.

تفسیر زیارت جامعه کبیره 

جلسه 110

 

 

«أَنِّي مُؤْمِنٌ بِكُمْ وَ بِمَا آمَنْتُمْ بِهِ كَافِرٌ بِعَدُوِّكُمْ وَ بِمَا كَفَرْتُمْ بِهِ مُسْتَبْصِرٌ بِشَأْنِكُمْ‏ وَ بِضَلَالَةِ مَنْ‏ خَالَفَكُم‏»

1-شناسايي هويت خود. « أَنِّي مُؤْمِنٌ »

2-در اين عبارات به زائر اعلام مي شود كه عقيده بدون عمل فايده ندارد اين باور بايد در اجرا به نمايش گذاشته شود.

3-نقش اعتقادات از طريق اين عبادات در هويت فرد ظاهر مي‌شود چون همه اين امور اعتقادي است.

4-براي زندگي آينده اعتقادات حقه‌ايي را در نظر گرفته‌ايم. زيرا عبارات به صورت اسم فاعل بكار گرفته شده و عرب از اسم فاعل اراده حال و آينده مي‌كند. (مؤمن ، كافر هر دو اسم فاعل است. )

5-در اين مجموعه‌ايي كه در پيش رو داريم به ما آموخته مي‌شود كه حب به اهل بيت بدون بغض نسبت به آنان بي‌معنا است.

« مُسْتَبْصِرٌ بِشَأْنِكُمْ‏ »

طلب بصيرت مي‌كنيم به جايگاه شما براي شناخت گمراهي مخالفان شما.

1- به ميزان معرفت فعلي راضي نيستيم و طلب فزوني مي‌كنيم ( مستبصر باب استفعال است و در آن طلب وجود دارد.)

2-صرفاً مايل نيستم كه از شما شناختي داشته باشم. شناخت بدون بينش مرا مانند كساني قرار مي‌دهد كه در جنگ نهروان و جمل در مقابل علي (ع) شمشير كشيدند و اين امر سبب مي‌شود گاهي جلوتر از امام و يا عقب از امام زمانم حركت كنم.

مي‌خواهم اين معرفت به من بينش صحيحي داده شود.

نمي‌خواهم شناختم تقليدي باشد بلكه شناخت شهودي مي‌خواهم تا شما را ببينم و ارادت خاص نسبت به شما حضرات معصومين (ع) داشته باشم.

هر چه شما را مي‌شناسم در مي‌يابم نتوانستم حق شناخت را بجا آورم. زيرا آنها جلوه صفات حق‌اند و صفات حق بي‌نهايت است.

3- در بصيرت نسبت به جايگاه امام زياده طلب هستم  و اين امر هميشگي است و ربطي به حال و آينده ندارد. اين شناخت به من بصيرت مي‌دهد تا امور فاني و گذرا و بي‌ارزش را از امام تقاضا نكنم. در روايت آمده است

امام رضا (ع)‌ روزي به حمام رفتند. فردي ايشان را نمي‌شناخت به حضرت گفت: كيسه‌اي به پشت من بكش، فرد ديگري امام را شناخت و او را توبيخ كرد . فرد عذرخواهي كرد امّا امام رضا (ع) فرمودند: اشكالي ندارد.

«« مُسْتَبْصِرٌ بِشَأْنِكُمْ‏ » يعني من كه مي‌دانم حقيقتاً نمي توانم شما را بشناسم امّا :‌

آب دريا اگر نتوان كشيد                    هم به قدر تشنگي بايد چشيد

مي‌دانم شما مخلوقيد و خالق نيستيد امّا در مخلوقيت بي‌نظير هستيد.

من همان اندازه كه دوست دارم شما را بشناسم، گمراهي مخالفين را هم مي‌خواهم بشناسم.

« بِضَلَالَةِ مَنْ‏ خَالَفَكُم »

به همين دليل به ما گفته شده :‌ وقتي به حرم امام رضا (ع) مشرف مي‌شويد لعن بر هارون و مأمون داشته باشيد آنان در جايگاه مخالفت با امام قرار داشتند هر چند كه ظاهراً‌ مأمون عالم بود امّا امام زمان شناس نبود و علوم ظاهري نتوانست كمكي به او بكند.  

« مُوَالٍ لَكُمْ وَ لِأَوْلِيَائِكُم‏ »

شما اهل بيت را دوست دارم و قلاده تبعيت از شما به گردنم است.

شما ولي من هستيد من در مقابل شما و دوستان شما خاضع و خاشعم.

« مُوَالٍ » كسي است كه محبت فقط در دلش نيست بلكه محبت و خشوع خويش را اظهار مي‌كند.

2- موالي صديق است و در اظهار راست مي‌گويد و چاپلوسي نمي‌كند.

او معتقد است در دل دوست به هر حيله رهي بايد كرد

امام زمان : نمي‌توانيد زيارت ما بيايد به زيارت دوستهاي ما برويد و به آنها صله بدهيد.

« مُعَادٍ لَهُم‏ »

من از دشمنان شما تنفر دارم و ظاهراً اظهار عداوت مي‌كنم ( البته نه در جمعي كه باعث تفرقه شود و وحدت مسلمانان به هم بخورد.) امّا هميشه به ياد لگد در پهلو و دست و سيلي در صورت باشم.

پس همانطور كه حب و نصرت اولياء را پرورش مي‌دهيم، عداوت و بغض نسبت به دشمنان اولياء را هم در خود پرورش دهم.

« َ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ »

در ابتداي اين عبارت اول اسم فاعل ذكر شد و حال به صورت مصدر بكار رفته است و مصدر كه بجاي اسم فاعل مي‌نشيند دلالت بر مبالغه مي‌كند، من بسيار تسليم كسي هستم كه تسليم شماست.

« وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُم‏ »

و همه وجود من جنگ است و خيلي مي‌جنگم با كسي كه با شما مي‌جنگد.

1-مرحوم مجلسي : شما با هر كسي صلح كرديد من جلوتر نمي‌روم و آتش بس اعلام مي‌كنم پس «سلم لمن سالمكم » يعني اني صلح لمن صالحكم وجنگ من پشت سر شما است و خودسرانه نيست.

مرحوم كربلايي : سلم چند معنا دارد:

صلح ، طاعت ، تسليم ، محبت ، ولايت ، يعني در واقع من مطيع و محب كسي هستم كه محب شماست. نظر كسي را قبول دارم كه نظر شما را قبول دارد يعني من در اجرا از كسي فرمانبري مي كنم كه زير نظر شماست.

يعني مثلاً من كسي را قبول دارم و مطمئنم اگر به من تذكر اخلاقي داد مي‌دانم كه واسطه تذكر از طرف خدا و امام بوده است. پس مخالفت نمي‌كنم.

به تيغم گر زند دستش نگيرم         اگر تيرم زند منت پذيرم

در دعاي مكارم مي‌گوييم : «وَ اسْتَصْلِحْ‏ بِقُدْرَتِكَ مَا فَسَدَ مِنِّي‏» خدايا! با وساطت امام به قدرتت اصلاح كن هر آنچه كه از من فاسد شده است.

«سلم» يعني من با همه سلم نيستم بلكه با لمن سالمكم ، سلم هستم.

من بايد با بقيه احتجاج كنم دليل ذكر مي‌كنم بر حرف او تكيه نكنم.

از عبارت «سلم» مي‌آموزيم زمانهاي زيادي انسان مأمور به تقيه است و اولياء حق از او خواسته كه تقيه كند.

مسلمان بايد با قدرتمند باشد و رفتار او با دوست و دشمن متفاوت باشد. مسلمان اهل مسامحه و عجز نيست.

« و حَقَّقْتُمْ مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُمْ مُطِيعٌ لَكُمْ»

آنچه را شما محقق و باطل كرده‌ايد من باطل مي‌كنم.

اولاً هر كاري شما كرديد حق است و من مجري فرمان شما هستم .

ثانياً، من نظري نسبت به حق نمي‌دهم حق همانست كه شما فرموده‌ايد.

ثالثاً ، من هميشه مجري حقي هستم كه شما آشكار كرديد.

رابعاً‌، اينكه من همه تلاش را مي‌كنم كه حق از جانب من هم ظهور پيدا كند و منتظر نمي‌شوم  ديگران وارد ميدان شوند سعي در احقاق حق و ابطال باطل است.

هر كس در هر كجاي تاريخ حكم درستي مي‌كند منبع و ريشه آن حكم متعلق به علي (ع) است زيرا حق فقط از زبان علي (ع) صادر مي‌شود. «علي مع الحق و حق مع العلي» .

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد







محتوای مرتبط