.

امام جلوه اسماء الله

جلسه 22 - 93/9/26

 

           بر اين باوريم كه وجود مقدس حضرت ولي عصر (عج) دائماً‌ در حال جلوه‌گري هستند. اگر ارتباطي با حضرت حاصل نمي‌شود به دليل غفلت‌ها ، جهالت‌ها و معصيت‌هاي ماست.

فاصله از روي سياه من است                                                 پرده غيبت ز گناه من است

در كلاس امام زمان شناسي برآنيم تا غبار جهالت را كنار بزنيم ، با كسب معرفت نسبت به حضرت به نورانيتي برسيم كه برايمان جذبه‌اي ايجاد كند، و اين جذبه موجب رفع موانع شود و رابطه حقيقي بين امام و مأموم را به ارمغان آورد.

در آغاز سخن روايت معروفي را عرض مي‌‌كنم كه در جلد سه، دانشنامه امام مهدي (ع) در صفحات 14 تا 16 ذكر شده است.

سدير صيرفي مي‌گويد :‌ روزي من به همراه مفضل بن عمر، داود بن كثير، ابوبصير و ابان بن تغلب به محضر امام صادق (ع) رسيديم ( پنج نفر از اصحاب ناب و خاص حضرت امام صادق (ع) )

« فَرَأَيْنَاهُ‏ جَالِساً عَلَى التُّرَابِ وَ عَلَيْهِ مِسْحٌ‏  خَيْبَرِيٌّ مُطَرَّقٌ بِلَا جَيْبٍ مُقَصَّرُ الْكُمَّيْنِ وَ هُوَ يَبْكِي بُكَاءَ الْوَالِهَةِ الثَّكْلَى ذَاتِ الْكَبِدِ الْحَرَّى قَدْ نَالَ الْحُزْنُ مِنْ وَجْنَتَيْهِ وَ شَاعَ التَّغَيُّرُ فِي عَارِضَيْهِ وَ بَلَ‏ الدَّمْعُ مَحْجِرَيْهِ وَ هُوَ يَقُولُ سَيِّدِي غَيْبَتُكَ نَفَتْ‏  رُقَادِي وَ ضَيَّقَتْ عَلَيَّ مِهَادِي وَ ابْتَزَّتْ مِنِّي رَاحَةَ فُؤَادِي سَيِّدِي غَيْبَتُكَ وَصَلَتْ‏ مُصَابِي بِفَجَائِعِ الْأَبَدِ وَ فَقْدُ الْوَاحِدِ بَعْدَ الْوَاحِدِ يُفْنِي الْجَمْعَ‏ وَ الْعَدَدَ»‌

سدير صيرفي مي‌گويد:‌ ديديم امام صادق (ع) بر روي خاك نشسته است و لباسي با آستين كوتاه و گريبان باز برتن دارد. ديديم حضرت با دلي سوخته و جگري آتش گرفته، مانند مادري كه فرزندش را از دست داده است گريه مي‌كند، غصه‌ در دلش مانده بود و كاملاً‌ در چهره‌اش نمايان بود و معلوم بود در دو عارض حضرت دگرگوني خاص صورت گرفته است. ديدگانش پر از اشك بود و مي‌فرمود: « مولاي من! غيبت تو خواب را از چشم من گرفته و بستر را برايم تنگ كرده است. ( حتي هنگام خواب آرامش و آسايش ندارم ) غيبت تو راحت دل را از من جدا ساخته و مرا به مصيبت‌هاي دائم و هميشگي وصل كرده ، غيبت تو مرا به ياد تك تك معصومين انداخته است.

« فَاسْتَطَارَتْ عُقُولُنَا وَلَهاً وَ تَصَدَّعَتْ قُلُوبُنَا جَزَعاً مِنْ ذَلِكَ الْخَطْبِ الْهَائِلِ وَ الْحَادِثِ الْغَائِلِ [وَ ظَنَنَّا أَنَّهُ سَمَّتَ لِمَكْرُوهَةٍ قَارِعَةٍ أَوْ حَلَّتْ بِهِ مِنَ الدَّهْرِ بَائِقَةٌ] فَقُلْنَا لَا أَبْكَى اللَّهُ يَا ابْنَ خَيْرِ الْوَرَى عَيْنَكَ مِنْ أَيِّ حَادِثَةٍ تَسْتَرِقُ‏  دَمْعَتَكَ وَ تَسْتَمْطِرُ عَبْرَتَك‏» سدير مي‌گويد:  با مشاهده اين حالت عقل از سر ما پريد ( گويا متعجب شدند غيبت چه كسي است كه خواب را از چشمان امام صادق (ع) ربوده و آرامش حضرت را سلب كرده است؟ كه مايه آرامش اهل زمان خود مي‌باشد، غيبت چه كسي موجب بر هم خوردن آرامش و آسايش امام صادق (ع) شده است. )

سدير در ادامه مي‌گويد:‌ » آنقدر از اين وضعيت غصه خورديم كه قلبمان تكه تكه شد. گمان كرديم مصيبتي تازه يا گرفتاريي خاص در روزگار ما واقع شده.

به حضرت صادق (ع) گفتيم: اي پسر بهترين مردم !‌ (يابن رسول‌الله ) خدا چشمانت را گريان نكند. بابت كدام واقعه اينگونه گريه مي‌كني و باران اشكت را جاري مي‌سازي؟ »

امام صادق (ع) ناله‌اي كردند كه با هراس و نگراني همراه بود. سپس فرمودند:  « وَيْكُمْ إِنِّي نَظَرْتُ فِي كِتَابِ الْجَفْرِ صَبِيحَةَ هَذَا الْيَوْمِ وَ هُوَ الْكِتَابُ‏ الْمُشْتَمِلُ‏ عَلَى عِلْمِ الْمَنَايَا وَ الْبَلَايَا وَ الرَّزَايَا وَ عِلْمِ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ الَّذِي خَصَّ اللَّهُ تَقَدَّسَ اسْمُهُ بِهِ مُحَمَّداً وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ وَ تَأَمَّلْتُ فِيهِ مَوْلِدَ قَائِمِنَا وَ غِيبَتَهُ وَ إِبْطَاءَهُ وَ طُولَ عُمُرِهِ وَ بَلْوَى الْمُؤْمِنِينَ بِهِ مِنْ بَعْدِهِ فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ وَ تَوَلُّدَ الشُّكُوكِ فِي قُلُوبِهِمْ مِنْ طُولِ غَيْبَتِهِ وَ ارْتِدَادَ أَكْثَرِهِمْ عَنْ دِينِهِمْ وَ خَلْعَهُمْ رِبْقَةَ الْإِسْلَامِ مِنْ أَعْنَاقِهِم‏» [1]

« واي بر شما ( كه تصور مي‌كنيد واقعه جديدي رخ داده ) من امروز كتاب جفر را مطالعه مي‌كردم ( كتابي كه مخصوص پيامبر (ص) و آل پيامبر (ع) است ) ، كتابي كه مشتمل بر علم منايا و بلايا است. در آن كتاب خواندم كه زمان غيبت فرزندمان چقدر در دل شيعيان شك ايجاد مي‌شود و اكثرشان مرتد شده و از دين بر مي‌گردند، و ريسمان ولايت را از گردنشان بر مي‌دارند.»

سپس امام صادق (ع) اين آيه شريفه را تلاوت فرمودند: « وَ كُلَّ إِنسانٍ‏ أَلْزَمْناهُ‏ طائِرَهُ‏ فِي‏ عُنُقِه‏»‌ ( گويا طائري كه بر گردن هر انساني قرار داده شده ،‌ همان ولايت است. و وضعيت نامه اعمال فرد به ميزان ولايتش بستگي دارد ) و ادامه دادند: « فَأَخَذَتْنِي الرِّقَّةُ وَ اسْتَوْلَتْ‏ عَلَيَ‏ الْأَحْزَانُ‏ ( پس از خواندن اين مطلب ) دلم سوخت و غم‌ها بر من غالب شد.

سدير مي‌گويد:  ما به امام صادق (ع) گفتيم: يابن رسول الله! با شريك كردن ما در بعضي از آنچه كه مي‌داني تكريممان بفرما و فضيلت و امتيازي را نصيبمان كن.

( تكريم ما به اين است كه از آن يار سفر كرده‌مان مطلع شويم و نشاني بگيريم. از اين پس سراغ هر يك از معصومين رفتيم اين جمله اصحاب امام صادق (ع) را بگوييم: « كَرِّمْنَا وَ فَضِّلْنَا بِإِشْرَاكِكَ إِيَّانَا فِي‏ بَعْضِ‏ مَا أَنْتَ‏ تَعْلَمُهُ مِنْ عِلْم‏»‌ طلب كنيم با آگاهي نسبت به امام عصر (عج‌) ما را تحويل بگيرند، و با امتيازي كه برايمان قائل مي‌شوند بين ما و ديگران فرق بگذارند.)

امام صادق (ع) مطالب مفصلي را در رابطه با امام زمان (ع) بيان مي‌كنند و درآخر مي‌فرمايند: « لِيُصَرِّحَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ وَ يَصْفُوَ الْإِيمَانُ‏ مِنَ الْكَدَر»‌ « آن قدر غيبت او طولاني مي‌شود تا كاملاً‌ حق از باطل جدا شود و ايمان از بي‌ايماني پاك شود. »

( افراد به گونه‌اي غربال مي‌شوند كه باطنها كاملاً‌ آشكار مي‌شود، نفاق از بين مي‌رود و ايمان از بي‌ايماني جدا مي‌گردد. )

در اين روايت ، دو مطلب قابل تأمل است:

غيبت امام عصر (عج) امري است كه موجب متألم شدن همه حضرات معصومين (ع) مي‌شود.

در اين دوره بسياري از مردم دچار شك مي‌شوند، و ارتداد اكثريت شيعيان ، حضرات معصومين (ع)  را آزرده خاطر مي‌كند.

تصور كنيد اگر از مرتد شدن يك عزيز يا يك دوست خبر شويد، چقدر قلبتان به درد مي‌آيد! ائمه اطهار (ع)  كه دراوج محبت و شفقتند ، دلسوزيشان نسبت به شيعه از دلسوزي ما نسبت به اطرافيانمان بسيار فراتر است.

اگر بخواهيم موجب سرور و خوشحالي هر يك از ائمه (ع) شويم، بايد بكوشيم تا هر كدام در حد خودمان دوره غيبت را كوتاه كنيم و موجب تعجيل در ظهور امام عصر (ع) و جلوه‌گري رسمي وجود مقدسش شويم.

نكته قابل توجه ديگر اين  است كه راوي مي‌گويد: غصه امام صادق (ع) كاملاً‌ در چهره‌‌اش نمايان بود، و ناراحتي‌اش به گونه‌اي نبود كه غمش قابل پنهان شدن باشد.

آري، غصه غيبت غصه‌‌اي جانكاه است و ما قائل به درك عمق اين درد نيستيم. قلب مبارك حضرت پيامبر (ص) حضرت زهرا (س) و ائمه اطهار (ع) بابت دوران غيبت دردمند است. وجود مقدس خود صاحب الامر (عج) نيز بابت اين دوران لبريز از غم و اندوه است.

به جاست تا هر يك از ما در صدد كوتاه كردن دوران غيبت باشيم تا از غم و اندوه اين بزرگواران بكاهيم.

 دائماً خود را محك بزنيم كه يكايك اعمال و افعالمان با شريعت منطبق باشد، و با اصلاح روز افزون خود، به ظهور مصلح كمك كنيم.

***

در جلسه گذشته شباهت‌هاي حضرت ولي عصر (عج) با پيامبران مختلف را بيان كرديم. امروز به چند شباهت ايشان با رسول اكرم (ص) اشاره مي‌كنيم. زماني كه امام زمان (عج) به دنيا آمدند امام حسن عسكري (ع) فرمودند:‌ » الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ‏ يُخْرِجْنِي‏ مِنَ‏ الدُّنْيَا حَتَّى أَرَانِي الْخَلَفَ مِنْ بَعْدِي أَشْبَهَ النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ ص خَلْقاً وَ خُلْقاً يَحْفَظُهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي غَيْبَتِهِ ثُمَّ يُظْهِرُه‏»‌[2] « الحمدلله كه قبل از مرگ و خروجم از دنيا، جانشين بعد از خودم را ديدم، جانشيني كه از جهت ظاهري و خُلقي ، شبيه‌ترين مردم به رسول الله (ص) است. خداوند تبارك و تعالي او را در دوران غيبتش حفظ مي‌كند، و او را ظاهر مي‌نمايد. »‌

بين پيامبر اكرم (ص) و حضرت ولي عصر (عج) مي‌توان به چند شباهت خُلقي اشاره كرد:‌

  • مردم در آغاز بعثت به وجود مقدس پيامبر (ص) سنگ مي‌زدند و از هر طريق ممكن ، او را مي‌آزردند. امّا پيامبر (ص) در حقشان دعا مي‌كرد و مي‌گفت: « اللَّهُمَّ اهْدِ قَوْمِي‏ فَإِنَّهُمْ‏ لَا يَعْلَمُون‏» « خدايا ! قوم مرا هدايت كن ، آنها نمي‌دانند ( و اعمالشان از روي جهالت است.)

هر صبح در زيارت آل ياسين، به امام عصر (ع) عرض مي‌كنيم: « السلام عليك حين تحمد و تستغفر »‌ هر انجام معصيت و ترك طاعت ما در حكم سنگي است كه به سوي قلب حضرت نشانه مي‌رود. با هر غفلت ما، امام زمان (ع) آزار مي‌بيند.

امّا او پسر پيامبر است و همچون رسول (ص) در قبال اذيتهاي ما برايمان استغفار كرده و دعايش را بدرقه راهمان مي‌كند.

  • پس از فتح مكه، پيامبر (ص) به شهري پا گذاشت كه در آنجا تحريمش كردند، مردم مكه سالها او را آزردند و انواع ناسزاها ، توهين‌ها و تهمت‌ها را به او نسبت دادند. امّا پيامبر اكرم (ص) پس از ورود به مكه فرمود:‌ » لا تَثْريبَ‏ عَلَيْكُمُ‏ الْيَوْمَ‏ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمينَ»‌[3] « امروز بر شما سرزنشى نيست. خدا شما را مى‏آمرزد و او مهربانترين مهربانان است.» « امروز سرزنشي بر شما نيست خدا شما را مي‌بخشد و او مهربان‌ترين مهربانان است. » با قرائت اين آيه پيامبر (ص) به همه امان داد و با وعده بخشايش خدا، آنها را آرام و اميدوار كرد.

امام عصر (عج) پس از ظهور ، به سراغ مردمي مي‌آيد كه بارها از امتثال امر او امتناع كردند، عمري غافلانه او را از ياد بردند و درِ خانه قلبشان را بر او بستند.

با شناختي كه از حضرت داريم، بر  اين باوريم كه پس از ظهور ،‌زماني كه امام (ع) كعبه دلهاي ما را فتح مي‌كند مي‌فرمايد:  حال كه مرا پذيرا هستيد و مي‌خواهيد تا در قلبتان حضور داشته باشم و در كنار كعبه دلتان تردد كنم « لا تَثْريبَ‏ عَلَيْكُمُ‏ الْيَوْمَ‏ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمين‏»‌

  • حضرت رسول (ص) نسبت به مردم بسيار پر لطف و با توجه بودند. اگر كسي را در ميان جماعت روز نمي‌ديدند ، حتما شب سراغش را مي‌گرفتند. اگر فردي تا سه روز به محضر پيامبر (ص) نمي‌آمد و متوجه مي‌شدند بيمار است، حتماً‌ با همراهي اصحاب ، به عيادتش مي‌رفتند.

امام عصر (ع) « أَشْبَهَ‏ النَّاسِ‏ بِرَسُولِ‏ اللَّهِ‏ ص خُلْقا»[4]‌ است. اگر از او غافل نباشيم و همواره ما را در حضور ببيند، اگر زماني بنا به عذري در محضرش نباشيم، از حالمان جويا مي‌‌شود، به سراغمان مي‌آيد، ما را مورد تفقد و محبت قرار مي‌دهد، از ما عيادت مي‌كند، در تشيع جنازه‌مان حاضر مي‌شود و ...

  • اگر كسي در محضر پيامبر (ص) مرتكب خلافي مي‌شد، حضرت رسول (ص) اجازه نمي‌دادند حاضران متعرض او شوند و با او برخورد كنند.

روزي جواني خدمت پيامبر (ص) رسيد و گفت: «چرا حكم حرام بودن زنا را آوردي؟ من مي‌خواهم زنا كنم.»‌ اصحاب از اسائه ادب جوان برآشفتند و به سويش رفتند تا با او برخورد كنند. امّا پيامبر (ص) مانع شدند و فرمودند:‌ با او كاري نداشته باشيد.

سپس پيامبر (ص) با لطف و شفقتي خاص به جوان گفتند: بيا و كنار من بنشين. جوان آمد و در كنار حضرت جاي گرفت. پيامبر پرسيدند تو مادر داري؟ گفت:‌ بله، فرمودند:‌ آيا دوست داري كسي اين عمل زشت را با مادرت انجام دهد؟ گفت:‌نه. سؤال كردند: تو خواهر داري ؟ پاسخ داد بله، پيامبر فرمودند:  دوست داري كسي با خواهر تو زنا كند؟ گفت:‌ نه، حضرت فرمودند:‌ اين ارتباط ناشايست را با هر زني داشته باشي ، آن زن مادر يا خواهر كس ديگري است. چطور دوست نداري كسي متعرض ناموس تو شود، ولي حاضري خودت نسبت به ناموس ديگران تعرض داشته باشي؟!‌

جوان از برخورد پيامبر آنقدر منقلب و متحول شد كه بلافاصله به پاي حضرت افتاد، و در حالي كه پاي پيامبر (ص) را مي‌بوسيد گفت: «اشهد انّك رسول الله »‌

گروهي تنها تصويري كه از زمان ظهورشان مي‌دهند، قهر و انتقام است. دائم از شمشير امام زمان (ع) و كشتار مخالفان امام (ع) سخن مي‌گوييد.

امّا حضرت درياي بي‌كران لطف و مهر است. زماني كه بيايد، پدرانه غافلان و جاهلان را كنارخود جاي مي‌دهد، دست نوازش بر سرشان مي‌كشد و باكلام خود، بايدها و نبايدهاي دين را به آنها تفهيم مي‌كند.

***

انسان كامل هر زمان، امام معصوم آن زمان است، كه محل جلوه‌گري تام اسماء‌ الله مي‌باشد. با اين باور، اسامي خداي سبحان را در دعاي جوشن بررسي مي‌كنيم تا از اين رهگذر به معرفت بيشتر نسبت به حضرت وليعصر (عج) نائل شويم.

«يا ملقّن»‌

دردعاي جوشن كبير،‌ خداي سبحان را با نام «ملقّن »‌ مي‌شناسيم، يعني سخن رسان، يادآور و آموزگار.

امام زمان (ع) جلوه نام «ملقّن» خداست.

يك سخنران ، مطالب خود را بيان مي‌كند و مي‌رود، چه مخاطبانش متوجه مطالب او شده باشند، چه متوجه نشده باشد. امّا امام زمان (ع)‌ ملقن ماست، حضرت اعتقادات ، احكام و اعمال درست را به ما تلقين مي‌كند، و تا وقتي اين امور برايمان تفهيم نشود، رهايمان نمي‌كند.

وقتي ميّت را تلقين مي‌دهند، به گونه راستش مي‌زنند و مي‌گويند: « اِسمعي ، اِفهمي» «‌بشنو، بفهم» تلقين يعني فراهم كردن شرايطي كه فرد نهايت توجه را داشته باشد و بدون تفرق حواس، مطلب را بفهمد.

گويا امام عصر (ع)‌ در زمان ظهور بر چهره اموات دست نوازش مي‌كشد و با كلام نورانيش اعتقادات را به آنها تلقين مي‌كند.

« يا دليل»

1-  «دليل» به دو معناست:‌  1- راهنما.    2-  نشانه‌‌اي كه انسان را به دوستش راهنمايي كند.

بالاصاله خداي سبحان «دليل»‌ است ، و امام زمان (ع) به عنوان خليقه تامّه خداوند، مظهر نام «دليل » اوست.

از حضرت تمنا مي‌كنيم تا دليل راه عاشقان و منتظرانش شود و ما را به خود برساند.

آقاي ما!‌

نپسند كه در اين عالم سرگردان باشيم ، راه وصال را نشانمان بده. نپسند كه همه عمر حيران تو باشيم، ما را به خودت رهنمون شو.

يا دليل المتحيرين ! در تمام طول حيات، دليل ما باش.

همه جا بروم به بهانه تو                                                                            كه مگر برسم در خانه تو

مولاي ما!

گهي به گوشه نشين درت نگاهي كن                                                         عنايتي به گرفتار بي‌پناهت كن

فتاده‌ام ز فراقت ز پا و مي‌گويم                                                                   به حال عاشق بي‌دست و پا نگاهي كن

منم به پاي تو افتاده‌ام چو خار، اي گل                                                        تو با شكسته دل خويش هر چه خواهي كن

 


[1] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏51 ،ص 220

[2] ُ بحار الأنوار (ط - بيروت) ، ج‏51 ،ص 161

[3] سوره مباركه يوسف ، آيه 92

[4] كمال الدين و تمام النعمة ، ج‏2 ،ص 409

                                                                                                            تعجیل در فرج بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات