.

امام جلوه اسماء الله

جلسه 40 - 94/10/30

 

«السلام علی المهدی الذی وعد الله به الامم ان یجمع به الکلم و یلم به الشعف و یملأ الله به الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا»

در دوران غیبت، معرفة‌الامام وظیفه واجب شیعه است، وظیفه ای كه با اقدام به آن ، انسان از تنگنای عالم ماده رها می‌شود و در عین غیبت برای او حضور میسر می‌گردد.

*کمال الدین شیخ صدوق،ج2،ص674

روایتی از قول امام صادق علیه السلام نقل شده است که وضعیت دوران غیبت و رابطه ما به امام مان را معلوم می‌کند.

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع‏) « إِنَّهُ إِذَا تَنَاهَتِ الْأُمُورُ إِلَى صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ رَفَعَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كُلَّ مُنْخَفِضٍ مِنَ الْأَرْضِ وَ خَفَّضَ لَهُ كُلَّ مُرْتَفِعٍ مِنْهَا حَتَّى‏ تَكُونَ‏ الدُّنْيَا عِنْدَهُ بِمَنْزِلَةِ رَاحَتِهِ فَأَيُّكُمْ لَوْ كَانَتْ فِي رَاحَتِهِ شَعْرَةٌ لَمْ يُبْصِرْهَا.»

«وقتي امور به امام زمان (عج) منتهي مي‌شود خدا براي او هر فرورفتگي را در زمين بالا مي‌آورد وهر بلندي را پايين مي‌آورد ، به گونه‌اي كه كل دنيا براي امام مثل كف دستش است ، كدام يك از شما اگر در كف دستش مويي باشد آن را نمي‌بيند؟!‌«

درايت در روايت : امام صادق  (ع)‌  می فرمایند: کل دنیا برای امام زمان صاف صاف است و فراز و نشيب ندارد،  کف دست نزدیک به فرد است و كاملاً براي او قابل مشاهده مي‌باشد.»‌  کدام یک از ما اگر کف دستش مويي باشد نمی بیند.» يعني امام زمان (عج) تك تك شما را كامل مي‌بيند، هر كدام شما همچون موي كف دست او هستيد.

جالب است كه كف دست كه جاي مو داشتن نيست اگر يك مو باشد خيلي به چشم مي‌آيد، براي امام زمانتان هر يك دانه شما به چشم آمدني هستيد، هر كدام از شما براي امام زمانتان تك جلوه مي‌كنيد.

***

در اين جلسه چند روايت را عنوان مي‌‌كنيم كه هم بيانگر توجّهات امام زمان (ع) به ماست، و هم نمايانگر رابطه‌اي كه ما بايد با اماممان برقرار كنيم.

*دانشنامه امام مهدی، ج4، ص342 / كمال الدين ، ج 2 ، ص 492

«حَدَّثَنَا أَبِي‏ رَضِيَ‏ اللَّهُ‏ عَنْهُ‏ عَنْ‏ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ قَالَ: كَانَتْ لِلْغَرِيمِ ع عَلَيَّ خَمْسُمِائَةِ دِينَارٍ فَأَنَا لَيْلَةً بِبَغْدَادَ وَ بِهَا رِيحٌ وَ ظُلْمَةٌ  وَ قَدْ فَزِعْتُ فَزَعاً شَدِيداً وَ فَكَّرْتُ فِيمَا عَلَيَّ وَ لِي وَ قُلْتُ فِي نَفْسِي حَوَانِيتُ اشْتَرَيْتُهَا بِخَمْسِمِائَةٍ وَ ثَلَاثِينَ دِينَاراً وَ قَدْ جَعَلْتُهَا لِلْغَرِيمِ ع بِخَمْسِمِائَةِ دِينَارٍ قَالَ فَجَاءَنِي مَنْ يَتَسَلَّمُ مِنِّي الْحَوَانِيتَ وَ مَا كَتَبْتُ إِلَيْهِ فِي شَيْ‏ءٍ مِنْ ذَلِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ أُطْلِقَ بِهِ لِسَانِي وَ لَا أَخْبَرْتُ بِهِ أَحَداً.»

يكي از القاب حضرت «غريم» است، كه هم به معناي «بدهكار»‌ استفاده مي‌شود، هم به معناي «طلبكار». كساني كه قبل از غيبت كبري با امام (ع)‌ ارتباط داشتند به جاي كلمه امام ، واژه غريم را زياد به كار مي‌بردند.

 فردی به نام محمد بن هارون گفت: من پانصد دینار به امام زمان (ع) بدهي داشتم.  شبی در بغداد بودم، تندباد شديدي بود و من دائم نگران بودم که بدهی من به امام چه می شود! با خودم گفتم همه دکان هایی را که خریدم به جای پانصد دینار بدهی ام به امام (ع) می دهم امّا همه مغازه هایی را که من خریده بودم قیمتش سیصد و پنجاه دینار بود، همینکه در آن تندباد به ذهنم گذشت که بدهکار به امام نمانم ، پانصد دينار را كه الان ندارم بدهم لااقل مغازه‌هايم كه سيصد و پنجاه دينار است مي‌دهم،،،  در آن تاریکی شب در آن تندباد کسی در مقابل من ظاهر شد و از من سند همه مغازه هایم را تحویل گرفت، هنوز من رسماً چیزی نگفته بودم و چیزی ننوشته بودم فقط در ذهنم گذشته بود که بدهی ام را به امام اینگونه می دهم ولو بخشي از بدهي را.

درايت در روايت : گاهي مي‌خواهيم به عنوان خدمت به حضرت ، براي امام كاري انجام دهيم، امّا نمي‌توانيم آن را به طور كامل ايفا كنيم. مطمئن باشيد امام آنقدر به ما نزديك است كه آناً  هرچه مي‌خواهيم بپردازيم دريافت مي‌كند، امام نمي‌گويد: چون كل آن را نمي‌تواني بدهي پس نده، بلكه مي‌گويد:  همان قدر كه وسعش را داري ، پرداخت كن ، من مي‌پذيرم.

***

*كمال الدين و تمام النعمه، ج 2 ، ص 509

«حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى‏ الْعَطَّارُ رَضِيَ‏ اللَّهُ‏ عَنْهُ‏ قَالَ‏ حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ شَاذَانَ بْنِ نُعَيْمٍ الشَّاذَانِيُّ قَالَ: اجْتَمَعَتْ عِنْدِي خَمْسُمِائَةِ دِرْهَمٍ يَنْقُصُ عِشْرِينَ دِرْهَماً فَوَزَنْتُ مِنْ عِنْدِي عِشْرِينَ دِرْهَماً وَ دَفَعْتُهُمَا إِلَى أَبِي الْحُسَيْنِ الْأَسَدِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَ لَمْ أُعَرِّفْهُ أَمْرَ الْعِشْرِينَ فَوَرَدَ الْجَوَابُ قَدْ وَصَلَتِ الْخَمْسُمِائَةِ دِرْهَمٍ الَّتِي لَكَ فِيهَا عِشْرُونَ دِرْهَماً  قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ شَاذَانَ أَنْفَذْتُ بَعْدَ ذَلِكَ مَالًا وَ لَمْ أُفَسِّرْ لِمَنْ هُوَ فَوَرَدَ الْجَوَابُ وَصَلَ كَذَا وَ كَذَا مِنْهُ لِفُلَانٍ كَذَا وَ لِفُلَانٍ كَذَا»‌

فردی به نام محمد بن علی بن شاذان نیشابوری می گوید: مردم پولی به من داده بودند که به امام  (ع) بدهم كه  مقدارش 480 درهم بود، من با خود گفتم:‌ زشت است 480 درهم به امام بدهم ، از خودم 20 درهم روي آن گذاشتم تا 500 دينار شود و براي امام (ع)‌ فرستادم. ولي در نامه ننوشتم كه  اين مقدار آن براي من است و بقيه‌اش توسط مردم جمع آوري شده ، بلافاصله حضرت براي من نامه فرستادند كه پولها رسيد، 20 درهم خودت هم رسيد.

هر زمان شخص ديگري براي حضرت كاري انجام مي‌دهد و شما براي اينكه ادب در برابر امام (ع) حفظ شود خودتان به ميدان مي‌آييد و كار را تكميل مي‌كنيد، باور داشته باشيد امام به شما خيلي نزديك است و نقش تكميل كننده بودن شما را مشاهده مي‌كند.

 

***

*دانشنامه امام مهدي ، ج 4 ، ص 344 / كمال الدين و تمام النعمه، ج 2 ، ص 509

« قَالَ‏ وَ قَالَ‏ أَبُو الْعَبَّاسِ‏ الْكُوفِيُ‏ حَمَلَ رَجُلٌ مَالًا لِيُوصِلَهُ وَ أَحَبَّ أَنْ يَقِفَ عَلَى الدَّلَالَةِ فَوَقَّعَ ع إِنِ اسْتَرْشَدْتَ أُرْشِدْتَ وَ إِنْ طَلَبْتَ وَجَدْتَ يَقُولُ لَكَ مَوْلَاكَ احْمِلْ مَا مَعَكَ قَالَ الرَّجُلُ فَأَخْرَجْتُ مِمَّا مَعِي سِتَّةَ دَنَانِيرَ بِلَا وَزْنٍ وَ حَمَلْتُ الْبَاقِيَ فَخَرَجَ التَّوْقِيعُ يَا فُلَانُ رُدَّ السِّتَّةَ دَنَانِيرَ الَّتِي أَخْرَجْتَهَا بِلَا وَزْنٍ وَ وَزْنُهَا سِتَّةُ دَنَانِيرَ وَ خَمْسَةُ دَوَانِيقَ وَ حَبَّةٌ وَ نِصْفٌ قَالَ الرَّجُلُ فَوَزَنْتُ الدَّنَانِيرَ فَإِذَا هِيَ كَمَا قَالَ ع»  ابوالعباس کوفی می گوید: زمان غیبت صغری شخصي به من پولي داد تا آن را به حضرت ولی عصر برسانم،  اما آن کسی که پول را داد دوست داشت با نشان پول را به حضرت بدهم، و هنگام دريافت حضرت جمله‌اي بگويند كه معلوم شود از وضعيت دهنده پول اطلاع دارند.

از حضرت نامه‌اي به من رسيد: « إِنِ اسْتَرْشَدْتَ أُرْشِدْتَ وَ إِنْ طَلَبْتَ وَجَدْتَ »‌  «اگر طلب ارشاد كني ارشاد مي‌شوي و اگر بجويي مي‌يابي. » بعد فرمودند: « يَقُولُ لَكَ مَوْلَاكَ احْمِلْ مَا مَعَكَ » «مولاي تو مي‌گويد:‌ هرچه همراهت است بده.» آن شخص گفت:  من شش مثقال طلا بدون اینکه وزن كنم  بيرون آوردم و بقیه را به حضرت دادم، امام در نامه مرقوم كردند که تو حدود شش مثقال را بدون وزن كردن برداشتی، آن مقدار كه برداشتی شش مثقال و پنج دانگ و يك دانه و نيم است، آن مرد مي‌گويد:‌ تعجب كردم كه آيا واقعاً حضرت مي‌دانند من اينقدر را برداشتم، وزن كردم و متوجه شدم دقيقاً همان مقدار است.  

در روايت دو امر قابل تأمل است:

« إِنِ اسْتَرْشَدْتَ أُرْشِدْتَ وَ إِنْ طَلَبْتَ وَجَدْتَ »  « اگر طلب رشد كني ما تو را رشد مي‌دهيم، اگر بجويي مي‌يابي.»‌

اين عبارت آنقدر زيباست كه جا دارد آن را بنويسيم و نصب العين خود كنيم، تا همواره به لطف اماممان توجه داشته باشيم.

مطلب ديگر اينكه توجه داشته باشيم هر زمان، در هر زمينه‌اي كم بگذاريم و حق امام (ع)‌ را كامل ادا نكنيم، حضرت كاملاً از آن اطلاع دارند.

شايد اين شبهه پيش بيايد كه امام زمان (ع) مظهر نام «صمد » و «غني» خداست، او كه به ما نيازي ندارد تا العياذ بالله آنقدر خرده نگري كند!!

در پاسخ مي‌گوييم امام (ع)‌ طالب سود و منفعت ماست. حضرت مي‌داند كه در معامله با او، اگر ذره‌اي كم بگذاريم دچار ضررها و خسارتهاي بزرگ مي‌شويم و در عالم ديگر بابتش حسرتهاي فراوان در پيش داريم.

***

*دانشنامه امام مهدي ،  ج 4 ، ص368 / كمال الدين ، ج 2 ، ص 486

 

« عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ‏ سَمِعْتُ‏ الشَّيْخَ‏ الْعَمْرِيَ‏ رَضِيَ‏ اللَّهُ‏ عَنْهُ يَقُولُ‏ صَحِبْتُ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ السَّوَادِ وَ مَعَهُ مَالٌ لِلْغَرِيمِ ع فَأَنْفَذَهُ فَرَدَّ عَلَيْهِ وَ قِيلَ لَهُ أَخْرِجْ حَقَّ وُلْدِ عَمِّكَ مِنْهُ وَ هُوَ أَرْبَعُمِائَةِ دِرْهَمٍ فَبَقِيَ الرَّجُلُ مُتَحَيِّراً بَاهِتاً مُتَعَجِّباً وَ نَظَرَ فِي حِسَابِ الْمَالِ وَ كَانَتْ فِي يَدِهِ ضَيْعَةٌ لِوُلْدِ عَمِّهِ قَدْ كَانَ رَدَّ عَلَيْهِمْ بَعْضَهَا وَ زَوَى عَنْهُمْ بَعْضَهَا فَإِذَا الَّذِي نَضَّ لَهُمْ مِنْ ذَلِكَ الْمَالِ أَرْبَعُمِائَةِ دِرْهَمٍ كَمَا قَالَ ع فَأَخْرَجَهُ وَ أَنْفَذَ الْبَاقِيَ فَقَبِلَ »

شیخ عمری می گوید: من با فردي از روستاهای عراق همراه شدم. پول خیلی زیادی همراهش بود و می خواست ببرد و به امام زمان (ع) تحویل دهد، پول را که به او پرداخت کرد حضرت به او برگرداندند ، و گفتند: حق پسر عمويت را خارج كن. چهارصد درهم آن مال اوست. آن مرد متحير مانده بود،  در حسابهايش دقت كرد و متوجه شد  در ميان چيزهايي كه در مزرعه‌اش كاشته چهارصد درهم آنها متعلق پسرعمويش بوده و حق او را نداده است. چهارصد درهم را كنار گذاشت و بقيه را به امام زمان (عج) تقديم كرد، و حضرت آن را قبول كردند.  

ما خيلي وقت‌ها براي امام زمان (ع) كارهايي مي‌كنيم در حالي كه وظيفه‌مان را نسبت به افرادي كه به گردنمان حق دارند انجام نداده‌ايم. در اين صورت اين كار مستحبي ما مورد قبول واقع نمي‌شود.

 

 

*كمال الدين و تمام النعمه ، ج 2 ، ص522 / دانشنامه امام مهدي ، ج 4 ، ص 374

« حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْخُزَاعِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ‏ قَالَ‏ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيِ‏ بْنُ‏ أَبِي‏ الْحُسَيْنِ‏ الْأَسَدِيُّ عَنْ أَبِيهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: وَرَدَ عَلَيَّ تَوْقِيعٌ مِنَ الشَّيْخِ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ الْعَمْرِيِّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ ابْتِدَاءً لَمْ يَتَقَدَّمْهُ سُؤَالٌ‏ بسم الله الرحمن الرحيم‏ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ‏ عَلَى مَنِ اسْتَحَلَّ مِنْ مَالِنَا دِرْهَماً ...»

يكي از توقيعات حضرت با اين عبارت آغاز مي‌شود:‌ « بسم الله الرحمن الرحيم‏ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ‏ عَلَى مَنِ اسْتَحَلَّ مِنْ مَالِنَا دِرْهَماً»‌ « لعنت خدا، لعنت همه ملائك و لعنت همه مردم بر كسي است كه از مال ما يك درهم را حلال بداند.»

خمس متعلق به معصوم است.اگر كسي در پرداخت خمس‌اش كوتاهي كند، مورد لعنت قرار مي‌گيرد. امام زمان (ع) مظهر رأفت و رحمت الهي است.  اما اگر كسي به اندازه درهمي از حق امام (خمس) را وارد زندگيش كند و در آن تصرف نمايد، حضرت دعا مي‌كنند كه مورد لعنت قرار گيرد و از رحمت خدا به دور باشد.

اگر زماني عليرغم صدقات زيادي كه براي سلامتي امام (ع)‌پرداخت مي‌كنيم، زندگيمان با گرفتاريها احاطه شده ، شايد به اين دليل است كه در پرداخت خمس مالمان دقت نظر كافي را نداشتيم.

*دانشنامه امام مهدي، ج 4 ، ص 388 / الغيبة شيخ طوسي ، ص 323

« وَ أَخْبَرَنِي جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي غَالِبٍ أَحْمَدَ بْنِ‏ مُحَمَّدٍ الزُّرَارِيِ‏ قَالَ‏ جَرَى‏ بَيْنِي‏ وَ بَيْنَ‏ وَالِدَةِ أَبِي الْعَبَّاسِ يَعْنِي ابْنَهُ مِنَ الْخُصُومَةِ وَ الشَّرِّ أَمْرٌ عَظِيمٌ مَا لَا يَكَادُ أَنْ يَتَّفِقَ وَ تَتَابَعَ ذَلِكَ وَ كَثُرَ إِلَى أَنْ ضَجِرْتُ بِهِ وَ كَتَبْتُ عَلَى يَدِ أَبِي جَعْفَرٍ أَسْأَلُ الدُّعَاءَ فَأَبْطَأَ عَنِّي الْجَوَابُ مُدَّةً ثُمَّ لَقِيَنِي أَبُو جَعْفَرٍ فَقَالَ »

« قَدْ وَرَدَ جَوَابُ مَسْأَلَتِكَ فَجِئْتُهُ فَأَخْرَجَ إِلَيَّ مُدْرَجاً فَلَمْ يَزَلْ يُدْرِجُهُ إِلَى أَنْ أَرَانِي فَصْلًا مِنْهُ فِيهِ وَ أَمَّا الزَّوْجُ وَ الزَّوْجَةُ فَأَصْلَحَ اللَّهُ بَيْنَهُمَا فَلَمْ تَزَلْ عَلَى حَالِ الِاسْتِقَامَةِ وَ لَمْ يَجْرِ بَيْنَنَا بَعْدَ ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ مِمَّا كَانَ يَجْرِي وَ قَدْ كُنْتُ أَتَعَمَّدُ مَا يُسْخِطُهَا فَلَا يَجْرِي [فِيهِ‏] مِنْهَا شَيْ‏ءٌ هَذَا مَعْنَى لَفْظِ أَبِي غَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَوْ قَرِيبٌ مِنْهُ »

 

در کتاب «غیبت» شیخ طوسی نقل شده است: كه فردی به نام احمد بن محمد زراری می گوید: بین من و همسرم خصومت خیلی زیادی شد تا جایی که تصميم گرفتم نامه‌اي بنویسم و آن را به نائب حضرت بدهم تا به دست امام (ع) برساند که ایشان برايمان کاری کنند. بعد از مدتي جواب نامه‌ام آمد. نایب دوم حضرت (ابوجعفر محمد بن عثمان)  گفت نامه تو رسیده است، نامه را گرفتم دیدم در آن نوشته بود « أَمَّا الزَّوْجُ وَ الزَّوْجَةُ فَأَصْلَحَ اللَّهُ بَيْنَهُمَا » : «اما آن اختلاف بين زن و شوهر را خدا اصلاح كرد.»‌   بعد از این جمله که حضرت نوشتند تا آخر عمر هیچ اختلافی بین ما صورت نگرفت. گاهی اوقات عمداً او را به خشم مي‌آوردم كه ببينم او عصباني مي‌شود يا نه و او عصباني نمي‌شد.  

***

*دانشنامه امام مهدي ، ج 4 ، ص 400/ كافي ، ج 1 ، ص 521

« الْحَسَنُ بْنُ الْفَضْلِ بْنِ زَيْدٍ الْيَمَانِيُّ قَالَ: كَتَبَ‏ أَبِي‏ بِخَطِّهِ‏ كِتَاباً فَوَرَدَ جَوَابُهُ ثُمَّ كَتَبْتُ بِخَطِّي فَوَرَدَ جَوَابُهُ ثُمَّ كَتَبَ بِخَطِّهِ رَجُلٌ مِنْ فُقَهَاءِ أَصْحَابِنَا فَلَمْ يَرِدْ جَوَابُهُ فَنَظَرْنَا فَكَانَتِ الْعِلَّةُ أَنَّ الرَّجُلَ تَحَوَّلَ قَرْمَطِيّاً قَالَ الْحَسَنُ بْنُ الْفَضْلِ فَزُرْتُ الْعِرَاقَ وَ وَرَدْتُ طُوسَ وَ عَزَمْتُ أَنْ لَا أَخْرُجَ إِلَّا عَنْ بَيِّنَةٍ مِنْ أَمْرِي وَ نَجَاحٍ مِنْ حَوَائِجِي وَ لَوِ احْتَجْتُ أَنْ أُقِيمَ بِهَا حَتَّى أُتَصَدَّقَ‏ قَالَ وَ فِي خِلَالِ ذَلِكَ يَضِيقُ صَدْرِي بِالْمَقَامِ وَ أَخَافُ أَنْ يَفُوتَنِيَ الْحَجُّ قَالَ فَجِئْتُ يَوْماً إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ أَتَقَاضَاهُ فَقَالَ لِي صِرْ إِلَى مَسْجِدِ كَذَا وَ كَذَا وَ إِنَّهُ يَلْقَاكَ رَجُلٌ قَالَ فَصِرْتُ إِلَيْهِ فَدَخَلَ عَلَيَّ رَجُلٌ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيَّ ضَحِكَ وَ قَالَ لَا تَغْتَمَّ فَإِنَّكَ سَتَحُجُّ فِي هَذِهِ السَّنَةِ وَ تَنْصَرِفُ إِلَى أَهْلِكَ وَ وُلْدِكَ سَالِماً قَالَ فَاطْمَأْنَنْتُ وَ سَكَنَ قَلْبِي وَ أَقُولُ ذَا مِصْدَاقُ ذَلِكَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ قَالَ ثُمَّ وَرَدْتُ الْعَسْكَرَ فَخَرَجَتْ إِلَيَّ صُرَّةٌ فِيهَا دَنَانِيرُ وَ ثَوْبٌ فَاغْتَمَمْتُ وَ قُلْتُ فِي نَفْسِي جَزَائِي عِنْدَ الْقَوْمِ هَذَا وَ اسْتَعْمَلْتُ الْجَهْلَ فَرَدَدْتُهَا وَ كَتَبْتُ رُقْعَةً وَ لَمْ يُشِرِ الَّذِي قَبَضَهَا مِنِّي عَلَيَّ بِشَيْ‏ءٍ وَ لَمْ يَتَكَلَّمْ فِيهَا بِحَرْفٍ ثُمَّ نَدِمْتُ بَعْدَ ذَلِكَ نَدَامَةً شَدِيدَةً وَ قُلْتُ فِي نَفْسِي كَفَرْتُ بِرَدِّي عَلَى مَوْلَايَ وَ كَتَبْتُ رُقْعَةً أَعْتَذِرُ مِنْ فِعْلِي وَ أَبُوءُ بِالْإِثْمِ وَ أَسْتَغْفِرُ مِنْ ذَلِكَ وَ أَنْفَذْتُهَا وَ قُمْتُ أَتَمَسَّحُ‏ فَأَنَا فِي ذَلِكَ أُفَكِّرُ فِي نَفْسِي وَ أَقُولُ إِنْ رُدَّتْ عَلَيَّ الدَّنَانِيرُ لَمْ أَحْلُلْ صِرَارَهَا وَ لَمْ أُحْدِثْ فِيهَا حَتَّى أَحْمِلَهَا إِلَى أَبِي فَإِنَّهُ أَعْلَمُ مِنِّي لِيَعْمَلَ فِيهَا بِمَا شَاءَ فَخَرَجَ إِلَى الرَّسُولِ الَّذِي حَمَلَ إِلَيَّ الصُّرَّةَ أَسَأْتَ إِذْ لَمْ تُعْلِمِ الرَّجُلَ إِنَّا رُبَّمَا فَعَلْنَا ذَلِكَ بِمَوَالِينَا وَ رُبَّمَا سَأَلُونَا ذَلِكَ يَتَبَرَّكُونَ بِهِ وَ خَرَجَ إِلَيَّ أَخْطَأْتَ فِي رَدِّكَ بِرَّنَا فَإِذَا اسْتَغْفَرْتَ اللَّهَ فَاللَّهُ يَغْفِرُ لَكَ فَأَمَّا إِذَا كَانَتْ عَزِيمَتُكَ وَ عَقْدُ نِيَّتِكَ أَلَّا تُحْدِثَ فِيهَا حَدَثاً وَ لَا تُنْفِقَهَا فِي طَرِيقِكَ فَقَدْ صَرَفْنَاهَا عَنْكَ فَأَمَّا الثَّوْبُ فَلَا بُدَّ مِنْهُ لِتُحْرِمَ فِيهِ قَالَ وَ كَتَبْتُ فِي مَعْنَيَيْنِ وَ أَرَدْتُ أَنْ أَكْتُبَ فِي الثَّالِثِ وَ امْتَنَعْتُ مِنْهُ مَخَافَةَ أَنْ يَكْرَهَ ذَلِكَ فَوَرَدَ جَوَابُ الْمَعْنَيَيْنِ وَ الثَّالِثِ الَّذِي طَوَيْتُ مُفَسَّراً وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ قَالَ وَ كُنْتُ وَافَقْتُ جَعْفَرَ بْنَ إِبْرَاهِيمَ النَّيْسَابُورِيَّ- بِنَيْسَابُورَ عَلَى أَنْ أَرْكَبَ مَعَهُ وَ أُزَامِلَهُ فَلَمَّا وَافَيْتُ بَغْدَادَ بَدَا لِي فَاسْتَقَلْتُهُ وَ ذَهَبْتُ أَطْلُبُ عَدِيلًا فَلَقِيَنِي ابْنُ الْوَجْنَاءِ بَعْدَ أَنْ كُنْتُ صِرْتُ إِلَيْهِ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ يَكْتَرِيَ لِي فَوَجَدْتُهُ كَارِهاً فَقَالَ لِي أَنَا فِي طَلَبِكَ وَ قَدْ قِيلَ لِي إِنَّهُ يَصْحَبُكَ فَأَحْسِنْ مُعَاشَرَتَهُ وَ اطْلُبْ لَهُ عَدِيلًا وَ اكْتَرِ لَهُ. »

فردی می گوید: « مدتی منتظر بودم عنایتی را در زمان غیبت صغری از حضرت دریافت کنم، یک کسی به ملاقاتم آمد و من را به اسم صدا زد و گفت: امسال هم حج می روی و هم به سلامت نزد زن و بچه ات برمی گردی. گفتم : الحمدلله كه هنوز به من عنايت دارند ولو از طريق يك واسطه.  با خودم گفتم حضرت برای من چی می فرستند؟  دیدم حضرت برای من کیسه ای فرستادند که در آن یک دست لباس و یک مقدار پول بود. به من برخورد و با خود فكر كردم آدم اینقدر معطل بماند این را به او بدهند! چیزی را که حضرت برای من فرستاده بودند برگرداندم، واسطه فوري آن را گرفت و هيچ نگفت. بعد پشیمان شدم و با خود گفتم ناشکری کردم که هدیه امامم را برگرداندم. نامه نوشتم و گفتم عذرخواهی و استغفار می کنم و گناهکاری خودم را اعلام می کنم. پس از نوشتن نامه با خودم فكر كردم اگر اين پولها به من برگردانده شود باز هم آن را باز نمی کنم نزد پدرم می برم، پدر مي‌داند با اين پولها چكار كند. همين كه فكراينها را كردم  همان کسی که بار اول آن کیسه را برای من آورده بود آمد و گفت : بد کردی، اصلاً  فكرت فكر بدي بود، كارت هم كار بدي بود، چیزی که به تو مي‌دهند براي خودت است و خودت بايد به عنوان تّبرك خرج كني. ما خيلي وقتها با دوستانمان اين كار را مي‌‌كنيم. « أَخْطَأْتَ‏ فِي‏ رَدِّكَ‏ بِرَّنَا فَإِذَا اسْتَغْفَرْتَ اللَّهَ فَاللَّهُ يَغْفِرُ لَك‏ »خطا كردي كه برّ و نيكي ما را برگرداندي، استغفار كن خدا تو را مي‌بخشد. اما حق نداري هديه ما را به ديگري پرداخت كني، لباس را داديم كه لباس احرامت بشود و آن درهم را داديم تا براي خودت مصرف كني. »‌   

گاهي ممكن است مورد لطف حضرت قرار گيريم ، ولي آن توجه و محبت به نظرمان اندك بيايد.

در اين صورت حتما بايد استغفار كنيم. اين كه به خودمان اجازه دهيم ميزان لطف حضرت را تعيين كنيم ، نهايت بي‌حرمتي و اوج بي‌ادبي است.

نكته قابل توجه ديگر اين است كه وقتي مورد لطفي پنهاني و شخصي قرار گرفتيم، به ديگران اعلام نكنيم و از آنچه در اختيارمان گذاشتند، خودمان استفاده كنيم.

***

*دانشنامه امام مهدي ، ج 4 ، ص ص400 / كافي ، ج 1 ، ص 520

« عَلِيٌ‏ عَنْ‏ عَلِيِ‏ بْنِ‏ الْحُسَيْنِ‏ الْيَمَانِيِ‏ قَالَ: كُنْتُ بِبَغْدَادَ فَتَهَيَّأَتْ قَافِلَةٌ لِلْيَمَانِيِّينَ فَأَرَدْتُ الْخُرُوجَ مَعَهَا فَكَتَبْتُ أَلْتَمِسُ الْإِذْنَ فِي ذَلِكَ فَخَرَجَ لَا تَخْرُجْ مَعَهُمْ فَلَيْسَ لَكَ فِي الْخُرُوجِ مَعَهُمْ خِيَرَةٌ وَ أَقِمْ بِالْكُوفَةِ قَالَ وَ أَقَمْتُ وَ خَرَجَتِ الْقَافِلَةُ فَخَرَجَتْ عَلَيْهِمْ‏ حَنْظَلَةُ  فَاجْتَاحَتْهُمْ وَ كَتَبْتُ أَسْتَأْذِنُ فِي رُكُوبِ الْمَاءِ فَلَمْ يَأْذَنْ لِي فَسَأَلْتُ عَنِ الْمَرَاكِبِ الَّتِي خَرَجَتْ فِي تِلْكَ السَّنَةِ فِي الْبَحْرِ فَمَا سَلِمَ مِنْهَا مَرْكَبٌ خَرَجَ عَلَيْهَا قَوْمٌ مِنَ الْهِنْدِ يُقَالُ لَهُمُ الْبَوَارِجُ‏  فَقَطَعُوا عَلَيْهَا قَالَ وَ زُرْتُ الْعَسْكَرَ  فَأَتَيْتُ الدَّرْبَ مَعَ الْمَغِيبِ وَ لَمْ أُكَلِّمْ أَحَداً وَ لَمْ أَتَعَرَّفْ إِلَى أَحَدٍ وَ أَنَا أُصَلِّي فِي الْمَسْجِدِ بَعْدَ فَرَاغِي مِنَ الزِّيَارَةِ إِذَا بِخَادِمٍ قَدْ جَاءَنِي فَقَالَ لِي قُمْ فَقُلْتُ لَهُ إِذَنْ إِلَى أَيْنَ فَقَالَ لِي إِلَى الْمَنْزِلِ قُلْتُ وَ مَنْ أَنَا لَعَلَّكَ أُرْسِلْتَ إِلَى غَيْرِي فَقَالَ لَا مَا أُرْسِلْتُ إِلَّا إِلَيْكَ أَنْتَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ رَسُولُ جَعْفَرِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ فَمَرَّ بِي حَتَّى أَنْزَلَنِي فِي بَيْتِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ ثُمَّ سَارَّهُ فَلَمْ أَدْرِ مَا قَالَ لَهُ حَتَّى آتَانِي جَمِيعَ مَا أَحْتَاجُ إِلَيْهِ وَ جَلَسْتُ عِنْدَهُ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ وَ اسْتَأْذَنْتُهُ فِي الزِّيَارَةِ مِنْ دَاخِلٍ فَأَذِنَ لِي فَزُرْتُ لَيْلًا »

«علی بن حسین یمانی می گوید: قافله ای بود از اهل یمن و من آماده شده بودم برای رفتن به مکه ، با آنها همراه شوم.  قانونم این بود که براي هر کاری از امامم اجازه بگیرم. به حضرت  نامه‌اي  نوشتم و از ايشان پرسيدم من با این قافله خارج بشوم؟ نامه آمد : با اینها نرو خیری برایت نیست . می گوید: اتفاقاً به آن قافله حمله کردند و هرچه داشتند بردند. فهميدم كه امامم هواي مرا داشتند. دوباره نامه نوشتم و گفتم گروهي از هند می آیند و مي‌خواهند با سفر دریایی مکه بروند، من با آنها همراه شوم؟ و حضرت اين بار هم اجازه نداند. »

خود را محك بزنيم ، ببينيم در زندگيمان چقدر نظر و پسند حضرت را قبول داريم؟ اگر براي امري به امام (ع) متوسل شديم ، و حضرت به دلمان انداختند كه چه امري را انتخاب كنيم، آيا دنبال چيزي مي‌رويم كه امام مي‌خواهند با چيزي كه خودمان دوست داريم؟

***

*كمال الدين و تمام النعمة ، ج 2 ، ص 493 / دانشنامه امام مهدي ، ج 4 ، ص 406

« حَدَّثَنِي‏ أَبِي‏ رَضِيَ‏ اللَّهُ‏ عَنْهُ‏  عَنْ‏ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو الْقَاسِمِ بْنُ أَبِي حُلَيْسٍ قَالَ: كُنْتُ أَزُورُ الْحُسَيْنَ ع‏ فِي النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ فَلَمَّا كَانَ سَنَةً مِنَ السِّنِينَ وَرَدْتُ الْعَسْكَرَ قَبْلَ شَعْبَانَ وَ هَمَمْتُ أَنْ لَا أَزُورَ فِي شَعْبَانَ فَلَمَّا دَخَلَ شَعْبَانُ قُلْتُ لَا أَدَعُ زِيَارَةً كُنْتُ أَزُورُهَا فَخَرَجْتُ زَائِراً وَ كُنْتُ إِذَا وَرَدْتُ الْعَسْكَرَ أَعْلَمْتُهُمْ بِرُقْعَةٍ أَوْ بِرِسَالَةٍ فَلَمَّا كَانَ فِي هَذِهِ الدَّفْعَةِ قُلْتُ لِأَبِي الْقَاسِمِ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ الْوَكِيلِ لَا تُعْلِمْهُمْ بِقُدُومِي فَإِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَجْعَلَهَا زَوْرَةً خَالِصَةً قَالَ فَجَاءَنِي أَبُو الْقَاسِمِ وَ هُوَ يَتَبَسَّمُ وَ قَالَ بُعِثَ إِلَيَّ بِهَذَيْنِ الدِّينَارَيْنِ وَ قِيلَ لِي ادْفَعْهُمَا إِلَى الْحُلَيْسِيِّ وَ قُلْ لَهُ مَنْ كَانَ فِي حَاجَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ كَانَ اللَّهُ فِي حَاجَتِه‏ »

ابوالقاسم بن ابي حليس می گوید: همیشه قانونم بود نیمه شعبان به زیارت اباعبدالله (ع)‌ می رفتم، يك سال تصمیم گرفتم نیمه شعبان سامراء بمانم، قبل از ماه شعبان اين تصميم را گرفتم، شعبان كه شد گفتم قرار من اين بود كه هر شب نيمه زيارت اباعبدالله (ع) بروم، راه افتادم ، یک فردی سراغ من آمدم که وکیل حضرت بود ،گفت امام (ع)‌ برای تو دو دینار فرستادند و فرمودند: « مَنْ كَانَ فِي حَاجَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ كَانَ اللَّهُ فِي حَاجَتِه »  هرکس کار خدا را راه بیاندازد خدا کارش را راه می اندازد، ( خدا که حاجت ندارد و غنی محض است یعنی هرکس آن کاری که خدا از او خواسته را راه بیاندازد خدا کار او را راه می اندازد.)

گويا امام زمان (عج) به همه تك تك ما پيغام مي‌دند كه اگر كارت زمين مانده به اين دليل است كه كار خدا را راه نيانداخته‌اي.

اگر وظايفي كه نسبت خدا يا خلق خدا داريم به نحو احسن انجام دهيم، قطعاً‌ مورد عنايت خاص امام (ع)‌ قرار مي‌گيريم. واگر خداي ناكرده الطاف و عنايات حضرت را دريافت نمي‌كنيم به اين دليل است كه براي انجام وظايف و مسئوليتهايمان اهتمام لازم را نداريم.

*دانشنامه امام مهدي ، ج 4 ، ص 408

فردی مي‌گويد : به در خانه نائب امام زمان (ع)‌رفتم. ديدم دسته‌اي دارند اجازه مي‌گيرند و وارد مي‌شوند. با خود گفتم:  من اجازه نمي‌گيرم ( من لياقت حضور را ندارم براي چه اجازه بگيرم ) به نائب امام (ع) گفتم: اسم من را در محضر حضرت نبر كه بخواهي براي من اجازه بگيري، نائب آمد و گفت:‌ حضرت مي‌فرمايند: «هر كس اجازه گرفته و هر كس اجازه نگرفته وارد شود»‌.

گاهي تصور مي‌كنيم چطور با اين همه كدورت، معصيت و آلودگي با اماممان ارتباط برقرار كنيم؟ و به خود اجازه نمي‌دهيم به ايشان نزديك شويم.

غافل از اينكه امام منتظر و مشتقاق ماست، چه براي ارتباط اجازه بگيريم چه اجازه نگيريم به ما مي‌گويد: «ادخلوها بسلام آمنين»‌

 

***

*دانشنامه امام مهدي ، ج 4 ، ص340

يزيد بن عبدالله وصيت كرده بود مقداري از مالش ، مركبش و شمشيرش را براي امام زمان (عج) بفرستد. آن كسي كه مي‌خواست وصيت را اجرا كند مركب و مال را براي حضرت برد اما شمشير را همراه نكرد. حضرت به او يادآوري كردند شمشيري كه بايد مي‌رسيده ، نرسيده است.

هر چه را براي حاضر كردن در محضر امام (ع)  جا بگذاريم ، حضرت به ما متذكر مي‌شوند.

بنابراين است كه همه اعضاي وجوديمان در خدمت امام (ع) باشد. اگر بخواهيم سر و دست و زبان و چشم و گوش و دلمان در اين عالم محفوظ بدانيد و در مسير رشد و كمال قرار گيرد، بايد در خدمت امام زمان (ع) باشد.

اگر ما يك قسمت را هم جا بگذاريم، حضرت منتظر آن هستند و نمي‌پسندند قسمتي از وجود ما در اين عالم خاكي باقي بماند.

***

*رساله حقوق امام سجاد عليه السلام

در اين جلسه ، به عنوان حق بزرگ‌تر، با حق امام زمان (ع)‌آشنا مي‌شويم.

« َ أَمَّا حَقُ‏ الْكَبِيرِ فَإِنَ‏ حَقَّهُ‏ تَوْقِيرُ سِنِّهِ‏ وَ إِجْلَالُ إِسْلَامِهِ إِذَا كَانَ مِنْ أَهْلِ الْفَضْلِ فِي الْإِسْلَامِ بِتَقْدِيمِهِ فِيهِ وَ تَرْكُ مُقَابَلَتِهِ عِنْدَ الْخِصَامِ وَ لَا تَسْبِقْهُ إِلَى طَرِيقٍ وَ لَا تَؤُمَّهُ فِي طَرِيقٍ وَ لَا تَسْتَجْهِلْهُ وَ إِنْ جَهِلَ عَلَيْكَ تَحَمَّلْتَ وَ أَكْرَمْتَهُ بِحَقِّ إِسْلَامِهِ مَعَ سِنِّهِ فَإِنَّمَا حَقُّ السِّنِّ بِقَدْرِ الْإِسْلَامِ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه‏ »

***

« أَمَّا حَقُ‏ الْكَبِيرِ فَإِنَ‏ حَقَّهُ‏ تَوْقِيرُ سِنِّهِ‏ وَ إِجْلَالُ إِسْلَامِهِ إِذَا كَانَ مِنْ أَهْلِ الْفَضْلِ فِي الْإِسْلَامِ بِتَقْدِيمِهِ فِيهِ»‌

«حق کسی که سن بيشتر از سن تو دارد این است که به جهت سنّش برای او احترام قائل بشوی، و به دلیل مسلمان بودنش به او احترام خاصی بگذاري ، اگر در اسلام سابقه درخشان دارد بخاطر آن سابقه درخشانش از او تجلیل کنید.»

امام زمان (ع)‌ بيش از هزار سال عمر دارد، ما در اسلام خوش سابقه تر از ولي عصر (ع) سراغ نداريم ، زيرا حضرت بيش از ده قرن است كه سكان داري كشتي اسلام را بر عهده دارد.

« وَ تَرْكُ مُقَابَلَتِهِ عِنْدَ الْخِصَامِ وَ لَا تَسْبِقْهُ إِلَى طَرِيقٍ وَ لَا تَؤُمَّهُ فِي طَرِيقٍ » « با بزرگترتان دشمني نكنيد و با او درگير نشويد، جلوي او راه نرويد.»

به ما آموخته‌اند اگر جلوي بزرگتر راه برويد عمرتان كوتاه مي‌شود.  اگر جلوتر از امام (ع)‌ حركت كنيم ، زندگيمان مبارك نيست، عمرمان بي‌بركت است.

« وَ لَا تَسْتَجْهِلْهُ » « هيچ وقت او را نادان حساب نكنيد.» تصور نكنيد امام (ع)‌ از روزگار شما بيخبراست. حضرت از جزئيات امور ما اطلاع دارد.

مولاي ما !

امروز مي‌خواهيم بابت همه قصورها و تقصيرهايمان از شما عذرخواهي كنيم.

در بسياري از مواقع حرمت شما را نگه نداشتيم، جلوتر از شما حركت كرديم و از علم وآگاهي شما نسبت به امورمان غافل بوديم.

از شما به عنوان بزرگ‌تر زندگيمان حلاليت مي‌طلبيم و عاجزانه تمنا مي‌كنيم ما را مشمول رأفت و رحمت بي‌انتهاي خود قرار دهيد.

با همه جرمم اميد ، با هم خوفم رجاست

گر دِرم ما مس است ، لطف شما كيمياست