.

" شرح دعای مکارم الاخلاق "

جلسه سیزدهم _ 91/1/28

 

        ادامه‌ی دعای 20 صحیفه: «اللَّهُمَّ خُذْ لِنَفْسِكَ مِنْ نَفْسِي مَا يُخَلِّصُهَا، وَ أَبْقِ لِنَفْسِي مِنْ نَفْسِي مَا يُصْلِحُهَا، فَإِنَّ نَفْسِي هَالِكَةٌ أَوْ تَعْصِمَهَا»

خدایا برای خود از نفس من بهره‌ای که آن را از عذاب برهاند، قرار بده و آنچه آن را به صلاح و سازگاری آورد برای من بگذار زیرا نفس من تباه شونده است و از عذاب رهایی نمی‌یابد جز آن که تو آن را از هر پیشامدی نگاهداری.

حضرت زین العابدین می‌فرمایند که نفس انسان دو جنبه دارد:

1.     یک جنبه وجودش لازم است و ضروری است،

2.     جنبه‌ی دوم آن فنا و نابودیش ضروری می‌باشد.

در واقع جنبه‌ای که وجودش لازم است دائم موجب اصلاح و ترقی و تکامل انسان و گذراندن امور ضروری و واجب روزانه می‌شود و آن جنبه ای که فنا و هلاکتش واجب است موجب تثبیت منیت، خدا فراموشی، ایجاد زمینه‌های عذاب الهی و دوری از حق و اعمال ناشایست می‌شود.

گویا حضرت متذکر می‌گردند که نفس عامل انجام سیئات و حسنات است و از خدا می‌خواهند آنچه را که نفس را به سوی معاصی و عذاب الهی و خلقیات مذموم و شائبه‌هاي نفسانی سوق می‌دهد را نابود فرما و اموري كه من را به سوی تو متمایل می‌کند، مستدام بدار.

و البته این قبض و بسط فقط برای قرب و رسیدن به تو باشد و در نیت من اخلاص مشاهده شود نه برای کسب امور مادی و دنیوی (به طور مثال اگر می‌خواهم فلان رذیله در من نابود شود به جهت انجام وظایف و توصیه‌های الهی باشد و نه برای محبوبیت و مشهوریت بین مخلوقات که جنبه‌ی ریا و  خودنمایی پیدا کند و یک صفت مذموم دیگر بر من بیفزاید.) تاکید لنفسک به همین دلیل است.

آن مقداری از نفس را که خواهان تداوم آن هستیم به جهت ادامه‌ی زندگی و تأمین معشیت دنیوی است که در صورت فقدان آن، قیام به بندگی نیز از بین خواهد رفت. پس ما خواهان موت کامل نفس نیستیم بلکه آن مقداری که ما را به سمت هلاکت و خسارت پیش می‌برد، مضمحل شود و آنچه که موجب تقویت بندگی می‌گردد، باقی بماند.

در توضیح معنای هلاک، در قاموس گفته شده: هلاک یعنی شدت الحرص. خدایا نفس من به شدت بر نفسانیات حریص است مگر این که تو حفظش کنی پس خدایا نفسم را به دو سهم کن یک قسمت که مایه وصول به توست، حفظ شود و قسمت بعدی که مانع وصول است، از بین برود، آن مقداری  که عمل صالح انجام می‌دهد و حسن خلق از او نمودار می‌شود و نیات خالص را در خود پرورش می‌دهد برای خودت نگه دار و آن میزانی که گرایش به زشتی‌ها و تثبیت منیتها و فراموشی حول و قوه‌ی حق دارد، نابود و فانی شود و تمام این عملیات به جهت قرب به تو و لنفسک باشد یعنی حتی اگر نفس متمایل به حسنات شد اما لنفسی بود باز هم خواهان تثبیت آن نیستیم بلکه در تمام مراحل زندگی نیت و انگیزه‌ی الهی (لنفسک) برایم مهم است.

« اللَّهُمَّ أَنْتَ عُدَّتِي إِنْ حَزِنْتُ، وَ أَنْتَ مُنْتَجَعِي إِنْ حُرِمْتُ، وَ بِكَ اسْتِغَاثَتِي إِنْ كَرِثْتُ،»

خدایا اگر اندوهگین گردم ساز و سامانم تویی و به تو رو می‌آورم و اگر از هر جا ناامید شوم، امیدگاهم تویی و اگر غم‌های سخت به من رو آورد، فریاد رسی‌ام به توست.

یکی از کرامت‌های اخلاقی این است که در هنگامه‌ي حزن و ناراحتی و بابت امور غصه دار، زبان به شکایت نزد خلق نبریم و فقط به خدای سبحان استغاثه نمائیم و خلاصی از ورطه‌های اندوهناک را از او بخواهیم و راهکار رفع حزن را از او طلب کنیم. و اگر محرومیت از توفیقات علوم، عزت و آبرو و محبوبیت عبادت . . .  بر ما عارض گشته، با مخلوقات درگیر نشویم و آنان را مقصر ندانیم بلکه به خدا پناه برده و از او باز پس گیریم.

«پس مرکز توزیع خیرات خدای سبحان است و انسان باید مستقیماً  به همان مأمن مراجعه کند و به غیر خدا پناهنده شدن و استغاثه کردن خلاف کرامت اخلاقی است.»

در این فراز به کلمه کرث اشاره شده به معنای تشویش خاص و یا کار بسیار سخت. در واقع در این فراز حضرت به ما آموزش می‌دهند که یکی از نشانه‌های کرامت اخلاقی آن است که در موقعيتهاي سخت و سنگین و غلبه تشویش بر انسان فقط به سراغ حضرت حق و واسطه‌هایی که او اجازه داده  مثل حضرات معصومین، رفته و رفع محرومیت و اضطراب  باطن و فریادرسی و کمک را از آنان بخواهیم.

« وَ عِنْدَكَ مِمَّا فَاتَ خَلَفٌ، وَ لِمَا فَسَدَ صَلَاح‏»

و نزد تو است عوض هرچه از دست رفته و صلاح و سازگاری هرچه تباه گشته.

خدایا! علت این که در غم‌ها و آنچه که از دست رفته (حزن ) به تو رجوع می‌کنیم این است که تو برای همه چیز جایگزین گذاشته‌ایی و بهترین‌ها را به انسان‌ِ محرومیت کشیده عطا می‌کنی. به عنوان مثال کسی که عزیزی را از دست داده قطعاً پس از فوت بر نمی‌گردد اما خدای سبحان یا باطن این محرومیت را به عنوان جایگزین به بنده نشان می‌دهد تا راضی گردد و یا بهتر از فوت شده را نصیب او می‌کند تا غم او را به طمأنینه و آرامش تبدیل نماید.

و یا در باب آنچه فاسد شده وقتی به خدای سبحان مراجعه کنیم، نافع و اصلاح شده‌اش را در اختیار ما قرار می‌دهد. در هر رجوعی توفیق اصلاح، علم، عمل صالح و نیت خالص به انسان عطا می‌شود زیرا خزائن حضرت حق نامحدود و بی نهایت است و او قدرت دارد که ناراحتی حاصل از فساد و ضرر را به شادی حاصل از منفعت و صلاح تبدیل کند.

«وَ فِيمَا أَنْكَرْتَ تَغْيِير»

و نزد توست تغییر آنچه زشت دانسته‌ای

خدایا! آنچه به نظر تو نکره و ناپسند می‌اید تغییرش با خود توست، اخلاق ناپسند مرا تو تغییر بده نیت ناخالصم را تو به اخلاص تبدیل نما. به طور کلی تغییر در دست توست و درگیر شدن با خود و سایرین مفید فایده نیست. وجود من و سایرین مجاز است و من به دنبال حقیقیت هستم. تو خودت تمام حالات نازیبای مرا به خوبی و صلاح تبدیل کن.

« فَامْنُنْ عَلَيَّ قَبْلَ الْبَلَاءِ بِالْعَافِيَةِ، وَ قَبْلَ الْطَّلَبِ بِالْجِدَةِ، وَ قَبْلَ الضَّلَالِ بِالرَّشَادِ، وَ اكْفِنِي مَئُونَةَ مَعَرَّةِ الْعِبَاد»

پس پیش از گرفتاری، تندرستی و پیش از درخواست ، توانگری و پیش از گمراهی، راهنمایی را به من احسان فرما و عیب جویی بندگان را از من دور نما.

حضرت می‌فرمایند: خدايا! حال که فقط تو مملو از وجود و قدرت بر تغییر هستی، از ابتدا اجازه نده گرفتاری و گمراهی و سختی و بدی را بر خود ایجاد کنم و بپسندم. یعنی قبل از این که سختی و مکروهی بر من وارد شود، تو عافیتت را بر من بپسند و مرا در فضایی قرار بده که شایسته‌ی ابتلاء نباشم. (معمولاً ابتلائات در جایی است که انسان در نعمت غرق و از خدا غافل می‌شود) و قبل از این که درخواست کمک از غیر کنم، آنچنان در اوج خوشی، مستغرق در بندگی‌ شوم که کسی را نبينم ، و قبل از نعمت، منعم را در نظر بگیرم. (منظور اين است كه تنها در گرفتاري، التجا و تضرع نداشته باشم بلكه در زمانهاي خوشحالي و عافيت هم به خدا توجه داشته باشم.)

در عافیت حقیقی، شکر قرار دارد یعنی وقتی روح و جسم سالم باشد، شاکر نیز هست. روح ناسالم متوقع از غیر است پس خدایا وقتی از تو عافیت می‌خواهم در واقع توفیق شکر و استفاده‌ی صحیح از نعمت را هم طلب می‌کنم تا نیازی به تازیانه تأدیب يا بلا نداشته باشم.

گویا از خدا می‌خواهم که قبل از این که من از تو درخواستی داشته باشم، تو احسانت را به من هدیه کن تا برای شکر به درگاهت بیایم نه برای طلب امری مادی یا دنیوی چون قبلاً آنرا دریافت کرده‌ام.

البته نکات بالا دلیل بر این نیست که مومنین و صالحین و متقین و کسانی که دارای کرامتهای اخلاقی هستند هرگز مبتلا به بیماری، فقر، سختی و . . . نمی‌شوند بلکه به آن معناست که فرد مومن در هر شرایط خوشی و ناخوشی توکل به خدا دارد و به او متکی است و لذا دارای چنان قدرت روحی می‌شود که در فقر هم احسای غنی و بی‌ نیازی دارد، در سختی هم رضای خدا و مصلحت او را می‌پسندند و لذا طمأنینه و آرامش دارد و از اضطراب و تشویش به دور است. انسان وقتی دنیا را داشته باشد ولی به آن اصل و حقیقت متکی نباشد همیشه احساس کمبود و فقر و ناراحتی دارد ولی هنگامیکه تعلق به غیر را قیچی کند و به مبدأ اصلی متصل گردد، غنای بالله نصیب او گشته و فقر بسوی حق را افتخار می‌داند. (فقر اعم از مالی، احترامی، محبوبیت، مشهوریت، آبرویی . . . است که وقتی از جانب حق مملو از آرامش باشد تمام امور بالا را از او می‌خواهد و چشم طمع به مخلوق که خود نیاز مطلق است، ندارد.)

در قسمتی دیگر از این فراز حضرت می‌فرمایند: قبل از این که در این عالم گم شوم و به ضلالت و گمراهی دچار گردم، تو راهنماییم کن و قبل از این که سراغ غیر حق بروم، تو مرا به خود وصل کن و دعای سالکان طریق را بدرقه‌ راهم نما تا سقوط و لغزش ما تداوم نیابد.

خدايا! اگر در بي‌راه قرار گيرم معلوم نيست مشمول دعاي اولياي تو بشوم پس مرا در جاده‌ي اصلي قرار بده كه تشويش و محروميت و ضلالت در من راه نيابد و كفالتم را خود بر عهده‌گير.

در قسمتی دیگر می‌فرمایند: خدایا وقتی در مسیر تو قرار می‌گیرم سرزنش‌های مردم من را اذیت می‌کند و شاید دچار تردیدم نماید، تو کفالتم را بر عهده گیر تا تحت تأثیر تبلیغات سوء و ملامتهای مختلف، راه غیر صحیح را پیشه نکنم، تو آنقدر من را تأمین کن و از اسماء و صفاتت پر و مملوم نما که عیب جویی بندگانت ابداً در مسیر درست من، خللی وارد نکند و اگر عمق وجودم را از تو پر کنم مشمول آیه فوق می‌شوم که فرمود: «لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ »[1] یاران پیامبر از سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای نمی‌هراسند.


1.سوره مائده آیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی 54

تعجيل در فرج بقية الله الاعظم عجل الله تعالي فرجه الشريف صلوات