.

" شرح دعای مکارم الاخلاق "

جلسه یازدهم _ 90/12/15

 

         در ادامه مباحث مكارم اخلاق از صحيفه سجاديه به فراز 7 اشاره مي‌كنيم كه حضرت مي‌فرمايند :

« وَ مِنْ حُبِّ الْمُدَارِينَ‏ تَصْحِيحَ الْمِقَةِ»

شارحين صحيفه در مورد اين قسمت از دعا اضافه به فاعل و اضافه به مفعول هر دو را جايز مي‌دانند يعني خدايا هم مرا بگونه‌اي متحول كن كه بغض درون و برون را تبديل به محبت كنم و هم مرا بگونه‌اي قرار بده كه اطرافيانم بجاي دشمني ، دوستي و محبت با من را انتخاب نمايند .

مِقه به معني محبت خالصانه است . يعني ارتباط طرفيني بر اساس مدارا و سازگاري نباشد بلكه ارتباطات بر اساس محبت خالصانه و عميق شكل بگيرد . مدارا يعني محبتي در كار نيست و بالاجبار به جاي جنگ و جدال و درگيري، با يكديگر سازش مي‌كنيم و كنار مي‌آييم اما در مِقه محبت قلبي ، وسيله‌ي به كمال رسيدن ، قرب و كسب مدارج روحاني و ترقيات معنوي ، بين طرفين مطرح است.

و در اضافه به مفعول نيز چنين معنا مي‌شود: خدايا! مرا به گونه‌اي قرار بده كه به جاي اينكه اطرافيان مرا بالاجبار بپذيرند و با من مدارا كنند و تحملم نمايند ، مرا دوست بدارند و كمالاتي كه از خداي سبحان در من تجلي كرده است ، ببينيد و از آن بهره ‌مند شوند .

تفاوت ديگر مدارا با مِقه اين است كه نهايت و عاقبت مدارا، عداوت ودشمني است زيرا تحمل و سازگاري تحميلي است. اما در مِقه ، صداقت و صفا و محبت باطني مطرح است وفضاي كدورت وجود ندارد.

تفاوت ديگر اين است كه در فضاي مدارا امكان انتقاد سازنده از يكديگر نيست ، امكان بيان عيوب مذموم و مرتفع كردن آن نيست ، امكان ريشه يابي اختلافات و كدورتها نيست.

اما در مِقه امكان تفهيم مطالب ، بررسي نقاط ضعف و قوت و ادراك روحيات يكديگر و رفع حوائج و گرفتاريها، وجود دارد.

« وَ مِنْ رَدِّ الْمُلَابِسِينَ كَرَمَ الْعِشْرَةِ»

خدايا ارتباط من با اطرافيان و اطرافيان با من براساس اكرام و احترام باشد نه اهانت و دورنگي و دروغ . ارتباط طرفيني براساس لاابالي‌گري و اباحه‌گري نباشد يعني نسبت به عدم پايبندي به مقدسات ، بي‌تفاوت نباشيم ، خطاهاي يكديگر را ناديده نگيريم و در جهت رفع آن اقدام كنيم .

البته اين فراز شايد معناي ديگري هم داشته باشد يعني خدايا ساتر و پرده‌اي قرار بده كه باطن نازيباي ما ديده نشود تا اطرافيان ما را محترم بدانند و اكرام كنند و معاشرت صحيحي داشته باشند و متقابلا عيوب آنان نيز مكتوم بماند تا ما هم بتوانيم با ايشان محترمانه برخورد كنيم .

« وَ مِنْ مَرَارَةِ خَوْفِ الظَّالِمِينَ حَلَاوَةَ الْأَمَنَةِ»

خدايا به جاي تلخي ترس از ظلم ،‌ شيريني امنيت در زندگي ما حاكم باشد .

امنيت حلاوت و شيريني دارد و اولين و مهمترين امنيت ، امنيت ايمان و اعتقادات است يعني خدايا آنقدر اعتقادات مرا قوي و مستحكم كن كه به جاي نگراني و ترس از افراد ظالم ، به تو توكل كنم و اعتماد بر تو داشته باشم.

معناي ديگر اين است كه خدايا به جاي اينكه فقط تلخي ظلم در جامعه را ببينم ، نگاهم به امنيتي كه خداي سبحان براي مومنين ايجاد كرده است ، متوجه گردد تا به دنبال آن آرامش و طمانينه بر زندگيم حاكم شود «الا بذكر الله تطمئن القلوب» در واقع توجه به خالق جايگزين توجه به مخلوق گردد ، در چنين فضايي ، حسن ظن افراد افزايش مي‌يابد و توجه به عدالت خداي سبحان و كفايت او جايگزين ظلم و جابجا كاري و نقص افراد مي‌شود . توجه به حول و قوه حق و امدادهاي او جايگزين خستگي و فشل شدن جهال و نواقص و سستي آنها مي‌شود .

« اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ لِي يَداً عَلَى مَنْ ظَلَمَنِي، وَ لِسَاناً عَلَى مَنْ خَاصَمَنِي»

خدايا بواسطه وجود مقدس پيامبر اكرم و اهل بيتش دست مرا آنچنان قدرتمند و قوي قرار بده تا بتوانم ظلم ظالمين عليه خودم را از بين ببرم.

در توضيح كلام شريف حضرت عرض مي‌كنيم: وقتي ظالم با عطوفت و الفت و نصيحت از ظلم خود جدا نمي‌شود بايد به وسيله قدرت و خشونت با او رفتار كرد. و البته علاوه بر قدرت يدي ، قدرت زباني را نيز از خداي سبحان خواستاريم تا بتوانيم با زبان منطق و استدلال عليه او نيز اقدام كنيم و حجت بياورم.

مبارزه با ظلم بايد سيره دائمي مومنين باشد حال گاهي باقدرت گاهي با دعا و سوز سينه و گاهي با زبان و افعال مقتدرانه‌ي كه از فرد صادر مي‌شود زيرا خداوند به بندگانش عزت و شخصيت داده و كسي حق ندارد با ظلم و جابجا كاري و اعمال نقيصه او را خوار و غير محترم شمارد.

بديهي است ظلمي كه مطرح شده تنها مربوط به ظالم بيروني نيست بلكه نفس اماره بزرگترين ظالم است كه بايد به هر شيوه ممكن در مقابل آن ايستادگي كرد و قدرت مبارزه با آن را از خداوند درخواست كرد .

« وَ ظَفَراً بِمَنْ عَانَدَنِي»

خدايا! پيروزي بر دشمن و غلبه بر معاند را نصيب من كن. معاند كسي است كه حق را مي‌شناسد ولي از پذيرش آن امتناع مي‌ورزد . پس معاند مشكل شناختي و جهل ندارد ، او علم دارد و عمدا از پذيرفتن سرباز مي‌زند لذا از خداي سبحان مي‌خواهيم بواسطه تسلطي كه به لحاظ گفتاري و استدلال و رفتاري وعملي به ما اعطا مي‌كند ، او را با حق مانوس نماييم ، زيرا در بحث عناد شخص مطرح نيست بلكه شخصيت و ديدگاه فرد و دشمني با اعتقادات مد نظر است.

هديه به پيشگاه مطهر اميرالمومنين عليه السلام صلوات