گاه ابتلاء غلّو و مبالغه‌‌اي است كه نسبت به مقام معصومين (ع) صورت مي‌گيرد.

4-  گاه ابتلاي بنده به آن است كه فرد وساطت معصوم (ع) را در مسير كمال پذيرا نيست.

5-  گاه ابتلاء‌ بنده آن است كه خواستار ولايت معصوم (ع) است امّا تطهير لازم را به جهت اين پيوست كسب نكرده است.

6-  گاه ابتلاء به جهت معرفت و محبّت ناقصي است كه بنده دارد.

7-  گاه بنده مبتلا به پرداخت نكردن اجر كساني مي‌شود كه نسبت به آنها اظهار مودت دارد.

8-  گاه مبتلي مي‌شود به آنكه نسبت با وجود ولي الله معرفت و محبّت دارد امّا به اعتراف به ولايت اين بزرگوران نمي‌كند و به واسطه فيض بودن آنها اقرار و اعتراف نمي‌كند.

9-  گاه ابتلا بنده آن است كه دسترسي به مقام ولايت را براي خود و ديگران ممكن مي‌داند در توضيح اين قسمت بايد گفت: مثلاً فرد گمان مي‌كند هر كس مي‌تواند در جايگاه ولايت قرار بگيرد. يعني آن كس كه ظاهراً‌ آدم خوبي است مي‌تواند امام شود.

در حالي كه ما معتقديم حضرات معصومين (ع)‌تافته جدا بافته‌اند و حتي حضرت ابراهيم خليل الله و عيسي روح الله هم نمي‌توانند جايگزين معصوم شود همه عالم پشت سر اين بزرگواران در حركت‌اند در اين ابتلا فرد جايگاه ائمه (ع) را العياذ بالله پايين مي‌آورد چون ديگران را در جايگاه ولايي معصوم قرار مي‌دهد. اصلاً‌ اين تصور ، تصور محالي است تصوري كه غير امام در جايگاه امام قرار بگيرد محال است.

در توضيح مطالب بالا گفته مي‌شود گاه ابتلا افراد به اصل قبول معصوم است و گاه ابتلا در زندگي به جريان ولايت است يعني اگر كسي واقعاً‌ باور دارد كه اميرالمؤمنين (ع)‌ولي اوست بايد در عمل تابع علي و اولاد علي باشد در حالي كه نوعاً چنين نيست و بسياري افراد بدون توجه به نظر معصوم دست به انجام عمل مي‌زنند.

10-  گاهي ابتلاء‌ افراد به اين است كه فقط در زمانهاي سختي و مشكلات به سراغ امام مي‌روند و وجود امام را براي كُل زندگيشان لازم نمي‌دانند چنين افرادي فقط در بعضي از صحنه‌هاي خاص مراجعه به امام دارند. اينان امام را فقط در بحبوحه مشكلات و سختي‌هاي زندگي قبول دارند امّا هيچ حقي از حقوق امام را پرداخت نمي‌كند و هيچ تعهدي نسبت به امام در خود احساس نمي‌كند.

11- گاه ابتلاء آن است كه فرد از حق امام بر خود آگاه است امّا غفلت مي‌كند و حق امام را ناديده مي‌گيرد و ديگران را جايگزين امام مي‌كند در حالي كه بايد دانسته‌هاي خود را به يقين تبديل ‌كرد به اين معنا كه سخن امام سخن اول زندگي بايد باشد وقتي گفته مي‌شود: «يا وجيهاً عندالله اشفع لنا عندالله » بايد قبول داشت بالاترين وجهه عالم را اين بزرگواران در محضر خداي سبحان دارند و شفاعت كل عالم در دستان آنهاست شاعر مي‌گويد: آفاق را گرديده‌ام مِهر بتان را ديده‌ام امّا تو چيز ديگري.

« مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَك » هر كس به شما [ حضرات معصومين (ع)‌ ] وارد شود نجات مي‌يابد و هر كس از شما دوري كند هلاك مي‌شود در حقيقت نجات و هلاك مردم با مراجعه و عدم مراجعه به معصومين (ع) است.

1-  نجات هر كس به ميزان شناخت او از حضرات معصومين (ع) است.

2-  اطاعت حضرات معصومين (ع) بر همه كساني كه مي‌خواهند نجات يابند واجب است.

3-  بايد از ناحيه آنكس كه در پي نجات است خير به معصومين (ع) برسد.

4-  در عمق وجودش حضرات معصومين (ع) را قبول دارد و براي حل مشكلات زندگي به آنها متوسل مي‌شود.

5-  بايد ولايت امام را بر خود واجب بدانيم. اين امر به غير از اطاعت است، گاهي گفته مي‌شود طاعت معصوم واجب است و به عنوان يك فرمانده هر چه فرمان ‌دهند لازم الاجراست و گاه امر وسيع‌تر از طاعت است بلكه بايد ولايت آنها، را نيز بر خود واجب كرد.

6-  آنكس كه در پي نجات است بايد همراهي با حضرات معصومين (ع) را پذيرا باشد و زبان حالش اين باشد « فمعكم معكم لا مع غيركم » تنها بودن با معصوم كافي نيست بلكه بايد معيت و همراهي هميشگي طلب شود.

روايت مي‌گويد:‌ فردي به نام عبد الحميد ابي العلاء مي‌گويد:‌ من وارد مسجد الحرام شدم امام صادق (ع)‌ را ديدم مايل بودم از امام سؤالاتي بكنم. يكي از مواردي كه امام صادق (ع)‌ به من فرمودند:‌ اين بود به خدا اگر ابليس بعد از آن معصيت و تكّبري كه ورزيد به اندازه همه عمر اطاعت خدا را مي‌كرد اطاعت براي او نفعي نداشت و خدا اين طاعت را از او قبول نمي‌كرد تا زماني كه بر آدم سجده نكند، امام صادق (ع)‌ مي‌فرمايند:‌ اين امت بعد از پيامبر (ص) و بعد از اينكه امام بر حق را ترك كردند فريب خوردند خدا هيچ عملي را از آنها را  نمي‌پذيرد و هيچ حسنه‌اي از حسنات آنها بالا نمي‌رود مگر آنكه به ولايت امام بر حق برگردند و آن را بپذيرند.

حضرت در ادامه مي‌‌فرمايند: « وَ يَدْخُلُوا مِنَ‏ الْبَابِ‏ الَّذِي‏ فَتَحَهُ‏ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولُهُ لَهُم‏ » و از آن دري وارد شوند كه رسول براي آنها باز كرده است و سپس مي‌گويند:‌ خدا پنج واجب را براي انسان قرار داده است. « ٍ إِنَّ اللَّهَ افْتَرَضَ عَلَى أُمَّةِ مُحَمَّدٍ ص خَمْسَ فَرَائِضَ الصَّلَاةَ وَ الزَّكَاةَ وَ الصِّيَامَ وَ الْحَجَّ وَ وَلَايَتَنَا فَرَخَّصَ لَهُمْ فِي أَشْيَاءَ مِنَ الْفَرَائِضِ الْأَرْبَعَةِ » الصلاة و زكات و صيام و الحج و ولايتنا ولايت ما يعني ولايت به اندازه نماز و روزه واجب است حضرت در ادامه مي‌گويند: خداي سبحان در باره چهار واجب رخصت داده امّا مورد ولايت هيچ رخصتي قائل نشده مثلاً نماز از بيهوش ساقط است و زكات بر همه كس واجب نيست ، روزه از بيمار و ناتوان برداشته مي‌شود، حج استطاعت جسمي و روحي مي‌خواهد امّا ولايت در هر حالي واجب است مي‌فرمايد:‌ « فَرَخَّصَ لَهُمْ فِي أَشْيَاءَ مِنَ الْفَرَائِضِ الْأَرْبَعَةِ وَ لَمْ يُرَخِّصْ لِأَحَدٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ فِي تَرْكِ وَلَايَتِنَا لَا وَ اللَّهِ مَا فِيهَا رُخْصَةٌ » به خدا قسم كسي نمي‌تواند به خود رخصت دهد و ولايت را ترك كند. به عبارت عاميانه خدا به كسي براي ولايت مرخصي نداده.

« مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا » نجا و نجوه هم خانواده و «نجوه»، در زبان عرب به معني تپه است و عرب به مكان مرتفع «نجوه» مي‌گويد هر كس پيوست به حضرات معصومين (ع)  دارد در يك جايگاه  رفيعي قرار دارد و جايگاه آنان از جايگاه اهل دنيا ممتاز مي‌گردد.

هر گاه كسي محبت دنيا را در دل داشته باشد در مرتبه دون و پست قرار دارد امّا آن كس كه همراهي و معيت با امام را انتخاب مي‌كند در يك جايگاه متعالي قرار مي‌‌گيرد. « مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا »

روايتي مي‌گويد:‌ » مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَسْتَكْمِلَ الْإِيمَانَ كُلَّهُ فَلْيَقُلِ‏ الْقَوْلُ‏ مِنِّي‏ فِي‏ جَمِيعِ‏ الْأَشْيَاءِ قَوْلُ آلِ مُحَمَّدٍ فِيمَا أَسَرُّوا وَ مَا أَعْلَنُوا وَ فِيمَا بَلَغَنِي عَنْهُمْ وَ فِيمَا لَمْ يَبْلُغْنِي. » اگر كسي دوست دارد كمال ايمان نصيبش شود بايد چنين بگويد: « الْقَوْلُ‏ مِنِّي‏ فِي‏ جَمِيعِ‏ الْأَشْيَاءِ قَوْلُ آلِ مُحَمَّد » در همه امور نظر من ، اعتقاد من ، گفتار من، همان نظر و عقيده و گفتار پيغمبر و آل پيغمبر است اين امر « أَتَاكُمْ نَجَا » است « فِيمَا أَسَرُّوا وَ مَا أَعْلَنُوا وَ فِيمَا بَلَغَنِي عَنْهُمْ وَ فِيمَا لَمْ يَبْلُغْنِي » نظر من نظر آنهاست چه نظراتي كه رسماً اعلام كنم و چه نظراتي كه سّر باشند.

نكته قابل توجه آن است كه « مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَك »  افراد قبل از مراجعه به معصوم عام‌اند و امتياز خاصي ندارد. امّا چون اگر به معصوم مراجعه كند ممتاز مي‌گردد و اين امتياز از آن باب است كه او  در جهالت و معصيت باقي نمي‌ماند بلكه در جايگاه رفيعي قرار مي‌گيرد.

امّا آنان كه ولايت پذير نيستند «هلك» چنين افرادي كشته شده‌اند البته اين گروه خودشان خودشان را كشته‌اند. اصلاً‌ كانون زندگي در بيت ولايت است اگر حركت كنيم براي بودن با معصوم حركت مي‌كنيم واگر تسليم مي‌شويم به جهت اقتدا كردن به معصوم است.

مركز فرماندهي وجود دل است و مقر فرماندهي ولايت دل است اگر دل پذيراي ولايت شد قطعاً‌ به همه اعضا و جوارح بخشنامه صادر مي‌كند كه چگونه بايد زندگي كرد  با پذيرش ولايت هيچ عضوي با دل در تعارض نخواهد بود.

« مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا »

پيغمبر (ص) مي‌فرمايند: « مَنْ رَزَقَهُ اللَّهُ حُبَّ الْأَئِمَّةِ مِنْ‏ أَهْلِ‏ بَيْتِي‏ فَقَدْ أَصَابَ‏ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة »اگر رزق كسي حبّ اهل بيت شد خير دنيا و آخرت به او اصابت كرده است. « فَلَا يَشُكَّنَّ أَحَدٌ أَنَّهُ فِي الْجَنَّة » هيچ كس شك نكند كه اين آدم بهشتي است زيرا ؟ « ِ فَإِنَّ فِي حُبِّ أَهْلِ بَيْتِي عشرون [عِشْرِينَ‏] خَصْلَةً عَشْرٌ مِنْهَا فِي الدُّنْيَا وَ عَشْرٌ مِنْهَا فِي الْآخِرَة» حبّ اهل بيت در ذات او بيست خصوصت است كه ده خصوصيت در دنيا و ده خصوصيت در آخرت است.

« فِي الدُّنْيَا فَالزُّهْدُ وَ الْحِرْص‏» بي‌رغبت به دنياست زهد در معناي نداشتن نيست بلكه اميرالمؤمنين (ع) در نهج البلاغه مي‌فرمايند:‌ » الزُّهْدُ كُلُّهُ‏ بَيْنَ‏ كَلِمَتَيْنِ‏ قَالَ اللَّهُ‏ لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُم‏ » زهد آن است كه به خاطر آنچه از دست مي‌دهيد غصه نخوريد و براي آنچه نصيبتان شده شادي كاذب نداشته باشيد كه اين امر شما را از بندگي جدا مي‌كند.

« الْحِرْصُ‏ عَلَى‏ الْعَمَل‏ » حريص بر كار و حريص بر بندگي و حريص بر عمل صالح است.

« وَ الْوَرَعُ فِي الدِّين‏ »‌ در دين لاابالي نيست و احتياط مي‌كند و پرهيز دارد.احتياط كار است مثلا حجابش روي خط مرز و لب پرتگاه نيست.

« الرَّغْبَةُ فِي الْعِبَادَة » مشتاق عبادت است.

« وَ التَّوْبَةُ قَبْلَ الْمَوْت‏ » قبل از مرگ توبه كند و چون هيچ كس نمي‌داند چه زمان مي‌ميرد بايد مادام توبه كند.

« وَ النَّشَاطُ فِي قِيَامِ اللَّيْل‏ » شادي و نشاط در نماز شب دارد. به اصطلاح عاميانه نماز شب بايد با حال خوانده شود.

« وَ الْيَأْسُ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاس‏ » چشم به دست مردم ندارد به عبارتي از مردم مأيوس است و نگاهش فقط به خداست هر چند آن مردم همسر و فرزندش باشند.

« وَ الْحِفْظُ لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِهِ عَزَّ وَ جَل‏ » حافظ اوامر و نواهي حق است يعني آن چيزي كه خدا گفته حفظ كند و آنچه خدا تهي كرده از آن دوري مي‌كند.

« وَ التَّاسِعَةُ بُغْضُ الدُّنْيَا » نسبت به دنيا بغض دارد. نه آنكه واقعاً‌ نخواهد در دنيا بماند بلكه ، الدنيا براي او گشتگاه قيامت است. دل به دنيا نبندد بلكه دنيا براي او مسجد و فضايي است براي بندگي.

اميرالمؤمنين (ع) مي‌فرمايند:‌ اين دنيا تجارتخانه اولياء خداست. دنيا در نگاه اولياء الله دني و پست است آنها عاشق پستي‌ نمي‌شوند و هيچ  لذتي از رسيدن به پستي‌هاي دنيا نمي‌برند زيرا تمام امور مادي نهايتش پستي است.

« وَ الْعَاشِرَةُ السَّخَاء » محّب اهل بيت سخي است.

البته در همين جا عرض مي‌كنم روايت ديگري  از اميرالمؤمنين (ع) هست كه حضرت مي‌فرمايند: « إِذَا كَانَ‏ فِي‏ رَجُلٍ‏ خَلَّةٌ [رَائِعَةٌ] رَائِقَةٌ فَانْتَظِرُوا [مِنْهُ‏] أَخَوَاتِهَا » اگر در هر كسي يك صفت عجيب و غريب ديديد منتظر بقيه‌آش باشيد حال اگر در انسان دو صفت از اوصاف ذكر شده باشد اميد ميرود كه بقيه‌ اين اوصاف هم باشد.

 

نكته:

*« مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا » درباره اين جمله بايد گفت:‌ آنان كه اولين گزينه زندگيشان حضرات معصومين‌اند از افق فكري ديگري برخوردارند افق فكري آنها ديدگاههايشان از عوام مردم بالاتر است آنان كه به سراغ اهل بيت ولايت مي‌روند در مرتبه‌‌اي قرار مي‌گيرند كه امور دنيوي را ناچيز و ريز مي‌بينند چون وقتي فرد بالا قرار بگيرد امور ناچيز و پست به چشمش نمي‌آيد.

*پيوست به ولايت، اين نقش را در زندگي انسان دارد كه فرد را در جايگاه رفيعي قرار مي‌دهد و از اكثريت «لا يعلمون و لا يشعرون» قرآن ممتاز مي‌كند.

 


 الكافي (ط - الإسلامية) ،ج‏8 ،ص 271  حديث نوح ع يوم القيامة .....  ص : 267

 الكافي (ط - الإسلامية) ، ج‏1 ،ص 391 باب التسليم و فضل المسلمين .....  ص : 390

 الخصال ، ج‏2 ،ص 515 / في حب أهل البيت ع عشرون خصلة .....  ص :515

هدیه به پیشگاه  مطهر امام هادی علیه السلام صلوات







محتوای مرتبط