.

در محضر امام حسن عسگری (علیه السلام)

جلسه اول _ 92/11/7

 

               در اين جلسه به معرفي و ذكر القاب امام حسن عسكري (ع) مي‌پردازيم ، القابي كه در صلوات انتهاي مفاتيح ذكر شده  است.

  • صامت

يكي از القاب اصلي حضرت امام حسن عسكري (ع) صامت است چون عصر زندگي ايشان عصر سكوت بوده است، حضرت در آن زمان نامه هايي را كه براي وكلاي خود مي‌فرستادند لاي چوب مي‌گذاشتند ايشان داخل چوب را خالي مي‌كردند و نامه را در آن مي‌گذاشتند حتي حامل نامه نمي‌دانست در داخل چوب نامه است، آمده است كه يكي از حاملين نامه در بين راه چوبي به مركب خود زد و چوب نصف شد و بلافاصله كلي نامه از لاي چوب بيرون ريخت و به سوي حضرت برگشت و ماجرا را گفت حضرت به او گفتند: قول بده به كسي در اين باره سخني نگويي، همچنين حضرت نامه‌ها را زير حلب‌هاي روغن پنهان مي‌كردند.

در روايت آمده است: عثمان بن سعيد قصد داشت تا فرمايشات حضرت را به جاهاي مختلف منتشر كند آن سخنان را زير حلب‌هاي روغن به گونه‌‌‌اي جاسازي مي‌كرد كه نامه‌ها ديده نشود زيرا در زمان امام حسن عسكري (ع) اوج سخت‌گيري و تقيه بود دسترسي مردم به امام خيلي سخت بود يكي از اين سخت‌گيري‌ها چنان بود كه حكومت وجود مقدس امام (ع) را در باغ وحش قرار مي‌دادند و حضرت در آنجا نماز مي‌خواندند و حيوانات اطراف حضرت جمع مي‌شدند حكومت غافل از اين جريان بود كه چنين برخوردهايي با امام به ضرر خود آنها تمام مي‌شود. در اين جلسه به بررسي القاب حضرت بپردازيم:

  • سراج

يكي ديگر از القاب حضرت السراج است يعني چراغي كه دائم نور افكني دارد.

  • شافي

همچنين از القاب حضرت الشافي به معناي شفا دهنده است حضرت در جايي مي‌‌فرمايند:  اگر عيسي شفا دهنده بود يعني مظهر اسم شافي خدا بود اين امر را از ما گرفته بود

  • الوفي

يكي ديگر از القاب امام حسن عسكري (ع) الوفي است يعني ايشان پرو پيمان به تعهدات خود عمل مي‌كردند و كامل به آنچه تعهد داده بودند عمل مي‌كردند.

  • «المذكر بتوحيدك»

نام ديگر ايشان است وجود مقدس امام حسن عسكري (ع) يادآوري توحيد را مي‌كنند يعني هر چه ارتباط ما با وجود مقدس امام حسن عسكري (ع) بيشتر شود وحدانيت را بيشتر ادراك مي‌كنيم.

فردي مي‌گويد: من وثني يعني دو خدايي بودم روزي حضرت مي‌خواستند از خانه بيرون بيايند با خود گفتم: جلو در خانه‌ي ايشان مي‌ايستم تا ببينم عقيده مرا قبول دارند يا نه حضرت به مجرد اينكه در را باز كردند گفتند: احد احد، وجود مقدس امام حسن عسكري (ع) واسطه فيضي است كه بندگان مشرك نشوند يعني مردم عبد الدرهم و عبد الدينار و عبد القدرت و عبد المال نشوند بلكه معبودشان يكي باشد.

  • جده، مادر امام حسن عسكري (ع) وصي حضرت

عرض كرديم : زمان حضرت امام حسن عسكري (ع) زمان تقيه بود آنقدر سخت‌گيري و فشار حكومت زياد بود كه حضرت از سامره خارج نشدند و حتي حج به جا نياوردند زيرا حكومت نگران فرزندي بود كه نظام ظلم و ستم به دست او برچيده خواهد شد به همين جهت خيلي سخت‌گيري مي‌كردند.

حضرت امام حسن عسكري (ع) در اين زمان به دو نفر وصيت خود را گفتند:  يكي وجود مقدس امام زمان (عج) و ديگري خانمي به نام جدّه كه همسر امام هادي (ع) و مادر خود امام حسن عسكري (ع) بودند.

اين بانوي مكرمه مرجع مراجعين بود و در بسياري موارد پل ارتباط ميان حضرت امام حسن عسكري (ع) و مردم بود يكي از وكلاي حضرت به ايشان گفت: آيا شما يك زن را وصي خود قرار مي‌دهيد؟ حضرت فرمودند: حضرت اباعبدالله (ع) حضرت زينب (س) را وصي خود كرد و مردم پيام‌هاي حضرت را از زبان آن خانم دريافت مي‌كردند.

  • زمينه غيبت

مردم معمولا ً امام حسن عسكري (ع) را نمي‌شناختند چون ايشان در فضاي عمومي مردم كمتر ظاهر مي‌شدند چنانكه در سن 20 سالگي امام حسن عسكري (ع) يكي از برادرانش يعني يكي از فرزندان امام هادي (ع) از دنيا رفت و امام در تشيع جنازه او شركت كرد مردم از امام هادي (ع) مي‌پرسيدند اين فرد كيست و امام مي‌گفتند: فرزندم حسن است.

با اين برخورد امام هادي (ع) فضا را براي غيبت امام زمان (عج) آماده مي‌كردند تا مردم پذيراي غيبت امام زمان (عج) شوند.

  • اگر موسي كليم الله شد چون وفادار به حضرات معصومين (ع) بود

«فالكليم‏ ألبس‏ حلة الاصطفاء لما عهدنا منه الوفاء و روح القدس في جنان الصاقورة ذاق من حدائقنا الباكورة»[1]

حضرت مي‌فرمايند: موسي (ع) كليم الله شد و لباس برگزيدگان را پوشيد به اين انتخاب به جهت وفاداريش به ما بود او كامل پيمان ما را پذيرفت و ولايت ما را قبول داشت خداي سبحان او را كليم الله كرد و لباس برگزيدگان بر او پوشاند و اگر عيسي (ع) به مقام روح القدسي دست يافت و در بهشت بلند مرتبه از باغ‌هاي ما چشيد باغ‌هاي بكر ما كه دست كسي به آنها نرسيده بود اگر او به اذن حق بيمار شفاء داد چشنده باغ‌هاي ما بود پس از چشندگان نعمت ولايت حضرات معصومين (ع) بود حضرت امام حسن عسكري (ع) براي حضرت از فعل چشيدن استفاده مي‌كند يعني او ذره‌‌اي از ولايت را چشيده بود و فعل خوردن به كار نمي‌برد.

  • وقتي مادر بزرگي عالم است

ابوهاشم مردي كه چهار امام را درك كرده بود مي‌گويد: من روزي در محضر حضرت امام حسن عسكري (ع) بودم مردي بسيار قد بلند و چهارشانه و زيبا وارد شد و سلام كرد و حضرت نه تنها به او دستور دادند بنشين بلكه او را كنار خود نشاندند و ابوهاشم مي‌گويد: با خودم گفتم: اي كاش! مي‌دانستم اين مرد چه كسي است كه حضرت او را چنين تحويل مي‌گيرد ، حضرت بلافاصله گفتند:  « هذا من ولد الأعرابية صاحبة الحصاة» اين از نوادگان آن زن است كه صاحب سنگ است منظور امام زني به نام حبابه بود كه محضر هشت امام را درك كرده بود ، اين فرد سنگ را در آورد و حضرت گفتند: سنگ را مهر زدند و مهر روي سنگ ماند، ابوهاشم مي‌گويد: به آقايي كه تازه وارد شده بود گفتم: تو بيش از اين آيا امام را ديده بودي يا بار اول است كه به خدمت امام مي‌رسي؟

گفت: نه بخدا او را نديده بودم روزگاري است كه حريص بر ديدار ايشان هستم ولي ايشان را نديده بودم امّا الان كه ايشان را مي‌بينم گويا عمري است كه ايشان را ديده‌ام.

سنگي كه اين مرد با خود آورده بود سنگي بود كه از مادربزرگ خود به ارث برده بود اگر انسان خوب زندگي كند فرزند او و ذريه او از خيرات و بركاتش برخوردارند همچنان كه نوه حبابه از احترام امام زمان خويش برخوردار بود.[2]

  • ما پناهگاه مردم هستيم

فردي مي‌گويد: به حضرت امام حسن عسگری نامه نوشتم از دست تنگي خود به حضرت شكايت كردم ، وقتي مي‌خواستم نامه را بفرستم با خود گفتم: حضرت امام صادق (ع) نفرمودند: آدم فقير باشد و با اهل بيت باشد بهتر است كه دارا باشد و با آنان نباشد، نامه را فرستادم و امام جواب دادند: دوستان ما هرگاه گناهانشان زياد مي‌شود خداوند فقر را به آنان اختصاص مي‌دهد هر چند كه از گناهان فراوان آنان در مي‌گذرد البته سخن همان است كه در دلت گذشت امّا باز هم كار پسنديده‌اي كردي به نزد ما آمدي چون ما غار و كهفي هستيم كه مردم به ما پناهنده شوند.

براي پناهندگي به ما شرط و شروط لازم نيست نه لازم است سابقه خاصي داشته باشيد و نه آدم خاصي باشيد و نه اينكه مراتب خاصي را طي كرده باشيد هر كس به آنها پناهنده شد او را در امان نگه مي‌داريم ما نور هستيم و روشنايي مي‌دهيم هر كس از طريق ما نور را نگه مي‌دارد ما افراد را از گناه محافظت مي‌كنيم البته هر كس كه چنگ زدن به ريسمان ما را بپذيرد هر كس عاشق ما حضرات معصومين (ع) شد همراه ما است در مراتب بالايي كه ما قرار داريم او هم قرار مي‌گيرد و هر كس منحرف از ما شد ميل به آتش پيدا مي‌كند.

اين روايت چند نكته اخلاقي دارد:

اگر ما هنگام ابتلاء و گرفتاري خود را مستحق گرفتاري مي‌‌دانيم و باور داريم آزمايش الهي است در اين زمان نيز بايد دست توسل به دامن معصومين (ع) دراز كنيم. اين كه هر يك از ما در هنگام مصيبت خود را مقصر بدانيم نگاه مثبت و زيبايي  است امّا در هر حال بايد دانست فقط توسل به اهل بيت (ع) رفع گرفتاري مي‌كند.

نكته دوم، آن است كه افراد دو دسته‌اند يا محب اهل بيت (ع) يا از آنان منحرف‌اند.

نكته سوم، اينكه محبت معيت و همراهي مي‌آورد و انسان را در يك جايگاه متعالي در كنار حضرات معصومين (ع) قرار مي‌دهد، اينكه انسان باور كند پناه مردم به اهل بيت (ع) و محبت آنان انسان را در بلندايي جاي مي‌دهد كه حضرات معصومين (ع) در آن جايگاه هستند.

محبت اهل بيت (ع) به هر محبي رتبه و امتياز مي‌دهد و اين  رتبه‌ها فقط مربوط به عالم آخرت نيست بلكه در همين عالم این رتبه ها اعتبار دارد.

در همين جا لازم است بگوييم :

يكي از اسامي خداي سبحان «ولي الرغبات» است يعني كسي كه بر رغبت‌هاي ما ولايت دارد و مي‌تواند آنها را تغيير دهد خدا بر خواسته‌هاي ما ولايت دارد اگر ما ميل به حق و وصل به خوبيها داريم اين ميل از آن ما نيست بلكه خداوند سبحان بر اميال ما حكومت مي‌كند رغبت‌ و خواسته‌هاي پسنديده ما را جهت مي‌بخشد همه اميال و نسبت‌هاي نيكو در تسلط خداي سبحان است بايد دعايمان اين باشد كه خدايا ميل ما را حب اهل بيت قرار بده كه از سوختن و خسارت ديدن در امان باشيم.

  • رفع غصه بزرگ

احمد بن اسحاق از وكلاي امام حسن عسكري (ع) است او مي‌گويد: بر امام وارد شدم و از ايشان خواستم مطلبي بنويسند تا خط‌شان را شناسايي كنم كه بدانم نامه‌ها دست خط ايشان است يا كسي قلابي به من داده است.

 حضرت فرمودند: احمد با قلم‌هاي مختلف خط فرق مي‌كند در نوشته‌اي كه از طرف من به تو مي‌رسد شك نكن خودم برايت فرستاده‌ام بعد شروع به نوشتن كردند و احمد بن اسحاق مي‌گويد: در دلم گفتم كاش حضرت قلمشان را به من مي‌دادند ديدم حضرت قلمشان را از مركب خشك كردند و به من دادند و به حضرت گفتم: من يك غصه بزرگ دارم مي‌خواستم از پدرتان بخواهم اين غصه‌ام را برطرف كند ولي ممكن نشد حضرت فرمودند: غصه تو چيست؟ گفتم: از پدران شما به ما رسيده است كه پيامبران به پشت مي‌خوابند و مؤمنين دست راست و منافقين دست چپ و شياطين به رو مي‌خوابند، حضرت فرمودند: بله درست است ، گفتم: من هر كار مي‌كنم به راست بخوابم ممكن نمي‌شود حضرت مدتي جواب ندادند و بعد گفتند: به نزديك من بيا و نزديك رفتم دستت را داخل لباست ببر و من دستم را به داخل لباس بردم و حضرت دست خود را از لباسشان درآورند و بردند زير لباس من با دست راستشان طرف چپ من و با دست چپ طرف راست را دست زدند و سه بار اين كار را كردند و بعد از آن هر كاري كردم به طرف چپ بخوابم ديگر نمي‌شد.

 ذكر اين روايت ما را بر آن مي‌‌دارد كه بگوييم: آقا!  احمد ابن اسحاق دغدغه‌اش اين امر بود ما كه دغدغه‌هايمان بسيار جدي و فراوان است،‌ اصلي‌ترين دغدغه ما اين است كه در امر بندگي بسيار ناتوانيم و گرفتار نقصانيم و توانايي رفع اين نقيصه‌ را نداريم به دست ولايتي شما محتاجيم آقا ! شما به احمد بن اسحاق فرموديد: اول خودت دستت را زير لباست ببر اين كار به نشاني اين بوده كه او خود راضي به تصميم شما‌ست و دست شما روي دست او قرار گرفته ما هم اعلام مي‌كنيم : تسليم امر شما هستيم تصميم شما براي ما بهترين است دغدغه‌هاي ما فقط به لطف شما مرتفع مي‌شود اگر شما به خلقيات و عادات ناپسند ما دست بكشيد همه آن عادات در همان لحظه از ميان مي‌رود دست شما دست يد الهي است.

 

  • بهترين دوستان

از مواعظ حضرت است كه «  خير إخوانك‏ من‏ نسب‏ ذنبك إليه »[3]

امام حسن عسكري (ع) مي‌فرمايند: بهترين دوست تو كسي است كه گناه تو را به خود نسبت مي‌دهد اگر تو خطا كني مي‌گويد: من مقصر بودم. او نه تنها گناه را به گردن شما نمي‌اندازد بلكه گناه شما را هم به گردن مي‌گيرد.

 

 


[1] بحارالانوار، ج 26، ص265

[2] كافي، ج1 ، ص 347 «محمد بن أبي عبد الله و علي بن محمد عن إسحاق بن محمد النخعي عن أبي هاشم داود بن القاسم الجعفري قال: كنت عند أبي محمد ع فاستؤذن لرجل من أهل اليمن عليه فدخل رجل عبل طويل جسيم فسلم عليه بالولاية فرد عليه بالقبول و أمره‏ بالجلوس‏ فجلس‏ ملاصقا لي فقلت في نفسي ليت شعري من هذا فقال أبو محمد ع هذا من ولد الأعرابية صاحبة الحصاة التي طبع آبائي ع فيها بخواتيمهم فانطبعت و قد جاء بها معه يريد أن أطبع فيها ثم قال هاتها فأخرج حصاة و في جانب منها موضع أملس فأخذها أبو محمد ع ثم أخرج خاتمه فطبع فيها فانطبع فكأني أرى نقش خاتمه الساعة- الحسن بن علي فقلت لليماني رأيته قبل هذا قط قال لا و الله و إني لمنذ دهر حريص على رؤيته حتى كان الساعة أتاني شاب لست أراه فقال لي قم فادخل فدخلت ثم نهض اليماني و هو يقول‏ رحمت الله و بركاته عليكم أهل البيت‏ ذرية بعضها من بعض‏ أشهد بالله إن حقك لواجب كوجوب حق أمير المؤمنين ع و الأئمة من بعده صلوات الله عليهم أجمعين ثم مضى فلم أره بعد ذلك قال إسحاق قال أبو هاشم الجعفري و سألته عن اسمه فقال اسمي مهجع بن الصلت بن عقبة بن سمعان- بن غانم ابن أم غانم و هي الأعرابية اليمانية صاحبة الحصاة التي طبع فيها أمير المؤمنين ع و السبط إلى وقت أبي الحسن ع»  

[3] بحارالانوار، ج 71 ، ص 177