.

" شرح دعای مکارم الاخلاق "

جلسه پنجم _ 90/9/7

 

            «وَ إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ، وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ، وَ إِصْلَاحِ ذَاتِ الْبَيْنِ، وَ إِفْشَاءِ الْعَارِفَةِ، وَ سَتْرِ الْعَائِبَةِ، وَ لِينِ الْعَرِيكَةِ، وَ خَفْضِ الْجَنَاحِ، وَ حُسْنِ السِّيرَةِ، وَ سُكُونِ الرِّيحِ،»

همان طور كه در جلسه گذشته متذكر شديم بحث زينت و پوشش امريست كه از ما ظهور دارد و اصولاً نبايد در زندگي مخفي بماند و بايد مؤمن با زينتش به مردم معرفي گردد امام سجاد (ع) در ادامه قسمتهاي قبلي مي‌فرمايند : يكي ديگر از زينتهاي صالحين را كه طلب مي‌كنيم خاموش كردن آتش است « إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ » كه متقي بايد به اين زيور آراسته باشد البته خاموشي آتش دو وجهه دارد:

1- آتشي كه در درون نفس شعله ور مي‌شود مثل آتش شهوات گوناگون ، آتش غضب كه مؤمن متقي بايد قدرت و توانايي بر خاموش كردن اين آتش را از خدا طلب كند زيرا اگر اين آتش مشتعل شود علاوه بر آسيبهاي كه به مؤمن مي‌زند، به ديگران و اطرافيان نيز صدمه وارد مي‌كند.

البته بايد بدانيم كه وجود آتش لازم است اما اطفاء : يعني مديريت اين آتش.

بعنوان مثال عصبانيت لازم است اما در مقابل دشمنان و نه در برابر دوستان.

2- وجهه بعدي « إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ » در خارج از وجود انسان و در اجتماع مدنظر است بعنوان مثال فتنه و درگيري و اختلافي بين دو نفر ايجاد شده است، انسان مي‌تواند دو نقش ايفا كند :

الف) به مشتركات دو گروه يا دو نفر بپردازد و خوبيهاي آنان را متذكر گردد و بدين واسطه نزاع و درگيري را خاموش كند.

ب)‌ بر طبل اختلاف بكوبد و به هر يك از طرفين دعوا مراجعه كند و حق را به او بدهد. طبيعي است كه اين نحوه برخورد ، برخورد صالحين و متقين نيست. متقين مي‌دانند آتش برافروخته شده بي‌رحمانه همه چيز را نابود مي‌كند، اعتقادات و اخلاقيات سالم و آداب درست و اعمال صحيح را از بين مي‌برد . آتش آئين نامه و قانون و ادب خاص ندارد، آنچه در مقابلش قرار دارد مي‌سوزاند و به حريم هر دو گروه تجاوز مي‌كند پس براي از بين بردن عداوتها لازم است تا 70 احتمال صحيح را به طرفين متذكر شويد تا آهسته آهسته آتش كينه و نفرت سرد شود.

فراز بعدي « ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ، وَ إِصْلَاحِ ذَاتِ الْبَيْن‏ » است كه در بحث قبلي مي‌گنجد لذا به توضيح افشاء العارفه مي‌پردازيم: عارفه به معني معروف يعني هر خير و حسنه و امر جميلي است كه شرع و عقل آن را تأييد كند. پس از خداي سبحان بخواهيم كه امور حسنه و خيرات از ما ظهور كند.

البته ممكن است شبهه‌ايي مطرح شود كه آيا ظهور خيرات منجر به ريا و عمل غير خالصانه نمي‌شود ؟ جواب مي‌دهيم كه بعضي از رياها لازم است زيرا مشاهده خوبي از افراد منجر به يادگيري و ترغيب و تشويق سايرين به امر خير است و وقتي امور حسن و جميل از انسان بروز و ظهور داشته باشد ناخداگاه افراد به امور قبيح نيز آگاه و بدان مرتكب نمي‌شوند و از طرفي افشاء و مطرح كردن خوبي افراد باعث مي‌شود كه خود فرد به خوبي مشهور شده و از بدي كردن شرمنده و حتي فكر بد و قبيح را هم به ذهن خطور ندهد.

افشاء خوبي علاوه بر اينكه فعل حسن را محبوب مي‌كند، فاعل فعل حسن را هم محبوب مي‌نمايد.

افشاء‌ خوبي انسان را متخلق به اخلاق الهي مي‌كند زيرا خدا نيز خوبيها را اظهار كرده و اوليائش را به مردم مي‌شناساند.

« وَ سَتْرِ الْعَائِبَة » خدايا مرا بگونه‌‌‌ايي قرار بده كه عيب مردم را مستور كنم كه اين صفت نيز در خودمان و در سايرين قابل بررسي است. گاهي ما به صفت بي‌نظمي متصف هستيم اما بدليل توصيه مؤكد اميرالمؤمنين(ع) به نظم و قرار گرفتن در يك مجموعه منظم و يا خوف از يك فرد منظم، صفت بي‌نظمي را گر چه به آن متخلق هستيم - ريائاً و ظاهراً مي‌پوشانم اما يقيناً در دراز مدت ، صفت نظم در من نهادينه و بي نظمي ريشه كن مي‌شود. اما اگر از اول بي‌نظمي را بروز داده و آن را مستور نمي‌كردم ، قبح و زشتي آن از بين مي رفت و با خود مي‌گفتم حال كه آبروي من رفته و همه مرا به اين عيب مي‌شناسند پس لزومي ندارد كه آن را مرتفع كنم.

اما در مورد سايرين نيز بايد مقيد به پوشاندن عيوب مخفي آنان باشم البته پوشاندن عيوب ديگران به اين معني نيست كه به خود فرد هم تذكر داده نشود چون در اين صورت بحث آموزش و امر به معروف و تأديب و عبرت ديگران منتفي مي‌شود. پس سياست اوليه متقين ستر عيوب است مگر اينكه در افشاء‌ عيوب انگيزه سازندگي و اطلاع رساني صحيح ( مثل تحقيق در امر ازدواج ) مد نظر قرار گيرد.

البته ملاك و ميزان و محدوده افشاء عيوب را شرع معلوم مي‌كند نه اينكه هر كس بر اساس سليقه شخصي آبروي افراد را ببرد و سترالعيوب نداشته باشد.

مستوريت در عيب بطور عمده در معاصي پنهان است يعني فردي در گوشه خانه‌‌اش مخفيانه معصيتي انجام داده و من مطلع شدم. در اينجا هرگز اجازه اظهار آن را ندارم.

اما معصيت علني را كه خود اظهار كرده است، بر متقي پوشاندن آن واجب نيست زيرا ما در شرع ،جرح شاهد داريم يعني فردي كه بي‌دين است و شهادت او پذيرفته نيست خود را عادل جلوه داده و شهادت دروغ بدهد. در اين صورت متقي وظيفه دارد كه اين شاهد را مجروح كند و به فسق او اشاره و به نظرش شكاف وارد نمايد.

« وَ لِينِ الْعَرِيكَة » عريكه يعني طبيعت، متقي طبيعت نرم دارد و با تسامح برخورد مي‌كند و با پافشاري و عصبيت روي نظرات خود اصرار نمي‌كند.

طبيعت نرم جلوه ديگري هم دارد يعني در خدمات رساني به سايرين بخل نمي‌ورزد و سخت نيست و اجازه مي‌دهد كه از طريق او، بهره و نفعي به ديگران برسد.

« وَ خَفْضِ الْجَنَاح‏ » خفض يعني تواضع و فرود آوردن بال كه چند معنا از آن برداشت مي‌شود :

1- تواضع كه هماهنگ با لِينِ الْعَرِيكَة است.

2- يعني همانگونه كه پرنده مادر بالش را بر جوجه‌هايش مي‌گشايد و جوجه‌ها زير بال او آرام مي‌گيرند، انسان متقي هم گروهي را تحت پوشش مالي و تواني و عاطفي ... قرار دهد و به آنان آرامش بخشد.

3- جناح و بال نماد قدرت پرنده است همان طور كه دست نماد قدرت انسان است. پس انسان متقي بدليل برخورداري از توانايي‌هاي مختلف از قدرت خود به نفع ديگران و مظلومين استفاده مي‌كند.

پس انسان متقي تنها خوري را در برنامه‌هاي تربيتي خود ندارد. البته بايد بدانيم كه بال نرم است و خوار ندارد يعني پوششي و خدمات رساني كه براي افراد ايجاد مي‌كند ، اذيت كننده و همراه منّت و سرزنش و ملامت نيست. و از طرفي پرنده مادر وقتي جوجه را زير بال و پر مي‌گيرد، او را تربيت هم مي‌كند و آموزش پرواز مي‌دهد حال انسان متقي اگر خود را بالا بداند كه نمي‌تواند به كسي آموزش دهد، او بايد با حفظ تواضع ، به افراد زير پوشش خود آموزش پرواز و متعالي شدن و رشد و كمال بدهد. چنانچه حضرت امام خميني (ره)‌ در ذيل آيه « وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنين‏ » مي‌فرمايد : « خدا به پيامبر فرمود: هر مؤمني را كه از تو تبعيت مي‌كند رشد و پرورش بده جايگاه پيامبر(ص) زندان طبيعت و عالم ماده نبوده بلكه خداي سبحان او را به جهت تعليم و تعلم و رشد افراد فرود آورده است تا مؤمنين را كه بمثابه جوجه كبوترهاي امت پيامبر (ص)  هستند، به عالم بالا ببرد و از تنگناي ماده و ماديات عبور دهد.

پس متقي تدابيري را اتخاذ مي‌كند كه زير مجموعه‌اش تربيت شده و قوه ادراكشان فعال و توانشان ظهور يابد.

« وَ حُسْنِ السِّيرَة » سِّيرَة از ماده سير و حركت است حركتي بر مبناي اعتدال و خالي از افراط و تفريط . اعتدال حركت را زيبا مي‌كند. حركتهاي افراطي شلوغ و تند است ولي جاذبه ندارد و حركتهاي تفريطي توأم با كسالت و فشل شدن است و زيبايي ندارد.

« وَ سُكُونِ الرِّيح‏ »‌ ريح به معناي باد است ( باد آرام ) يعني متقي متانت و وقار خاص دارد، برخورد شتابزده نمي‌كند و طمأنينه دارد و با تدبير تصميم‌گيري مي‌نمايد. رد و قبول او از روي عصبيت و تعجيل نيست. حرف نابجا بر زبانش جاري نمي‌شود و تعريف و تكذيب او حساب ‌شده است. معناي ديگر ريح ، دولت و قدرت است يعني متقي خود بزرگ‌بين نيست، تكاثر ندارد، به مال و ثروت و مقام و زيبايي عبادت و علم و حسب و نسب خود تفاخر نمي‌كند و در مقابل نعمات الهي طغيان ندارد.

البته اگر خودمان باد غرور را خالي نكنيم، خداي سبحان آن را از طريق سوزن بلا و بيماري و عقوبت مي‌تركاند و خالي خواهد كرد.

هديه به پيشگاه مطهر امام سجاد عليه السلام صلوات