.

امام جلوه اسماء الله

جلسه 16 - 93/7/2

 

         خداي سبحان را سپاسگزاريم كه بار ديگر توفيق حضور در كلاس امام زمان شناسي را نصيبمان فرمود. بر اين باوريم كه يكايك ما با لطف و عنايت خود حضرت ولي عصر (عج) به اين محفل شناخت راه يافته‌ايم.

امام (ع) صيادي است كه ما را در دام محبت خود انداخته و در جايگاه معرّفت خود قرار داده است. دراين وادي ، هم از جانب خود حضرت ، معرّفي وجود مقدسش صورت مي‌گيرد، و هم بايد از جانب ما قلب و دلمان زنگار زدايي شود. اين دو امر بايد در كنار هم باشد تا شناخت امام محقق شود. خوشبختانه امر اول با لطف حضرت، به سهولت نصيب ما شده است، در مورد امر دوم هم كه غبارروبي وجودمان است، بايد از وجود مقدس خود حضرت استمداد بطلبيم.

اولين جلسه امام زمان شناسي امسال ، در آستانه روز عرفه برگزار شده است. روزي كه معتقديم زمان معارفه است، خداي سبحان از يك سو « ولي امرش » را به ما معرفي مي‌كند و از سوي ديگر بعدِ الهي و جنبه فطري وجود ما را به حضرت نشان مي‌دهد.

به همين مناسبت ، دراين جلسه به بررسي چند عبارت در دعاي چهل و هفت صحيفه سجاديه (دعاي امام سجاد (ع) در روز عرفه) مي‌پردازيم كه به معرفي وجود مقدس ولي عصر (ع) اختصاص دارد، و به طور اجمال براي ما از شخصيت حضرت پرده‌برداري مي‌كند.

امام سجاد (ع) در قسمتي از اين دعا مي‌فرمايند:

«اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَيَّدْتَ دِينَكَ‏ فِي‏ كُلِ‏ أَوَانٍ‏ بِإِمَامٍ أَقَمْتَهُ عَلَماً لِعِبَادِكَ، وَ مَنَاراً فِي بِلَادِك‏» « خدايا ! تو دينت را در هر زمان بوسيله امامي تقويت كردي كه آن امام را به عنوان عَلَمي براي بندگانت و مناري براي سرزمين‌هايت قائم كردي. »

« عَلَماً لِعِبَادِكَ » : امام پرچم و علامت براي بندگان خداست. پرچم در مكاني مرتفع برافراشته مي‌شود، در بلندا قرار داده مي‌شود. كافي است از سرگرمي‌هاي مادي و غفلت‌هاي دنيوي دست برداريم ، سرمان را بالا بگيريم و به اين پرچم بنگريم تا هويت خود را بيابيم.

با قبول امام (ع) به عنوان عَلَم در دنيا، به اين باور مي‌رسيم كه حضرت معلوم است ، نه مجهول. علم برافراشته است و هميشه ظهور دارد، پنهان و نهان نيست. اگر ما او را نمي‌بينيم به اين دليل است كه در شمار «عِبَادِكَ» نيستيم. آنها كه به حريم عبوديت و بندگي راه يافته‌اند، مي‌توانند جلوه‌هاي امام (ع) را ببينند و در گوشه گوشه زندگيشان پرتوي از شخصيت حضرت را مشاهده كنند.

« مَنَاراً فِي بِلَادِك »: زمانهاي گذشته، رسم بود كه در جاده‌ها و بين راهها، هر جا استراحتگاه و محّلي براي غذا خوردن قرار داشت، با روشن كردن آتش شناخته مي‌شد.

در مكاني مرتفع كه منار نام داشت‌،‌ آتش مي‌افروختند تا دودش از دور دست ديده شود و مسافران بتوانند متوجه آن محل شوند، به آنجا مراجعه كنند و نيازشان تأمين گردد.

امام ، منار است، غائب و پشت پرده نيست و خودش نشاني خودش را به همه مي‌دهد. اگر ما به او مراجعه نمي‌كنيم به اين دليل است كه در عالم باطن ، كوردليم و نمي‌توانيم اين جايگاه روشن را مشاهده كنيم.

« وَ مَنَاراً فِي بِلَادِك »‌: « خدايا ! تو امام را در شهرها و سرزمينهاي خودت منار قرار دادي .»‌اگر سرزمين وجودي ما به خدا نسبت داده شود و شريف و محترم باشد،‌ قطعاً‌ امام (ع) در آن نور افشاني و خودنمايي مي‌كند و خودش را به ما معرفي مي‌نمايد. ولي اگر قلب و دلي غير خدايي داشته باشيم ، حضرت در سرزمين وجودمان جلوه‌گري نخواهد داشت.

***

« وَ افْتَرَضْتَ طَاعَتَهُ، وَ حَذَّرْتَ مَعْصِيَتَه‏ »‌ « خدايا !‌تو اطاعت از امام را بر ما واجب كردي و ما را از معصيت او برحذر داشتي.»‌

  • اگر بنا باشد از كسي اطاعت كنيم، بايد ابتدا از خواسته و امر او مطلع باشيم. پس خداوند پيام امام (ع) را به گوش جان ما رسانده كه لبيك گويي به او را بر ما واجب كرده است. فطرت ما با لسان امام (ع) آشناست كه بايد با رغبت از او تبعيت كنيم.

طاعت، صرف انجام تكليف نيست، بلكه اطاعت به انجام تكليف با محبت ،‌اطلاق مي‌شود. بنابراين حبّ امام عصر (ع) با سرشت و خمير مايه ما آميخته شده است كه قرار است با عشق و علاقه امرش را اطاعت كنيم.

  • امام سجاد (ع) در اين عبارات از افعال ماضي استفاده كرده‌اند: « افْتَرَضْتَ » « حَذَّرْتَ ». اين امر نشانگر اين حقيقت است كه رابطه ما با امام (ع) ارتباطي قديمي است، نه تازه و جديد. از قديم او را مي‌شناختيم، دوستش داشتيم و اطاعتش را بر خود واجب مي‌شمرديم.
  • خداوند ما را از معصيت امام (ع) برحذر داشته. بنابراين باطناً متوجه اين امر بوديم كه نبايد از فرمان حضرت سرپيچي كنيم، از قديم بنايمان بر اين بوده كه با جان و دل مطيع اماممان باشيم، و با همه وجود از معصيت او پرهيز كنيم .

فردي به نام داوود رقي از امام صادق (ع) پرسيد: «السلام علي رسول الله» چيست؟ امام صادق (ع) به تفصيل جواب مي‌دهند و در قسمتي از پاسخشان مي‌فرمايند: « َ إِنَّمَا السَّلَامُ‏ عَلَيْهِ‏ تَذْكِرَةُ نَفْسِ الْمِيثَاق وَ تَجْدِيدٌ لَهُ عَلَى اللَّهِ لَعَلَّهُ أَنْ يُعَجِّلَهُ جَلَّ وَ عَز ‏ »[1]  « سلام به پيامبر (ص) يادآوري ميثاق عهد الست و تجديد عهد با خداست، شايد خداوند در امر فرج تعجيل كند. »‌

چقدر زيباست. هر بار كه صلوات مي‌فرستيم در حقيقت براي تعجيل در ظهور امام عصر (ع) دعا مي‌كنيم. طبق فرمايش امام صادق (ع) ،‌با سلام بر حضرت رسول (ص) ، تلويحاً‌ تعهدي كه در عهد الست داديم و قرار را بر پايداري بر ولايت گذاشتيم ، به خود يادآوري مي‌نماييم،  ميثاقمان را با خدا تجديد مي‌كنيم و با سلامي كه به پيامبر (ص) مي‌دهيم از خدا مي‌خواهيم در امر فرج تعجيل فرمايد.

در بخشي ديگر از دعاي چهل وهفتم ( دعاي روز عرفه ) ، امام سجاد (ع) با اين عناوين حضرت ولي عصر (ع) را معرفي مي‌فرمايد:

« ِ فَهُوَ عِصْمَةُ اللَّائِذِينَ‏، وَ كَهْفُ الْمُؤْمِنِينَ وَ عُرْوَةُ الْمُتَمَسِّكِينَ، وَ بَهَاءُ الْعَالَمِين‏ » نمي‌گويد:  فهو العصمه و الكهف و العروة و البهاء ، بلكه علاوه بر معرفي امام ، وصفي از مأمومين را هم ذكر مي‌فرمايند، و نشان از اين حقيقت دارد كه همواره بايد رابطه امام و مأموم حفظ شود.

  • « فَهُوَ عِصْمَةُ اللَّائِذِينَ » اگر به امام (ع) پناهنده شويم ، حضرت حفظمان مي‌كند.

نقل است كه برادران يوسف گرگي را گرفتند ، پوزه‌اش را خون آلود كردند و به حضرت يعقوب گفتند: اين گرگ يوسف را خورده . يعقوب گرگ را قسم داد و گفت بگو آيا تو يوسف مرا خوردي؟ به اذن خداي سبحان گرگ به تكلم درآمد و گفت: من گوسفندان گله تو را نمي‌خورم، چطور پسر تو را بخورم؟!

وقتي امام(ع) عاصم و حافظ انسان باشد به او مهري مي‌زند كه گرگ‌ها هم شناسايي‌اش مي‌كنند و سراغش نمي‌آيند.  اگر كسي به او پناهنده شود مُهري به او مي‌زند كه ديگر درك، فكر و عملش آسيب نمي‌بيند، و  از جهت اعتقادي و روحي لطمه نمي‌خورد.

اگر مورد حفاظت قرار نمي‌‌گيريم، حتماً لائذ نيستيم ، مگر نه امام عصر (ع) عاصم است و از خلق و از فكر و قلب و دل پناهندگانش محافظت مي‌كند.

  • « كَهْفُ الْمُؤْمِنِينَ » در زيارت جامعه كبيره خطاب به حضرات معصومين (ع) مي‌گوييم: «كهف الوري». امّا در اين دعا، امام عصر (ع) را با عنوان «كهف المؤمنين » مي‌شناسيم. ائمه اطهار (ع) غاري هستند كه همه مردم مي‌توانند در آن جاي گيرند، امّا امام زمان (ع) تنها مأواي اهل ايمان است.

زماني كه مؤمن و دلداده حضرت شويم و نسبت به او باوري صحيح داشته باشيم، امام (ع) همچون غاري، ما را در خود پنهان مي‌كند.

وقتي امام پنهانمان كند، ديگر چشم دشمن ما را نمي‌بيند و بيگانه نمي‌تواند سراغمان بيايد.

به ميزاني كه او را باور داشته باشيم، نه تنها پناهمان مي‌دهد و امنيتمان را تأمين مي‌كند، بلكه از هر امر سوئي پنهانمان مي‌نمايد. همچون اصحاب كهف مي‌شويم كه از چشم دشمنشان ، دقيانوس ، دور ماندند و هيچ كس نتوانست به آنها آسيبي وارد كند.

همه ما دشمني قسم خورده داريم كه براي ايمني از او بايد به غار ولايت پناه ببريم. « أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ‏ يا بَني‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبين‏ »[2]« اى فرزندان آدم، مگر با شما عهد نكرده بودم كه شيطان را مپرستيد، زيرا وى دشمن آشكار شماست؟ »

اگر به گونه‌اي حضرت ولي عصر (عج) را باور داشته باشيم كه اماممان كهف ما شود، از شيطنت‌هاي شيطان مصون مي‌مانيم، و اصلاً به چشم ابليس نمي‌آييم كه سراغمان بيايد، همانطور كه وقتي كسي در غاراست، از بيرون ديده نمي‌شود.

  • « عُرْوَةُ الْمُتَمَسِّكِينَ»‌ عروه يعني دسته، امام (ع) بسيار خوش دست است، به گونه‌اي كه هر كس دستش را بگيرد ديگر حاضر نيست از او جدا شود. از سوي ديگر امام (ع) اجازه مي‌دهد همه دستش را بگيرند، تنها لازمه‌اش اين است كه بخواهند دستشان به دست او برسد.

متمسّك از باب تفعل است كه نشان از تكلف دارد. بايد با هر سختي و مشقتي كه شده دستمان را به آن عروه برسانيم، و با هر شرايطي به جمع عاشقان و منتظرانش ملحق شويم.

در دل دوست به هر حيله رهي بايد كرد

  • « بَهَاءُ الْعَالَمِين » : بهاء به زيبايي بسيار چشمگير گفته مي‌شود.

باور داريم در كل عالم، هر كس كاري انجام داد كه بسيار زيبا جلوه‌ كرد، اين زيبايي به واسطه وجود امام زمان (عج) جلوه‌گر شده است. هر حال ، قال و عملي كه موجب درخشش كسي مي‌شود، از خود فرد نيست. تراوشي از وجود حضرت به او رسيده و نوري از جمال امام (ع) بر او تابيده است، چرا كه ولي عصر (عج) « بَهَاءُ الْعَالَمِين» است.

***

امام سجاد (ع) پس از ذكر عناوين مختلف در جهت شناخت امام زمان (ع) مي‌فرمايند: « َ أَوْزِعْنَا مِثْلَهُ‏ فِيه‏ » ، « خدايا ! مثل آنچه به او دادي به ما هم بده.»‌

البته از خداوند «مثل» داده‌هايش به امام (ع) را درخواست مي‌كنيم زيرا «عين» آنها تنها در خور مقام شامخ معصوم (ع) است، و كس ديگري قابليت و شايستگي‌ ايشان را ندارد.

امّا مي‌توانيم «مثل»‌اش را طلب كنيم. گويا از خدا مي‌خواهيم آنچه كه اصلش را در اختيار امام (ع) گذاشته، كپي‌اش را به ما مي‌دهد.

در حقيقت وقتي نسبت به اماممان معرفت پيدا مي‌كنيم و به او مي‌رسيم، آنقدر ظرف وجودمان بزرگ‌ مي‌شود كه از خدا مي‌خواهيم هرچه به امام زمان داده، به ما هم ارزاني كند، پس از رسيدن به امام (ع) ، اندازه‌مان بي‌نهايت مي‌شود، زيرا داده‌هاي خداوند به امام عصر (ع) بي‌اندازه است.

وقتي در محضر معصوم قرار مي‌گيريم ظرفمان را مي‌شكنند، اصلاً بي‌ظرف مي‌شويم. زماني كه به زيارت مي‌رويم، اين حقيقت را تجربه مي‌كنيم پس از زيارتهايمان قوت روحي زيادي داريم، چرا كه ديگر ظرف و ظرفيت محدود نداريم، پس افعال و اعمالمان هم اندازه محدودي ندارد.

از اين روست كه درعرفه، پس از معارفه با امام زمان (ع) ، به خود اجازه مي‌دهيم مثل آنچه به حضرت داده شده ، طلب كنيم زيرا بعد از ارتباط با قطب عالم امكان، خود را بي‌ظرف مي‌يابيم.





[1] بحارالانوار،‌ج 52 ، ص 380

[2] سوره مباركه يس ، آيه 60