.

تفسیر زیارت جامعه کبیره

جلسه 97

 

 

«سَعِدَ مَنْ‏ وَالاكُمْ‏ وَ هَلَكَ‏ مَنْ‏ عَادَاكُمْ‏ »

***

«سَعِدَ مَنْ‏ وَالاكُمْ» خوشبخت است كسي كه شما را ولي خود قرار داده است « وَ هَلَكَ‏ مَنْ‏ عَادَاكُمْ» كسي كه عداوت با شما دارد نابود مي‌شود اول سعادت را معني مي‌كنم سعادت ضد شقاوت است معناي سعادت راحتي وآرامش در دنيا و آخرت است.

به عبارت ديگر سعادت يعني حيات طيّب « سَعِدَ مَنْ‏ وَالاكُمْ »  « يا سعد من عاداكم »‌ هر كدام كه باشد چه والا و چه عادا باب مفاعله است باب مفاعله طرفيني است غير ممكن است انسان خود را به معصوم نزديك كند و معصوم خود را به او نزديك نكند امكان ندارد شما اظهار محبت خالصانه و صادقانه به معصوم داشته باشيد و معصوم اين اظهار را نداشته باشد، غير ممكن است كه شما معصوم را به عنوان ولي به اذن خدا قبول كنيد و معصوم شما را به عنوان رعيت خودش نداند « سَعِدَ مَنْ‏ وَالاكُمْ‏ » دو طرفه بودن را در والاكم ملاحظه كنيد.

چه سعادتي نصيب كساني مي‌شود كه ولايت اهل بيت (ع) را قبول دارند. مفسرين زيارت جامعه در يك تقسيم بندي چنين مي‌گويند:

1-  شريعت از نگاه محبّ اهل بيت آسان است دينداري به نظر آنان سخت نيست زيرا در خدمت بزرگ قرار دادند و امور خود را به او سپرده‌اند هر گاه امور به بزرگتر سپرده شود آسان مي‌شود دينداري از نظر محّب اهل بيت سخت نيست. چون مقام ولايت امداد لازم را به آنها مي‌رساند.

2-  با گرفتاري‌هاي عالم ماده سيئات محبّ محو مي‌شود اين امتياز شامل همگان نمي شود فقط مخصوص «والاكم» است وقتي شما ولايت اهل بيت (ع) را قبول كرديد گرفتاري‌هاي دنيا سيئات شما را محو مي‌كند.

3-  سعادت ديگر محبّ آن است كه به جهت امور صحيحي كه انجام مي‌دهد دائماً‌ به حساب آنها پاداش ريخته مي‌شود به سبب فكر ، نيت، و قول ، عقيده و فعل و ... همه و همه امّا براي غير محبّ اين گونه نيست شايد بهترين كارها و خدمات رساني‌ها را داشته باشد امّا چون ولايت پذير نيست اعمال و افعالش خيری به دنبال ندارد.

4-    يكي ديگر از اموري كه نماد سعادت دنيوي محب اهل بيت (ع) است آن است كه انسان خود عيوبش را مي‌شناسد ، وقتي ما محبّ اهل بيت شويم به عيوب خود واقف مي‌‌گرديم بَصَّرَهُ‏ عُيُوبَ‏ نَفْسِه‏»‌ غير محبّ در فضاي تاريك قرار دارد زيرا پذيرفتن ولايت نور دارد وقتي نور در زندگي باشد اصلاً‌ لازم نيست كسي به كس ديگر بگوييد كه عيب او چيست بلكه هر كس در خلوت خودش عيوبش را مي‌‌فهمد و شناسايي مي‌كند و مشغول رفع آنها مي‌گردد و به جاي آنكه مشغول عيوب ديگران شود به رفع عيوب خود مي‌پردازد.

5-  سعادت ديگر آن است كه خداي سبحان اعمال صالح محبّ را اظهار مي‌كند آن كس كه ولايت اهل بيت در دلش ريشه دارد به يقين دوست ندارد تا اعمال خالصانه‌‌اش در مقابل چشم مردم قرار گيرد زیرا خالصانه براي خدا كار كرده و خدا دیده، اما خدا به شكرانه نعمت ولايتي بودن محب دائماً‌ كارهاي درست و خوب او را به نمايش مي‌گذارد خدا عمل درست و قول درست و فكر درست محبّ را اظهار مي‌كند.

6-  يكي ديگر از ويژگيهاي محبّ سعيد شدن او در دنياست، يكي از معاني سعيد شدن به قناعت دست يافتن در دنياست لباس قناعت لباس عزت است آن كس كه در ماديات قانع باشد هميشه با عزت است.

7-  اثر ديگر سعادت محبّ داشتن زوجه صالح و يا زوج صالح است البته اين ويژگي به آن معني نيست كه اگر كسي زوج يا زوجه صالح ندارد ولايتي نيست بلكه اين مورد از آن مواردي است كه اصلش صادق است امّا عكسش صادق نيست ممكن است آزمايش محبّ از طريق زوج يا زوجه ناصالح باشد گاهي آزمايش‌‌هاي انسان با نداشتن نعمت است و گاه با داشتن نعمت.

نكته‌اي كه بايد عرض شود آن است كه خاصيت ولايت اهل بيت (ع) برای محب پاكسازي او در زمان گرفتاری هاست و گرفتاری، كفاره گناهان او به حساب مي‌آيد و مايه تطهيرش ميگردد.

روايت مي‌گويد: خداي سبحان با مؤمن قرار داد بسته كه در دنيا گرفتاري‌هاي خاصي بر او وارد ‌شود و آن گرفتاري‌ها به عنوان هديه‌اي از سوي خداي سبحان براي او به حساب آيد محبّ به آن گرفتاري و مصيبت‌ها به چشم تحفه و هديه نگاه كند.

مفسرين در توضيح چنين رواياتي مي‌گويند: محبّ بايد در جايگاهي خاص قرار گيرد كه بدون پشت سر گذاشتن اين آزمايشات و گرفتاري‌ها به آن جايگاه نمي‌رسد امام صادق (ع) مي‌فرمايند: « إِنَّهُ‏ لَيَكُونُ‏ لِلْعَبْدِ مَنْزِلَةٌ عِنْدَ اللَّهِ فَمَا يَنَالُهَا إِلَّا بِإِحْدَى خَصْلَتَيْنِ إِمَّا بِذَهَابِ مَالِهِ أَوْ بِبَلِيَّةٍ فِي جَسَدِهِ »[1] هر بنده‌اي جايگاهي خاص نزد خداي سبحان دارد و به آن منزلت نمي‌رسد « إِلَّا بِإِحْدَى خَصْلَتَيْنِ » مگر به يكي از اين دو خصلت « إِمَّا بِذَهَابِ مَالِهِ » گاهي بايد مالي را از دست بدهد « أَوْ بِبَلِيَّةٍ فِي جَسَدِهِ »‌ يا جسمش آسيبي ببيند. در دنيا آسيب‌هاي جسمي  و آسيب مالي براي آن است كه بنده به منزلت و جايگاه مشخص شده‌اش برسد بايد پُل گرفتاري و مشكلات را پشت سر گذاشت تا به جايگاه مشخص رسید.

براي محبّ اهل بيت (ع) همه گرفتاريها آثار عجيب و غريبي دارد روايت مي‌گويد: اگر او در خواب بترسد و خواب وحشتناك ببيند و از خواب بيدار شويد: خدا اين خواب را كفاره گناهان‌اش قرار مي‌‌دهد. «إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيُهَوَّلُ‏ عَلَيْهِ فِي نَوْمِهِ فَيُغْفَرُ لَهُ ذُنُوبُهُ وَ إِنَّهُ لَيُمْتَهَنُ فِي بَدَنِهِ فَيُغْفَرُ لَهُ ذُنُوبُهُ.» « همانا مؤمن خواب هولناك ببيند و (بواسطه همان ترسى كه كرده) گناهش آمرزيده شود، و تنش رنج كار ببيند پس گناهش آمرزيده شود.»

روايت ديگري از امام صادق (ع) مي‌فرمايد: « إِنَ‏ الْعَبْدَ إِذَا كَثُرَتْ ذُنُوبُهُ وَ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ مِنَ الْعَمَلِ مَا يُكَفِّرُهَا ابْتَلَاهُ بِالْحُزْنِ لِيُكَفِّرَهَا » هر گاه گناهان زياد مي‌شود. « لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ مِنَ الْعَمَلِ مَا يُكَفِّرُهَا » و بنده عملي ندارد كفاره آن گناهان باشد. « ابْتَلَاهُ بِالْحُزْنِ» خدا او را مبتلاي به حزن مي‌كند « لِيُكَفِّرَهَا » تا آن گناه را بپوشاند حزن او كفاره گناهانش شود.

با توجه به اين روايت غصه خوردن بر مصيبت ممنوع است زيرا با گرفتاري محبّ در شعاع ولايت اهل بيت (ع) قرار مي‌گيرد غصه‌ها باعث مي‌شود كه گناهان محبّ به قيامت منتقل نشود و گناهان او در همين عالم تسويه شود.

در روايت ديگري يونس بن يعقوب مي‌گويد:‌ از امام صادق (ع) شنيدم كه « مَلْعُونٌ كُلُّ بَدَنٍ لَا يُصَابُ فِي‏ كُلِ‏ أَرْبَعِينَ‏ يَوْماً » از رحمت خدا به دور است بدني كه در ضمن چهل روز آسيبي به آن وارد نشود يعني اگر چهل روز به جسمي آسيبي وارد نشود گويا فرد از چشم خدا دور افتاده و گرفتار بُعد از حق شده.

راوي مي‌گويد: گفتم ملعونُ يعني واقعاً‌ از رحمت خدا دور است. حضرت فرمودند: معلونٌ ، مجدداً گفتم: معلونٌ آيا واقعاً‌ معلون است امام فرمودند: نعم ، معلونٌ . يونس بن يعقوب كه جزء اصحاب امام صادق (ع)‌ است مي‌گويد: خيلي به نظرم  اين حرف عجيب آمد كسي كه چهل روز سالم باشد، يعني از رحمت خدا به دور است رواي مي‌گويد:‌ « فَلَمَّا رَآنِي قَدْ عَظُمَ ذَلِكَ عَلَيَّ »  وقتي امام ديدند كه پذيرفتن اين روايت براي من سخت است، فرمودند: « يَا يُونُسُ إِنَّ مِنَ الْبَلِيَّةِ الْخَدْشَةَ وَ اللَّطْمَةَ وَ الْعَثْرَةَ وَ النَّكْبَةَ » گفتند: يا يونس اگر به پوستتان ذره‌اي خدشه وارد شود يا پاهايتان به جايي گير كند و ليز بخورد « َ وَ الْعَثْرَةَ وَ النَّكْبَةَ وَ الْهَفْوَةَ وَ انْقِطَاعَ‏ الشِّسْعِ‏ وَ اخْتِلَاجَ‏ الْعَيْنِ وَ أَشْبَاهَ ذَلِكَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَكْرَمُ عَلَى اللَّه‏ » و يا بنده كفشش پاره شد در همين حد، گويا به جسم او آسيب رسيده و همين آسيب‌ها رحمت خدا را بر فرد جاري مي‌كند مثلاً ، گاهي بليه مي‌تواند تند پلك زدن باشد و همين تند پلك زدن محبّ را از معلون بودن خارج مي‌كند. حضرت مي‌فرمايند:‌ گاهي شما چيزي را در جايي مي‌گذاريد و وقتي مي‌خواهيد برداريد ، نيست همان هول و اضطرابي كه تحمل مي‌كنيد كفاره گناه شماست يعني انگار خدا العياذ بالله منتظر است كه به حساب محبّ سود بريزد بالاخره مي‌خواهد گناهان او را پاك كند. همچنين حضرت مي‌فرمايند: « إِنَّ أَحَدَكُمْ لَيَضَعُ الدَّرَاهِمَ بَيْنَ يَدَيْهِ فَيَزِنُهَا فَيَجِدُهَا نَاقِصَةً فَيَغْتَمُّ بِذَلِكَ ثُمَّ يُعِيدُ وَزْنَهَا فَيَجِدُهَا سَوَاءً فَيَكُونُ ذَلِكَ حَطّاً لِبَعْضِ ذُنُوبِهِ. » اگر فردي از شما مقداري پول را در مقابل خود قرار مي‌دهد و آن را وزن مي‌كند و مي‌بيند كم است همان لحظه‌اي كه مجدداً آن را مي‌شمارد كفاره گناهانش محسوب مي‌شود يعني با همين نگرانيها و گناهان بنده پاك مي‌شود.

روايت مي‌گويد: پيامبر (ص) در خانه‌اي مهمان بودند ديدند مرغي بالاي ديوار است كه مرغ در آنجا تخم كرد و تخمش به زمين افتاد در حالي كه ميخي روي زمين بود و تخم مرغ مستقيماً روي ميخ افتاد امّا نشكست. پيغمبر (ص) فرمودند: من از طعام اين شخص ذره‌اي نمي‌خورم زيرا هر كس مصيبتي به او وارد نشود من احتياجي به غذايي او ندارم. « مَنْ لَمْ يُرْزَأْ فَمَا لِلَّهِ‏ فِيهِ‏ مِنْ‏ حَاجَةٍ »  پيامبر (ص) مي‌فرمايند: اگر به كسي مدتها هيچ آسيبي به مالش يا  به جانش، و يا به فرزندش و ... نرسد با او ارتباطي نخواهم داشت. از اين روايت استنباط مي‌شود چنين فردي مؤمن و محبّ نيست بلكه منافق است در حقيقت او نسبت به علي و اولاد علي عداوت دارد اگر ولايت اميرالمؤمنين (ع) را داشته باشد خدا براي پاكسازيش او را مبتلا به بليه‌اي مي‌كند حتي با شكستن يك تخم مرغ.

بلاها بر دو قسم است:

بعضي از معصيبت‌ها دنيوي است و بر محبّ اهل بيت (ع) وارد مي‌شود كه غفران ذنوب و ارتقاء درجه و ... را در بر دارد.

برخي از مصيبت‌ها ديني است كه البته مصيبت در دين به محبّ اهل بيت (ع)‌ وارد نمي‌شود. « وَ لَا تَجْعَلْ‏ مُصِيبَتَنَا فِي دِينِنَا » ممكن است جانش برود ولي دينش هرگز از دست نمي‌رود و قرآن به بلاء دنيا بلاء حسن مي‌گويد و براي بلاء حسن چند نقش ذكر شده:

اولاً ، اين بلا هديه خداست زيرا كفاره گناهان مؤمن است و سبب ارتقاء درجه‌اي او مي‌شود كه بدون پشت سر گذاشتن اين بلاها محبّ به درجه خاص نمي‌رسد و يا ممكن است كه اين بلاها، بلاهاي اعظم را دفع كند يعني خداي سبحان بلاي كوچكي مي‌آورد تا بلاهاي بزرگتر را دفع كند.

يكي ديگر از امتيازات مؤمن و محبّ اهل بيت (ع) آن است كه مفارقت از دنيا به اختيار خود او صورت مي‌گيرد يعني او تاريخ مرگش را مي‌داند.

امام خميني (ره) در اربعين حديث روايت 15 مي‌فرمايد: «ما ترددت في شيئ كقبض روح عبدي المومن » من رفت و آمد نمي‌كنم براي هرچيزي امّا براي قبض روح بنده مؤمن چندان مي‌روم و مي‌آيم تا او راضي شود. امام در اربعين حديث بحث تردد را مطرح كرده و مي‌‌گويد: خدا ترديد و ترددي ندارد امّا چون بنده مؤمن را بسيار عزيز مي‌دارد چندان ملك الموت را مي‌فرستد تا مؤمن در اوج رضايت جان دهد و راضي شود مردن با رضايت سعادتي است كه فقط مؤمن و محبّ اهل بيت (ع) از آن بهره مي‌برد.

از امام صادق (ع)‌ سؤال شد آقا چگونه از گوشه چشم ميت اشك مي‌آيد حتي به اندازه يك قطره؟

حضرت مي‌فرمايند:‌ براي آنكه امامش را مي‌بيند « ذَلِكَ عِنْدَ مُعَايَنَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَيَرَى مَا يَسُرُّهُ ثُمَّ قَالَ أَ مَا تَرَى الرَّجُلَ يَرَى مَا يَسُرُّهُ وَ مَا يُحِبُّ فَتَدْمَعُ‏ عَيْنُهُ‏ لِذَلِكَ وَ يَضْحَكُ.» حضرت مي‌فرمايند: آيا نمي‌بيني وقتي كسي چيزي را دوست دارد وقتي مي‌بيند از ديدنش خوشحال مي‌شود و بالافاصله به خاطر او گريه مي‌كند. گريه او گريه خوشحالي وگريه شوق است هم گريه مي‌كند و هم مي‌خندد، لبش خنده است و چشمش گريه هم خوشحال است با لب و هم گريان است با چشم.

روايات‌هاي در اين زمينه بسيار زياد است كه صرفاً قبض روح مؤمن به اختيار خود او صورت مي‌گيرد. قبض روح مؤمن زماني اتفاق می افتد كه حضرات معصومين (ع) از عالم ملكوت براي او پرده‌برداري مي‌كنند، پيغمبر (ص) بر او وارد مي‌شود و مي‌گويد: بشارت بر تو، همه حضرات معصومين (ع) را معرفي مي‌كنند در اين رابطه استناد شده به آيه قرآن « الَّذينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ »‌[2] « همانان كه ايمان آورده و پرهيزگارى ورزيده‏اند.»  «لَهُمُ الْبُشْرى‏ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ...»‌ « در زندگى دنيا و در آخرت مژده براى آنان است.»

 

 

 


[1] الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2 ،ص 257

[2] سوره مباركه يونس‌، آيات 63  و64

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم







محتوای مرتبط