.

تفسیر زیارت جامعه کبیره 

جلسه 109

 

 

« بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ أُسْرَتِي‏ أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُكُمْ أَنِّي مُؤْمِنٌ بِكُمْ وَ بِمَا آمَنْتُمْ بِهِ كَافِرٌ بِعَدُوِّكُمْ وَ بِمَا كَفَرْتُمْ بِهِ »

عاجزانه خدای سبحان را سپاسگزاریم که توفیق قرار گرفتن در خدمت امام هادی (ع) در زیارت جامعه کبیره را نصیبمان فرمود.

« بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ أُسْرَتِي » به قسمتی از زیارت رسیدیم که حضرت به ما آموزش می‌دهند که پدر و مادر و خانواده و عشیره و قبیله خود را فدای امام کنیم، باء تفدیه است یعنی چنين بوده: «اُفدیکم» من برای شما فديه مي‌دهم چه كساني را فديه مي‌دهم ، پدر و مادر و اهل و مال و خانواده ام را.

معمولاً چنين است که در باء تفدیه فعل و مفعول ابتدايي محذوف است و مفعول دوم ذکر می شود.

در واقع زائر در این قسمت از زیارت قصد دارد چند امر را  به حضرات معصومین (ع) اعلام كند:

1. محبوب‌ترین ها برای ما شما خانواده هستید، آنقدر محبوب که حاضر هستم برای رسیدن به شما از هر محبوبی صرف‌نظر کنيم.

 2. در فدا کردن عزیزانمان مي‌خواهم تشبّه به ابراهیم خلیل  پیدا کنیم، قرآن درباره حضرت ابراهیم می‌‌گويد: هم خود را در آتش انداخت و هم مأمور به ذبح فرزند شد و هم همه سرمايه‌اش را براي وصال به حق داد.«بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ أُسْرَتِي» زائر آمادگي دارد همه اینها را بدهد تا تأسی به ابراهیم پيدا كند و با اين امر بيان دارد حضرات معصومين (ع) عزيزترين افراد زندگي من هستند.  

در همين جا بايد گفت:  هرچیز قابلیت قربان شدن ندارد ، گوسفندی که قربانی مي‌شود بايد ناقص نباشد عبارت «بابي انت و امي » بيان مي‌دارد اين سرمايه ماست و نزد ما بسيار عزيز و ارزشمندند از سوي ديگر، اینکه ما مأمور به فدا کردن مال و جان و خاندان خود هستيم نشان مي‌دهد كه با لطف حضرات معصومين (ع) و با وساطت این بزرگواران این قابلیت نصیب خانواده من مال من والدين من شده است تا فدایی معصوم شوند، هرکسی این قابلیت را ندارد. استاد بروجردي مي‌گويد:‌ اين فراز زيارت جامعه از نگاه من یک نوید است كه به ما داده مي‌شود. گویا  آثار ارتباط ما يا حضرات معصومين (ع) در همه اطرافیانمان ظهور و بروز می کند تا جايي كه به آنها اجازه فدا شدن در محضر معصوم عطا می‌شود. در واقع این یک بشارت است.

سلام هایی که به اهل بیت (ع) داده مي‌شود بازگردان جواب سلام آن بزرگواران است و اثر اين سلام‌ها تأثير خود را بر خانواده به جا مي‌گذارد. نبايد تصور شود كه اثر آن سلامها فقط به خود ما برمي‌گردد بلکه حتی به اشیاء اطراف مان منتقل می شود.

بازتاب سلام اهل بیت (ع) چنان قداستي به اشيا مي‌بخشد که به ما اجازه داده می شود این مال برای خود آنها خرج شود.

قرآن مي‌گويد: « لا تُلْهِكُمْ‏ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ» مال و فرزندانتان شما را به خود مشغول نکند، به اندازه‌اي مشغول مال و فرزندانتان نشوید که از ذکرالله  غافل شويد. در روایات زیادی موجود است كه جلوه ذكر الله را حضرات معصومين (ع) مي‌داند و هر چه به معصوم توجه بيشتر شود ذکر الله ما بيشتر نمايان مي‌شود.

در فراز گذشته به حضرات معصومین (ع) عرض کردیم در نظام عالم همه مخلوقات شما را شناخته‌اند و خدا شما را به همه معرفی کرده است حال وقتي گفته مي‌شود « بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ أُسْرَتِي» نشان نهايت ارادت زائر نسبت به شماست تا از قافله اهل معرفت جدا نماند و اعلام کنم برترین محبوب در زندگی من به اذن خدا شما هستید.

بعضی از مفسرين گفته‌اند: فراز « بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ أُسْرَتِي» مربوط به فرازهاي قسمت قبلی است و بعضی می گویند مقدمه فراز بعدی است . اگر مربوط به قسمت قبلی باشد پس به حضرات معصومين (ع) عرض مي‌كنيم: حال كه شما در عالم چنين برگزيده‌ايد پس من همه دارايي  زندگيم را برای شما خرج مي‌كنم تا شما را به همگان معرفي كنم. اما بعضی از مفسرين گفته‌اند: این فراز مقدمه قسمت بعدی است . در فراز بعدی گفته شده « أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُكُمْ» «اُشهِدُ» یعنی من خدا را شاهد می گیرم، من شما را شاهد می گیرم، وقتی به خودم نگاه می کنم می بینم من ارزشي ندارم اسم من مطرح شود  از اين رو همه عزیزانم را فدیه مي‌دهم تا بتوانم بگویم «من». یعنی در محضر حضرات معصومین (ع) از منی حرف زده مي‌شود که تنها يك تعلق دارد و آن تعلق امام اوست. وقتي شناخت قوی و محكم باشد و معرفت زیاد شود ، شعله عشق را شعله ور می کند ، و فرد را به حریم عشق مي‌رساند و او در اين زمان قابلیت مي‌يابد كه نه به زور و نه با تکلّف بلکه با اختیار و از سر شوق عزیزترین هایش را برای امامش خرج كند بدون اینکه ذره ای احساس خسارت كند همين است كه در اين مرحله مي‌گويد: «بابي انت و امي و ... »‌.

در داستان حضرت ابراهيم حقانيت چنان است كه جبرئیل مأمور شد یک جمله بگوید و گفت «سبوح قدوس ربّ الملائکه و روح» ابراهیم چون اسم ربّ الملائکه را شنید سوال كرد این صدا از کجاست دلم می خواهد یک بار ديگري بشنوم، جبرئیل گفت اگر می‌خواهی صدا را بشنوی باید یک گوسفند ذبح کنی، همین داستان برای بار دوم و سوم اتفاق افتاد تا در آخر سیصد  گوسفند سر بریده شد تا ابراهيم صداي معشوقش را بشنود و ملائكه به خداي سبحان عرضه داشتند اين بنده تو کار خاصی نکرده از جانش نگذشته است ، خدا گفت بنده‌ام حتي از جانش می گذرد و بعد داستان آتش نمرود براي ابراهيم پيش آمد و ملائك مجدداً به خداي سبحان عرضه داشتند او هنوز وابسته به فرزنداش است خدا داستان ذبح اسماعیل را برای ابراهيم پیش آورد در زيارت جامعه وقتي زائر فراز « بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ أُسْرَتِي » را بيان مي‌كند تأسی به حضرت ابراهیم كرده است یعنی او پشت مقام ابراهیم در مسجدالحرام نماز خوانده و از ابراهیم آداب عاشقی را آموخته. ادب عاشقی آن است که فقط معشوق مهم باشد و داشته‌هايت را به سهولت برای او خرج می‌کنی.

من دیوانه که باشم که خریدار تو باشم         حیف باشد که تو یارمن و من یار تو باشم

«أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُكُمْ» خدا را گواه می‌گیرم و شما را گواه می‌گیرم یعنی در حضور خدا و در حضور شما اولیای خدا به یک سلسله از عقایدم اعتراف مي‌کنم.

لذت حضور لذت خاصی است و مستی عجیب غریبی دارد.

         چه مستی است ندانم که رو ما آورد                  که بود ساقی و این باده از کجا آورد

زائر زيارت جامعه زمان بيان اعتقادات در حضور است یعنی وقتی می خواهد به اعتقاداتش اعتراف كند در به سوي حق باز است و می تواند داخل شود، امّا گاهي اين در بسته است، و مجبورم پشت در بياستم ، اما وقتی می خواهد به عقاید حقه‌ا‌ش اعتراف بکند به او گفته مي شود بیا داخل. اعتقاداتی که می‌خواهد با آنها بمیرد و می‌خواهد با آنها محشور بشود و سرمایه زندگی اوست ، حضرات معصومين (ع)‌ می گویند: ما تو را معطل نمی کنیم هر گاه خواستی به اعتقادات حق‌ات اعتراف كني نیاز به حج رفتن نيست زيرا در قدیم افراد به حج می رفتند تا امامشان را ببیند در محضر امامشان بنشینند و اعتراف به اعتقادات حقه‌شان کنند. اما در زمان ما وقتی می خواهيم اعتقادات حقه‌مان را در اختیار معصوم به ودیعه بگذاريم لازم نيست به حج برويم بلكه در هر جا هستيم مي‌توانيم خود را در محضر معصوم ببينيم و به اعتقاداتمان اعتراف كنيم. اما اين اعتقادات را در سکرات موت به من باز مي‌گرداند اگر اعتقاداتم را به امام تحويل دهيم هنگام تلقين صداي ملقن را مي شنوم و در زمان احتضار صداي كسي را مي‌شنوم كه بر من عديله مي‌خواند.

«أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُكُمْ» خدا را با همه خدایی‌اش شاهد می گیرم، جلال و جمال حق را شاهد می گیرم و شما را هم شاهد می‌گیرم که « أَنِّي مُؤْمِنٌ بِكُمْ وَ بِمَا آمَنْتُمْ بِهِ » «»‌ أنّ حرف تأکید است یعنی من با تأکید مي‌گويم كه من مؤمن به شما هستم نكته قابل توجه آن است كه هر كس بايد به تنهايي و فرادي اعتقادش را به امامش تحويل بدهد.

امیرالمؤمنین (ع) ایمان را عقدالقلب دانسته‌اند كه اين عبارت به معناي دلدادگی است زائر در اين فراز به عبارتي آسان و روان به حضرات معصومين (ع) عرض مي‌كند آقا ! من دلداده شما هستم. یعنی دلم را به شما داده ام و دل من عاشق شماست در اين فراز زائر به همه، مقاماتی که از اول زیارت جامعه در باره معصومین بيان كرده اقرار مي‌كند و بيان مي‌دارد نه تنها در اين مقامات ترديد ندارم بلكه با تأكيد هم بيان مي‌كنم كه همه آن مقامات را درباره شما قبول دارم و با باور قلبي پذيرفته‌ام.  

یکی از شارحین زيارت جامعه می فرماید: امكان ندارد اعتقادات شما درست باشد مگر با پذيرش معصوم زيرا ولایت باب قلعه توحید است اگر می‌خواهيد وارد قلعه توحید شوید باید از باب ولایت وارد شوید، اگر شناخت ولايت درست باشد انسان خداشناس و پيامبر شناس مي‌شود و  اين زمان نه افراطي و نه تفريطي.

یکی از مفسرین می گوید: گواهی گرفتن زائر به چند دليل است:  

1. می خواهد حضرات معصومين (ع) شاهد بر اعتقادات او باشند زيرا ذره‌ای و لحظه ای خطا و نسیان در آنها راه ندارد.

2.آنان را شاهد می گیرد به جهت آنكه لطف‌شان را در دنیا و آخرت از او برداشته نشود زائر به حضرات معصومين (ع)‌ بيان مي‌دارد شاهد باشيد و بر زندگيم حاضر باشيد من مرتكب خطا نمي‌شوم و حریم بزرگتر را حفظ می کنم.

3. شما را به جهت اعتقادات حقّه‌ام شاهد مي‌گيرم زيرا اعمال من با ديدن قبول می شود ، اعتقادات من را شما امضاء می کنید، سیئات من به اذن حق با وساطت شما محو می شود و حسنات من به اذن حق با وساطت شما مضاعف می شود.

« كَافِرٌ بِعَدُوِّكُمْ وَ بِمَا كَفَرْتُمْ بِهِ» به هیچ عنوان دشمن شما را قبول ندارم هر چند فتح كشور ایران با او صورت گرفته باشد ، و خدمات خاص به همگان داده بشود.

 نمی گوییم «کافر باعدائکم» بلکه می گوییم « كَافِرٌ بِعَدُوِّكُمْ » یعنی اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد، یعنی همه اعداء عداوتشان از یک عدو تغذیه شده است. عداوت از یکی به همه نفوذ کرد، اتاق فکر اعداء يك نفر بوده. « كَافِرٌ بِعَدُوِّكُمْ» یعنی اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمّد و آل محمّد.

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد


 . سوره مبارکه منافقون، آیه 9







محتوای مرتبط