.

" شرح دعای مکارم الاخلاق "

جلسه چهارم _90/8/23


      ادامه دعاي 20 مكارم الاخلاق فراز 10

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَلِّنِي بِحِلْيَةِ الصَّالِحِينَ، وَ أَلْبِسْنِي زِينَةَ الْمُتَّقِينَ، فِي بَسْطِ الْعَدْلِ، وَ كَظْمِ الغَيْظِ،»

وجود پيامبر و آل پيامبر را واسطه قرار داده و از خداي سبحان درخواست مي‌كنيم كه ما را به زينت خوبان آراسته كند.توضيحاً اين كه قانون زينت، ظهور است نه بطون و خفا. يعني زينت براي همه قابل رؤيت است پس ما از خداي سبحان مي‌خواهيم كه يك سلسله اموري را نصيبم كن كه در من ظهور داشته باشد و آدميان هر آنچه از من مشاهده مي‌كنند خوبي و تقوي و صلاح و آراستگي باقي باشد. گاهي انسانها آنچنان تنزل مي‌كنند كه زينت جمادات را زينت خود محسوب مي‌كنند مثل انواع سنگهاي قيمتي اما قرآن مي‌فرمايد: « إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها »[1]يعني سنگها زينت زمين است نه زينت انسان و جلوه‌گريهاي كاذب ، زينت حقيقي و دائمي محسوب نمي‌شود.

و البته خداي سبحان به زينت آسمانها كه ستارگان است نيز اشاره مي‌فرمايد : «إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزينَةٍ الْكَواكِبِ»[2] اما وقتي در مورد زينت مؤمن صحبت مي‌كند، مي‌فرمايد: «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإيمانَ وَ زَيَّنَهُ في‏ قُلُوبِكُم‏ » زينت مؤمن ، ايمان است كه خداي مزّين اين زينت را به او عطا مي‌كند و لذا مؤمن آنرا دوست دارد و از خود جدا نمي‌نمايد و با او عقد قلبي منعقد مي‌كند.

در فراز بعدي به كلمه « أَلْبِسْنِي » اشاره فرموده يعني تقوا و اصلاحات علاوه بر زينت ، لباسي بر تن من گردد كه سرتا پاي مرا بپوشاند در واقع همان گونه كه لباس تمام بدن را مي‌پوشاند، تقوي هم به يك عضو از اعضاي من منحصر نگردد بلكه زبان و گوش و قلب و دست و پا ... همه متخلق به اوامر و نواهي الهي گردد و در جهت بسط عدل و قرار دادن هر چيزي سر جاي خودش و دوري گزيدن از هر گونه افراط و تفريط قدم بر دارم. بالاترين ميزان عدل در وجود خود ما متجلي مي‌گردد آن هم زمانيست كه جايگاه بندگي خود را طبق آئين نامه مولي حفظ كرده و زبان به ذكر و شكر بازكرده و عمل خود را در محضر حق انجام دهيم و جايگاه ربوبيت حضرت حق را نيز رعايت كنيم يعني به موقعيت و صفات و فعل و ذات خدا معرفت پيدا كرده و از خود نظري اجتهادي نداده و اعتراضي به قضا و قدر او نداشته باشيم. در اينجا لازم است در مورد بسط العدل و دوري از افراط و تفريط مثالي بزنيم: ما بايد در عين رعايت آداب همسرداري و تربيت فرزند، روابط اجتماعي مناسبي نيز با خلق داشته باشيم. در عين مطالعه و تعليم و تعلم و درس خواندن، روابط عبادي خود را نيز با خداي سبحان برقرار كنيم، در واقع وقتي موقعيت اجتماعي پيدا مي‌كنيم ، موقعيت عرفاني خود را نيز شناسايي نمائيم و بر عكس.

و هيچ امري را قرباني امر ديگر ننمائيم و عدل را حتي در صورت و حالات و افعال خود به نمايش در آوريم و مصداق افرادي نشويم كه مثلاً بدليل گرفتاري‌هاي خانوادگي ، تدريس آنها مشكل دار مي‌شود يا بدليل مستي حاصل از فهم يك مسئله علمي ، مديريت روابط خانوادگي  را مختل مي‌كنند.

شارحين صحيفه مي‌فرمايند:  عدل را بايد در 5 مورد رعايت كرد:

1- عدل در مورد خداي سبحان يعني باور كنيم كه خدا شريك ندارد و قرار دادن هر شريكي كنار خداوند بي‌عدالتي است.

2- عدل در مورد قواي نفساني يعني قوه شهويه، غضبيه... همه بايد تحت نظر عقل كار كنند و اگر عقل فرمانده اين قوا نباشد ، قواي نفساني دچار افراط و تفريط و در سپاه جهل قرار مي‌گيرد.

3- عدل در مورد گذشتگان و رعايت جايگاه آنان يعني قدردان زحمات آنان باشيم بسياري از كمالات خود را مديون دعاها و تربيت آنان بدانيم و ذكر خير آنها را داشته باشيم و توصيه‌ها‌يشان را جدي بگيريم.

4- معامله با اطرافيان بر اساس عدل باشد، در برقرار كردن ارتباطات عاطفي، تهيه هدايا، پرداخت حقوق... از هر گونه افراط و تفريط بپرهيزيم.

5- عدل با عموم مردم كه به دو گونه بررسي مي‌شود:

الف ) نظر دادن راجع به فرد يا اجتماع بر اساس واقعيت باشد و از هر گونه مبالغه و يا كم گذاشتن و در نظر نگرفتن انصاف بپرهيزيم.

ب) وقتي از ما نظرخواهي مي‌كنند نيز عادلانه بدور از هر ظلمي و در نظر نگرفتن منافع شخصي خود و منطبق بر حقيقت اخلاقي و درك موقعيت او باشد.

«  وَ كَظْمِ الغَيْظِ، » حضرت آقا امام سجاد (ع) در ادامه به درخواست بعدي خود اشاره مي‌فرمايند كه خدايا زينت بعدي من فرونشاندن غيظ و خشم باشد. « كَظْمِ » در زبان عرب به معناي مسدود كردن در مشك است . ما بايد زبان و گوش و چشم و قلب و ... خود را از خشم و عصبانيت ببنديم . در اسلام توصيه به سلامت جسم و روح با هم شده است خشم هم به روح آسيب مي‌زند و هم به جسم. اگر براي رفع عصبانيت به گرفتن وضو توصيه شده است به همين دليل است كه ظاهراً اعضاء‌ و جوارح ظاهري شستشو داده مي‌شود ولي اثر وضعي و نوراني خود را نيز در جهت اطفاء‌ خشم ، خواهد داشت.

و توصيه بعدي نيز اين است كه وقتي خشمگين مي‌شويد اگر نشسته‌ايد ، بلند شويد . اگر ايستاده‌‌‌ايد راه برويد و يا آب سرد بخورد و اجمالاً تغيير موقعيت دهيد تا آتش غضب خاموش شود و شيطنت اشتعال خشم فروكش كند.

در روايت آمده است كه روزي هارون الرشيد از ثروت فراوان حضرت موسي‌بن جعفر عصباني شد و بشدت برايشان غضب كرد. حضرت فرمودند: « جدم پيامبر فرموده‌اند هر گاه دو فاميل از يكديگر عصباني مي‌شوند يكديگر را لمس كنند.»‌ من و تو فاميل هستيم ، دستت را به من بده. هارون دست خود را به حضرت موسي‌بن جعفر داد و گفت : خدا خيرتان دهد، آرام شدم و در روايتي ديگر از پيامبراكرم (ص) نقل شده كه « مِنْ أَحَبِّ السَّبِيلِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ جُرْعَتَانِ جُرْعَةُ غَيْظٍ تَرُدُّهَا بِحِلْمٍ وَ جُرْعَةُ مُصِيبَةٍ تَرُدُّهَا بِصَبْر » محبوبترين راه‌ها بسوي حق دو راه است :

1- غيض خود را با جرعه‌اي از حلم بنوشيد و مصيبت را با صبر رد كنيد.



[1] سوره مباركه كهف آيه 7

[2] سوره مباركه صافات آيه 6

هديه به پيشگاه مطهر امام سجاد عليه السلام صلوات