.

تفسیر زیارت جامعه کبیره 

جلسه 98

 

 

« خَابَ مَنْ جَحَدَكُمْ وَ ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُمْ وَ فَازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ وَ أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَيْكُم‏»

***

در زيارت جامعه به عبارت « خَابَ مَنْ جَحَدَكُمْ » رسيديم ، « خائب » در زبان عرب به معني نااميد است خيبه يعني نااميدي و «جَحَدَ» به معناي انكار است.

قبل از آنكه به تفسير اين فراز بپردازيم بيان مي كنيم اولين پيامي كه اين فراز در زندگي يكايك ما برجا مي‌گذارد اين است كه بين ولايت و حيات رواني افراد ملازمه است همچنان كه بين انكار ولايت با مرگ رواني افراد نيز تلازمي وجود دارد هميشه گفته مي‌شود انسان با اميد زنده است امّا اگر كسي منكر ولايت شود اين انكار او را نااميد مي‌كند نااميد از دريافت فيوضات الهي، نااميد از رشد و كمال، نااميد از بركت و رحمت و نااميد از قرب و وصال، اين انكار قلبي چنان ظلمات را بر وجود فرد حاكم مي‌كند كه نور اميد در زندگي او از بين مي‌رود او در اين حالت نه اميد به پيرايش خود از آلودگي‌ها دارد و نه اميد به آرايش خود به كمالات دارد و نه به آينده كل بشريت اميدوار است او خود را در يك زندان و تنگنايي قرار مي‌دهد كه اين تنگنا صرفاً‌ به واسطه انكار ولايت حاصل شده و اين امر از آن رو اتفاق مي‌افتد كه اگر كسي خداي ناخواسته منكر ولايت معصوم شود به جاي آن ولايت شيطان را بر خود حاكم كرده ، ولايت شيطان زندگي را از نور به ظلمت و از ايمان به كفر مي‌برد و از اميد به نااميدي باز مي‌گرداند.

قرآن مي‌گويد:‌ « لا يَيْأَسُ مِنْ‏ رَوْحِ‏ اللَّه‏» « و از رحمت خدا نوميد مباشيد، » و روايت مي‌گويد:‌ آنكس كه از نعمت خدا نااميد شود كافر است با توجه به اين دو امر بدترين درد نااميدي است اگر انسان گرفتار انواع مشكلات باشد امّا اگر اميدوار به فضل و رحمت خدا باشد و اميدوار به گشايش حضرت حق باشد سختي مشكلات به چشم او نمي‌آيد امّا وقتي انسان نااميد از رحمت حق باشد علاوه بر مشكلات راه خروج از آنها را بر خود بسته مي‌بيند در حقيقت ما نمي‌دانيم كه خدا چه منتي بر ما گذاشته كه به دليل ولايت پذيري ما را اميدوار قرار داده زيرا يك اعتقاد ناصحيح مانند جحد فراواني ( انكار قلبي) آثار شوم رواني فراواني در زندگي انسان بر جا مي‌گذارد.

در مثال بحث بالا را توضيح مي‌دهيم و مي‌گوييم: مثلاً وقتي ما وارد حرم حضرت علي (ع) مي‌شويم اگر حقيقتاً ولايت حضرت را قبول داشته باشم يعني باور داشته باشيم كه حضرت هم ما را مي‌بيند و هم صدايمان را مي‌شنود و هم جوابمان را مي‌دهد و هم اجازه مي‌دهد كه با او ارتباط برقرار كنيم و هم خود حضرت با ما ارتباط برقرار مي‌كند چون اميرالمؤمنين ولي الله است و ولي به معناي خيلي نزديك است ولايت به معناي دو چيزي است كه خيلي به هم نزديك باشد.

اهل دلي مي‌گفت:‌ در حرم اميرالمؤمنين (ع)‌ پايين پاي حضرت ايستاده بودم و صلوات خاصه حضرت زهرا (س) را مي‌خواندم گويا در گوش جانم احساس كردم كه اميرالمؤمنين (ع) مي‌فرمايند:‌ نام فاطمه را در پايين پاي من نخوان، ذكر مثال از آن رو بود كه اگر انسان ولايت حضرات معصومين (ع)‌ قلباً‌ قبول داشته باشد اميد خود را هرگز از دست نمي‌دهد چون باور دارد در هر حال تحت نگاه معصوم قرار دارد.

و بالعكس انسان به ميزاني كه منكر شاهد بودن حضرات معصومين (ع) باشد به همان ميزان نااميد مي‌شود.

به اندازه‌اي كه انسان ولايت را باور دارد، به همان ميزان اميدوار است و هر گاه اميد در زندگي جاري شود شور و نشاط ، سرحال بودن و عدم ركود توقف و پويايي به زندگي جاري مي‌شود.

امام صادق (ع) روايتي را نقل مي‌كنند و سند آن را به پيامبر (ص) مي‌رسانند و مي‌گويند: «إِنَّ الْجَنَّةَ لَتَشْتَاقُ‏ لِأَحِبَّاءِ عَلِيٍ‏ وَ تَشْتَدُّ ضَوْؤُهَا لِأَحِبَّاءِ عَلِيٍّ ع وَ هُمْ فِي الدُّنْيَا قَبْلَ أَنْ يَدْخُلُوهَا »بهشت مشتاق دوستان علي است و نور بسيار شديدي را بر دوستان علي مي‌فرستد در حالي كه اينها هنوز در دنيا هستند و نمرده‌‌اند و به عكس آتش نيز غيض دارد و ناله سختي را بر دشمنان علي سر مي‌دهد در حالي كه هنوز دشمنان علي در دنيا هستند اين روايت از آن روست تا بيان شود دشمن علي با انكار قلبيش در همين دنيا نيز در آتش است در آتش نااميدي كه اين آتش هلاك كننده است.

« وَ إِنَّ النَّارَ تَتَغَيَّظُ وَ تَشْتَدُّ زَفِيرُهَا عَلَى أَعْدَاءِ عَلِيٍّ ع وَ هُمْ فِي الدُّنْيَا قَبْلَ أَنْ يَدْخُلُوهَا.» اميد نداشتن در حقيقت زنده بگور كردن خويش است اگر به كسي گفته شود امكان رشد و كمال از اين پس براي تو نيست بايد گور خود را بكند و بميرد اگر گمان كند دعايش مستجاب نمي‌شود عرفه و اربعين و جمعه براي او فرقي نمي‌كند شب قدر مقدرات او با دعا و اميد و رجا به حق هيچ تغييري نخواهد كرد گويا مرگش فرا رسيده.

زندگي با نااميدي اصلاً زندگي نيست مرگ است در قالب نفس كشيدن و زنده بودن در حالي كه اگر بداند در هيچ زمان امكان صعود و ارتقاء مادي و معنوي از او گرفته نمي‌شود حتي گاه دعاي يك ولي الله مي‌تواند فاصله صد ساله را براي او در يك لحظه طي كند.

اگر اولياالله وساطتي بكنند در يك لحظه تحول عجيب و اساسي در انسان ايجاد مي‌شود زندگي در همين عالم براي فرد بهشت مي‌شود.

با توضيحات داده شده اگر كسي احساس نااميدي مي‌كند بايد بارور داشته باشد يك گوشه ولايت او خدشه‌دار بوده.

« وَ ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُمْ »

« ضَلَّ» چند معنا دارد:‌

1-ضلالت ضد رشد است يعني رشد نكرد هر كسي كه از شما جدا شد.

2-ضلالت به معناي سرگرداني است سرگردان شد هر كس كه از شما جدا شد.

3-ضلالت به معني باطل شدن يعني از حق جدا شد، باطل شد هر كس كه از شما جدا شد.

4-ضلالت به معناي گم شدن گم شد هر كس كه از شما جدا شد.

« فَارَقَكُمْ » به معناي ( جدا شدن ) است، فارق باب مفاعله است و باب مفاعله دو طرفه است مانند مشاعره و مكاتبه كه افعالي دو طرفه است ، مفارقه هم دو طرفه است وقتي من از امام جدا شوم امام هم از من جدا مي‌شود امّا امام هيچ گاه خود جدايي را انتخاب نمي‌كند جدايي را مأموم انتخاب مي‌كند و امام جدايي مأموم را امضا مي‌كند درابتدا از سوي بنده آغاز مي‌شود و امام اين درخواست جدايي را از سوي بنده مي‌پذيرد.

هر چقدر انسان بيشتر با امام باشد رشد بيشتري برايش حاصل مي‌شود هر چه از امام جدا گردد رشد كمالي او كم رنگ مي‌شود.

اگر سؤال شود چرا چنين است ؟

پاسخ مي‌دهيم: مصدر رشد حضرات معصومين‌اند همه خيرات در وجود آنهاست انسان اگر رشدي نصيبش شود از طريق متابعت با معصوم است هر گاه از اينها جدا شود طريقي براي رشد ندارد.

و امّا « ضَلَّ » در معناي ( گم شدن ) را چنين بيان مي‌كنيم وقتي انسان دستش را از دست بزرگترش در مي‌آورد گم مي‌شود زيرا خدا مي‌داند كه دست چه كسي خواهد افتاد فرد به محض آنكه از معصوم جدا شود در بازار دنيا گم مي‌شود و اگر « ضَلَّ» به معني بطل، ( باطل شد) باشد چنين گفته مي‌شود يعني اگر كسي از حضرات معصومين (ع) جدا شود از حق جدا شده و هيچ وجود حقاني ديگر ندارد بلكه وجود او وجود حيواني مي‌شود. مي‌خورد و مي‌خوابد و مي‌رود و مي‌آيد امّا از موجوديت انساني او هيچ اثري باقي نمانده است. « ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُمْ »

يكي از شارحين تعبير قابل توجهي دارند كه مي‌گويند:‌ « فَارَقَكُمْ » يعني اگر كسي متابعت از شما را ترك كرد گم شد. حالا كساني كه ترك متابعت مي‌كنند دو دسته هستند:

1-  عمدتاً متابعت را ترك مي‌كنند.

2-  اصلاً نمي‌دانند كه بايد متابعت كنند در نگاه اهل معرفت دسته دوم مستضعف فكري‌اند. كه اصلاً‌ نمي‌دانند بايد متابعت داشته باشند اينها در بازار اين عالم گم شده‌اند مگر آنكه با يك رحمت خاصي از آنها دستگيري شود. اين گم شدن را مي‌‌توان چنين تصور كرد.

وقتي كسي گم مي‌شود دنياي اضطراب به او رو مي‌آورد مثلاً‌ فردي در جايي غريب كه آشنايي ندارد گم شود فرض شود زبان بلد نيست ، پولي ندارد و آشنايي براي كمك نمي‌شناسد چه اضطرابي بر او حاكم خواهد شد حال اگر ما از حضرات معصومين (ع) جدا شويم در بازار شلوغ دنيا گم مي‌شويم زيرا بلد و راهنماي راه و سرمايه‌داران عالم به اذن حق حضرات معصومين‌اند. آنان با زبان فطرت ما آشنايند آنها راهنمايي صحيح انسان را بر عهده دارد اگر دستمان از دست اينها جدا شود اضطراب و دل نگراني بر ما حاكم مي‌شود.« ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُمْ » گمراهي در جدايي از شماست.

« فَارَقَكُمْ » چه از روي عناد و چه از روي بي‌توجهي باشد فرقي نمي‌كند در هر حال يك اثر را به دنبال دارد، « فَازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ » فاز ، موفق شد «مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ» كسي كه به ريسمان شما چنگ زده است، « فَازَ » اگر من و شما معصوم شناس باشيم و اگر در همه امور زندگيمان متمسك به ريسمان ولايت شويم رستگار مي‌شويم و موفق مي‌گرديم.

فعل « فَازَ » است فعل فاز ماضي است يعني ما از گذشته در زمره موفق‌ها بوده‌ايم اصلاً چون موفق بوده‌ايم دريافته‌‌ايم كه در گرفتاري بايد به چه كساني رجوع كنيم و در مشكلات بايد به غير از در خانه ولايت درِ ديگري را نكوبيم.

بعضي مي‌گويند: « فَازَ » فوز يعني دست يابي به همه خيرات و كمالات، « فَازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ » همه خيرات و كمالات نصيب كسي مي‌شود كه دستش را از ريسمان ولايت شما جدا نمي‌كند. اين تمسك هم اعتقادي است و هم عملي، انسان بايد هم در اعتقادات به اعتقادات معصومين پايبند باشد و هم درعمل بايد به آموزه‌هاي آنها پايبند گردد اگر فرد در همه اعتقادات و تمام تكاليف شرعي تمسك به اين بزرگوران داشته باشد رستگار مي‌شود به همين جهت است در اسلام باب تقليد گشوده شده ، تقليد به اين معناست كه فرد به سراغ مجتهد جامع الشرايط برود كه او نايب الامام است و مي‌تواند از فرمايشات امام به اصل دست يابد اگر كسي در كليات و جزئيات امور تمسك به معصوم داشت رستگار مي‌شود « فَازَ » هر چند كه معصيت كار باشد بالاخره در همين عالم توفيق توبه به او داده مي‌شود و به معصيت نمي‌ميرد. فعل « فَازَ» فعل ماضي است يعني از قديم چنين بوده يكي از علما مي‌گويد:‌ همه از آخر كار مي‌ترسند من از اوّل كار. فعل ماضي اين مشكل را حل مي‌كند.

چنگ زدن به معدن و مرجع خير يعني دست يافتن به كمال خيرات هر كس متمسك به ولي است مؤمن است او مي‌‌تواند هم توفيق انجام طاعات را پيدا كند و هم توفيق رد و دوري از انواع عيوب را « فَازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ » خوشبختي و موفقيت در زندگي متمسك موج مي‌زند هر كس اگر در زندگي به دنبال يك كليد خوشبختي باشد بايد در پي يك بزرگتر فكري درست و خوب باشد مهمترين بزرگترهاي فكري حضرات معصومين (ع)‌اند.

از اينها بزرگتر ، بزرگتري در زندگي نيست تمسك به چنين بزرگترهايي دنيا و آخرت ما را به خير مي‌كند.

آنچه در فراز « فَازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ» لذت بخش است آن است كه اين بزرگواران هر كدام از ما را به عنوان رعيت خود حساب كنند و آنان سرور و آقاي ما باشند.

« وَ أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَيْكُم »

« أَمِنَ » در امان است « مَنْ لَجَأَ » كسي كه پناهنده شود « إِلَيْكُم » به سوي شما چند معنا دارد:

1-  امن به معناي سَلِم يعني سالم است كسي كه پناهنده به شما شود.

2-  امن به معناي طمأنينه يعني در آرامش است كه به شما پناهنده شود.

3-  امن به معناي هوي است مورد حمايت قرار مي‌گيرد كسي كه به شما پناهنده شود.

4-  امن به معناي در ذمه‌ي شما قرار مي‌گيرد هر كس كه پناهنده به شما شود مسؤليتش برعهده شماست.

« لَجَأَ إِلَيْكُم » پناهندگي به معصوم تنها در امور معنوي مورد نظر است بلكه در امور مادي نيز بايد به معصوم مراجعه كرد پناهندگي در امور مادي به اين معناست كه اگر شما مي‌خواهيد خانه يا ماشين بخريد براي خريدن به وجود مقدس امام زمان (عج) عرض كنيد مركبي نباشد كه با آن فسق و فجور صورت گيرد بلكه مركبم مركب نور باشد و با آن در مسير طاعت حركت كنم يا خانه من خانه آلودگي نباشد بنيانش بر مبناي محبت باشد و زمين آن زميني باشد كه ولايت شما حضرات معصومين (ع) را قبول كرده.

در روايتي آمده است زيد شحام بر امام باقر (ع) وارد شد ( شحام به معناي پيه فروش است و شحم به معني پيه). حضرت مي‌فرمايند:‌ هر كسي كه اراده خانه كعبه را كرده و زاد و راحله با خودش برده بايد قصد ما كند نه قصد خانه را.

حضرت مي‌فرمايند: آيا نديده‌‌اي كه خداي سبحان فرمود: « فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِم‏ » « پس دلهاى برخى از مردم را به سوى آنان گرايش ده » ابراهيم هنگامي كه زن و فرزندش را آنجا گذاشت نگفت: خدايا ! ميل مردم را به سراغ خانه ببر بلكه گفت: ميل مردم را به سراغ آنها ببر، بعد امام مي‌فرمايند: «فَنَحْنُ‏ وَ اللَّهِ‏ دَعْوَةُ إِبْرَاهِيم‏ » به خدا دعاي ابراهيم ما هستيم ابراهيم دعا كرده كه مردم قصد ما را بكنند و نه قصد خانه را. « وَ لَمْ يَعْنِ الْبَيْت‏ » ابراهيم قصد بيت را نكرده است بلكه  ابراهيم گفته است: « مَنْ هَوَانَا قَلْبُهُ قُبِلَتْ حَجَّتُهُ، » اگر كسي ميل به ما داشته باشد حجش قبول مي‌شود « وَ إِلَّا فَلَا » يعني اگر كسي حج را بي‌ولايت بخواهد حجش قبول نيست.

دغدغه و نگراني هيچ فايده‌اي براي زندگي و ادامه آن ندارد بلكه بايد در هر شرايط پناهنده و متمسك به امام باشد بايد فرزندانمان را پناهنده به معصوم كنيم وقتي فرزند پناهنده به معصوم شد « أَمِنَ » از معصيت در امان مي‌ماند نه گرفتار معصيت اعتقادي مي‌شود و نه معصيت اخلاقي ، معصيت اعتقادي به اين معنا كه گرفتار شرك نمي‌شود همچنين گرفتار معصيت عملي ترك نماز و دوري از بندگي نيست معصيت آتش است وقتي گفته مي‌شود « أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَيْكُم » يعني هر كس به شما پناهنده شد از انواع آتش در امان است.

و از انواع عقوبت در امان است يعني نه معصيت فكري برايش پيش مي‌آيد و نه معصيت اخلاقي و نه معصيت عملي ، همان كه در قديم ديده مي‌شد كه بچه‌ها بدون زحمت كشي زياد موفق بودند اين موفقيت حاصل خلوص پدر و مادر بود آنها زندگيشان را خالصانه در خدمت معصوم قرار داده بودند.

 

 


 سوره مباركه يوسف ،‌آيه 87

 ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ، ص 207

 سوره مباركه ابراهيم ، آيه 37

 الكافي ،ج‏15 ،ص 698

اللهم صل علی محمد و آل محمد  و عجل فرجهم







محتوای مرتبط