.

در محضر امام هادی علیه السلام (استاد محترم سرکار خانم زهره بروجردی )

جلسه 10

 

شيخ طوسي از قول يكي از اصحاب حضرت نقل مي‌كند[1]: روزي فردي خدمت امام هادي (ع) رسيد و گفت: متوكل سهم مرا از بيت المال قطع كرده است و اين امر زندگي را بر من سخت كرده است متوكل دليل اين تصميم را تردد من به محضر شما بيان كرده است.

 اين فرد از امام درخواست كرد اگر براي شما ممكن است از او بخواهيد مقرري مرا برقرار كند.

حضرت فرمودند:‌ « تُكْفَى إِنْ شَاءَ اللَّهُ» انشاالله تو كفايت مي‌شوي ، راوي مي‌گويد: چون شب شد ديدم فرستاده‌هاي متوكل به خانه من آمدند، فرستاده‌اي پشت سر فرستاده‌اي و به من گفتند:‌ كه چرا در منزل خود نيستي؟ ما زياد جستجو كرديم تا تو را پيدا كرديم. متوكل تو را احضار كرده.

 او مي‌گويد: من اتفاقاً آن شب دير به خانه رسيده بودم، گفتند:‌ متوكل تو را احضار كرده به سراغ متوكل رفتم او گفت:‌ « يَا أَبَا مُوسَى نُشْغَلُ عَنْكَ وَ تُنْسِينَا نَفْسَكَ » ما از تو به ديگري مشغول شديم و تو را فراموش كرديم و تو هم خود را به ياد ما نيانداختي؟ من چه كاري بايد براي تو مي‌كردم كه نكرده‌ام.

راوي مي‌گويد: من هم گفتم سهميه فلان ماه و فلان ماه مرا پرداخت نكرده‌اي؟

او دستور داد كه چند برابر طلب مرا پرداخت كنند او مي‌گويد: من از وزير متوكل پرسيدم علي بن محمد سفارش مرا كرده؟ گفت: نه گفتم:‌ نامه‌اي نوشته؟ گفت:‌ نه، خيلي تعجب كردم من فقط از حضرت درخواست كرده بودم و حضرت هيچ اقدام ظاهري نكرده بودند چطور اين اتفاق پيش آمد؟

چون بازگشتم فتح خاقان وزير متوكل به دنبال من آمد و به من گفت: تو حتماً از امام هادي (ع) خواسته‌اي كه اين كار را براي تو بكند حالا كه راحت محضر ايشان مشرف مي‌شوي التماس دعايي از طرف من به حضرت بگو، ايشان مي‌گويد: تا وارد بر حضرت شدم ايشان فرمودند:‌  سرحال هستي. گفتم:‌ به بركت شما يا سيدي، به بركت شما خوشحالم ، به حضرت عرض كردم: آقا به من گفتند:‌ شما سفارش مرا نكرده‌ايد.

چه اتفاقي افتاده كه متوكل مرا چنين تحويل گرفت ، حضرت جواب دادند خدا مي‌داند كه ما در گرفتاري‌ها فقط بر او اعتماد داريم. خدا ما را اين گونه عادت داده كه هر وقت از او چيزي طلب كنيم به ما جواب مي‌دهد چون فقط از او مي‌خواهيم ما مي‌ترسيم كه اگر از خدا به خَلق عدول كنيم خدا هم از پاسخگويي به ما عدول كند و پاسخ ما را ندهند. ما به خدا حاجتمان را عرضه مي‌داريم او هم ما را عادت داده كه چون به او بگوييم جواب دهد.

به حضرت عرض كردم: مولا جان!‌ فتح بن خاقان التماس دعا داشت. حضرت فرمودند: او ظاهراً ما را به عنوان دوست قبول دارد، امّا باطناً از ما كناره گيري مي‌كند و ما را قبول ندارد، دعا براي كسي فايده دارد كه خالصانه اطاعت خدا را بكند و اعتراف به رسالت پيامبر (ص) داشته باشد اعتراف به حقوق اهل بيت (ع) داشته باشد اگر اينگونه باشد محروميتي در كار نيست.

در واقع حضرت مي‌فرمايد: ما براي كسي دعا مي‌كنيم كه اولاً، پشت و روي او با ما يكي باشد در حالي كه اين مرد در ظاهر با ماست و باطناً‌ از ما كناره‌گيري مي‌كند، ثانياً پذيرش عالم الست كافي نيست بلكه در هر حالی بايد اعتراف به رسالت پيامبر (ص) داشته باشد. اعتراف او به رسالت پيامبر (ص) و آل پيامبر (ص) حق از او در گردن ما ايجاد مي‌كند ما در اين زمان او را دعا مي‌كنيم و دعاي ما در حق او اجابت مي‌شود.

ابوموسي مي‌گويد: به حضرت گفتم: آقا ! دعايي به من بدهيد تا بيش از اين مزاحمتان نشوم.

حضرت به او فرمودند: « يَا عُدَّتِي عِنْدَ الْعُدَدِ، وَ يَا رَجَائِي وَ الْمُعْتَمَدُ، وَ يَا كَهْفِي وَ السَّنَدُ، وَ يَا وَاحِدُ يَا أَحَدُ، وَ يَا قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، أَسْأَلُكَ اللَّهُمَّ بِحَقِّ مَنْ خَلَقْتَهُ مِنْ خَلْقِكَ وَ لَمْ تَجْعَلْ فِي خَلْقِكَ مِثْلَهُمْ أَحَداً، أَنْ تُصَلِّي عَلَيْهِمْ، وَ تَفْعَلَ بِي كَيْتَ وَ كَيْتَ»


  • بررسي فرازهايي از زيارت جامعه ديگر

زيارت جامعه ديگر دعايي از امام هادي (ع) است كه در صفحه 157كتاب اقبال سيد بن طاووس نقل شده، در دعا آمده است:‌ «وَ اجْعَلْنِي‏ بِهِ‏ وَ بِهِمْ‏ وَجِيهاً فِي‏ الدُّنْيا وَ الاخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِين‏»[2] اين عبارت همان عبارتي است كه چون زائر قدم در صحن اميرالمؤمنين (ع) مي‌گذارد اين دعا را مي‌خواند.

خدايا !‌ ما را به وسيله اين خانواده در دنيا و آخرت آبرومند قرار بده و از مقربين قرار بده نه از اصحاب اليمين.

خدايا ! نمازهاي مرا به گونه‌اي قرار بده كه هر گاه انجام مي‌دهم تو از من تشكر كني. يعني واقعاً‌ نمازهايم چنان با كيفيت و قرب آفرين باشد مرا با نماز چنان به معراج ببر كه نماز معراجم باشد كه تو از من تشكر كني « مشكورة » يعني شاكرش باشي.

« نَوَافِلَنَا مَبْرُورَةً»

خدايا ! مرا به گونه‌اي قرار بده كه خير مستحبات ما زياد باشد.

«قُلُوبَنَا بِذِكْرِكَ مَعْمُورَة»

خدايا ! ما را چنان كن كه دلهايمان با توجه به تو آباد باشد دل اگر غافل باشد كوير است آباد نيست، يعني آنچه دل را آباد مي‌كند ذكر الله است، خدايا ! اگر اجازه ذكر خود را از دل من بگيري خرابه مي‌شود.

« وَ نُفُوسَنَا بِطَاعَتِكَ‏ مَسْرُورَة»

خدايا ! ما را چنان قرار بده كه از اطاعت كردن براي تو بسيار مسرور شوم و ذوق آن طاعت را داشته باشم، طاعتم با كراهت نباشد براي هر زماني كه در اختيار من قرار مي‌دهي تا عبادت كنم تو را شكر كنم تو را.


 

«جَوَارِحَنَا عَلَى‏ خِدْمَتِكَ‏ مَقْهُورَة»

خدايا ! جوارحم را به گونه‌اي قرار بده كه اتوماتيك وار خدمت تو را بكنند تو بر اعضا و جوارح من مسلط شو تا من از اعضا و جوارهم نخواهم تا به زور و سختي طاعت تو را بپذيرد.

خدايا ! اعضا و جوارح مرا در مقابل خدمت به تو تنظيم كن و آنها را مقهور خود ساز.

« أَسْمَاءَنَا فِي خَوَاصِّكَ مَشْهُورَة»

خدايا ! اسم ما را در ميان خواص بندگانت مشهور قرار بده حضرت از خدا نمي‌خواهد تا نگاه خدا نسبت به او خصوصي شود بلكه مي‌خواهد تا در ميان خوبان چنان بدرخشد كه همه خوبان او را بشناسند و درخشش او را ببينند اين درخواست نشانگر آن است كه انسان قدرت دارد تا فضايي بالا برود كه در ميان خوبان عالم بدرخشد، اجازه ذكر اين درخواست‌ها نشانگر آن است كه انسان با توانمنديهاي پنهان خود آشنا شود و بداند كه مي‌تواند در شمار خوبان عالم جاي گيرد.

«وَ أَرْزَاقَنَا مِنْ لَدُنْكَ مَدْرُورَة»

خدايا ! روزي مادي و معنوي ما را چنان قرار بده كه روزي‌ها خود به سراغ من بيايند و من به سمت آنها حركتي نكنم. روزي‌ها خود به سوي من ريزش داشته باشد. «وَ حَوَائِجَنَا لَدَيْكَ مَيْسُورَةً»‌

خدايا ! حوائج ما و نيازمندي‌هاي ما را نزد خود آسان قرار بده زيرا هيچ چيز براي تو سخت نيست بلكه همه چيز آسان و راحت است.

خدايا ! كمكمان كن تا مانعي براي قضاي حاجت نداشته باشيم ، مثلاً دروغ، حسد، بخل و ... يا هر يك از رذيله‌هاي اخلاقي مي‌تواند مانعي براي قضاي حاجت ما باشد.

 خدايا !‌تو كمكم كن تا خودم موانع را در مسير حركت به سوي تو ايجاد نكنم.

خدايا ! نيازمندي‌هايم را به گونه‌اي قرار بده كه مانعي براي قضاي آنها نباشم مثلاً‌، من در شمار قاطعين رحم نباشم.

خدايا ! اگر تو كمكمان كني واجباتمان را به گونه‌اي انجام مي‌دهيم كه تو از آنها تشكر كني اگر تو از ما تشكر كني ما هميشه مسرور و خوشحاليم. چون ثمره اطاعت تو هميشه شاد بودن و راضي بودن است.

به همان ميزان كه تسليم شادي آور و سرور آفرين است به همان ميزان نافرماني از حق بُعد دور از حق را به دنبال دارد كه ثمره دوري از حق دل مشغولي و دل نگراني‌هاي فراوان است.

روايت مي‌گويد:‌ «   الْعُقُوقُ يُعْقِبُ الْقِلَّةَ وَ يُؤَدِّي‏ إِلَى‏ الذِّلَّةِ» در پي عاق قلت و كمي است و عاق منجر به ذلت مي‌شود.

اصل عاق به معناي نافرماني است ، نافرماني والدين جسمي يا فكري (اولياءالله) سبب نقصان و كمي در زندگي مي‌شود و رزق را كاهش مي‌دهد، توفيقات را كم مي‌كند ، عمر را كوتاه مي‌كند، نعمات و موجودي‌ها را بي‌بركت مي‌كند و در نهايت به خواري فرد منجر مي‌شود البته هم عاق شدن اين عواقب را در پي دارد و هم عاق كردن چون اگر ما ديگران را از خيراتمان بي‌نصيب سازيم ذليل و خوار مي‌شويم.

البته عاق كردن فقط در رابطه با والدين جسماني ممكن است چون والدين روحاني ما يعني بزرگان دين و اولياء الله هيچ گاه كسي را عاق نمي‌كنند  و از خيري محروم نمي‌نمايند آنها جلوه نام كريم خداي سبحانند امّا اگر ما نافرماني الله را بكنيم يعني سبب عاق والدين را فراهم سازيم هرچند كه از سوي والدين معرفتي عاق نشويم امّا همان محروميت‌هايي كه بيان شد ما را تهديد مي‌كند بايد دقت داشت كه حرمت بزرگان معرفتي خويش را هميشه محترم بشماريم.

 

 


[1] - « قَصَدْتُ الْإِمَامَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) يَوْماً فَقُلْتُ: يَا سَيِّدِي، إِنَ‏ هَذَا الرَّجُلَ‏ قَدْ اطَّرَحَنِي‏ وَ قَطَعَ رِزْقِي وَ مَلَّنِي، وَ مَا أَتَّهِمُ فِي ذَلِكَ إِلَّا عِلْمَهُ بِمُلَازَمَتِي لَكَ، فَإِذَا سَأَلْتَهُ شَيْئاً مِنْهُ يَلْزَمُهُ الْقَبُولُ مِنْكَ، فَيَنْبَغِي أَنْ تَتَفَضَّلَ عَلَيَّ بِمَسْأَلَتِهِ. فَقَالَ: تُكْفَى إِنْ شَاءَ اللَّهُ. فَلَمَّا كَانَ فِي اللَّيْلِ طَرَقَنِي رُسُلُ الْمُتَوَكِّلِ، رَسُولٌ يَتْلُو رَسُولًا، فَجِئْتُ وَ الْفَتْحُ عَلَى الْبَابِ قَائِمٌ فَقَالَ: يَا رَجُلُ، مَا تَأْوِي فِي مَنْزِلِكَ بِاللَّيْلِ كَدَّ  هَذَا الرَّجُلَ مِمَّا يَطْلُبُكَ، فَدَخَلْتُ وَ إِذَا الْمُتَوَكِّلُ جَالِسٌ فِي فِرَاشِهِ، فَقَالَ: يَا أَبَا مُوسَى نُشْغَلُ عَنْكَ وَ تُنْسِينَا نَفْسَكَ، أَيُّ شَيْ‏ءٍ لَكَ عِنْدِي فَقُلْتُ: الصِّلَةُ الْفُلَانِيَةُ، وَ الرِّزْقُ الْفُلَانِيُّ، وَ ذَكَرْتُ أَشْيَاءَ، فَأَمَرَ لِي بِهَا وَ بِضِعْفِهَا، فَقُلْتُ لِلْفَتْحِ: وَافَى عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ إِلَى هَاهُنَا فَقَالَ: لَا. فَقُلْتُ:كَتَبَ رُقْعَةً فَقَالَ: لَا.فَوَلَّيْتُ مُنْصَرِفاً فَتَبِعَنِي، فَقَالَ لِي: لَسْتُ أَشُكُّ أَنَّكَ سَأَلْتَهُ دُعَاءً لَكَ، فَالْتَمِسْ لِي مِنْهُ دُعَاءً، فَلَمَّا دَخَلْتُ إِلَيْهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) قَالَ لِي: يَا أَبَا مُوسَى، هَذَا وَجْهُ الرِّضَا. فَقُلْتُ:بِبَرَكَتِكَ يَا سَيِّدِي، وَ لَكِنْ قَالُوا لِي: إِنَّكَ مَا مَضَيْتَ إِلَيْهِ وَ لَا سَأَلْتَهُ.فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ (تَعَالَى) عَلِمَ مِنَّا أَنَا لَا نَلْجَأُ فِي الْمُهِمَّاتِ إِلَّا إِلَيْهِ، وَ لَا نَتَوَكَّلُ فِي الْمُلِمَّاتِ إِلَّا عَلَيْهِ، وَ عَوَّدَنَا إِذَا سَأَلْنَا الْإِجَابَةَ، وَ نَخَافُ أَنْ نَعْدِلَ فَيَعْدِلَ بِنَا.قُلْتُ: إِنَّ الْفَتْحَ قَالَ لِي كَيْتَ وَ كَيْتَ. قَالَ: إِنَّهُ يُوَالِينَا بِظَاهِرِهِ، وَ يُجَانِبُنَا بِبَاطِنِهِ، الدُّعَاءَ لِمَنْ يَدْعُو بِهِ إِذَا أَخْلَصْتَ فِي طَاعَةِ اللَّهِ، وَ اعْتَرَفْتَ بِرَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ بِحَقِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ، وَ سَأَلْتَ اللَّهَ (تَبَارَكَ وَ تَعَالَى) شَيْئاً لَمْ يَحْرِمْكَ.قُلْتُ: يَا سَيِّدِي فَتُعَلِّمُنِي دُعَاءً أَخْتَصُّ بِهِ مِنَ الْأَدْعِيَةِ. قَالَ: هَذَا الدُّعَاءَ كَثِيراً مَا أَدْعُو اللَّهَ بِهِ، وَ قَدْ سَأَلْتُ اللَّهَ أَنْ لَا يُخَيِّبَ مَنْ دَعَا بِهِ فِي مَشْهَدِي بَعْدِي، وَ هُوَ:" يَا عُدَّتِي عِنْدَ الْعُدَدِ، وَ يَا رَجَائِي وَ الْمُعْتَمَدُ، وَ يَا كَهْفِي وَ السَّنَدُ، وَ يَا وَاحِدُ يَا أَحَدُ، وَ يَا قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، أَسْأَلُكَ اللَّهُمَّ بِحَقِّ مَنْ خَلَقْتَهُ مِنْ خَلْقِكَ وَ لَمْ تَجْعَلْ فِي خَلْقِكَ مِثْلَهُمْ أَحَداً، أَنْ تُصَلِّي عَلَيْهِمْ، وَ تَفْعَلَ بِي كَيْتَ وَ كَيْتَ"» الامالي ، نص ، ص 285  

[2]  الإقبال بالأعمال الحسنة، ج‏2 ،ص 175