.

تفسیر زیارت جامعه کبیره

جلسه 107

 

 

به لطف حضرت حق در خدمت حضرت امام هادی در زیارت جامعه بودیم . رسیدیم به این فراز که همه عالم وجود معرفت الامام دارند.

« حَتَّى لَا يَبْقَى مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ وَ لَا صِدِّيقٌ وَ لَا شَهِيدٌ وَ لَا عَالِمٌ وَ لَا جَاهِلٌ وَ لَا دَنِيٌّ وَ لَا فَاضِلٌ وَ لَا مُؤْمِنٌ صَالِحٌ وَ لَا فَاجِرٌ طَالِحٌ وَ لَا جَبَّارٌ عَنِيدٌ وَ لَا شَيْطَانٌ مَرِيدٌ وَ لَا خَلْقٌ فِيمَا بَيْنَ ذَلِكَ شَهِيدٌ إِلَّا عَرَّفَهُمْ جَلَالَةَ أَمْرِكُمْ وَ عِظَمَ خَطَرِكُمْ وَ كِبَرَ شَأْنِكُمْ وَ تَمَامَ نُورِكُمْ وَ صِدْقَ مَقَاعِدِكُمْ‏ وَ ثَبَاتَ مَقَامِكُمْ وَ شَرَفَ مَحَلِّكُمْ وَ مَنْزِلَتِكُمْ عِنْدَهُ وَ كَرَامَتَكُمْ عَلَيْهِ وَ خَاصَّتَكُمْ لَدَيْهِ وَ قُرْبَ مَنْزِلَتِكُمْ مِنْهُ »

خدای سبحان به هر ملک مقرب، هر نبی مرسل، هر صدیقی ، هر شهیدی، هر عالمی و هر جاهلی ، هر پستی و هر صاحب فضیلتی، هر مؤمنی و هر فاجری، هر جبّاری و هر شیطانی و هر مخلوقی و هر آنچه ما بین این گروهها قرار می گیرد حقیقت ولایت را معرفی کرده است و این معرفی تفصیلی است، خداوند سبحان جلالت مقام ولایت و بزرگی شأن این خانواده و تمامیت نور اینها و حقانیت جایگاه حضرات معصومین و ثبات شأن را و شرافت اینها را در این جایگاه معرفی کرده است.

چند سوال در اینجا مطرح است:

آیا این معرفی شامل غیرذوی العقول هم می شود؟ آیا سنگریزه و شتر و گاو و گوسفند و نباتات گیاهان هم ولی شناس هستند؟

اگر خدا حضرات معصومین را به همه موجودات معرفی کرده چگونه افراد منکر فضیلت معصومین هستند چرا ایشان فضیلت معصوم را ندیده می گیرند؟

خدای سبحان معصومین را در کل نظام عالم به نحوی معرفی کرده که برای هیچ کس مشتبه ای پیش نمی آید و آنان شبیه و مانندی ندارند حتی شیطان هم می داند امیرالمؤمنین شبیه با کسی نیست یعنی علی ، علی است و هیچ شبیهی در عالم ندارد. در زمان ما نیز شیطان امام زمان را کامل می شناسد، خدا معصومین را در نظام عالم به گونه ای معرفی کرده که همه موجودات امام را می‌شناسند و امام از غیر امام برای آنها تمییز و تشخیص داده می شود.

در دو مرحله امام را به همه موجودات معرفی کرده:1. مرحله اول در عالم ذر خدای سبحان حقیقت نورانی معصومین را در عالم ذر به همه موجودات معرفی کرد یعنی آن زمانی که من در عالم روح  و در حدّ ذره بودم خدا به من و همه موجودات شناخت حضرات معصومین را به ما عطا کرده است. مرحله دوم هم خدا معصومین را به ما معرفی کرده. قرآن می گوید« وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُم‏» "ها" در "بها" به آیات برمی‌گردد که منظور از آیات در اینجا معصومین است، معنای آیه: انکار کردند ولایت را در حالی که در باطن یقین داشتند. پس خدای سبحان در این عالم (عالم دنیا) هم معصومین را به همه معرفی کرده است. وقتی می گوییم به همه معرفی کرده است فقط شامل ذوی العقول نیست  یعنی هم به ذوی العقول که ملائکه و انسانها و اجنه هستند معرفی شده و هم به غیر ذوی العقول مانند سنگریزه، گیاه و قطره آب که اینها هم امام شناس هستند.

در این زمینه حداقل دلیلی که می خواهیم ذکر کنیم که در نظام عالم همه امام شناس هستند این است که آیه قرآن داریم « وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ‏ بِحَمْدِهِ‏ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ » یا « يُسَبِّحُ‏ لِلَّهِ‏ ما فِي‏ السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْض‏ » خدای سبحان در آسمانها و زمین در میان تمام موجودات ارضی و سماوی تسبیح می‌شود یعنی منزه شمرده می‌شود از هر عیب و نقصی. معصومین وجه الله یعنی جلوه کامل خدای سبحانند، خدا اگر جلوه کامله خود را معرفی نکند العیاذبالله خودش عیب دارد چون خودش برای خودش مستور بودن را پسندیده است در حالی که گفته است با من ارتباط برقرار کنید چطور ممکن است انسان با مستور ارتباط برقرار کند. معصوم جلوه کامل خداست، اگر گفته شود خدا جلوه گری ندارد دروغ محض است چون « الله نور السماوات و الارض» نور در ذاتش جلوه گری است ، اگر بگوییم خدا جلوه‌گری دارد باید جلوه کامل خود را به ما معرفی کند چون اگر معرفی نکند گویا به خدایی خود آسیب وارد کرده است. این دلیل اجمالی در امر معرفی معصومین است.

حالا دلایل تفصیلی (دلایل نقلی) دیگر را بیان می‌کنیم بنابر اینکه معصومین در عالم به همه معرفی شده اند را بیان می کنند.

*بحار الأنوار،ج62،ص24

مَشَارِقُ الْأَنْوَارِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ ع إِذْ وَقَعَ عَلَيْهِ وَرَشَانَانِ ثُمَّ هَدَلَا فَرَدَّ عَلَيْهِمَا فَطَارَا فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا هَذَا فَقَالَ هَذَا طَائِرٌ ظَنَ‏ فِي‏ زَوْجَتِهِ‏ سُوءاً فَحَلَفَتْ لَهُ فَقَالَ لَهَا لَا أَرْضَى إِلَّا بِمَوْلَايَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ فَجَاءَتْ فَحَلَفَتْ لَهُ بِالْوَلَايَةِ أَنَّهَا لَمْ تَخُنْهُ فَصَدَّقَهَا وَ مَا مِنْ أَحَدٍ يَحْلِفُ بِالْوَلَايَةِ إِلَّا صَدَقَ إِلَّا الْإِنْسَانُ فَإِنَّهُ حَلَّافٌ مَهِينٌ.

محمد بن مسلم می گوید خدمت امام باقر بودم دو تا قُمری آمدند یک مقدار در محضر حضرت خواندند و بعد پر زدند و رفتند. گفتم:«جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا هَذَا» آقا قربانتان بشوم این دوتا قمری خدمت شما چه می کنند ، حضرت فرمودند: پرنده نر به پرنده ماده‌اش شک کرده بود که پرنده ماده با کس دیگری باشد، زوجه اش را جلوی من آورده بود که زوجه قسم بخورد با کس دیگری نبوده، در مقابل من به زوجه اش گفت راضی نمی شوم مگر حکمی که امام محمد باقر علیه السلام بکند. زوجه قسم خورد که خیانت به زوجش نکرده و چون نزد من قسم خورد زوج قسم او را قبول کرد. یعنی قُمری امام زمانش را می شناسد و می داند دعوای آنها با  این است که نزد امام زمانش برود، آن پرنده امام را فصل الخطاب می داند، و باور دارد در محضر امام زمان کسی نمی تواند قسم دروغ بخورد.

***

*بحارالأنوار، ج47،ص85

عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كُنْتُ عِنْدَهُ إِذْ نَظَرْتُ إِلَى زَوَجِ حَمَامٍ عِنْدَهُ فَهَدَرَ الذَّكَرُ عَلَى الْأُنْثَى فَقَالَ لِي أَ تَدْرِي مَا يَقُولُ قُلْتُ لَا قَالَ يَقُولُ يَا سَكَنِي‏ وَ عِرْسِي مَا خُلِقَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْكِ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَوْلَايَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع.

فضیل بن یسار می گوید من خدمت امام صادق علیه السلام بودم دیدم کبوتر نر و مادی سراغ امام صادق علیه‌السلام آمدند و کبوتر نر خیلی جلوی امام صادق با کبوتر ماده اش حرف می زد ،امام صادق علیه‌السلام رو به من کردند و فرمودند: می دانی چه می گوید. گفتم : نه ، حضرت فرمودند:این نر به ماده می‌گوید «يَا سَكَنِي‏ وَ عِرْسِي مَا خُلِقَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْكِ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَوْلَايَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع» هیچ خلقی نزد من محبوب تر از تو نیست مگر امام صادق علیه السلام یعنی تو را خیلی دوست دارم اما بیش از تو امام زمانم را دوست دارم.

***

*بحارالأنوار، ج47، ص86

بصائر الدرجات أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بُكَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ تَوْبَةَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ مَعَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْبَلْخِيُّ وَ مَعَهُ‏ إِذَا هُوَ بِظَبْيٍ يَثْغُو  وَ يُحَرِّكُ ذَنَبَهُ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَفْعَلُ‏ إِنْ‏ شَاءَ اللَّهُ‏ قَالَ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْنَا فَقَالَ عَلِمْتُمْ مَا قَالَ الظَّبْيُ قُلْنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ابْنُ رَسُولِهِ أَعْلَمُ فَقَالَ إِنَّهُ أَتَانِي فَأَخْبَرَنِي أَنَّ بَعْضَ أَهْلِ الْمَدِينَةِ نَصَبَ شَبَكَةً لِأُنْثَاهُ فَأَخَذَهَا وَ لَهَا خِشْفَانِ لَمْ يَنْهَضَا وَ لَمْ يَقْوِيَا لِلرَّعْيِ قَالَ فَيَسْأَلُنِي أَنْ أَسْأَلَهُمْ أَنْ يُطْلِقُوهَا وَ ضَمِنَ لِي أَنْ إِذَا أَرْضَعَتْ خِشْفَيْهَا حَتَّى يَقْوَيَا أَنْ يَرُدَّهَا عَلَيْهِمُ قَالَ فَاسْتَحْلَفْتُهُ قَالَ بَرِئْتُ مِنْ وَلَايَتِكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنْ لَمْ أَفِ وَ أَنَا فَاعِلٌ ذَلِكَ بِهِ‏ إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَقَالَ الْبَلْخِيُّ سُنَّةٌ فِيكُمْ كَسُنَّةِ سُلَيْمَانَ ع‏.

فردی به نام سلیمان بن خالد می گوید من با ابوعبدالله بلخی در محضر امام صادق علیه السلام بودیم آهویی رسید و صداهایی از حلقومش خارج می شد و حضرت فرمودند : «أَفْعَلُ‏ إِنْ‏ شَاءَ اللَّهُ» حضرت رو به ما کردند و گفتند: آیا می‌دانید او چه می گوید ؟گفتیم : خدا و رسول بهتر می‌دانند. حضرت فرمودند: او آهوی نر بود و نزد من آمد و گفت اهل مدینه برای آهوی ماده‌ام دام گذاشته‌اند آهوی ماده‌ی او به دام اهل مدینه افتاده است، آهوی ماده دو تا بچه دارد از من خواست از مردم مدینه بخواهم آن آهو را آزاد کنند تا به سوی بچه هایش برگردد و آنها را شیر بدهد، زمانی که دوره شیرخواری بچه هایش تمام شد اگر خواستند او بکشند بکشند (یعنی آهوی نر می‌خواست بگوید من به نفع خودم نمی خواهم آهوی ماده آزاد شود ، اگر شما بگویید باید شکار شود اشکالی ندارد فقط به این دو تا بچه رحم کنید) من هم گفتم افعل ان شاء الله.  حضرت می‌گویند من او را قسم دادم واقعاً اگر بچه هایت بزرگ شدند و شیر نمی خواستند تو اجازه می دهی آهوی ماده به دام بیافتد؟ قسم خورد که پای حرفش ایستاده است و اعلام برائت از اعداء من کرد.

این را به عنوان این قضیه آورده اند که بگویند آهو هم امام شناس است.

***

روزی پیغمبر صلی الله علیه و آله نشسته بودند دیدند شتری آمد و همان جایی که اصحاب نشسته بودند سینه اش را روی زمین گذاشت، یکی از اصحاب گفت یا رسول الله آیا این شتر برای شما سجده می کند؟ اگر او سجده می کند ما که شایسته‌تریم که بر شما سجده کنیم به ما هم اجازه بدهید سجده کنیم، حضرت فرمودند نه ، او سجده نمی‌کند شما هم برای خدا سجده کنید نه برای من . او از اربابش شکایت می کند که بچه بودم در خانه اینها راه پیدا کردم و تمام مدت عمرم از من خیلی کار کشیدند الان که پیر شدم می خواهند مرا بکشند، پیامبر دستور دادند که صاحبش را اظهار کنید ، دستور دادند که با این شتر مدارا کنید و اجازه ندهید که نحر بشود.

پس شتر هم می دانست که اگر مشکل دارد باید کجا برود و مشکل را به کی بگوید.

این روایات در مورد حیوانات بود که ولایت معصوم را قبول دارند و می دانند برای رفع مشکلات به کجا رجوع کنند.

***

در مورد سنگها

*بحارالأنوار،ج27،ص280

عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِعَلِيٍّ ع يَا عَلِيُّ تَخَتَّمْ‏ بِالْيَمِينِ‏ تَكُنْ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ قَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنِ الْمُقَرَّبُونَ قَالَ جَبْرَئِيلُ وَ مِيكَائِيلُ قَالَ بِمَا أَتَخَتَّمُ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ بِالْعَقِيقِ الْأَحْمَرِ فَإِنَّهُ أَقَرَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْوَحْدَانِيَّةِ وَ لِي بِالنُّبُوَّةِ وَ لَكَ يَا عَلِيُّ بِالْوَصِيَّةِ وَ لِوُلْدِكَ بِالْإِمَامَةِ وَ لِمُحِبِّيكَ بِالْجَنَّةِ وَ لِشِيعَةِ وُلْدِكَ بِالْفِرْدَوْسِ.

سلمان نقل می‌کند: پیامبر به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند انگشتر را انگشت دست راستت بکن تا جزء مقربین بشوی. امیرالمؤمنین سوال کردند « وَ مَنِ الْمُقَرَّبُونَ » مقربین چه کسانی هستند؟ پیامبر فرمودند : جبرئیل و میکائیل. امیرالمؤمنین علیه السلام سوال کردند انگشترم از چه جنسی باشد؟ حضرت فرمودند: « بِالْعَقِيقِ الْأَحْمَرِ» عقیق قرمز. پیامبر فرمودند عقیق احمر به وحدانیت خدا و پیامبری من و اینکه تو وصی من هستی و به امامت فرزندان تو  و به اینکه محبین تو وارد بهشت می شوند اقرار کرده است به همین جهت تختم بالیمین داشته باش.

عقیق سنگ است اما معرفت الامام دارد و اقرار به وصایت امیرالمؤنین و امامت حضرات معصومین کرده است یعنی می شناسد که اقرار کرده است، اگر نمی شناخت که اقرار نمی کرد.

***

*بحارالأنوار،ج27،ص281

عَنْ أَبِي صَالِحٍ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ: كُنْتُ أَنَا وَ أَبُو ذَرٍّ وَ بِلَالٌ نَسِيرُ ذَاتَ يَوْمٍ مَعَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَنَظَرَ عَلِيٌّ إِلَى بِطِّيخٍ فَحَلَّ دِرْهَماً وَ دَفَعَهُ إِلَى بِلَالٍ فَقَالَ ايتِنِي بِهَذَا الدِّرْهَمِ مِنْ هَذَا الْبِطِّيخِ وَ مَضَى عَلِيٌّ إِلَى مَنْزِلِهِ فَمَا شَعُرْنَا إِلَّا وَ بِلَالٌ قَدْ وَافَى‏ بِالْبِطِّيخِ فَأَخَذَ عَلِيٌّ بِطِّيخَةً فَقَطَعَهَا فَإِذَا هِيَ مُرَّةٌ فَقَالَ‏ يَا بِلَالُ‏ ابْعُدْ بِهَذَا الْبِطِّيخِ عَنِّي وَ أَقْبِلْ‏ عَلَيَّ حَتَّى أُحَدِّثَكَ بِحَدِيثٍ حَدَّثَنِي بِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ يَدُهُ عَلَى مَنْكِبِي إِنَّ اللَّهَ‏ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى طَرَحَ حُبِّي عَلَى الْحَجَرِ وَ الْمَدَرِ وَ الْبِحَارِ وَ الْجِبَالِ وَ الشَّجَرِ فَمَا أَجَابَ إِلَى حُبِّي عَذُبَ‏  وَ مَا لَمْ يُجِبْ إِلَى حُبِّي خَبُثَ وَ مَرَّ وَ إِنِّي لَأَظُنُّ أَنَّ هَذَا الْبِطِّيخَ مِمَّا لَمْ يُجِبْ إِلَى حُبِّي‏.

یک فردی می گوید ما چند نفر در محضر امیرالمؤمنین علیه السلام بودیم نگاه حضرت به یک خربزه افتاد و فرمودند : بلال! این خربزه را از من دور کن. خربزه را ببر و برگرد یک چیزی می خواهم حدیثی را که از قول پیامبر شنیدم به تو بگویم. پیغمبر در حالی که دستانشان را روی شانه من گذاشته بودند فرمودند خدای سبحان حبّ منِ علی را بر حجر و مَدَر (شن و سنگریزه) و دریاها و کوهها و درختان عرضه کرد هرچیزی حبّ من را قبول کرد عَذُبَ  یعنی گوارا شد و هرچیزی حبّ من را قبول نکرد خبیث شد و این خربزه از آن خربزه هایی است که حبّ مرا قبول نکرده است (علامتش این بود که تلخ بوده است).

یعنی در واقع در نباتات هر روییدنی که خوش طعم و خوش عطر و زیباست ولایت را قبول کرده است و خداوند سبحان حضرات معصومین را به همه معرفی کرده اگر قبول کنند با بقیه فرق دارند و اگر قبول نکنند گوارا نیستند. نه تنها روییدنی بلکه آبها ، زمین ها ، دریاها ، کوهها و سنگها هرچه ولایت را قبول کرد صاحب منفعت و قابل استفاده و لذت بخش می شود  و هرچه شناخت و انکار کرد خبیث و ناگوار می شود.

***

*بحار الانوار ،ج27، ص262

إقبال الأعمال مِنْ كِتَابِ النَّشْرِ وَ الطَّيِّ عَنِ الرِّضَا ع فِي خَبَرٍ طَوِيلٍ فِي فَضْلِ يَوْمِ الْغَدِيرِ قَالَ: وَ فِي يَوْمِ الْغَدِيرِ عَرَضَ اللَّهُ الْوَلَايَةَ عَلَى أَهْلِ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ فَسَبَقَ إِلَيْهَا أَهْلُ السَّمَاءِ السَّابِعَةِ فَزَيَّنَ بِهَا الْعَرْشَ ثُمَّ سَبَقَ إِلَيْهَا أَهْلُ السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ فَزَيَّنَهَا بِالْبَيْتِ الْمَعْمُورِ ثُمَّ سَبَقَ إِلَيْهَا أَهْلُ السَّمَاءِ الدُّنْيَا فَزَيَّنَهَا بِالْكَوَاكِبِ ثُمَّ عَرَضَهَا عَلَى الْأَرَضِينَ فَسَبَقَتْ إِلَيْهَا مَكَّةُ فَزَيَّنَهَا بِالْكَعْبَةِ ثُمَّ سَبَقَتْ إِلَيْهَا الْمَدِينَةُ فَزَيَّنَهَا بِالْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ ص ثُمَّ سَبَقَتْ إِلَيْهَا الْكُوفَةُ فَزَيَّنَهَا بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ عَرَضَهَا عَلَى الْجِبَالِ فَأَوَّلُ جَبَلٍ أَقَرَّ بِذَلِكَ ثَلَاثَةُ أَجْبَالٍ الْعَقِيقُ وَ جَبَلُ الْفَيْرُوزَجِ وَ جَبَلُ الْيَاقُوتِ فَصَارَتْ هَذِهِ الْجِبَالُ جِبَالَهُنَّ وَ أَفْضَلَ الْجَوَاهِرِ وَ سَبَقَتْ إِلَيْهَا جِبَالٌ أُخَرُ فَصَارَتْ مَعَادِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ مَا لَمْ يُقِرَّ بِذَلِكَ وَ لَمْ يَقْبَلْ صَارَتْ لَا تُنْبِتُ شَيْئاً وَ عُرِضَتْ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ عَلَى الْمِيَاهِ فَمَا قَبِلَ مِنْهَا صَارَ عَذْباً وَ مَا أَنْكَرَ صَارَ مِلْحاً أُجَاجاً وَ عَرَضَهَا فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ عَلَى النَّبَاتِ فَمَا قَبِلَهُ صَارَ حُلْواً طَيِّباً وَ مَا لَمْ يَقْبَلْ صَارَ مُرّاً ثُمَّ عَرَضَهَا فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ عَلَى الطَّيْرِ فَمَا قَبِلَهَا صَارَ فَصِيحاً مُصَوِّتاً وَ مَا أَنْكَرَهَا صَارَ أَحَرَّ أَلْكَنَ‏  إِلَى آخِرِ الْخَبَرِ.

خدای سبحان ولایت امیرالمؤمنین را به همه آسمانها عرضه کرد اولین آسمانی که ولایت را قبول کرد آسمان هفتم بود خدا آسمان هفتم را مزین به عرش کرد، بعد آسمان چهارم بود خدا در آسمان چهارم بیت المعمور را قرار داد، بعد آسمان دنیا بود که خدا آسمان دنیا را مزین به ستارگان کرد  . بعد ولایت را به زمین عرضه کرد اولین زمینی که ولایت را پذیرفت مکه بود که خدا مکه را به وسیله کعبه زینت کرد، بعد مدینه بود که خدا مدینه را حرم پیغمبر (ص) قرار داد  و بعد کوفه بود که خدا آن را به امیرالمؤمنین (ع) زینت بخشیده (کوفه همین نجف فعلی است) بعد ولایت را به کوهها عرضه کرد سه کوه بلافاصله اقرار به ولایت کردند : عقیق و فیروزه و یاقوت، بقیه کوههایی که بعداً اقرار کردند ارزش سنگهایشان کمتر است و خدا معدن در آنها قرار داد، آنهایی هم که قبول نکردند هیچ ارزش و خاصیتی ندارند. ولایت را به آبها عرضه کرد هر آبی که ولایت پذیر بود شیرین و گوارا بود و هر آبی که ولایت را نپذیرفت شور و تلخ بود، ولایت را بر نباتات عرضه کرد هر روییدنی که ولایت را پذیرفت شیرین و طیب و هر گیاهی که ولایت را نپذیرفت تلخ بود، ولایت را بر پرندگان عرضه کرد هر پرنده ای که ولایت را پذیرفت زیبا و خوش صدا و هر پرنده ای که ولایت را نپذیرفت نازیبا و الکن است.

با این روایتها معلوم شد در نظام عالم معرفی ولایت صورت گرفته است، این در غیرذوی العقول بوده است(در حیوانات، آبها، نباتات) .

اینکه شما می‌بینید ستون حنانه که از جنس چوب است وقتی پیامبر از او دور می شود ناله می زند یعنی پیغمبر شناس و بالتبع امام شناس هست. وقتی سوسمار اسم پیغمبر می‌آید عقب می‌رود یعنی اینها معرفت دارد و همه اینها امام شناس هستند.

سوال می‌شود هنگامی که سنگ امام را می شناسد مگر می شود مَلَک امام را نشناسد؟ هنگامی که خدا به فاجر امام را معرفی کرده آیا امکان دارد مؤمن امام را نشناسد؟ واقعاً اگر در نظام عالم همه امام شناس هستند چرا گروهی انکار می کنند؟ بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) امیرالمؤمنین (ع) را انکار کردند، در زمان حضور معصومین افراد زیادی آنها را انکار کرده‌اند چگونه گروهی جرأت انکار را دارند؟ لطف عام خدا اقتضا می‌کند که معرفت الامام را در کل عالم جاری کند اما اینکه افراد چقدر شاکر این معرفت بشوند با انتخاب خود آنهاست، البته باید گفت همان کسانی که منکر امام هستند باطناً نمی توانند انکار فضائل امام را داشته باشند، باطناً به طور کامل فضیلت امام را قبول دارند پس دلیل مخالفت افراد با امام عدم معرفت نیست بلکه دلیل مخالفت غلبه هوای نفس و دنیاطلبی است، علامت این امر آن است که همین مخالفین در موارد اضطرار می‌دانند برای رفع مشکل باید به امام مراجعه کنند.

سوال دیگر: آیا فقط ملک مقرب امام شناس است و ملائک امام را نمی شناسند و آیا همه انبیاء نمی‌شناسند و فقط 313 پیامبر مرسل امام را می شناسند؟ در توضیح گفته می‌شود در میان ملائک نام ملک مقرب آمده است نه به جهت آن است که معرفت الامام شامل دیگر ملائک نشده بلکه چون ملک مقرب از اهمیت بیشتری برخوردار است فقط از او نام به میان آمده است و یا اگر مرسلین ذکر شدند به این دلیل است که مرسلین بر سایر انبیاء فضیلت دارند.

در رابطه با عبارت مرسلین توضیح دیگری آمده است و گفته شده که اگر می گویند فقط مرسلین امام را شناخته‌اند به جهت آن است که سایر انبیاء در عبارات دیگر(صدیق ، شهید، مومن صادق) از آنها یاد شده است.

خدا امام را به همه ملائک بالاخص ملک مقرب و همه انبیاء بالاخص انبیاء مرسل معرفی کرده است یعنی هرچه بالاتر هستید میزان معرفتتان نسبت به امام بیشتر است.

« وَ لَا صِدِّيقٌ » صدیق هرکسی است که فعل او مصدّق قول اوست ، یعنی همه اولیاء و همه اوتاد و همه ابدال قول و فعلشان هیچ تزاحمی با هم ندارد و صدیق هستند.

« وَ لَا شَهِيدٌ » چند معنا برای شهید کرده اند: کسی که شاهد توحید ذاتی و صفاتی و افعالی است. چون ایمان شهید ایمان شهودی است او جایگاه معصومین را ادراک می کند.

« وَ لَا عَالِمٌ وَ لَا جَاهِلٌ » خدا امام را به عالم و جاهل معرفی کرده است. عالم کسی است که به علوم  دینی عالم است و جاهل کسی است که جاهل به امور دینی باشد. یعنی ممکن است کسی جاهل به احکام و اخلاق باشد اما جاهل به ولایت نباشد. خدا به تمام جهّال معصومین را معرفی کرده است، معصومین برای جهّال هم نکره نیستند و معرفه هستند.

شاید اگر به این دید به خودمان نگاه کنیم که خدا امام را به ما معرفی کرده است به گونه‌ای دیگر قدر خود را بدانیم و شاید اگر باور کنیم همه ما زمانی شاگرد خدای سبحان بوده‌ایم و آن زمانی است که خدا اراده کرده حضرات معصومین را به ما معرفی کند امیرالمومنین و اولاد حضرت را به ما معرفی کند در آن زمان با تمام جهالتم در محضر خدای سبحان به معرفت و شناخت نسبت به امیرالمومنین و اولاد علی (ع) پرداخته ام.

 

الحمدلله ربّ العالمین

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

 

 

 


 . سوره مبارکه نمل ، آیه 14

. سوره مبارکه اسراء ، آیه44

. سوره مبارکه جمعه، آیه 1

. سوره مبارکه نور، آیه 35







محتوای مرتبط